en
Feedback
Satürn 🪐

Satürn 🪐

Open in Telegram

می‌نویسم و عکاسی میکنم ولی هیچی نیستم @Xxkronosbot پیام ناشناس @Documentary20 ‌‌کانال ‌علمی‌ام @techube کانال تکنولوژی‌ام

Show more
1 659
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-1730 days
Posts Archive
از این در شگفت بود که مردم چگونه می‌توانند خوش بگذرانند، همیشه مشغول باشند و هر روز علاقه‌ای تازه آنان را برباید. از اینکه می‌دید مردم با چشمانی پف کرده و گریان، مثل خودش، به این سو و آن سو نمی‌روند و به جای اینکه از غم و الم صحبت کنند، دربارۀ هوا وراجی می‌کنند و اگر از درد سخن گویند فقط از درد پا یا جای دیگر یا دربارهٔ رماتیسم و یا بواسیر است، حیرت می‌کرد. تنها جسم بود که نگرانش بودند، آنان هیچ‌وقت به اندازهٔ جسم به روحشان فکر نمی‌کردند. فکر می‌کرد «موجودات حقیر، بی‌مقدار، حیوان‌ها!» و گاه در دریای اندیشه غوطه ور می‌شد و با نگرانی به خود می‌گفت «چقدر این موجودات بی‌مقدار زیادند و من تنها هستم ... مگر می‌شود همۀ این ... موجودات تهی ... به خطا بروند ... و من ...؟» کتاب: داستان همیشگی ایوان آلکساندروویچ گانچاروف
🆔@film_doc

Repost from Memo
اونایی که نویسنده هستید و نویسندگی میکنید این پیام رو فور کنید چنلاتون تا جوینِ چنلاتون بشم و به شیوه‌ی خودم از چنلاتون حمایت کنم.🍒

خمیده جهان من ز غوغای ستارگان در خروش هست می‌رقصد و می‌نالد و مرگ را در آغوش هست با کتاب‌ها پرواز میکند و با پرندگان هجرت. با اشک‌های آسمان، پلیدی درونش را می‌پالاید با آواز پرندگان، امید را به رگ‌هایش روانه می‌سازد چشم‌های آدم‌ها، آرامش قلب پیله‌بسته‌اش را پاره می‌کند و سیاهچاله‌ای، پروانه درونش را می‌بلعد غروب ستاره قطبی‌ام فرا رسیده طلوع ستاره وگا¹ را در انتظارم گویی دور مدار زندگی یک کوتوله سفید² سرگردانم. آرزوهایم را به معشوق شیشه مانندم می‌گویم خیره به شکوه تاریکی و غرور روشنایی می‌نشینیم لب‌های یاقوت‌مانند او از حلقه‌های زحل هم دل‌فریب‌تر هست اما افسوس آهن وجود من زنگ زده و پذیرای گرمی محبت نیست رویایی برایم بکار تا عشق بروید و روحم در چشمه هلیکان³ به زلالی قلبم شود در میان بوسه‌های توست تنها پناهگاهم.
1) حدود 13هزار سال دیگر ستاره وگا به عنوان ستاره قطبی شناخته خواهد شد و پولاریس بخاطر تغییر جهت زمین دیگر ستاره شمالی نخواهد بود. 2) زندگی بعضی کوتوله ‌های سفید بصورت سیستم دوتایی هست که معمولا پر از آشوب و انفجار های نواختری (nova) هست. 3)کوهی در بخش مرکزی یونان، روی آن چشمه و عبادتگاهی قرار داشت که برای موزها(muses) الهگان شعر، مقدس بود.
 ✍ مهران 🆔@film_doc

Saturn as seen from Titan by Chelsey Bonestell 🆔@film_doc
Saturn as seen from Titan by Chelsey Bonestell
🆔@film_doc

آدمها فکر میکنند؛ اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زندگی میکنند، شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود.فکر میکنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص اما حقیقت ندارد. اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم، اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم، اگر آدم ساختن بودیم ، از همین جای زندگی به بعدمان را می ساختیم. نظرتون چیه؟ 🆔@film_doc

Repost from Memo
دو تا لیست درست کردم براتون از مفیدترین و زیباترین چنلایی که خودم خیلی وقته دارمشون این چنلا بهتون کمک میکنن تا پیشرفت‌ کنید
دو تا لیست درست کردم براتون از مفیدترین و زیباترین چنلایی که خودم خیلی وقته دارمشون این چنلا بهتون کمک میکنن تا پیشرفت‌ کنید پس از دستشون نده🌿 ✨لیستِ اوللیستِ دوم اگه چنل داری و میخوای پیشرفت‌ کنی ادمینِ این چنلا با چالشایی که میزارن کمک میکنن تا چنلت خیلی زود بیاد بالا، اد بزن و داشته باششون🙂‍↔️

Repost from Memo
جهت حمایت از چنلاتون این پیامو فور کنید چنلاتون فولدر درست کنم و بزارمتون.🌱

اولین باری که این آهنگو شنیدم، یه صدای متفاوتی بود. انگار به گوش تعلق داشت. نمی‌تونستی ازش رد بشی.. انگار این صدا رو می‌شناختی اما از یادت رفته بود.. انگار از یه دوران جادویی میومد.. یه خاطره‌ی تاریک و وهم‌آلودی داشت که با لذت شدیدی آمیخته بود! ازون کارهایی که شهر پریون تو ذهنت می‌سازن.. از محدوده پروازت میدن.. انگار جهان به مثابه کل تجربه میشه... تصویر سینمایی میشی‌‌... یه جور سایکدلیکی مخت رد میده... جرات جنون رو با اضطرابش بدست میاری و ازش حظ میکنی.‌‌. همینطور که موسیقی ادامه پیدا می‌کرد این احساسات و تصاویر ذهنی شدید‌تر می‌شدن.. اصلا خود هتل کالیفرنیا رو جلوم می‌دیدم... و زن اثیری که راه رو نشون می‌داد... من تسخیر شده بودم.. همونطور که راوی هتل کالیفرنیا تسخیر شده بود! از این آهنگ راه فراری وجود نداشت... و همچنان هم وجود نداره... به محض اینکه خط آهنگ ذهنت رو بگیره دیگه تا ابد آلوده شدی.. بقول خودش: You can check out anytime you like.. But you can never leave... اما این آهنگ جادویی چی میگه؟ درباره‌ی مواد و نشئگی و این چیزاست؟ فساد و پوچی پنهان در پس رویایی آمریکایی؟ بحران مادی‌گرایی و اعتراضی به جهان بی‌روح سرمایه‌داری؟ تجارت موسیقی و ابتذال هالیوودی؟ دهه‌ی شصت آمریکا و آرمان‌هایی که به باد رفت؟ راجع به تیمارستانه؟ از شیطان‌پرستی و کالت‌های عجیب میگه؟ درباره‌ی زندگی انسانه به طور کلی؟ سفر معنوی؟ نبرد خیر و شر؟ مسیری از معصومیت به گناه؟ ... همه‌ی این‌ها و ده‌ها تفسیر و صحبت درباره‌ی این آهنگ شده که همشون می‌تونن درست باشند! چون ترانه اجازه‌ی این برداشت‌ها رو میده... بقول خود دان هنلی این آهنگ میلیون‌ها تفسیر داره.. اصلا بنظرم کسی که دنبال یه معنای نهایی تو اثر هنری باشه احمقه! معنای اثر تو تاثیری نهفته‌اس که روی ما میذاره.. اون تخیل و ذهنیتی که در ما پدید میاره... و هرگز یه اثر هنری قوی محدود به یک تفسیر نیست... به همین دلیل هم فراتر از زمان و مکان خودش میتونه با انسان‌ها ارتباط بگیره... چون هر آدمی می‌تونه خودشو تو آینه‌ی تفسیری اون اثر تماشا کنه... البته که بهتره داستان هر اثر و تاریخ نشانه‌هاش رو پی گرفت تا تخیل وسیع‌تر و عمیق‌تری ازش بدست آورد.. ولی باید بدونیم که اثر هنری در دم آفرینش به معنایی که خود آفریننده احیانا مراد کرده خیانت میکنه و به آفرینندگی خودش در ذهن‌‌های دیگه ادامه میده... 🆔@film_doc

⭕️بعد ویدیو کپشن رو بخونید 🔵این حرفی است که #استیون_پینکر سعی کرده در طول زندگی اش بگوید. مخصوصا در کتاب #فرشتگان_بهتر_ذات_ما . اینکه #سرمایه_داری ، زندگی انسان را راحت تر و بهتر کرده و ما این را نمی فهمیم که چقدر آسوده تر و خوشایند تر از گذشتگان زندگی می کنیم. خشونت بسیار بسیار بسیار کمتر شده! بله همین خشونتی که هر روز از مدیا می بینیم، در قرن های پیش بسیار وحشتناک تر و بد تر بوده. این را به نرخ زنده ماندن تولد کودکان تا رشد بالای عمر انسان ها هم در نظر بگیرید. ولی نه! چپ و کمونیسم هیچ کدام از اینها را به شما نشان نمی دهد. کارشان مخصوصا #مکتب_فرانکفورت گوشه ای از دنیا را نشان می دهند و دنیا را در تاریکی می بینند. البته که هیچ زمانی نمی رسد که فقر و گرسنگی ریشه کن شود و همیشه و تا ابد هست. دنیا در هر مرحله، به لطف #بازار_آزاد و آزاری فردی #لیبرالیسم ، در حال بهتر شدن است. 🆔@film_doc

🖼 Tycho Brahe Discovers the Position of Nova in Cassiopeia 🎨 Humankind resembles a tiny speck drown in the infinite depth o
🖼 Tycho Brahe Discovers the Position of Nova in Cassiopeia 🎨
Humankind resembles a tiny speck drown in the infinite depth of silence A sense of pride runs the cycle of our existence Overwhelmed by untrue sentiments as starry night plays sun role in the theater of time Eyes sharper than tongue shred every single vein of mine Words darker than blackhole paint my meteor of dreaming Ignorance faster than light enlights my doubt of being Hypocrisy dissipates my neurons into parts Enslaved by the shadows of gloomy midnights Even leaves fall down from iniquity Hails of sorrow smashing into my magnanimity Scarcely delight exceeds grief on streaming Rationale, logic and pondering still keep rambling In which course should i bent towards On which route ought to? With mind do I strike a distinct chord? ✍️ Mehran ✉️ @Film_doc

موسیقی فیلم هملت آهنگساز:انیو موریکونه
🗯 دلم به حال پروانه‌ها می‌سوزد وقتی چراغ را خاموش می‌کنم و به حال خفاش‌ها، وقتی چراغ را روشن می‌کنم! نمی‌شود قدمی برداشت بدون آنکه کسی نرنجد... 👤مارین سورسکو
 🆔@film_doc

آلبر کامو در افسانه سیزیف جمله‌ی وحشتناکی دارد که می‌گوید: “شکاف عمیقی وجود دارد بین آرزوهای انسان و تلاش‌هایی که برای رسیدن به آن آرزوها انجام می‌دهد.“ انسان، دست خودش نیست. رویا می‌پرورد و لزوما هرچقدر خودش را به آب و آتش بزند به  تمامیت رویاهایش نمی‌رسد. در آن شکاف، در آن شکاف که لزوما با تلاش آدمی پر نمی‌شود… در آن شکاف که رویاهایی دست نخورده و نرسیده و کال باقی می‌مانند به زعم من، تمامی دردها و ملال‌های یک انسان نهفته است. شکافی که مملو از  نرسیدن‌ها و شکست‌ها و خیرگی‌های انسان به آرزوهای ممتد و مدامش هستند. و روزی می‌رسد که انسان می‌پذیرد، بعضی از آرزوها قرار است در شکوه یک رویا باقی بماند. نه برای آنکه انسان از تلاش دست کشیده. نه … بعضی از آرزوها باید آرزو بمانند. و انسان تنها خودش می‌داند که چرا دست از خیرگی به آن بر نمی‌دارد اگر به من باشد، من در تمام عمرم به بافتن رویا مشغولم. بی‌آنکه حریص رسیدن به آن باشم. رویا با تمام جزئیاتش، شکوه تخیل یک انسان است. و تخیل تنها چیزیست که تقدیر، قدرت ستاندن آن را از انسان ندارد. آدم‌های فیلم  آنجلوپلوس، آنقدر از برف شنیده‌اند و ندیده‌اند که رویای بارش برف را دارند. آنها به رویایشان خیره‌اند. حتی اگر اداره پلیس باشد و خواهر و برادری که در میانه‌ی راه دستگیر شده‌اند فرصت فرار پیدا کنند. آنها به لمس رویایشان مشغولند…
فیلم چشم اندازی در مه شاهکار آنجلوپلو
🆔@film_doc

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد. زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست. زندگی گل به توان ابدیت، زندگی ضربِ زمین
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد. زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست. زندگی گل به توان ابدیت، زندگی ضربِ زمین در ضربان دل ما، زندگی هندسه‌ی ساده و یکسانِ نفس‌هاست. #سهراب_سپهری 🆔@film_doc

اندک اندک متوجه شدم هرچقدر که تغییر کنم، هرچقدر که مهربان باشم یا زشت، فایده‌ای ندارد، من هرگز نمی توانم از خودم فرار کنم. نه تنها من بلکه همه ما هیچ وقت نخواهیم توانست از خودمان فرار کنیم.
🆔@film_doc

🔖🔖🔖🔖🔖🔖 💎پژوهشکده علوم شناختی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی با همکاری مجموعه علمی و پژوهشی مدارس میان رشته ای برگزار می کند:
🔖🔖🔖🔖🔖🔖 💎پژوهشکده علوم شناختی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی با همکاری مجموعه علمی و پژوهشی مدارس میان رشته ای برگزار می کند: 🔹«دوره پایتون و متلب در نوروساینس و علوم شناختی» #دوره_حضوری و #دوره_مجازی 🎙 با حضور: 🔘دکتر علی مطیع نصرآبادی، دانشگاه شاهد 🔘دکتر آرش زارع صادقی، دانشگاه علوم پزشکی ایران 🎙 سخنران ویژه: 🟣دکتر ندا شهیدی، دانشگاه گوتینگن ظرفیت بخش حضوری: 20 نفرظرفیت بخش مجازی: 40 نفر 🫥سرفصل جلسات: 📆 پردازش سیگنال با زبان برنامه‌نویسی متلب: ➡️مقدمه‌ای بر زبان برنامه‌نویسی متلب ➡استخراج مولفه‌های ERP ➡️استخراج باندهای فرکانسی EEG ➡️استخراج ویژگی فرکانس - زمان از سیگنال‌های زیستی ➡️یادگیری ماشین در پردازش سیگنال‌های حیاتی 📆پردازش تصویر با زبان برنامه‌نویسی پایتون: ➡️مقدمه‌ای بر زبان برنامه‌نویسی پایتون ➡نوروساینس محاسباتی و مدل‌سازی نورون عصبی ➡پردازش تصاویر مغزی ساختاری ➡پردازش تصاویر مغزی عملکردی  ➡یادگیری ماشین در پردازش تصاویر مغزی  ⬅️⬅️ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر: ایمیل: j1.pariya@gmail.com 📱 @IDSchools 📱 @NeuroSci_IDSchools

گفتیم که بشر همواره خود را در الگوهای بت‌واره و اساطیری تعریف می‌کرده است و این چیز جدیدی نیست. اما تفاوت جهان جدید، تفاوت در نوع مواجهه، و پیچیدگی و وانمودگی شدید روایت‌پردازی‌هاست. در جهان قدیم اگر رخدادی چون جنگ وجود داشت، عموما آن را در میانه‌ی زندگی خود تجربه می‌کردیم. دشمن در پشت دروازه بود! اثرات جنگ چون عینیت دلهره و خون و خشم و تجاوز و درد در متن زندگی احساس می‌شد. ما بخشی از جنگ را در چشم‌انداز خاص خود تجربه می‌کردیم‌. آن تجربه نسبت به تجربه‌ی کلی روایت جنگ تقدم داشت‌. روایت‌هایی که شکل می‌گرفتند تا مواجهه را ممکن سازند و کلیت ماجرا را قابل فهم، از درون صراحت رخداد برساخته می‌شدند و نسبتی مستقیم با آن داشتند. اگر بشر کهن درباره‌ی پدیده‌های طبیعی، روایت‌های اسطوره‌ای می‌ساخت، این روایت‌ها محصول مواجهه مستقیم او با پدیده‌ها بودند. اگر خدایان شکار داشت، این‌ها در شکار روزمره‌ی او پدید می‌آمدند.‌ اگر جنگی را در روایت کلی می‌دیدند، خود پیشتر در تکه‌ای از آن بسر می‌بردند. اما هر چه به سمت جهان امروزی حرکت کردیم، هر چه روایت‌ها پیچیده‌تر شدند، نسبت مستقیم آن‌ها با تجربه‌ی واقعی هم عقب‌تر رفت. به طوری که دیگر این واقعیت نبود که روایت را چون بازنمایی مستقیمی از تجربه بسازد، بلکه روایت‌ها آنقدر روی هم انباشت شدند که دیگر این روایت‌ها بودند که واقعیت را می‌ساختند... اکنون ما خبر جنگ را از دوردست‌ترین نقاط می‌شنویم، اما جنگ برای ما در مدیا اتفاق میفتد.. نه در واقعیت میدانی.. در نتیجه جنگ مبدل به تصویری مجازی می‌شود که در آن بازی می‌کنیم. برای همین هم آن را چون ملعبه‌ای از ارضای روانی می‌بینیم‌ و نه چون یک فاجعه‌ی ملموس. واقعا رسانه چه چیزی از جنگ را به ما نشان می‌دهد؟ تصاویر کلی، حماسی، تراژیک، دراماتیک و تحریک‌کننده‌ای که می خواهند تمام یک بحران را در خودشان خلاصه کنند، آن هم برای کسانی که هیچ تجربه‌ی شخصی در شرایط واقعی جنگ را ندارند. پوشش رسانه‌ای واقعا نوعی چشم پوشیدن از دیدار وسیع و آشوبناک چیزهاست. یک‌جور بازنمایی از درون بازنمایی دیگر به قصد تصویر‌پردازی‌. و این امروزه حتی در جایی که نشانه‌های مستقیم جنگ هم حضور داشته باشند، ادامه می‌یابد. چیزی که به طور ویژه مربوط به عصر ماست. یعنی اگر صراحت جنگ در عینیت زندگی ما هم‌ رخ دهد، باز هم در چهارچوب مجازی رسانه تجربه می‌شود. ما تصویر کلی و بازنمایی روایی را پیش از تصویر تجربه‌ی خود می‌بینیم. شاید مثال‌های دیگر گویا‌تر باشند. شهروندی از صبح تا شب با اخبار و تحلیل مربوط به ظلم، گرانی، فساد، فقر، خفقان، تمامیت‌خواهی و.. مواجه می‌شود که وضعیت و بحران اجتماعی او را تعریف می‌کنند. آنچه که او در آن بسر می‌برد. تعاریفی که بازنمایی شرایط خود او هستند. اما این تعاریف به حدی گسترش و شدت می‌یابند که زیست واقعی او در این ورطه از یاد می‌رود و تنها در همان تعاریف رسانه‌ای برای خودش هم نمود می‌یابد. اگر از او بپرسید که چه حال و وضعی داری؟ در دم پاسخی از استریوتایپ‌های رسانه‌ای به شما خواهد داد. او هیچ تجربه‌‌ی پیش از روایت رسانه‌ای ندارد. فساد اجتماعی که دیگر در متن و بطن آن احساس نمی‌شود، بلکه در روایت رسانه‌ای آن و با فاصله‌ای نمایشی لمس می‌شود. و چه بسا در این لمس شدن گسترش هم یابد. و اینگونه فرد با وجود دریافت اطلاعات و روایت‌های فراوان از یک پدیده، نسبت به آن پدیده و شرایط عینی بیگانه می‌گردد. به طوری که دیگر شرایط واقعی از بازنمایی رسانه‌ای آن قابل تفکیک نیستند. و اصلا اینطور بنظر می‌رسد که بیرون از بازنمایی‌ها هیچ چیزی درباره‌ی واقعیت ماجرا وجود ندارد. واقعیت همان بازنمایی رسانه‌ای آن است و هیچ تجربه‌ای بیرون از آن نیست. این عدم امکان تفکیک آنچه در رسانه می‌بینیم و آنچه در واقعیت رخ می‌دهد، اساسی‌ترین وجه زیست بشر در جهان وانموده‌های کنونی است. که در آن بازنمایی خود واقعیت است. اینکه نیروهایی در پس ماجرا هم وجود داشته باشند، برای ما چون وانموده‌های دیگری ظهور می‌کنند. فی‌المثل اگر بگوییم که در واقعیت، قدرت سیاسی فساد اجتماعی را در جریان تصاویر پنهان کرده‌ است، باز هم در حال تولید وانموده‌ای هستیم. وانموده‌ای که شرایط را پیچیده‌تر و گیج‌کننده‌تر می‌کنند اما همچنان ماهیت خود را حفظ کرده‌ است. مسئله این نیست که واقعیتی اصیل را جستجو کنیم، بلکه مسئله چگونگی حضور ما در همین وانموده‌هاست.  زیرا که واقعیت اصیلی در کار نیست. واقعیت مجموعه‌ای از وانموده‌هاست(؟)! 🆔@film_doc

💬هممون دنبال این حقیقتیم که زندگی بعد از مرگ وجود داره یا نه؟ اما واقعیت اینه باید بدونیم آیا قبل از مرگ، زنده بودیم؟ 🌐 این
💬هممون دنبال این حقیقتیم که زندگی بعد از مرگ وجود داره یا نه؟ اما واقعیت اینه باید بدونیم آیا قبل از مرگ، زنده بودیم؟ 🌐 اینستاگرام | تلگرام ☕️ #یک_فنجان_آگاهی