Satürn 🪐
Open in Telegram
مینویسم و عکاسی میکنم ولی هیچی نیستم @Xxkronosbot پیام ناشناس @Documentary20 کانال علمیام @techube کانال تکنولوژیام
Show more1 659
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-1730 days
Posts Archive
1 659
The Kiss, Edvard Munch (1897)شاید از ادوارد مونک بیشتر نقاشی جیغ را دیده باشید اما بوسه یک نقاشی معروف دیگر رنگ روغن روی بوم اثر این نقاش نمادگرای نروژی است که به سال ۱۸۹۷ میلادی ترسیم شدهاست. این نقاشی، که بخشی از «کتیبهٔ زندگی» اوست، یک زن و مرد را در حال بوسه نمایش میدهد. بوسه حاصل مجموعه آزمون و خطاهایی است که توسط نقاش در سالهای ۱۸۸۸ تا ۱۸۸۹ میلادی کشیده شدند و نقشمایه آن در ذهن هنرمند شکل گرفت: زوجی در حال بوسیدن یکدیگر که چهرههایشان به عنوان نمادی از وحدت و یکی شدن، درهم آمیخته شده. تصویر مذکور در اوایل ۱۹۰۳ به نمایش گذاشته شد و هماکنون در موزه مونک در اسلو نگهداری میشود. 🆔@film_doc
1 659
Repost from N/a
💎 مجموعه ای از بهترین کانال های هنری تلگرام
🖼سینما، نقاشی، عکاسی، موسیقی⬇️
🔰https://t.me/addlist/Cr5_K8sLw_U0M2Y0
📌هماهنگ کننده: @Filmsofun
1 659
Repost from فایلهای پیشنهادی
فصل دهم: «چگونه به یاری دوستی که در ناامیدی فرو رفته بشتابیم؟»
اگر فردی در اطراف شما با افسردگی شدید درگیر است یا افکار خودکشی دارد، لطفاً این فصل را بخوانید.
لطفاً این فصل را بخوانید. حتی اگر کل کتاب برای شما جذابیتی ندارد.
1 659
🍀 Bahar Sənsiz (spring without you)
🎙Lencten
آه که آدمی، آن وقت که رویا میپرورد، خداییست.... و گداییست، آن هنگام که به تفکّر مینشیند! و آن زمان که شوق ِ دلش فرو میخوابد، حیرانی ِ پسر ناقصزادهای را دارد که پدر از خانه بیرونش کرده است... و چشمش به آن چند سکّهی حقیری دوخته مانده که ترحّم در کف دستش گذاشته است.... فریدریش هولدرلین گوشهنشینِ یونان (هیپریون)✉️ @Film_doc
1 659
🍀 Bahar Sənsiz (spring without you)
🎙Lencten
آه که آدمی، آن وقت که رویا میپرورد، خداییست.... و گداییست، آن هنگام که به تفکّر مینشیند! و آن زمان که شوق ِ دلش فرو میخوابد، حیرانی ِ پسر ناقصزادهای را دارد که پدر از خانه بیرونش کرده است... و چشمش به آن چند سکّهی حقیری دوخته مانده که ترحّم در کف دستش گذاشته است.... فریدریش هولدرلین گوشهنشینِ یونان (هیپریون)✉️ @Film_doc
1 659
Repost from دانیال کاردر | Danial Kardar
⭕ اشتباه ما اینه که:
فکر میکنیم حال خوب یک چیز بیرونیه که ما باید بریم و بهش برسیم! ادم ها سال ها خودشون رو گول میزنن یا توی این توهم زندگی میکنن که یک روز به حال خوب میرسن. این در حالیه که تموم روز هایی که با حسرتِ حال خوب طی شدن؛ میتونستن خودشون حال خوب شما باشن.
زمانی که ما دنبال حال خوب باشیم؛ حال خوب از ما فرار میکنه. چرا؟؟ چون ما از مشکلاتمون فرار میکنیم.
خب چه ربطی داره؟؟
ربطش این جاست که حال خوب همیشه پس از حل یک مشکل برای ما بوجود میاد. از سمتی! اگر ما یاد بگیریم چطور مسائل زندگیمون رو حل کنیم یا توانایی سازگاری رو یاد بگیریم؛ برای خودمون یک حال خوب بلند مدت میخریم.
مثلا اگر بخاطر مشکل مالی حالمون بده و یکی بهمون پول بده؛ شاید حالمون کمی بهتر بشه اما وقتی «پول دراوردن» رو یاد بگیریم؛ میتونیم مشکل رو برای بلند مدت رفع کنیم و این یعنی حال خوب ما و احساس رضایت در ما هم بلند مدت خواهد بود.
ازتون خواهش میکنم هرکسی که میخواد بهتون حال خوب بفروشه رو باور نکنید! پیام ها، پست ها، بسته ها و محتوای های انگیزشی رو بریزید دور!
شما نیاز به «کسب مهارت های حل مسئله» دارید.
.
مخلص🌿
دانیال
1 659
Repost from N/a
💎 مجموعه ای از بهترین کانال های هنری تلگرام
🖼سینما، نقاشی، عکاسی، موسیقی⬇️
🔰https://t.me/addlist/S5f5URJIqjJkM2Rk
1 659
"صبر" با خودش "صبوری" نمی آورد! "آدمِ جدید" می آورد حال یا بد، یا بد تر آب عجب لجوج است که از میانِ زخم های استکان عبور می کند حتی با وجودِ چسب زخم دنیا درد را برایمان توضیح نمی دهد دنیا درد را برایمان زندگی می کند مادرم معنیِ یک درد است چون از زخم هایش آب چکه می کند ولی به رو نمی آورد او آدم جدیدی شده از بس صبر کرده. ✍مجتبی مباشری🆔@film_doc
1 659
Repost from N/a
💎 مجموعه ای از بهترین کانال های هنری تلگرام
🖼سینما، نقاشی، عکاسی، موسیقی⬇️
🔰https://t.me/addlist/7CJ2b0TGN-I4MmM0
1 659
🖼
Sea. Moonlight Night 🎨 Schultze Ivan FedorovichDwelling at the heart of your memory Do you feel warmth nestled in your destiny Apple leaves falling down on your fortune And drifted our route apart by exile No trace may guide me to catch you Curled up with none but my passion towards you Undrew curtains of misery my venus! Let dandelions soar up to the dreamland! The salt lakes reflect a versimilitude of your heart beams And oceans paint the sky in blue as you do in love's gleams Be my string to get myself detached from sorrow Sing out loud as scrumptious as a sind sparrow For you my existence twinkles amongst luminous worlds Do you see me lost my pearl as if I'm torn up into sherds Beset by thirst of sensing tulip of your lips In vain lapsed into turbulent weeps How can I praise the Lord for heavenly blessings When you are caught up in that Land of Estranging My heart undressing its patience to reach you But I Imprisoned myself in lonesome dreams to not think of you. ✍Mehran 🆔@film_doc
1 659
شعر کمک میکند بهتر ببینیم.
شعر گونهای ادبی است که بهترین قابلیّتش به تصویر کشیدن دنیای درونی ماست.
در شعر خوب، همنشینی واژهها طوری است که باعث تولّد معنایی جدید میشود و به شکلی نامنتظره، روابط پنهان، از پیش ناشناخته و رمزآمیز را آشکار میکند.
شعر خوب آنچه را واقعاً در درونمان روی میدهد، به ما میگوید.
شعر به خاطرات و تجربیّات گذشتهی ما جان میبخشد.
شعر خویشاوند نزدیک خوابهای ماست. شعر و خواب در ذهن ما، از راههای گوناگون، به یکدیگر راه میبرند. هر دو اینها قوانین طبیعی را نقض میکنند. جاذبه دیگر اثر ندارد. انسان ممکن است از زمین به آسمان بیُفتد، یا به تَهِ دریا بچسبد. در هر دو صورت، زمان دایرهوار است، نه خطی. در شعر و نیز در خواب، زمانهای گذشته و حال و آینده میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
اگرچه در شعر، از تصاویر ذهنی قدیمی و تجربیّات گذشته استفاده میشود، امّا شعر بازسازیِ گذشته نیست. شعر واقعیّتهای جدیدی میزاید؛ دنیایی جدید و خیالاتی نو که پیش از تولّد آن شعر، وجود نداشته است.
مهمترین موضوعات در شعر، عشق و مرگ است. تقریباً تمامِ شعرها از عشق یا نبود آن، دلتنگی برای عشق یا حیرانی زیبای عشق سخن میگویند.
شعر ممکن است از عشق والدین به فرزند بگوید، یا از احساسات و خواستهای جنسی انسان، یا شکست عشقی و خشم و میل به انتقام.
در واقع، من هم فکر میکنم شعر باید بتواند تمام احساسات و تجربیّات مربوط به زندگی انسان را بیان کند.
با شعر میتوان در صلح و آرامش طبیعت نفس کشید، امّا شعر همچنین میتواند شور سیاسی اجتماعی و احساسات و کردارها را نیز به تصویر بکشد.
شعر ممکن است حاوی شوخی و شادی باشد و همچنین طنز، امّا شرارت و توهین به دیگران چندان مناسب شعر نیست.
شعر با بهرهگیری از نماد، استعاره و ایهام، به واژگان پیام خود جانی دیگر میبخشد.
شعر در یک حالت ویژهی ذهنی ـ که در آن، احساس آفرینشگری و توانایی انجام هر کاری را داشتن به شاعر دست میدهد ـ اتفاق میافتد.
وقتی شاعر خود با دنیای کودکانه و شیطنتآمیز یکی شود، در حالت ذهنیای قرار میگیرد که به آن «جریان» میگویند. توماس ترانسترومر [شاعرِ سوئدی برندهی جایزهی ادبی نوبل] در این باره گفته است: «در این حالت، یک کیلو هفتصد گِرَم است.»
شعر با شعارهای سیاسی بهدشواری جور درمیآید. شعرِ حاملِ شعار سیاسی ارزشِ هنری زیادی نخواهد داشت. دیرپا نیست و خیلی سریع میمیرد.
شعر موضوع را با اشاره و پوشیده مطرح میکند. مهم این است که اغلب، مفاهیمِ پنهانشده بینِ خطها را باید خواند.
مرگ و خیالاتِ انسان در بارهی آن، مضمونهایِ اصلی در شعراند: هدف زندگی چیست؟ آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ آیا روح و معنویّت ـ پس از مرگ و فاسد شدنِ جسم ـ باقی میمانَد؟
شاعرِ بزرگِ سوئدی گوستاو فرودینگ میگوید: «آدمی باید به مرگ خو کند. شدّتِ هَراسی که از یکباره ناپدید شدن به من دست داد، بُهتزدهام کرد.»
نکتهی مهم در شعر، بازی با واژهها و معانیِ آنها، کنجکاویِ دقیق در موردِ بار معنایی و مزه و بویِ واژههاست.
نوشتن و خواندنِ شعر شادیآفرین است و گونهای تجربهی خوشبختی.
شعر میتواند رسیدنِ کودکی باشد به رشد و زیبایی؛ یا حتی رسیدن به آرامش و صلح.
شعرهایِ شاعرانِ بزرگِ یونانی (ریتسوس و سفریس) در واقع، در ستایشِ درختانِ شکوفهکردهی سیب است و آزادی و زیباییهای طبیعت.
شعر «فوگ مرگ» از پل سلان بهنوبهی خود، ما را مجبور میکند رنجهایِ غیرِقابلِ تصوّرِ هولوکاست را به یاد داشته باشیم؛ رنجهایی زاییدهی بدترین نسلکُشیها و قتلِعامها.
مهمترین موضوع در شعر این است که شاعر صدایِ خود را بیابَد و بشنود. این صدا باید در دفاع از انسانیّت و نوعِ بشر بلند شود و نمایندهی صلح و عشق باشد.
شعر میتواند ـ و باید که ـ همهی اینها باشد.
کلاس اندرسون🆔@film_doc
1 659
کت استیونز یکی از موزیسینهای باسوادیه که به خصوص در اوایل دهه 70 میلادی کارهای خیلی درخشانی اجرا کرده، استیونز یکبار در مورد "Sad Lisa" که یه قطعهی زیبای پیانوست، گفت: «لیزا یک دختر واقعی تنها و غمگین بود که به نظر میرسید سختیهای خیلی زیادی رو در زندگی محتمل شده بود. لیزا در سال 1969 برای کار به خونه ما اومد و من با دیدنش تصمیم گرفتم روح تنهاش رو در این آهنگ به تصویر بکشم، و فقط میتونم امیدوار باشم که روح اون از این آهنگ بیرون بیاد»🆔@film_doc
1 659
Repost from N/a
💎 مجموعه ای از بهترین کانال های هنری تلگرام
🖼سینما، نقاشی، عکاسی، موسیقی⬇️
🔰https://t.me/addlist/ikW4Gkebzu4yZThk
1 659
از دید من، خودآگاهی بیشتر با زنده بودن ارتباط دارد تا باهوش بودن. ما دقیقاً به این دلیل خویشتن خودآگاه هستیم که ماشین جانوری هستیم. من این استدلال را مطرح خواهم کرد که تجربههای تو بودن یا من بودن، از روش مغز برای پیشبینی و کنترل حالت درونی بدن پدید میآید. ذات خویشتنی نه ذهن منطقی است و نه روح غیرمادی، بلکه نوعی فرآیند بیولوژیکی عمیقاً تجسمیافته است؛ فرآیندی که زیربنای احساس سادهی زنده بودن است که اساس همه تجربههای ما از خویشتن و درواقع، هر تجربه خودآگاهانهای را شکل میدهد. تو بودن به معنای واقعی کلمه با بدن شما ارتباط دارد.
پایان خودآگاهی، پایان زندگیست
«تجربههای خودآگاهانه ما درست مانند بدن و جهان ما بخشی از طبیعت هستند. و با پایان زندگی، خودآگاهی نیز به پایان خواهد رسید. وقتی به این موضوع فکر میکنم، به تجربه- عدم تجربه- خودم از بیهوشی بازمیگردم. به فراموشی آن، که شاید آرامشبخش باشد، اما بههرحال فراموشی است. این را جولیان بارنزِ رماننویس در تعمق خود درباره فناپذیری بهخوبی بیان میکند. وقتی پایان خودآگاهی فرابرسد، هیچچیزی- واقعاً هیچچیزی- برای ترسیدن وجود ندارد.»
تو بودن آنیل ست🆔@film_doc20
1 659
Repost from N/a
💎 مجموعه ای از بهترین کانال های هنری تلگرام
🖼سینما، نقاشی، عکاسی، موسیقی⬇️
🔰https://t.me/addlist/G4Dnvz6zrCY2MmFk
1 659
آتشبس کریسمس(Christmas Truce) اشاره به توقف کوتاه مدت جنگ و خاموشی تفنگها در سال ۱۹۱۴ در جریان جنگ جهانی اول است.
ارتشهای آلمان، بریتانیا و فرانسه در جریان جنگ جهانی اول در بلژیک با هم میجنگیدند.
هفته منتهی به کریسمس، شماری از سربازان آلمانی و انگلیسی و فرانسوی با سلام و دست تکان دادن، بههمدیگر نزدیک شدند و گویی با هم دشمنی ندارند، غذا و هدیه رّد و بدَل کردند و عملاً یک آتشبس نانوشته را به اجرا گذاشتند.
آنها با هم آواز خواندند، ورزش کردند و مسابقه فوتبال دادند و مثل کسانیکه بعد از مدتها همدیگر را میبینند، آدرس و عکس به هم دادند و قرار گذاشتند بعد از اتمام جنگ همدیگر را ملاقات کنند! دیداری که به دلیل قربانیهای بیشمار جنگ جهانی اول، شاید هیچوقت پیش نیامد.
🆔@film_doc
