ماهي
Open in Telegram
ماهي و متعلقاتش. بیمیل به نگاهِ انسانها و دوستدارِ تمام سبزهای جهان.
Show more817
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1930 days
Posts Archive
816
امروز بعد مدتها احساسِ شادی دارم. دلم میخواد زندگی کنم تا رسیدن پاییز. تا زرد شدن درختها. تا پرسههای دمِ غروب. تا سرمای سر صبحِ و پیچ خوردن شالِ گردن. و انگار هنوز هم چیزی ارزشِ زیستن داره.
816
من خیلی دنبالِ زندگی گشتم. تو جاهای زیادی دنبالِ زندگی گشتم. تو چیزهای زیادی. تو شبهای زیادی.
و پیداش نکردم. نبود. نه وقتی داشتم دکمهی حذفِ ارتباطاتم با جهانرو میزدم و نه تو مُشتهای پر از خداحافظیم با انسانها. نه تو کنجِ تاریک شبهام. نه میون تنهایی و کدورتهام. نه تو روزهای پُر خنده و شادابم. نه حتی تو برقِ چشمهای موجوداتِ عزیزم.
من دنبالِ زندگی گشتم همهجا؛ نبود. ندیدمش.
پس رها کردم؛ که شاید روزی پیدا شه و از نو باهم بسازیم.
816
من خیلی دنبالِ زندگی گشتم. تو جاهای زیادی دنبالِ زندگی گشتم. تو چیزهای زیادی. تو شبهای زیادی.
و پیداش نکردم. نبود. نه وقتی داشتم دکمهی حذفِ ارتباطاتم با جهانرو میزدم و نه تو مُشتهای پر از خداحافظیم با انسانها. نه تو کنجِ تاریک شبهام. نه میون تنهایی و کدورتهام. نه تو روزهای پُر خنده و شادابم. نه حتی تو برقِ چشمهای موجوداتِ عزیزم.
من دنبالِ زندگی گشتم همهجا؛ نبود. ندیدمش. پس رها کردم. که شاید روزی پیدا شه و از نو باهم بسازیم.
816
از تو خوشم میآید. از کنارِ تو بودن هم. از کنار تو نشستن و بقچهی سنگینِ پنهانِ زیر گلویم را باز کردن و غلتیدن مرواریدها روی گونهام. از تو خوشم میآید. از نگاهت کردن و ناگفته دانستنها. از باتو گفتن هم. از کلمههای سختِ بیجانی که تا به آغوشِ تو میرسند؛ جان میگیرند و نرم میشوند. از تو خوشم میآید. از دوست داشتنت هم.
816
Repost from به نگاهم بنگر.
قرار هست به امیدخدا یکی از دخترای مرکز بهزیستی خانه مهر دعوت رو بفرستیم خونهء بخت ☺️
تا به همین الان، مهربونی هایِ شما شاملِ حالِ عروسِ قشنگ ما بوده ،
یه سری اقلام جهیزیه رو هنوز نتونستیم تهیه کنیم ، و به کمکِ مهربانانهء شما نیاز داریم ✨
اگر بتونین توی این مسیر همراهمون باشید به هر اندازه، امیدواریم که خدا هزار برابرش رو براتون جبران کنه ✨
یا علی :
6104338993669205
زهرا علایی
اگر سوالی داشتین میتونین با این شماره در ارتباط باشید :
09190116936816
یه روزایی بیحرف و تصمیمِ قبلی دلم میخواد نامرئی شم. برای همین نرم و آروم از جمع آدمکهای گِلی فاصله میگیرم و کولهی پُر شده از -بودنم- رو میندازم رو دوشم و میرم. رفتنم هم سر و صدایی نداره و کمرنگه. شبیه مَن و بودنم. به چشم نمیآد. شبیه برگی که از شاخهی بلندِ درختی سُر میخوره و میون وزشهای باد گُم میشه. شبیه دونهی برفِ کمجونی که قبل از رسیدن به زمین، آب میشه و میمیره. شبیه تموم چیزهای به چشم نیومدنی.
816
از میون یه چیزی بودن و موندن بدم میآد. از اینکه ندونم بالاخره میشه، نمیشه. آرهست یا نه. از بلاتکلیفی و ندونستن بدم میآد. و حالا جنگ و احوالِ این روزهای کشور و زندگی هم برام اینجوریه. ندونستن. تردید و دست و پا زدن میون موجهای یه دریا «شدن و نشدن».
816
من به زندگی برمیگردم. مهم نیست چقد دور و دیر باشه؛ اما برمیگردم. دستهامو از لبهی این بامِ بلند نمیکشم. و باز ساقههای باریکم رو به نور میرسونم و خورشیدو لمس میکنم. و من سبز میشم دوباره. سبز میشم.
816
اینجا شبیه خونه میمونه برام. وقتهایی که دورم، خیال میکنم در و پنجرههاشو خاک گرفته. گلدونهاش پژمرده شدن. خونهم تاریک و بینور شده و هیچ صدای خندهای هم توش نمیپیچه. و معمولا بعد از رد شدن از تاریکیهایِ زندگی، خونهرو از نو مرتب کنم و انسانهارو دعوت میکنم به معاشرت.
816
از صبحها خوشم میآد. صبح همهچی نو شده. شبِ سیاهت نور شده و زندگی چیزهای جدیدی برات داره. من دوسش دارم.
816
کلمههام بیجون شُدن.افتادن یه گوشهی ذهنم و منِ خسته. بعضی شبها خرامان خرامان نزدیکشون میشم که صدای نفس کشیدنشونرو بشنوم. گاهی هم با نوکِ انگشتم میزنم به تنِ سردشون که بلکه تکونی بخورن. یا حداقل نشون بدن که زندهان. بعد که خیالم راحت میشه میرم تو تخت و تلاش میکنم که بخوابم. نگاه منتظرشون یادم میآد. دلم میخواد دوباره بغلشون کنم و دوستشون داشته باشم. و اجازه بدم گاهی منو از دنیای تاریکم جدا کنند.
816
Repost from ندانستم
نمیدونم لغتش چیه اما واقعا نمیشه اسمش رو حسادت گذاشت. میدونم که حسود نیستم. شاد بودن دیگری ناراحتم نمیکنه، هیچ مقایسهای بین من و دیگری رخ نمیده، ابدا نمیخوام اون چیز از طرف مقابل گرفته شه و به من برسه. به عبارت دیگه به شخصی که یک داشتهای داره نگاه نمیکنم، فقط خود اون "داشته" رو میبینم. نداشتن اون چیز ناراحتم میکنه. چیزی که میشد منم داشته باشمش اما ندارمش. این نداشتن صرفا یکجور ریمایندره برام: "چیزها میتونستن برای تو و در زندگی تو باشن، اما نیستن."
