Satürn 🪐
Open in Telegram
مینویسم و عکاسی میکنم ولی هیچی نیستم @Xxkronosbot پیام ناشناس @Documentary20 کانال علمیام @techube کانال تکنولوژیام
Show more1 658
Subscribers
-124 hours
-87 days
-1030 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '260
in 0 channels
August '26
+38
in 0 channels
Get PRO
July '26
+42
in 0 channels
Get PRO
June '26
+55
in 0 channels
Get PRO
May '26
+12
in 0 channels
Get PRO
April '26
+7
in 2 channels
Get PRO
March '26
+3
in 0 channels
Get PRO
February '26
+27
in 4 channels
Get PRO
January '26
+18
in 5 channels
Get PRO
December '25
+31
in 2 channels
Get PRO
November '25
+34
in 0 channels
Get PRO
October '25
+21
in 0 channels
Get PRO
September '25
+12
in 1 channels
Get PRO
August '25
+29
in 1 channels
Get PRO
July '25
+29
in 3 channels
Get PRO
June '25
+37
in 5 channels
Get PRO
May '25
+34
in 2 channels
Get PRO
April '25
+43
in 4 channels
Get PRO
March '25
+36
in 0 channels
Get PRO
February '25
+40
in 2 channels
Get PRO
January '25
+67
in 2 channels
Get PRO
December '24
+248
in 3 channels
Get PRO
November '24
+57
in 0 channels
Get PRO
October '24
+57
in 3 channels
Get PRO
September '24
+282
in 0 channels
Get PRO
August '24
+265
in 1 channels
Get PRO
July '24
+608
in 1 channels
Get PRO
June '24
+217
in 3 channels
Get PRO
May '24
+230
in 5 channels
Get PRO
April '24
+302
in 28 channels
Get PRO
March '24
+49
in 1 channels
Get PRO
February '24
+84
in 5 channels
Get PRO
January '24
+106
in 9 channels
Get PRO
December '23
+81
in 4 channels
Get PRO
November '23
+241
in 7 channels
Get PRO
October '23
+99
in 3 channels
Get PRO
September '23
+904
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | نقد قابل تأمل دانیال از این پست | 512 |
| 3 | بندها و قفس هایی که در ذهن هامون برای مردان وجود داره بقدری شدیدن و حتی بدیهی انگاشته میشن که حتی متوجهشون نیستیم. البته من این موضوع رو جهانی میدونم و نه محدود به ایران. حوصله خیلی طولانی حرف زدن ندارم. بطور کلی اونقدر این هجمه فکری و بندهای ذهنی دست و پای ما مردا رو بسته که با تمام ظاهر سختمون، جرات ابراز و بیان خیلی چیزها رو نداریم. این قضیه اونجایی برای من دردناکتر میشه که ما برای این وضعیت فکری که بهش دچار میشیم حتی اسم خاص علمیای هم نداریم و بهش میگیم پریودِ مردانه! 😂😂💔💔 ینی تو یه حالتی داری که ما اصلا نمیدونیم چیه فقط به شبیهترین چیزی که به ذهنمون میرسه برات تشبیهش میکنیم که یه اسمی داشته باشه که بتونی صداش کنی و اونم پریود زنانه اس که با اقتباس از اون بیا بگو چته! و یه جایی این موضوع دیگه عملا به رنج و هویت ما توهین میکنه که بریم ببینیم اسم علمی این دوره نوسان خلقی دوتا جنسیت چیه؟ برای زنان میشه pms یعنی premenstrual syndrome سندروم پیش از قاعدگی اما برای مردان میشه Irritable Male Syndrome به معنای سندروم بدخلقی مردانه! 😂😂😂😂😂😂 آها ممنون. پس ما ناراحتیمون میشه "بدخلقی" و چنین اسم مشمئزکننده و معناداری روش گذاشته میشه؟ بعد هم به نوعی این کلمات کنار هم قرار میگیرن که ترکیبشون باهم چنین معنایی میده که کلا بدخلقی و بداخلاقی یه چیز مردونه اس و مختص اونهاست که یه دوره هایی ماه میگیره و مردا تبدیل به هیولا میشن. اما برای زنان یه اسم خیلی خنثی و بدون بار معنایی گذاشته میشه که "خب این واسه پریوده داداش". ما حتی دردمون اسم درست و حسابی ای نداره! حتی اون ims هم که یه اصطلاح تحقیقاتیه که نه مثل pms معروف و جا افتاده اس و نه حتی به رسمیت شناخته شده. یه دردی که هم به رسمیت شناخته نمیشه هم تحقیقات درست و درمونی دربارش وجود نداره و هم اسمی که روشه یه اسمیه که اگر نگیم مغرضانه اس؛ میتونیم بگیم معناداره و بشدت این رنج رو تحقیر و تخریب و حتی یه جورایی بی اعتبار میکنه. از همین تریبون از دوستان سازمان بهداشت جهانی، پزشکان بدون مرز، صلیب سرخ و تمام ناعزیزانی که مارو در غم خودمون تنها گذاشتن تشکر میکنم.
مساله اصلاً این نیست که مردها هم "پریود" دارن یا نه. مساله اینه که چرا وقتی یک مرد از نظر روانی به هم میریزه، اولین چیزی که باید ثابت کنه اینه که اونم انسانه و حق ناراحتی و غمگین بودن و ضعیف بودن داره. | 515 |
| 4 | سلام
مخاطبای قدیمی و موندگار اینجا میدونن که من گاهی درباره مشکلاتی که ما مردان توی زندگی و جامعه باهاشون دست و پنجه نرم میکنیم صحبت میکردم و چندباری هم اینجا و اینجا و اینجا از چندتا موضوع و معضل، مفصل حرف زده بودم.
چیزی که باعث شد این پیام رو بنویسم تجربه این چندروزمه. چند روزه که خلق و خوی پایینی دارم و دچار چیزی شدم که بهش میگن پریود مردانه. چیزی که متاسفانه خودم از اسم بردنش به این نام اکراه دارم چون خیلی ها هنوز این موضوع رو به تمسخر نگاه میکنن و حق ناراحتی فکری رو برای مردان قائل نیستن. چیزی که باعث میشه ما حتی از حرفامون، دردامون، دغدغه هامون، ناراحتی هامون و سنگینی های افکار و خلأهای احساسی ای که تجربه میکنیم حرفی نزنیم و حتی جلوی عزیزترین کسانمون سکوت کنیم.
الانی که اینو مینویسم احتمالا روز چهارمیه که دارم این رو تجربه میکنم. مطلقا هیچ احساسی ندارم. نه احساس بی حوصلگی نه احساس خشم نه ناراحتی نه هیچی. فقط ملالت محض و دیگر هیچ. اینطور نیستم که به همه چیز گیر بدم اما بشدت تحریک پذیرم و نسبت به محرک های احساسی واکنش نشون میدم. هر واکنشی که متناسب با اون باشه. یعنی با دیدن یه کلیپ بنزین دادن یه راننده ماشین سنگین توی یزد به یه آدمی که تو راه مونده و دعاهاش به لهجه یزدی در کسری از ثانیه شونه هام از شدت گریه میلرزید یا نسبت به یک صدا مثل صدای در همسایه اعصابم بهم میریزه. توی تخت خوابمم و تمام روز برق خاموشه و پرده اتاق کشیده اس و منتظرم که روز تموم شه و بره روز بعدی و فقط توی گوشی میچرخم یا با لپتاپم pes 13 بازی میکنم که اونم وسط نیمه اول حوصلمو سر میبره و خاموش میکنم و میلم به غذا درحدیه که 22 ساعت چیزی نمیخورم ولی احساس گرسنگی ندارم.
این منم. این میتونه وضع چند نفر دیگه بین شما در همین لحظه باشه ولی ما حرفی نمیزنیم. نمیتونیم که بزنیم. حتی برای افراد نزدیکمون ممکنه غریب بنظر برسه که "تو که اینجوری نمیشدی" ! ما همیشه محکومیم که پشت ریش و سیبیل بلند یا صدای کلفتمون برای قوی بودن بجنگیم و حتی فرصتی برای خسته بودن یا خسته شدن هم نداریم. این رنج دیده نمیشه. جامعه ما در سالهای گذشته دچار تحولات فرهنگی شد که بصورت همزمان چندین لایه ازش پیش رفت که یکی از مواردی که به صحبت های من مربوطه؛ عادی سازی قضیه پریود زنان، خرید بدون عار نوار بهداشتی از مغازه ها بود که به درستی هم چنین شد. اما آیا این راحتی که زنان الان از pms یا پریود و نوسانات خلقی و هورمونی توی این دوران ها صحبت میکنن و حتی تبدیل به یه انتظار هم از مردان برای آگاهی ازش شده؛ برای همین رنج درجاییکه مربوط به خود مردها باشه هم وجود داره؟ احتمالا کسی بگه: "این همه محدودیت برای زنان هست حالا تو به یه مورد که عادی شده اشاره میکنی؟" اتفاقا نکته همینجاست. کسی منکر برخی خرده فرهنگ ها یا فرهنگ های کلان در محدودیت ها برای زنان نیست اما بسیاری از دردها دقیقا جایی نادیده گرفته میشن که نسبت بهش سکوت وجود داره و هیچ صحبتی ازش نیست. زنان امروز تبدیل به دغدغه جامعه شدن. از موتورسواری تا برابری جنسیتی و امثال اینها. اما در همین جامعه ای که گفته میشه مردسالاره و برای زنان محدودیت وجود داره؛ شدیدترین محدودیت های "فکری" که در ذهن های ما وجود داره و قوی تر از هر فرهنگ و قانونیه؛ برای مردهاست! مردی که باید کار کنه تا زندگی بسازه، مسوولیت داره دختر مردمو خوشبخت کنه، تکیه گاه و پشت باشه برای همسرش. این وسط جامعه و حتی بخشی از خود مردان هم اینارو وظیفه همجنس هاشون میدونن و از چشم اون میبینن. درحالیکه اگر برابری جنسیتیه؛ در اینها هم باید باشه. | 435 |
| 5 | حالا که هنوز زندهام و دارم مینویسم. پس تکدرخت، به یاد تکدرخت محبوبم در میان بوی گندم
روستای آخورلو | 584 |
| 6 | نوشته بنده با نام «وقتی بلوطها سخن میگویند» در ماهنامه عزیز بلوط منتشر شد | 428 |
| 7 | بلوط، ماهنامهای است که آنلاین منتشر میشود. | 406 |
| 8 | بلوط، ماهنامهای است که آنلاین منتشر میشود. | 1 |
| 9 | ⭕️ ماهنامهی مجازی بلوط منتشر شد.
|سال دوم، شمارهی چهارم، خردادماه ۱۴۰۵|
نویسندگان این شماره:
مهران عظیمی/ لیلا حسیندوست/ یاسین قوامیلاهیجی/ احمد فراهانی/ ثریا احمدیانی/ سارا پرستا/ یاسمین خوشحالدهدار/ حنا گلی/ رضا بهروز/ فاطمه ابراهیمی/ رکسانا خضرنژاد/ هستی چهاردولی/ سارا کمرروستا/ فاطمه کریمی/ مهدیه توکلی/ مهدی دورهگرد/ صدیقه جُر/ عاطفه پارسا
❗️توضیحات این ماه را اینجا بخوانید(+) | 397 |
| 10 | باد مارا خواهد برد(عباس کیارستمی) | 487 |
| 11 | امروز زادروز خودآیین ترین فیلمساز ایران است.
او که تصویر بخش ژست های گمنام و نادیده گرفته شده بود، ژست هایی که سادگیِ زندگی را به هیاهو ترجیح میدادند و بیش از هرچیز عاشق زندگی بودند.
برای ما نام «عباس کیارستمی» از همان «نامِ بعضی نفرات» است. آدمهایی که با رفتنشان، تمام نمیشوند.
کیارستمی راوی لحظههایی بود که شاید اغلب از کنارشان بیاعتنا عبور میکنیم.
از پسربچهای که تمام جهانش را برای بازگرداندن دفتر مشق رفیقش به دوش میکشید، تا مردی که میخواست مخملباف باشد.
او زندگی را در بیپیرایهترین شکلش به تصویر کشید.
سالها از رفتنش میگذرد، اما «گرمای دمِ بلندش» هنوز اجاق سرد بسیاری از جانها را روشن نگاه داشته.
هنوز میشود از پنجره فیلمهایش به زندگی نگاه کرد و جهان را اندکی بیشتر دوست داشت.
یاد بعضی نفرات روشنمان میدارد، و عباس کیارستمی بیتردید یکی از همان نفرات است.
/ یکم تیر زادروز عباس کیارستمی. | 451 |
| 12 | No text... | 395 |
| 13 | "Not fond of eye contact, are you? Eyes are distracting.....
One of the many reasons feels so unsettling is because it understands people on a level most shows never even attempt. That line isn't really about eye contact. It's about what lies beneath it. Eyes reveal fear, guilt, desire, loneliness, and truths we spend our lives trying to hide. Looking into someone's eyes means risking being seen, and for some people, that's more terrifying than any monster.
What makes the relationship between and so fascinating is that every conversation feels like a psychological chess match. They aren't just speaking to each other — they're studying each other. Testing boundaries. Peeling away layers. Every glance, every silence, and every word carries a meaning hidden beneath the surface.
🪐@xxkronoss | 584 |
| 14 | میل به نوشتن و ناتوانی در انتقال منظور هم تراژدی مضحکیه.
به نظر میاد شبکههای اجتماعی طراحی شدن تا جبرانی برای خرابیهای مدرنیته باشن. این جبران در ظاهر چشم آدم رو سیر میکنه، و در باطن به قصد خورد کردن وجود آدمی رو هدف میگیره. ذات و فرم هر چیزی که تو ذهن در جریان هست رو بازسازی میکنه و درنهایت با توهم کنترل این فاجعه رو استتار میکنه.
این چند خط برای ابراز انزجار من از این محیطه. محیطی که توش همه در توهم اجتماعی شدن، تنها و مفلوکان. | 635 |
| 15 | بچها این بات @PermaSyteBot یه گیگ با ساب رایگان میده برید بگیرید
رفرال مفرال و از این چرت و پرتا نمیخواد | 59 |
| 16 | فیلم رو پلی میکنم. به عاشقان تقدیم شده. فریم صحنه اول با سیب شروع میشه. انسانِ عاشق سیب میخوره. فریم بعدی از سیبهای قاچ شده است. انسانِ عاشقِ غمگین تکه کوچکی از سیب رو میخوره و بقیه رو رها میکنه. نوشته و فریم رو ثبت میکنم و تا پایان فیلم به این فکر میکنم که اگه بودی مطمئناً راجعبه این فیلم و اون صحنه ثبتشده حرف میزدیم. راجع به عشق، انسانها، سیب، سینما... به زندگیای که ازت گرفته شد، به مکالمههایی که ازمون دریغ شد فکر میکنم و این افکار روز و شب نمیشناسند. فیلمهای جدید رو به جای تو هم میبینم و کنار اونهایی که فکر میکنم دوست میداشتی قلب سبز میذارم. همیشه میگفتی اگه یكنفر دقیقاً متوجه سلیقه سینماییات باشه احتمالاً اون منم. دیگه برای من اما فارغ از سلیقه، تمام فیلمها تو رو در خودشون دارن. تا ابد در سیبهایی که میخورم، فیلمهایی که میبینم، انسانهایی که میبینم و نفسهای پر از دلتنگیای که میکشم با منی. در تمام جزئیات این زندگی به دنبالت میگردم و همیشه پیدات میکنم. تو هم به دنبال من میگردی؟ دوباره همدیگه رو پیدا میکنیم؟
Scenes from Pavane (2026), dir. Lee Jong Pil | 541 |
| 17 | فعالیت پیشروان فضایی در ماتریکس!
مراحل راه اندازی:
۱.ثبت نام در سرور raxva:
وارد سایت بشید و با توکن که در پایین همین پیام میذارم اکانت خودتون رو بسازید
لینک: sable.raxva.net
۲.برای ایجاد حساب کاربری از این توکن استفاده کنید: VqwwJAOpicKj914t
از مایکت اپ فلافی چت رو
نصب کنید > قسمت sign in with این آدرس رو وارد کنید: mtx.raxva.net > یوزنیم و پسوورد رو وارد کنید.
لینک دانلود فلافی چت:
https://myket.ir/app/chat.fluffy.fluffychat
۳.پیوستن به پیشروان فضایی:برای ملحق شدن یا بزنید رو لینک یا تو بخش اکسپلور جوین بشید
https://matrix.to/#/#Space_Pioneers:mtx.raxva.net
⌯ @Space_Pioneers
⌯ @SpaceShip963 | 171 |
| 18 | این بات به ازای هر ۳ دعوت، کانفینگ حجمی پرسرعتی میده برای بالا آوردن تلگرام خیلی خوبه، برای دوستاتون بفرستین
Packetnet | 161 |
| 19 | این منتقد چ فیلسوف ضدتزار روس منظورش چه بود؟ آیا او هم زندگی کمونیستی انسانها را توهم میپنداشت؟
روزی به هنرمندی زیبا گفتم: زندگی هم پوست پرتقال هست هم پوست سیب. اینطور نیست آیا؟
دفعه بعد که کسی پرسید کجای زندگی زیباست بگویید طعم ترش نارنگی را بچشد.
نارنگی برایم نماد امید هست، کی گفته امید باید همیشه سبز باشد شاید نارنجی باشد. امید مثل نارنگی لطیف و نرم است به همین خاطر در سختی روزگار ناامید میشوید چرا که زندگی چنگال بیرحمش را بر پیکر نازک امید فرو میبرد و تو را با امیدی پارهشده رهسپار دنیایی تلخ میکند... مراقب باشید و امید را محکم بغل کنید قبل اینکه آن را ازتان بگیرند.
@xxkronos | 203 |
| 20 | نارنگیها چطور میمیرند
✍🏻 مهران عظیمی
یکی مرده و من صدای موسیقی مرگ را میشنوم
شاید این جسد من است که دارند از کنار پنجره میبرند
آیا این سر من است که در تلاطم است؟
ای ابرهای نقرهفام! ای برفهای آبی
مرا با شما نیست هیچ پیوندی...
چرا که جسمی نیست تا از بودنتان حیران شود...
آیا تاکنون به این دقت کردهاید که هنر عاشق مرگ است؟ چرا علاقهای به زندگی شاد نداریم و فقط دوست داریم همینطور غمگین زندگی کنیم؟ به سینما نگاه کنید، زندگی عمیق را در رنج میبینیم و شادی را پوستهای بر روی آن.
شادی را چون پوست پرتقال میکَنیم میاندازیم دور و به طعم ترش و شیرین غم زیر پوست خو گرفتهایم. آیا کسی پوست پرتقال را خورده؟ مزه شادی میداد؟ بوی پوست پرتقال سوخته به مشامش رسیده؟ میبینید حتی درختها هم یاد گرفتهاند شادی را تلخ جلوه دهند و با میوههای شیرین طلسممان کنند که آری... غم زیباست.
تابحال به فریاد گوسفند دقت کردهاید؟ صدای مرگ صدایشان خیلی وحشتناک است، وقتی که میدانند قرار است ذبح شوند فریاد میزنند که بگذارید زنده بمانم مگر چه آزاری به شما رساندم و آن فریاد نه از روی ترس از مرگ بلکه از عشق به زندگی است، برای همین دردناک است. این موجودات بیچاره خبر ندارند که گیر چه هیولاهایی افتادهاند. این هیولاها همانهایی هستند که هم آتش را میپرستند هم ازش وحشت دارند، یا وقتی هوا سرد میشود با چوب درختان خشکشده(هیزم) خودشان را گرم میکنند ولی ترحمی به شکوفههای یخزده درختان ندارند و از آن بدتر هیچ حسی به شکوفههای درخت گیلاس ندارند و اصلا متوجه نمیشوند که همان درختی که بهش بیتوجهاند بیم انسانها را دارد؛ بیم آن را دارند که شکوفههای عزیزتر از جانش حالشان خوب است؟ شاخههایش سالم هستند تا خانهای شوند برای پرندهای سرگردان؟ دوستانش زنده هستند یا همان انسانها به آنان هم رحم نکردهاند؟ آخر انسانها از کجایشان درآوردهاند که انسانها برتر از موجودات دیگر هستند؟ اصلا ما کیستیم؟ تاریخ ما چیست؟ وقتی به گذشته نگاهی میاندازیم متوجه حکمرانی آشنای مرگ میشویم. متوجه پانتئونی باشکوه و غمانگیز به نام نیستی. پس به راستی ما کیستیم؟ ما انسانهای جنگیم. یا جنگ کردهایم یا آماده جنگ شدهایم. ما هرگز زندگی دیگری را تجربه نکردهایم.
اگر متوجه باشید بیشتر مردم در شب دست به خودکشی میزنند... در تنهایی و سکوت... آدمی در شب به آن تاریکیای که میخواهد به آن فرو برود نزدیکتر است...
به قول پابلو نرودا «اگر دنیا واقعیتهایی داشته باشد ما هم رویاهایی داریم» بهتر نیست به بودن راضی باشیم تا نبودن؟ به بودنی تا حد امکان...
آدمها عاشق عکس انداختن هستند. دوست دارند به تصویر کشیده شوند و تابلویی از آنها نقاشی شود. انسان، راز خودش است... انسان معمای خودش است... برای انسان بیش از هرچیز، خودش جذابیت دارد... دوست دارد اسرار خودش را کشف کند.
زمانی دکارت گفت «میاندیشم پس هستم» اما درستتر این نیست که بگوییم «متوهمم پس هستم؟» زندگی بهسان توهمی از زیستن... هرچیزی حتی غم هم توهم است و تنها چیزی که واقعیست بودن در چنگال زمان است.
کسی نمیداند چند ستاره زندگی و مردهاند تا اتمهای بدنت را شکل دهند، بودنی که مدیون آنهایی.
هرکس که درد فقدان عزیزی را چشیده باشد میداند تحمل آن درد، روانی آهنین میخواهد ولی بیایید اینطور بنگریم که وقتی کسی را دوست میداری بخشی از وجودت به روح او گره میخورد و بخشی از از وجود او به روح تو. وقتی آن شخص میمیرد بخشی از وجودت همراه او میرود به سوی نیستی برای همین وجودت پر درد میشود چون بخشی ازت کَنده شده اما بخشی از وجود کسی که رفته درون تو زندهست و از چشمهای تو دنیا را میبیند... میبینی زندگی توهمانگیزمان آنقدرها هم زشت نیست، کمی زیبایی هم دارد. شاید خودت ندانی ولی آدمهایی که دوستشان داشتی و دیگر نیستند، با چشمهای تو به دنیا خیره میشوند.
آدمهای زیادی هستند که تمایل به فنا شدن در مرگ را دارند، همچون حشرهای که در پیلهاش فرو رفته باشد و یا انسانی که در رحم مادرش باشد تا از لزوم آزاردهنده حل مسئله فلسفه وجودی انسانیشان رهایی یابند.
نیکالای چرنیشفسکی در کتاب «چه باید کرد؟» نوشت:« برجهای عظیم شیشهای وفلزی که حتی از قصرها هم باشکوهترند...باغهای لیمو و پرتقال درست وسط شهرها... هیچ آدم پیری دیده نمیشود. مردم خیلی دیر پیر میشوند زیرا زندگی زیباست. ماشینها همهچیز را میسازند و انسانها فقط سوار بر آنها هستند و هدایتشان میکنند...کشتزارها انبوه و درهمتنیدهاند. گلها مثل درختان، بزرگ و تنومندند. همه خوشبخت و شادند. مرد و زن لباسهای زیبا به تن دارند. زندگیای پرهیجان و سرشار از کار و لذت. آیا واقعا این ما هستیم؟ آیا اینجا واقعا زمین ماست؟ آیا همه، چنین زندگیای خواهند داشت؟» | 179 |
