مرهــمِ زخـ❤️🩹ـم
Yopiq kanal
﷽ 📍تنها چنل رسمی رمان های آلما شایسته 📌پارتگذاری: شنبه تا چهارشنبه_ساعت ۲۱:۰۰ 📌لینک چنل: https://t.me/+Rw7ValBajyhkZTNk 📌میانبر پارت اول رمان ها: https://t.me/almashayeste/11 📌ارتباطات: @itsbluegirl 📌آیدی اینستاگرام نویسنده: Alma.writer
Ko'proq ko'rsatish2 475
Obunachilar
+424 soatlar
-57 kunlar
+13030 kunlar
Postlar arxiv
2 485
Repost from N/a
رئیس کشورم، فقط یه عاشق نبود؛ اون یه وسواسِ بیرحم بود که میخواست حتی نفس کشیدنم رو هم کنترل کنه.
«امشب...» جوری که لبهاش به گوشم میخورد، ادامه داد: «امشب جوری از خود بیخودت میکنم، که یادت بره یه زمانی از لمس شدن میترسیدی.
کاری میکنم که لرزشِ بدنت دلیلش من باشم ، نه اون قدرتِ لعنتیت.»
https://t.me/+nE8h9YU7IxI0MWJk
من دختری بودم که لمس مرگبار داشتم، و اون مرد دشمن بود و... معشوق من بود... و حتی رئیس کشورم...9صب پاک
2 485
Repost from N/a
- آخ عوضی، چشمام رو باز کن میخوام ببینمت😡💢
صدای پوزخندش رو که شنیدم حرصی تر شدم!
- سعی کن نهایت لذت رو ببری هرزه کوچولو، من با هرکسی اینقدر با ملایمت رفتار نمیکنم😏
سعی کردم دستام رو باز کنم، دستش که روی سوراخم قرار گرفت از لذت یهویی که بهم وارد شد ناله ایی کردم
-آخ من فدای ناله هات پسر کوچولوم،ناله کن که قراره زیر میران اریامهر پاره شی😈🔞♨️
قراره امشب جرت بدم رایان شادغلو
قراره امشب زیر دشمن پدرت پاره بشی بیبی بوی🙈🥵
https://t.me/+2MgsPKe-sM81MDc0
9صب پاک
2 485
Repost from N/a
_باید تقاص کارای پدرتو از تو پس بگیرم عروسک💦🔞
_دست از سرم بردار عوضی ؛ بهم دست نزن.
_هووومممم وحشی دوست دارم.
کاری میکنم امشب آخرین نفساتو بکشی تا هوای زبون درازی کردن به من از سرت بپره توله🔞💦🔥
_ن...نز....دیک....نیا....و...لم...کن.
با حرکت یهویی و وحشیانه ای پرتم کرد روی تخت جیغی کشیدم
مرموزانه نگاهی بهم انداخت و پوزخندی زد.
_هرچقدر میخوای جیغ بزن توله من ؛ اینجا هیچکس صداتو نمیشنوه.😈
ترسیده نگاهی بهش انداختم گفت:
_جووووون ؛ چقدر تو سفیدی عروسک جون میده تا.🫦🔥💦🔞
https://t.me/+n-DEqqS3KQQ2NjI0
۸:۳۰پاک
2 485
این فولدر دقیقا مثل یه مولتیورسِ یادگیریه😈
یه روز داری داری انگلیسی یا کرهای چت میکنی🔥 فرداش نقاشی میزنی یا فونتای جدید دانلود میکنی!🔥🔥🔥 Add Folder 🔥 Add Folder 💌رایگانه ولی حس نمیکنی مفت باشه، چون هر روز یه چیز جدید یاد میگیری 🔥 ➖➖➖➖➖➖
💌 تبلیغ با میرا = ویو بالا، رشد واقعی🖱
2 485
Repost from N/a
رئیس بی رحم و خشنم، لبهاش رو روی پوستِ داغِ گلوش فشرد و جوری مکید که جای کبودیِ عمیقی باقی موند. با لحنی که بوی مالکیتِ مطلق و تاریک میداد، غرید:🔥
«امشب فقط قراره من حال کنم... قراره جوری ازت استفاده کنم که بفهمی تنها وظیفهت توی این دنیا، آروم کردنِ این آتیشیه که توی وجودِ منه.
https://t.me/+nE8h9YU7IxI0MWJk
https://t.me/+nE8h9YU7IxI0MWJk
نالههات، لرزشت، حتی اون اشکی که توی چشماته، همهش لذتِ منه. پس جوری برام بلرز که انگار دنیات داره تموم میشخ با این تنِ تسلیمشدهت به اوج میرسم و از این قدرت لذت میبرم.»
22پاک
2 485
Repost from N/a
- آخ عوضی بسه،بزرگه نمیتونم تحملش کنم حداقل یکم چربش کن🥵🔞
لاله ی گوشم رو مکید و خودش رو تا ته داخلم فرو کرد
-هیس پسر کوچولو، آروم باش و از گاییده شدنت توسط من لذت ببر. 😈👀
لبم رو گزیدم تا صدای ناله ام بیشتر نشه اما گلوم رو توی مشتش فشرد و گفت:
-میخوای صدای ناله ات توی کلبه بپیچه، ناله کن برام کوچولو😶🌫💢
https://t.me/+2MgsPKe-sM81MDc0
22پاک
2 485
Repost from N/a
ترسیده از صدای بلندش قدمی به عقب برداشتم ،رگ های پیشونیش برجسته شده بود و چشم های به خون نشسته اش خبر از خشم درونش میداد.🤯😭💣💥از حالت وحشتناک عصبی صورتش وطرز خیره ی نگاهش ترس به تمام وجودم افتاد و با لکنت گفتم _خو...خوا...خواهش ....میکنم،من ،من اشتباه کردم نفس محکمش رو بیرون داد و با صدایی دورگه شده گفت: _که اشتباه کردی آره جلو اومد ،ترسیده قدم دیگه ای برداشتم ،قدم بلندی برداشت خودش رو بهم رسوند ،دست دو طرف بازوهام گذاشت و لب زد _این تن و بدن فقط حق منِ ملورین! تورو پدر جلادت به من باخته حالیتههه!!! از صدای فریادش نفس جایی حوالی قفسه ی سینه ام شکست و ... میدونم چجوری ادبت کنم که دیگه نتونی حتی راه بری چه برسه بخوای فرار کنی عروسکم😏😈 ۲۲:۳۰پاک https://t.me/+n-DEqqS3KQQ2NjI0
2 485
Repost from N/a
پاهام رو دور کمرش حلقه کردم و فشردم که کــ❌ـیـرش بیشتر به سوراخِ صورتی و تنگم چسبیده
هردمون، از شدت لذتی که بهمون وارد شد ناله ایی کردیم
- آخ، چقدر هاتی تو رایان... اگه میدونستم دست نخرده ایی زودتر میکردمت بنام خودم بیبی🥵🔞
پوزخندی زدم، دستم رو دور گردنش حلقه کردم و با لوندی گفتم:
-حالا که فهمیدی،نمیخوای فرو کنی توم اون کیـــ❌ــر بزرگت رو؟ 😈
لبم رو به دندون گرفت ، آروم ولی با شهوت لب زد؛
- سعی م رو میکنم دردت نگیره...لامصب خیلی تنگی، شل کن خودتو قربونت برم♨️🥵❌🔞
https://t.me/+2MgsPKe-sM81MDc0
#انتقامی #ممنوعه #صحنه_دار
ورود افراد زیر18سال ممنوع🔞
16پاک
2 485
Repost from N/a
- تو دستشویی دبیرستان کاندوم پیدا کردن.
زهره میگه: ای بابا این که چیزی نیست لابد یکی شیطنت کرده.
طناز با دلهره میگه: آخه خانم ناظم گفت توش پر بوده.
همهی بچه ها صورتشون رو چین میدن.
ناظم با خشم وارد کلاس میشه داشتیم.
- دخترایی که اسماشون رو میخونم بیان دفتر.
ژینا خسروی، طناز بزرگ زاده مهسا...
اسم پنج نفر رو میخونه.
زهره میگه: خانم اجازه چرا باید برن دفتر؟
- میخوایم معاینه کنیم ببینیم کدومشون رابطه داشتن.
با دیدن روهام مربی بهداشت جذاب مدرسه که دستکش لاتکس پوشیده جون از پاهام رفت.
https://t.me/+1tRuGvHXQlFlY2Fk
https://t.me/+1tRuGvHXQlFlY2Fk
16پاک
2 485
Repost from N/a
خواستم بلند شم، اما بازمو محکم فشار داد، منو کشید توی بݝلش که دردم اومد نالیدم:
+آییی... شاهان ، اینجوری نهه!
جیغ زدم، با دستام شونهشو چنگ زدم.
-بخواب، ملوریننن... ورجه وورجه نکن!
دستش رو کمرم نشست، محکم نگهم داشت. خواستم بازم پاشم، ول نکردݝرید:
-لا کرداررررر.. میگم تو بغلم بمون تا بخوابیم اهه!🔞
+آخه دردم گرفت اینجوری، لهم کردی ولم کنن..صدامون میره بیروننن!
-بره به درککک، منه بیشرففف نمیتونم زنمو بغل کنم؟
وقتی شوهرت یه مافیای وحشیه...#اروتیک_زناشویی #صحنه_دار #محدودیتسنـــــــــــــــــــــی🔞 https://t.me/+n-DEqqS3KQQ2NjI0 ۱۸:۳۰پاک
2 485
Repost from N/a
رُمــــانِ اَســیرِ چِشـماتَـم
ساواشخانزاده،بوکسور کله خرابیه که دختر عموش نفس رو با زور و اجبار عقد میکنه!
نفس صبحش چشماشو تو بیـمارستان باز میکنه!
پسرمون تو این رمان معتقده که خودش میتونه هر بلایی سر زنش بیاره،ولیکسی حق نداره به زنـش بگه بالای چشمت اَبروعـه!
ساواش از اون مرداییه که میگه:«زنِ من، خط قرمز منه!🔥😉
https://t.me/+ZBhspZOSYXZjNGU0
https://t.me/+ZBhspZOSYXZjNGU0
بخشی از پارت های آینده ی رمان جذابمون #پارت_۲۰۰👇🏻 +هنوز باورم نمیشد، این بوکــسور وحــشی که وحشیانه دریـد الان داره بهم لقمه ی کاچـــی و جگـــر میده با اون دست های رگ دارش!۱۴ پاک
2 485
Repost from N/a
- آخ عوضی بسه،بزرگه نمیتونم تحملش کنم حداقل یکم چربش کن🥵🔞
لاله ی گوشم رو مکید و خودش رو تا ته داخلم فرو کرد
-هیس پسر کوچولو، آروم باش و از گاییده شدنت توسط من لذت ببر. 😈👀
لبم رو گزیدم تا صدای ناله ام بیشتر نشه اما گلوم رو توی مشتش فشرد و گفت:
-میخوای صدای ناله ات توی کلبه بپیچه، ناله کن برام کوچولو😶🌫💢
https://t.me/+2MgsPKe-sM81MDc0
11:30پاک
2 485
Repost from N/a
پدرم تمام سهامش رو توی معامله باخت و مجبورم کرد با سهام دار جدید شرکتش روهام زند وکیل ازدواج کنم.
یک عقد #غیابی با مردی مرموز که هرگز ندیده بودم. بعد عقد #صوری دیگه خبری از همسر اجباریم نشد.
جشن #بالماسکه یکی از دوستام بود که به مراسم رفتم اونجا یک مرد جذاب با قد بلند و چشم های گرگی تمام مدت بهم خیره بود.❤️🔥
از پرستو پرسیدم اون مرد جذاب و مرموز کیه چشمکی زد و گفت: اون رهام زندوکیل رئیس هلدینگ بزرگ خاورمیانه هست. شانست بگه اگه بخواد باهات بخوابه بعد هر سک.س به معشوقه هاش کادوهای سنگینی میده🔥.
با بهت به مرد مرموز خیره شدم شوهر اجباری من بود ، کی از خارج برگشته بود؟
#فول_هات ❌❌❌
https://t.me/+1tRuGvHXQlFlY2Fk
https://t.me/+1tRuGvHXQlFlY2Fk
خبر نداشت دختری که روش زوم کرده همسر غیابی خودشه❌ 🔞🙈
11:30پاک
2 485
Repost from N/a
امروز اخرین روزی که زنده میمونی زندگیم !
پک دیگری به سیگارش زد و آن را روی میز خاموش کرد
+ ب...بزار برم شاها ...ن
اسلحه اش را از پشت کمرش بیرون کشید و روی کاناپه چرمی پرت کرد و دو دکمه اول پیراهنش را باز کرد
_ مجبورم بهت سخت بگیرم... با فرار کردنت داشتی به بادم میدادی جوجه !
نزدیک شد و رو به رویم روی زانویش نشست و دستش را زیر چانه لرزانم برد و سرم را بالا کشید:
_ باید جا پاتو سفت کنم ملورین! اخ ... چشمات!
نفس سختی کشید و سپس بدون توجه به دست و پا زدن هایم از روی زمین بلدم کرد و سمت تخت حرکت کرد
+ غلط کردم شاهااا... ال...التماس...😭
_ هیشش خوشگلم انرژیتو لازم داری عمرِ شاهان !😈
روی تخت پرتم کرد و سپس باخشم ݝرید:
_ آروم بگیر جوجه وگرنه کاری میکنم تا ابد تخت نشین بشی
https://t.me/+n-DEqqS3KQQ2NjI0
۱۳پاک
2 485
پارت جدید😍
حنا از نبات میپرسه مکالمشون با حامی راجب به چی بوده🫢
ری اکت به پارت یادتون نره عزیزان🫶🏻
2 485
Repost from N/a
-شدی رحم اجارهای. نشدی زنِ شوهرم. پس کمتر واسش عشوه بیا دلربا.
از درد نالهای کردم و گفتم:
-من که کاری نکردم. فقط چون شوهرم تهدیدم میکرد، ترسیدم و بعدم دردم شروع شد. زنگ زدم به بهداد خان.
قدمی بهم نزدیک شد و غرید:
-ببین اگه یه بار دیگه اینطوری نصفه شب بهش زن...
-اونطوری باهاش حرف نزن شایسته.
هردو به سمت بهداد برگشتیم که جلو اومد و رو به زنش تهدید کرد:
-دلربا مادر بچمه. هروقت بخواد، میتونه بهم زنگ بزنه.
دستش رو روی شکمم گذاشت و گفت:
-تو هم دفعهی آخرته اینطوری باهاش حرف میزنی. فهمیدی؟!
https://t.me/+M5pvLBQZ2HYzZGU0
https://t.me/+M5pvLBQZ2HYzZGU0
جلوی زنش، از زنی که رحمش رو اجاره کردن دفاع میکنه 😱🥲💔
صبح پاک
2 485
#مرهم_زخم
#پارت_۲۶۰
˗ˏˋ༻ʚ♡︎ɞ༺ˎˊ˗
:_بهت میگم اما الان نه؛اگه یه روزی،یه جایی،زمانش رسید بهت میگم!
گیج نگاهش کرد و خواست دوباره چیزی بگوید که حنا رسید و با هیجان گفت
:_نبات فیلم رو دانل…!
و بعد سکوت کرد و نگاه مشکوک اش را به حامی و نبات داد و گفت
:_خوبید؟!
هر دو بالاخره نگاهشان را از یکدیگر گرفتند و نبات زودتر گفت
:_خوبیم!
و بعد حامی بی حرف رفت!
حنا نگاهی به حامی که حالا از آنها دور شده بود و داشت داخل اتاقش میشد انداخت و بعد کنار نبات نشست و بعد از گذاشتن لپ تاپ روی میز به آرامی گفت
:_قصد فضولی ندارم؛اما اتفاق بدی که نیوفتاد هوم؟!حامی حرف بدی بهت نزد؟!
🚫#کپی_حرام_و_پیگرد_قانونی_دارد
📌وی آی پی رمان
✨
✨✨
✨✨✨
✍🏻@Almashayeste
2 485
Repost from N/a
#پسر_خشن #مافیایی #اجباری و...❤️🔥🔥_ انگار قراره دردت بیاد زندگیم ! پک دیگری به سیگارش زد و آن را روی میز خاموش کرد + ب...بزار برم شاها ...ن اسلحه اش را از پشت کمرش بیرون کشید و روی کاناپه چرمی پرت کرد و دو دکمه اول پیراهنش را باز کرد _ مجبورم بهت سخت بگیرم... با فرار کردنت داشتی به بادم میدادی جوجه ! نزدیک شد و رو به رویم روی زانویش نشست و دستش را زیر چانه لرزانم برد و سرم را بالا کشید: _ باید جا پاتو سفت کنم ملورین! اخ ... چشمات! نفس سختی کشید و سپس بدون توجه به دست و پا زدن هایم از روی زمین بلدم کرد و سمت تخت حرکت کرد + غلط کردم شاهااا... ال...التماس...😭 _ هیشش خوشگلم انرژیتو لازم داری عمرِ شاهان !😈 روی تخت پرتم کرد و سپس روی تنم خیمه زد و یک به یک دکمه هایم را باز کرد _ خودتو منقبض نکن که بیشتر دردت میاد !
شاهان مرد سایکو و خشنی که مافیا اسلحه تاپ کشوره و برای انتقام قصد داره دختر قاتل پدرش رو بکشه اما با دزدیدنش، مثل یه جنون زده عاشقش میشه و برای نگه داشتنش توی زندگیش مجبور میشه ...❤️🔥🤯https://t.me/+n-DEqqS3KQQ2NjI0 https://t.me/+n-DEqqS3KQQ2NjI0 بهترین رمان مافیای عاشقانه تلگرام، خوراک شب بیداری❤️🔥 22:30 pak
2 485
Repost from N/a
💥بمب امسال🫦🙊....
بوسه، دختر کوچولویی که بعد مرگ پدرش با نامادری و پدرخونده اش زندگی میکنه.
و اما با ورود رادمان به عمارت اتفاقی میفته که🥶🤫.....
https://t.me/+rzyDS1B3-bU2ZDNk
https://t.me/+rzyDS1B3-bU2ZDNk
#اروتیک #بزرگسال #عاشقانه #ممنوعه #طنزوکلکلی #بدون_سانسور
۲۳ پاک
2 485
Repost from N/a
- آخ عوضی، چشمام رو باز کن میخوام ببینمت😡💢
صدای پوزخندش رو که شنیدم حرصی تر شدم!
- سعی کن نهایت لذت رو ببری هرزه کوچولو، من با هرکسی اینقدر با ملایمت رفتار نمیکنم😏
سعی کردم دستام رو باز کنم، دستش که روی سوراخم قرار گرفت از لذت یهویی که بهم وارد شد ناله ایی کردم
-آخ من فدای ناله هات پسر کوچولوم،ناله کن که قراره زیر میران اریامهر پاره شی😈🔞♨️
قراره امشب جرت بدم رایان شادغلو
قراره امشب زیر دشمن پدرت پاره بشی بیبی بوی🙈🥵
https://t.me/+2MgsPKe-sM81MDc0
20:30پاک
