en
Feedback
مرهــمِ زخـ❤️‍🩹ـم

مرهــمِ زخـ❤️‍🩹ـم

Closed channel

﷽ 📍تنها چنل رسمی رمان های آلما شایسته 📌پارتگذاری: شنبه تا چهارشنبه_ساعت ۲۱:۰۰ 📌لینک چنل: https://t.me/+Rw7ValBajyhkZTNk 📌میانبر پارت اول رمان ها: https://t.me/almashayeste/11 📌ارتباطات: @itsbluegirl 📌آیدی اینستاگرام نویسنده: Alma.writer

Show more
2 365
Subscribers
+224 hours
-47 days
+5530 days
Posts Archive
#مرهم_زخم #پارت_۲۴۷ ˗ˏˋ༻ʚ♡︎ɞ༺ˎˊ˗ دست اش را عقب کشید و گفت :_چیه؟! با نیشخند گفت :_کارمون با همدیگه نصفه نیمه موند! کلافه به سمت اش قدم برداشت و گفت :_پسر تو امشب یه چیزیت میشه ها! برای اینکه نگاه کنجکاو نبات را کنترل کند دست اش را روی شانه ی خسرو گذاشت و گفت :_به تو چیزی نشه به من نمیشه؛حد و مرز هارو زیادی شکوندی پسر خوب؛با چیزهایی شوخی کردی که نباید؛الان هم سمت و سویی هستی که نباید! دست اش را روی بازویش گذاشت و گفت :_خیلی خب داداش؛من و تو که با همدیگه این حرفارو نداریم؛خواهر تو عین خواهر خودمه به جان مادرم؛چیزی هم گفتم از روی عصبانیت بوده؛قبول کن که تو هم یه نمه زود جوشی میشی دیگه! خواهرش! بر خلاف همیشه اما اینبار فقط بحث حنا نبود! حساسیت اش از بهر شخص دیگری هم بود! “نبات!”

-ضربه‌ی بعدی رو یه جوری میزنم که پاره شی وزه جیغ کشیدم و اون یهو خودش و کشید بیرون سیلی به وسط پام زد و دوباره خودش و کوبید توم -اوم، چه سرخ شدی،داره خون میاد ازت بازم خودشو کشید بیرون و دوباره خودشو کوبید بهم -خونریزی دارم،ولم نمیکنی چرا؟ خم شد روم و زیرگوشم گفت -هنوز از پاره کردنت سیر نشدم❌💦 https://t.me/+3EpDuWET8vo4MjBk رابطه‌ی ممنوعه و خشن 😱❌🔞 23پاک

#مرهم_زخم #پارت_۲۴۷ ˗ˏˋ༻ʚ♡︎ɞ༺ˎˊ˗ دست اش را عقب کشید و گفت :_چیه؟! با نیشخند گفت :_کارمون با همدیگه نصفه نیمه موند! کلافه به سمت اش قدم برداشت و گفت :_پسر تو امشب یه چیزیت میشه ها! برای اینکه نگاه کنجکاو نبات را کنترل کند دست اش را روی شانه ی خسرو گذاشت و گفت :_به تو چیزی نشه به من نمیشه؛حد و مرز هارو زیادی شکوندی پسر خوب؛با چیزهایی شوخی کردی که نباید؛الان هم سمت و سویی هستی که نباید! دست اش را روی بازویش گذاشت و گفت :_خیلی خب داداش؛من و تو که با همدیگه این حرفارو نداریم؛خواهر تو عین خواهر خودمه به جان مادرم؛چیزی هم گفتم از روی عصبانیت بوده؛قبول کن که تو هم یه نمه زود جوشی میشی دیگه! خواهرش! بر خلاف همیشه اما اینبار فقط بحث حنا نبود! حساسیت اش از بهر شخص دیگری هم بود! “نبات!” #کپی_حرام 📌وی آی پی رمان ✨ ✨✨ ✨✨✨ ✍🏻@Almashayeste

Repost from N/a
-ضربه‌ی بعدی رو یه جوری میزنم که پاره شی وزه جیغ کشیدم و اون یهو خودش و کشید بیرون سیلی به وسط پام زد و دوباره خودش و کوبید توم -اوم، چه سرخ شدی،داره خون میاد ازت بازم خودشو کشید بیرون و دوباره خودشو کوبید بهم -خونریزی دارم،ولم نمیکنی چرا؟ خم شد روم و زیرگوشم گفت -هنوز از پاره کردنت سیر نشدم❌💦 https://t.me/+3EpDuWET8vo4MjBk رابطه‌ی ممنوعه و خشن 😱❌🔞 23پاک

Repost from N/a
خبر داغ واسه معتادای رمان💢⚠️ یه لینک براتون آوردم پر ازززز رمان های خفن که همشون پارت‌گذاری رو تموم کردن ❌❌📛 لیستی از جذاب
خبر داغ واسه معتادای رمان💢⚠️ یه لینک براتون آوردم پر ازززز رمان های خفن که همشون پارت‌گذاری رو تموم کردن ❌❌📛 لیستی از جذاب ترین و عاشقانه ترین رمان های تلگرام که هیچ کجا گیر نمیاد 🙂‍↔️🤌🏻 https://t.me/addlist/d2R_Ua1lIm4xYTVk رمان های عاشقانه 🫀اروتیک🍒 بزرگسال🫆 مثلث عشقی🔥 ممنوعه🔞 ددی لیتل گرل💦 و .
👇🏽⛓👇🏼⛓👇🏽⛓👇🏼 https://t.me/addlist/d2R_Ua1lIm4xYTVk رُمانآ هَمِه حَقِ عُضویَتی بودِه یه اِمروز لینکِشوُ مَحدُود رآیگآن کَردَم بَراتون تآ پآییزو بی‌رُمآن نَمونید ...🤫❌
زیر 🔞 نیاد رمانا همه بدون سانسوره فولدری نگ🌻ـار

Repost from N/a
_شوهر فلج نمی‌خوای یا ترجیح میدی تو پارک بخوابی شبا؟ ویلچرشو سمتم به حرکت درمیاره. _هرچی بگین قبوله ولی من نمی‌خوام زن شما بشم. من هنوز جوونم بیست و یک سالمه! نگاهی به هامین غرق خواب انداختم... _میترسی برات کم بزارم؟! مکث میکنه و جلوتر میاد _دو تا پا ندارم ولی دو تا دست و یه دهن که دارم! از حرفش گونه‌ام سرخ میشه. _سرگرد... پاکت لباس خوابو میزاره گوشه ی تخت... _بعد گفتن قَبِلتو اینا رو میپوشی! ویلچرشو به سمت در اتاق به حرکت میاره و... سرگرد هات و جذابی که تصادف باعث شده از کمر به پایین فلج بشه. اما دکترا امیدوارش کردن... حالا اون یه پرستار میخواد. زن بیست و یک ساله که با بچه‌ش تصمیم گرفته در قبال صیغه اون مرد شدن تو خونه‌ش بمونه🔥🔞 https://t.me/+TrogKydlskUzM2Fk 22:30پاک

Repost from N/a
خبر داغ واسه معتادای رمان💢⚠️ یه لینک براتون آوردم پر ازززز رمان های خفن که همشون پارت‌گذاری رو تموم کردن ❌❌📛 لیستی از جذاب
خبر داغ واسه معتادای رمان💢⚠️ یه لینک براتون آوردم پر ازززز رمان های خفن که همشون پارت‌گذاری رو تموم کردن ❌❌📛 لیستی از جذاب ترین و عاشقانه ترین رمان های تلگرام که هیچ کجا گیر نمیاد 🙂‍↔️🤌🏻 https://t.me/addlist/d2R_Ua1lIm4xYTVk رمان های عاشقانه 🫀اروتیک🍒 بزرگسال🫆 مثلث عشقی🔥 ممنوعه🔞 ددی لیتل گرل💦 و .
👇🏽⛓👇🏼⛓👇🏽⛓👇🏼 https://t.me/addlist/d2R_Ua1lIm4xYTVk رُمانآ هَمِه حَقِ عُضویَتی بودِه یه اِمروز لینکِشوُ مَحدُود رآیگآن کَردَم بَراتون تآ پآییزو بی‌رُمآن نَمونید ...🤫❌
زیر 🔞 نیاد رمانا همه بدون سانسوره فولدری نگ🌻ـار

Repost from N/a
-نفس مرده اریان... نفس مـــرده منم ببین لعنتی دستم را با شدت روی لبان سرخ‌ابی‌ام کشیده و هق میزنم -من دوست دارم... اریان بیا دیگه رفیق نباشیم... مـ...ـن دوست دارم نیشخندی زده و با هر کلمه از حرف هایش، قلبم را شرحه شرحه میکند -نمیخوامت... نفس برام نمرده... نفس هنوز هست... و هیچ گس نمیتونه جاشو بگیره الهیییی بمیرم برای غم دخترم🥲💔 بخاطر پس زده شدنش خودکشی میکنه و...😱❌ https://t.me/+XNe8Q2Ot-kMxNWU0 22

Repost from N/a
-دَسـ..ـت بِهــم نَـ..ـزَن. خمار و کشیده پچ زد: - چــرا؟ بـدت میـاااد؟ به سمت عقب هلش دادم، ولی با اینکه مست بود بازم زورش بیشتر از من بود و ذره‌ای تکون نخورد. گریون هق زدم: - تـورو...خدا ولم کن... تـو مَستـی! خنده‌ی عصبی تحویلم داد، سرشو داخل گردنم فرو برد و نفس عمیقی کشید و زمزمه کرد: - نَـه اونقَـدر که از تَنِـت بگــذَرَم چِشـم‌قَشَـنگَـم♨️❌ https://t.me/+3EpDuWET8vo4MjBk https://t.me/+3EpDuWET8vo4MjBk 20پاک

Repost from N/a
-ک*صت چرا باز مونده؟ سیلی بهش زد -هنوز ک*یر میخواد؟ حشری و با لذت آه کشیدم -بازم میخوام حست کنم ک*یرشو لای چاک ک*صم کشید -هیچوقت فکر نمی‌کردم دختری که 15 سال ازم کوچیکتره... ک*یرشو واردم کرد -انقدر جنده و تشنه‌ی ک*یر باشه! https://t.me/+3EpDuWET8vo4MjBk سکس با مردی که 15 سال ازش بزرگتره 😱❌🔞 20پاک

Repost from N/a
مرد بد بینی که عاشق پرستار بچه هاش میشه و...❤️🔥
ایکان از پشت میز بلند شد و به سمتم اومد، دستمو کشید و روی پاش نشوند، با خجالت خواستم از روی پاش بلند بشم که دستاشو دور کمرم حلقه کرد و نذاشت. -کجا خانم کوچولو. -ای... ایکان، بچه ها بیرونن الان میان😥 ایکان با لبخند گوشه‌لبش نگاهم کرد، همون‌جوری که نمی‌ذاشت تکون بخورم. صدای قدم‌های بچه‌ها از بیرون می‌اومد و ضربان قلبم تندتر شد. -ایکان… جدی میگم، الان میان. انگشتش رو آروم روی لبم کشید و زمزمه کرد: -حالا… یه لحظه فقط مالِ من باش. https://t.me/+SQArP3HZ1AVkNjRk https://t.me/+SQArP3HZ1AVkNjRk #عاشقانه #پرستار #درام ۲۱ پاک

Repost from N/a
#ازدواج_زوری #عاشقانه _یعنی نمیخوای ببوسمت؟ چشمام گردمیشه خجالت زده هشدار میدم _آقای کیواااان! _چیه؟مگه نگفتی اگه جای زخمو ببوسی خوب میشه! _من اونو به هامین گفتم اون بچس.. _ولی من بهتر بلدم ببوسما! لبخندشیطون گوشه لبش دلمو یه حالی میکنهـ،چشمامو ازش میدزدم که جلو میاد.سرشو جلوتر میاره... زیردلم یجوری میشه... چشمامو میبندم،منتظرم مثل هامین پیشونیمو ببوسه ولی...لبش که که در چند میلی متری میبینم نگاهشو به نگاهم میدوزه... _اجازه هست؟ سکوتم رو اینجور برداشت میکنه خودشو روی. https://t.me/+TrogKydlskUzM2Fk ۱۸:۳۰پاک

Repost from N/a
- آروم بگیر شایلین! با دادی که سرم کشید، گریه‌ام لحظه‌ای بند اومد و زل زدم بهش. کلافه و عصبی قدمی به سمتم برداشت که عقب کشیدم و جیغ زدم: - نَــــه! دستاشو به شکل تسلیم بالا برد و غمگین پچ زد: - باشه فدات شم... نزدیکت نمیشم... آروم بگیر. دوباره هق زدم: -تُـوو...باکــ.ـرگیـم رو ...ازم گرفتـی!❌ نعره کشید: - مَـنِ عَـوضـی مَسـت بـودَم، بیا حرف بزنیم فدات بشم... من.. با صدای داد بابا به سمت عقب برگشتم... بابا: - تو چه غلطـی کَـردی پـــــاشــــا؟! https://t.me/+3EpDuWET8vo4MjBk https://t.me/+3EpDuWET8vo4MjBk 16پاک

Repost from N/a
-گفت هرزه‌ای... دختر عموش عکستو همه جا پخش کرده رویا... اریا داره میاد بکشتت توروخدا مراقـ... قبل از اتمام حرفش در اتاق با عربده‌ای بلند باز میسود -میکشمـــت رویـــا... یکاری میکنم تو خون خودت غرق بشی هرزه قلبم ایست میکند و تا هنوز سمتش بر نگشته نصف صورتم میسوزد -مـ...ـن... آریان موهایم را چنگ زده و سرم به دیوار پشت سر فشارم میدهد -خفــــه... کثافت چی برات کم گذاشتم؟ چــــی؟ موهای دردناکم را که رها مبکند روی زمین سقوط کرده و لگدش در پهلویم مینشیند -میکشمت رویا... عشقمم با خودت میکشم کمربند شلوارش را باز کرده و بدون هیچ رحمی به تنم ضربه میزند -آریـ...ـان... دروغـ...ـه کمربنر را رها کرده و جلوی بدن بی جانم زانو میزند اشک حلقه زده درون چشمانش قلبم را میسوزاند ‌-جونم بودی رویا... جونمو گرفتی هرزه https://t.me/+XNe8Q2Ot-kMxNWU0 18

Repost from N/a
_بچه چرا گریه می‌کنه؟ با استرس میگم _پستونکشو میخواد کلافه و عصبی دستی به صورتش می‌کشه _خب بده بهش... با سری پایین انداخته میگم _آخه، آخه گم شده! اخم کرده سرشو بالا میگیره _یه جوری خودت ساکتش کن می‌دونی که اعصاب ندارم امروز به بچه که تو بغلم داشت گریه میکرد نگاه میکنم _آخه چیکارش کنم؟ با پیشنهادی که میده چشم هام گرد میشن _مال خودتو بزار دهنش خب! https://t.me/+SQArP3HZ1AVkNjRk https://t.me/+SQArP3HZ1AVkNjRk مرده به پرستار بچش میگه برای ساکت کردن بچه از خودش استفاده کنه😂❌🔥 ۱۷ پاک