مرهــمِ زخـ❤️🩹ـم
Закрытый канал
﷽ 📍تنها چنل رسمی رمان های آلما شایسته 📌پارتگذاری: شنبه تا چهارشنبه_ساعت ۲۱:۰۰ 📌لینک چنل: https://t.me/+Rw7ValBajyhkZTNk 📌میانبر پارت اول رمان ها: https://t.me/almashayeste/11 📌ارتباطات: @itsbluegirl 📌آیدی اینستاگرام نویسنده: Alma.writer
Больше2 477
Подписчики
+424 часа
-57 дней
+13030 день
Архив постов
2 477
Repost from N/a
- آخ عوضی بسه،بزرگه نمیتونم تحملش کنم حداقل یکم چربش کن🥵🔞
لاله ی گوشم رو مکید و خودش رو تا ته داخلم فرو کرد
-هیس پسر کوچولو، آروم باش و از گاییده شدنت توسط من لذت ببر. 😈👀
لبم رو گزیدم تا صدای ناله ام بیشتر نشه اما گلوم رو توی مشتش فشرد و گفت:
-میخوای صدای ناله ات توی کلبه بپیچه، ناله کن برام کوچولو😶🌫💢
https://t.me/+2MgsPKe-sM81MDc0
11:30پاک
2 477
Repost from N/a
پدرم تمام سهامش رو توی معامله باخت و مجبورم کرد با سهام دار جدید شرکتش روهام زند وکیل ازدواج کنم.
یک عقد #غیابی با مردی مرموز که هرگز ندیده بودم. بعد عقد #صوری دیگه خبری از همسر اجباریم نشد.
جشن #بالماسکه یکی از دوستام بود که به مراسم رفتم اونجا یک مرد جذاب با قد بلند و چشم های گرگی تمام مدت بهم خیره بود.❤️🔥
از پرستو پرسیدم اون مرد جذاب و مرموز کیه چشمکی زد و گفت: اون رهام زندوکیل رئیس هلدینگ بزرگ خاورمیانه هست. شانست بگه اگه بخواد باهات بخوابه بعد هر سک.س به معشوقه هاش کادوهای سنگینی میده🔥.
با بهت به مرد مرموز خیره شدم شوهر اجباری من بود ، کی از خارج برگشته بود؟
#فول_هات ❌❌❌
https://t.me/+1tRuGvHXQlFlY2Fk
https://t.me/+1tRuGvHXQlFlY2Fk
خبر نداشت دختری که روش زوم کرده همسر غیابی خودشه❌ 🔞🙈
11:30پاک
2 477
Repost from N/a
امروز اخرین روزی که زنده میمونی زندگیم !
پک دیگری به سیگارش زد و آن را روی میز خاموش کرد
+ ب...بزار برم شاها ...ن
اسلحه اش را از پشت کمرش بیرون کشید و روی کاناپه چرمی پرت کرد و دو دکمه اول پیراهنش را باز کرد
_ مجبورم بهت سخت بگیرم... با فرار کردنت داشتی به بادم میدادی جوجه !
نزدیک شد و رو به رویم روی زانویش نشست و دستش را زیر چانه لرزانم برد و سرم را بالا کشید:
_ باید جا پاتو سفت کنم ملورین! اخ ... چشمات!
نفس سختی کشید و سپس بدون توجه به دست و پا زدن هایم از روی زمین بلدم کرد و سمت تخت حرکت کرد
+ غلط کردم شاهااا... ال...التماس...😭
_ هیشش خوشگلم انرژیتو لازم داری عمرِ شاهان !😈
روی تخت پرتم کرد و سپس باخشم ݝرید:
_ آروم بگیر جوجه وگرنه کاری میکنم تا ابد تخت نشین بشی
https://t.me/+n-DEqqS3KQQ2NjI0
۱۳پاک
2 477
پارت جدید😍
حنا از نبات میپرسه مکالمشون با حامی راجب به چی بوده🫢
ری اکت به پارت یادتون نره عزیزان🫶🏻
2 477
Repost from N/a
-شدی رحم اجارهای. نشدی زنِ شوهرم. پس کمتر واسش عشوه بیا دلربا.
از درد نالهای کردم و گفتم:
-من که کاری نکردم. فقط چون شوهرم تهدیدم میکرد، ترسیدم و بعدم دردم شروع شد. زنگ زدم به بهداد خان.
قدمی بهم نزدیک شد و غرید:
-ببین اگه یه بار دیگه اینطوری نصفه شب بهش زن...
-اونطوری باهاش حرف نزن شایسته.
هردو به سمت بهداد برگشتیم که جلو اومد و رو به زنش تهدید کرد:
-دلربا مادر بچمه. هروقت بخواد، میتونه بهم زنگ بزنه.
دستش رو روی شکمم گذاشت و گفت:
-تو هم دفعهی آخرته اینطوری باهاش حرف میزنی. فهمیدی؟!
https://t.me/+M5pvLBQZ2HYzZGU0
https://t.me/+M5pvLBQZ2HYzZGU0
جلوی زنش، از زنی که رحمش رو اجاره کردن دفاع میکنه 😱🥲💔
صبح پاک
2 477
#مرهم_زخم
#پارت_۲۶۰
˗ˏˋ༻ʚ♡︎ɞ༺ˎˊ˗
:_بهت میگم اما الان نه؛اگه یه روزی،یه جایی،زمانش رسید بهت میگم!
گیج نگاهش کرد و خواست دوباره چیزی بگوید که حنا رسید و با هیجان گفت
:_نبات فیلم رو دانل…!
و بعد سکوت کرد و نگاه مشکوک اش را به حامی و نبات داد و گفت
:_خوبید؟!
هر دو بالاخره نگاهشان را از یکدیگر گرفتند و نبات زودتر گفت
:_خوبیم!
و بعد حامی بی حرف رفت!
حنا نگاهی به حامی که حالا از آنها دور شده بود و داشت داخل اتاقش میشد انداخت و بعد کنار نبات نشست و بعد از گذاشتن لپ تاپ روی میز به آرامی گفت
:_قصد فضولی ندارم؛اما اتفاق بدی که نیوفتاد هوم؟!حامی حرف بدی بهت نزد؟!
🚫#کپی_حرام_و_پیگرد_قانونی_دارد
📌وی آی پی رمان
✨
✨✨
✨✨✨
✍🏻@Almashayeste
2 477
Repost from N/a
#پسر_خشن #مافیایی #اجباری و...❤️🔥🔥_ انگار قراره دردت بیاد زندگیم ! پک دیگری به سیگارش زد و آن را روی میز خاموش کرد + ب...بزار برم شاها ...ن اسلحه اش را از پشت کمرش بیرون کشید و روی کاناپه چرمی پرت کرد و دو دکمه اول پیراهنش را باز کرد _ مجبورم بهت سخت بگیرم... با فرار کردنت داشتی به بادم میدادی جوجه ! نزدیک شد و رو به رویم روی زانویش نشست و دستش را زیر چانه لرزانم برد و سرم را بالا کشید: _ باید جا پاتو سفت کنم ملورین! اخ ... چشمات! نفس سختی کشید و سپس بدون توجه به دست و پا زدن هایم از روی زمین بلدم کرد و سمت تخت حرکت کرد + غلط کردم شاهااا... ال...التماس...😭 _ هیشش خوشگلم انرژیتو لازم داری عمرِ شاهان !😈 روی تخت پرتم کرد و سپس روی تنم خیمه زد و یک به یک دکمه هایم را باز کرد _ خودتو منقبض نکن که بیشتر دردت میاد !
شاهان مرد سایکو و خشنی که مافیا اسلحه تاپ کشوره و برای انتقام قصد داره دختر قاتل پدرش رو بکشه اما با دزدیدنش، مثل یه جنون زده عاشقش میشه و برای نگه داشتنش توی زندگیش مجبور میشه ...❤️🔥🤯https://t.me/+n-DEqqS3KQQ2NjI0 https://t.me/+n-DEqqS3KQQ2NjI0 بهترین رمان مافیای عاشقانه تلگرام، خوراک شب بیداری❤️🔥 22:30 pak
2 477
Repost from N/a
💥بمب امسال🫦🙊....
بوسه، دختر کوچولویی که بعد مرگ پدرش با نامادری و پدرخونده اش زندگی میکنه.
و اما با ورود رادمان به عمارت اتفاقی میفته که🥶🤫.....
https://t.me/+rzyDS1B3-bU2ZDNk
https://t.me/+rzyDS1B3-bU2ZDNk
#اروتیک #بزرگسال #عاشقانه #ممنوعه #طنزوکلکلی #بدون_سانسور
۲۳ پاک
2 477
Repost from N/a
- آخ عوضی، چشمام رو باز کن میخوام ببینمت😡💢
صدای پوزخندش رو که شنیدم حرصی تر شدم!
- سعی کن نهایت لذت رو ببری هرزه کوچولو، من با هرکسی اینقدر با ملایمت رفتار نمیکنم😏
سعی کردم دستام رو باز کنم، دستش که روی سوراخم قرار گرفت از لذت یهویی که بهم وارد شد ناله ایی کردم
-آخ من فدای ناله هات پسر کوچولوم،ناله کن که قراره زیر میران اریامهر پاره شی😈🔞♨️
قراره امشب جرت بدم رایان شادغلو
قراره امشب زیر دشمن پدرت پاره بشی بیبی بوی🙈🥵
https://t.me/+2MgsPKe-sM81MDc0
20:30پاک
2 477
Repost from N/a
:_تمامِ این احساسات،تمام این لمس ها و حتی همین حرف هایی که دارم به زبون میارم،همش برای اولین بار هست!
:_تو،تو الان جدی ای؟!
خندید و گفت
:_چرا انقدر تعجب کردی؟!
:_میخوای بگی تا حالا با هیچکس وارد رابطه نشدی؟!
دختره برای اولین بار با پسر جذابی وارد ارتباط میشه و پسره از نابلد بودنش متعجب میشه و...🤭🔥‼️مرهم زخم رو از لینک زیر بخون: https://t.me/+FptVn7TIYb84ODY8 20:30پاک
2 477
Repost from N/a
حالا که تابستون شده و فصل رمان بازی 🌻🍒
یه لینک براتون آوردم پر ازززز رمان های خفن که همشون پارتگذاری رو تموم کردن و شب تا صبح میتونید توش وقت بگذرونید ❌❌
لیستی از جذاب ترین و عاشقانه ترین رمان های تلگرام که هیچ کجا گیر نمیاد 🫦🤌🏻
رمان های عاشقانه، اروتیک، بزرگسال مثلث عشقی، ممنوعه، ددی لیتل گرل و ...
💛🧡💛🧡💛🧡💛🧡💛🧡💛🧡💛🧡💛
https://t.me/addlist/_cJ69fnhb0U2Yzg8
رُمانآ هَمِه حَقِ عُضویَتی بودِه یه اِمروز لینکِشوُ مَحدُود رآیگآن کَردَم بَراتون تآ این تابستونه بیرُمآن نَمونید ...🩶توی این لیست همه ژانر رمانی هستی اخلاقی نیمه و حتی بدون سانسور ❤️🔥 جهت شرکت در فولدری 👇🏻 فولدری نگ🌻ـار
2 477
Repost from N/a
کف دستام یخ زده بود، انگار بدنم خشک شده بود که نمیتونستم هیچ ری اکشنی نشون بدم!دستی که روی شونه ام بود کم کم پیشروی کرد، دور گردنم دستش حلقه شد! با سرعت سمتش برگشتم اما... کسی نبود!
نفس هام یکی در میون شد،با سرعت خواستم از حموم خارج بشم... ولی هرچقدر دسته رو کشیدم باز نشد! یکی قفلش کرده.
تا خواستم در رو بشکونم، درد بدی رو روی کمرم حس کردم و... 😧
https://t.me/+D4_ejZ7_WZ05N2Q8
https://t.me/+D4_ejZ7_WZ05N2Q8
چیز هایی که ما نمیبینیم
ترسناک ترین رمان تلگرامی همینه😶🌫برای خوندش روی لینک کلیک کن
۱۸ پاک
2 477
Repost from N/a
ترسیده از صدای بلندش قدمی به عقب برداشتم ،رگ های پیشونیش برجسته شده بود و چشم های به خون نشسته اش خبر از خشم درونش میداد.🤯😭💣💥از حالت وحشتناک عصبی صورتش وطرز خیره ی نگاهش ترس به تمام وجودم افتاد و با لکنت گفتم _خو...خوا...خواهش ....میکنم،من ،من اشتباه کردم نفس محکمش رو بیرون داد و با صدایی دورگه شده گفت: _که اشتباه کردی آره جلو اومد ،ترسیده قدم دیگه ای برداشتم ،قدم بلندی برداشت خودش رو بهم رسوند ،دست دو طرف بازوهام گذاشت و لب زد _این تن و بدن فقط حق منِ ملورین! تورو پدر جلادت به من باخته حالیتههه!!! از صدای فریادش نفس جایی حوالی قفسه ی سینه ام شکست و ... میدونم چجوری ادبت کنم که دیگه نتونی حتی راه بری چه برسه بخوای فرار کنی عروسکم😏😈 ۱۸:۳۰پاک https://t.me/+n-DEqqS3KQQ2NjI0
2 477
Repost from N/a
- کـ/ـصت خیس شده کوچولو، میخوای برات بخورم؟ 💦👅
وحشت زده سعی کردم کنارش بزنم
- چی میگی تو عوضی، من... من زن رفیقتم!
با دستاش پاهام رو باز کرد و لیسی به کـ/ـصم زد و گفت:
- بودی... زن رفیقم بودی، از الان تو زیر خواب منی هرزه کوچولو🔞❌
بعد از گفتن این جمله، یکی از انگشتاش رو داخل کـ*ـونم فرو کرد و با زبونش لیس زد ولی...
https://t.me/+gpWZWn1NIL9mZDg0
بعد از کشته شدن نامزدم، رفیقش فکر میکنه من مقصر مرگشم بهم نزدیک میشه اما...
14:30پاک
2 477
Repost from N/a
به محض اینکه فاصلشان فقط چند قدم شد به شدت دست اش را کشید و همین باعث شد تقریباً به روی اش پرتاب شود!
برای حفظ تعادل ناخودآگاه دست اش را بند سینه ی سخت اش کرد و همین باعث شد فاصله ی صورتشان به چند میلی متر برسد
در حالی که شوکه و با تنفسی تند شده نگاهش میکرد گفت
:_چیکار میکنی؟!
جنس نگاهش شعله آتش را در قلبش روشن میکرد و تنفس داغ اش که با فاصله ای کم به پوست صورت اش میخورد به این حرارت می افزود…
پسره چون دختره رو خیلی دوست داره همیشه در مقابلش مقاومت میکنه تا اینکه...🙈🔥‼️مرهم زخم رو از لینک زیر بخون: https://t.me/+FptVn7TIYb84ODY8 14:30پاک
2 477
Repost from N/a
#ترسناکترینرمانیکهقرارهبخونی!🫡🖤
ماجرا از یه #ناپدیدشدن شروع میشه....
سه تا رفیق؛ که یهو متوجه میشن اثری از دوستشون نیست...
اونم درحالی که #جسدیهگاو توی اتاق خوابش #دار زده شده!!
و وقتی دوربینای مداربسته رو #چک میکنن میبینن که دوستشون اصلا از خونهش #خارج نشده و هیچکس جز #رلش نرفته پیشش!...
پس به دختره #شک میکنن اما...
اینجا خبری از رمانای ترسناک رندوم با رفتن به ویلای شمال و #جنزده شدن نیست!!!!
خودتو به یه هیجان تازه دعوت کن👽
https://t.me/+D4_ejZ7_WZ05N2Q8
https://t.me/+D4_ejZ7_WZ05N2Q8
۱۴ پاک
2 477
Repost from N/a
#پسر_خشن #مافیایی #اجباری و...❤️🔥🔥امروز اخرین روزی که زنده میمونی زندگیم ! پک دیگری به سیگارش زد و آن را روی میز خاموش کرد + ب...بزار برم شاها ...ن اسلحه اش را از پشت کمرش بیرون کشید و روی کاناپه چرمی پرت کرد و دو دکمه اول پیراهنش را باز کرد _ مجبورم بهت سخت بگیرم... با فرار کردنت داشتی به بادم میدادی جوجه ! نزدیک شد و رو به رویم روی زانویش نشست و دستش را زیر چانه لرزانم برد و سرم را بالا کشید: _ باید جا پاتو سفت کنم ملورین! اخ ... چشمات! نفس سختی کشید و سپس بدون توجه به دست و پا زدن هایم از روی زمین بلدم کرد و سمت تخت حرکت کرد + غلط کردم شاهااا... ال...التماس...😭
2 477
Repost from N/a
-من میخواستم مادر بچت شم سهیل.
پسم زد و کتش رو پوشید
-منم میخواستم انتقامم و بگیرم که گرفتم. دیگه کاری نداریم با هم.
با بغض بلیطم رو نشونش دادم و گفتم:
-من امشب برای همیشه از ایران میرم سهیل... میرم ولی هیچوقت نمیبخشمت.
یه لحظه نگاهش بین من و بلیطم چرخید و یهو من و چسبوند به دیوار.
-تو هیچ جا نمیری دنیز!
https://t.me/+Iw5jbtNwwHNmMmY0
فکر میکردم بعد گرفتن انتقامم میتونم ولش کنم ولی اون حسابی رفته بود تو قلبم و نمیتونستم از دستش بدم ولی...🔥❗️
11پاک
2 477
Repost from N/a
- به بابات چیبگم؟ بگم ببخشید عمو ، مست بودم نفهمیدم دخترتو بردم توی تختم؟
زیر دلم دیوانهوار درد میکرد.
کیقباد لبه تخت مینشیند و میگوید:
- ول کن این ملافحه رو ببینم چه مرگته.
با خجالت لب میگزم.
- ای وای نه من لختم.
پوزخندش پر رنگ تر میشود.
- چی؟ تو همون ختری که خودشو با عشوه و کلک زیر پسر عموی بازیگرش کشیده، الان شدی قدیسه؟
تمام تنم پر از خجالت میشود. با گریه زیر پتو میخزم و زمزمه میکنم.
- بیلیاقتی احمق، من خر دوست دارم.. .
شیده سازگار آن بازیگر معروف و محبوب را متهم میکند به تعرض تا انتقام گذشتهاش را بگیرد؛ بیخبر از قانونی که آنها را مجبور میکند به ازدواج 🥵♨️https://t.me/+CAL_tRV-ct00NWE0 https://t.me/+Iw5jbtNwwHNmMmY0 11پاک
2 477
پارت جدید😍
حامی و نبات حواسشون پرت همدیگه میشه🥹🔥
ری اکت به پارت یادتون نره عزیزان🫶🏻
