فرازِ بهشت
Open in Telegram
اشتیاق»، مرا معاصر مادرم آسیه که هزاران سال پیش می زیست، نمود. پس تقدیم به «او» علیها السلام که قلم را به وادی سرگشتگی و آزادی رساند به قصد قصری بر فراز بهشت❤️ الف حیدری ارتباط ناشناس: https://t.me/barfarazebehesht/846
Show more4 593
Subscribers
-124 hours
+577 days
+14430 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+104
in 65 channels
August '26
+291
in 4 channels
Get PRO
July '26
+340
in 115 channels
Get PRO
June '26
+111
in 125 channels
Get PRO
May '26
+53
in 2 channels
Get PRO
April '26
+23
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+146
in 35 channels
Get PRO
January '26
+53
in 67 channels
Get PRO
December '25
+486
in 87 channels
Get PRO
November '25
+404
in 73 channels
Get PRO
October '25
+368
in 63 channels
Get PRO
September '25
+278
in 72 channels
Get PRO
August '25
+321
in 85 channels
Get PRO
July '25
+361
in 81 channels
Get PRO
June '25
+152
in 69 channels
Get PRO
May '25
+276
in 118 channels
Get PRO
April '25
+437
in 46 channels
Get PRO
March '25
+611
in 13 channels
Get PRO
February '25
+236
in 14 channels
Get PRO
January '25
+366
in 1 channels
Get PRO
December '24
+512
in 104 channels
Get PRO
November '24
+296
in 80 channels
Get PRO
October '24
+427
in 57 channels
Get PRO
September '24
+442
in 81 channels
Get PRO
August '24
+259
in 3 channels
Get PRO
July '24
+2 054
in 1 channels
Get PRO
June '240
in 73 channels
Get PRO
May '240
in 55 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 1 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '240
in 1 channels
Get PRO
December '230
in 82 channels
Get PRO
November '23
+60
in 65 channels
Get PRO
October '23
+3
in 0 channels
Get PRO
September '23
+381
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 September | +4 | |||
| 09 September | +5 | |||
| 08 September | +20 | |||
| 07 September | +21 | |||
| 06 September | +6 | |||
| 05 September | +12 | |||
| 04 September | +12 | |||
| 03 September | +15 | |||
| 02 September | +6 | |||
| 01 September | +3 |
Channel Posts
| 2 | صبح آب دادم. شب آب دادم. ورد خواندم و التماس کردم تا علیرقم آفتاب سوزان پشت بام، ریشه بگیرد. گرفت و حالا یاس کوچک من، حتی آخر تابستان گل میدهد.
الحمدالله 🩵💚🩵❤️💚 | 190 |
| 3 | الهی شکر
🦋پس برای بار هزارم، هرکسی میتواند راقی خودش باشد.
به امید آنکه هرچه زودتر دکانهای مجازی و حقیقی این حرفه بزودی تعطیل شوند.
مگر آنان که نه برای کسب ثروت بلکه برای رضای خدا، دردمندان را راهنمایی میکنند.(نه به هدف کاسبی) | 634 |
| 4 | وضعیت ۱
اوایل اردیبهشت بود که برای بچهها سه جوجهمرغ و یک جوجهخروس خریدم. فروشنده میگفت همهشان پنجاه روزه هستند. آن موقع، طولانی بودن روزها و داشتن وقت آزاد، مرا مجاب کرد که از پسشان برمیآیم.
از طرفی دلم میخواست پسماند غذا و آشغالسبزیها هدر نرود و از سویی، میخواستم سرگرمی خوبی هم برای بچهها فراهم کرده باشم. صبح زود، آب و غذایشان را میگذاشتم جلویشان و هر چند روز یکبار هم قفس را تمیز میکردم.
حالا دیگر مدتی است که تخم میگذارند؛ میدانم اگر حواسم را خوب جمع کنم، بهزودی میتوانم
جوجهکشی را هم شروع کنم.
وضعیت ۲
اوایل تیر بود که آن چالش بزرگ، گلوگاهم را به سختی میفشرد. به هر دری میزدم تا خلاص شوم. اما میدانستم این امتحان بزرگ من است و باید در این میان، ایمانم را قویتر کنم. در آن شرایط، هم نفس کشیدن برایم دشوار بود و هم انگار فضای معنوی اطرافم را به درستی حس نمیکردم.
در همان دوران بود که شنیدم یکی از اساتیدِ باتقوا و باسواد، شرح کتاب شریف «صحیح بخاری» را صبحها بهصورت آنلاین برگزار میکند؛ کلاسهایی که بیشتر دوستانم در آن حضور داشتند. نامنویسی کردم و چند جلسه هم شرکت نمودم، اما بعد از مدتی دیگر نتوانستم صدای استاد را از پخش زنده بشنوم. اوضاع به روال عادی برگشته بود و دیگر نمیتوانستم از آن ساعات صبحگاهی فیض ببرم؛ تنها چیزی که برایم ماند، فایلهای ضبطشده بود.
اینها را مینویسم تا به خودم یادآوری کنم که در چه مراحلی باید تصمیمات مهم بگیرم، در چه زمانی اقدام کنم و در چه موقعیتی، صبور بمانم.
و البته همیشه این را به یاد داشته باشم که:
«وَلَلآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَیٰ»
الف حیدری
💎 @barfarazebehesht | 323 |
| 5 | وضعیت ۱
اوایل اردیبهشت بود که برای بچهها سه جوجهمرغ و یک جوجهخروس خریدم. فروشنده میگفت همهشان پنجاه روزه هستند. آن موقع، طولانی بودن روزها و داشتن وقت آزاد، مرا مجاب کرد که از پسشان برمیآیم.
از طرفی دلم میخواست پسماند غذا و آشغالسبزیها هدر نرود و از سویی، میخواستم سرگرمی خوبی هم برای بچهها فراهم کرده باشم. صبح زود، آب و غذایشان را میگذاشتم جلویشان و هر چند روز یکبار هم قفس را تمیز میکردم.
حالا دیگر مدتی است که تخم میگذارند؛ میدانم اگر حواسم را خوب جمع کنم، بهزودی میتوانم
جوجهکشی را هم شروع کنم.
وضعیت ۲
اوایل تیر بود که آن چالش بزرگ، گلوگاهم را به سختی میفشرد. به هر دری میزدم تا خلاص شوم. اما میدانستم این امتحان بزرگ من است و باید در این میان، ایمانم را قویتر کنم. در آن شرایط، هم نفس کشیدن برایم دشوار بود و هم انگار فضای معنوی اطرافم را به درستی حس نمیکردم.
در همان دوران بود که شنیدم یکی از اساتیدِ باتقوا و باسواد، شرح کتاب شریف «صحیح بخاری» را صبحها بهصورت آنلاین برگزار میکند؛ کلاسهایی که بیشتر دوستانم در آن حضور داشتند. نامنویسی کردم و چند جلسه هم شرکت نمودم، اما بعد از مدتی دیگر نتوانستم صدای استاد را از پخش زنده بشنوم. اوضاع به روال عادی برگشته بود و دیگر نمیتوانستم از آن ساعات صبحگاهی فیض ببرم؛ تنها چیزی که برایم ماند، فایلهای ضبطشده بود.
اینها را مینویسم تا به خودم یادآوری کنم که در چه مراحلی باید تصمیمات مهم بگیرم، در چه زمانی اقدام کنم و در چه موقعیتی، صبور بمانم.
و البته همیشه این را به یاد داشته باشم که:
«وَلَلآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَیٰ» | 1 |
| 6 | 🦋«الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»
✨ «کسانی که اموال خود را شب و روز، پنهان و آشکارا انفاق میکنند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.»( بقره/۲۷۴)
درخواست کمک در این کلیپ از طرف کسانیست که به درستی و صداقت آنان را میشناسم.
انشاءالله با بازنشر حداکثری این کلیپ و سهیم شدن در حداقلترین کمکها برای تأمین نیازمندیهای این مدرسه، در پاداش علمآموزی شاگردان مناطق محروم سهیم باشیم.
🔹شماره کارت:
6037697466989941
جزاکم الله خیرا کثیرا🌸 | 350 |
| 7 | این را هماکنون خواندم و اینجا گذاشتم تا بارها مرور کنم و درس بگیرم.
تا برای همسر گرامی شیخ عبدالرحمن دعا کنم که راه بردباری را هماکنون هموار ساخت و یادآوری کرد خستگیهای طاقتفرسای زندگی را بخشی از شراکت اخروی زندگی حساب کنیم و تلاش و تضرع نماییم خدا از خانواده و خاندان ما، شخص، عمل و حاصلی را برای خودش بپذیرد و توفیق دهد. | 367 |
| 8 | یک چیز مهم دیگر هم بگویم که اساسا ربطی به مرد بودن و زن بودن ندارد. اینکه مفهوم «دستاورد» از نظر اسلامی به پاداش آخرت گره خورده. یعنی اگر کاری پاداش آخرت نداشته باشد نوعی زیان به حساب میاید. (زیان فقط خسارت نیست، از دست دادن سود هم نوعی زیان است).
ولی دستاورد در نگاهی دنیوی اینطور است که باید خود فرد هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی در همین دنیا سود ببرد. دستاورد معنویِ دنیوی چیست؟ یعنی اینکه کاری را اگر انجام دادی هم سود مادی کرده باشی هم آن کار به نامت ثبت شده باشد. به این میگویند حقوق معنوی.
حالا فرض کنیم مادری یک فرزند نیکوکار تربیت کند، سپس آن فرزند پزشک بزرگی شود و برای رضای خدا جامعهای را از خطر یک بیماری خطرناک نجات دهد و سپس جوایز بسیاری ببرد و نامش هم در تاریخ ثبت شود. آن مادر علاوه بر اجر تربیت، همهٔ اجر آن فرزند را هم برده. در آخرت، آن مادر اتفاقا ثوابش بیشتر از آن فرزند است.
اما نگاه دنیوی اینطور نیست. از نگاه دنیوی آن مادر مورد ظلم قرار گرفته چون در خانه بوده و زیر نور صحنه و فلش دوربینها نبوده و کسی نامش را نمیبرد.
من اینجا به عنوان یک شخص آخرت اندیش مینویسم. دوستان هم میدانند که نگاهم چطور است. معتقدم بدون این نگاه ما اصلا دین را درک نخواهیم کرد و چه بسا نعوذ بالله برخی از احکام را خلاف عدل بدانیم. اگر نگوییم هم حداقل در دلمان نوعی «حرج» پدید میآید.
برای مثال خوب است داستان «مجموع الفتاوی» اثر شیخ الاسلام ابن تیمیه را برایتان تعریف کنم.
شاید ندانید که اساسا شیخ الاسلام کتابی تحت عنوان مجموع الفتاوی نداشته و این کتاب توسط شیخ عبدالرحمن بن محمد بن قاسم رحمه الله گردآوری شده. شیخ عبدالرحمن برای گردآوری فتاوای شیخ الاسلام بسیار به سفر میرفت و رنج بسیار برد تا جایی که همهٔ زحمت خانه و فرزندان به دوش همسر ایشان افتاد.
نوهٔ ایشان شیخ عبدالملک القاسم میگوید:
پدربزرگم رحمه الله هنگام گردآوری مجموع الفتاوی بسیار به سفر میرفت. مادربزرگم رحمها الله از غیبتهای بسیار او شاکی شد و گفت: فرزندان و کارهای مزرعه مرا خسته کرده است.
پدربزرگ در مواسات او گفت: تو شریک من در پاداش این کار هستی.
و مادربزرگ پس از آن دیگر هرگز شکایت نکرد.
اینجا همسر شیخ عبدالرحمن دانست که تلاش او بیهوده نیست. او هم شریک این کار است. اسمش روی جلد کتاب نیست؟ در روز ابدیت کسی به این چیزها حتی فکر هم نمیکند. چرا ایمان به آخرت از ارکان ایمان است؟ برای همین چیزها. | 254 |
| 9 | از نویسندگان عربی معاصر بعد از استاد شرقاوی، قلم ایشون برام بسیار دلنشین بود. | 305 |
| 10 | حالا چرا کسی فکر نکرد اون خانم حامی پشت آدمبزرگ قصهها، مادرشون هست؟! مثل مادران نازنین ائمه. خب اگه قراره موفقیتها به اسم خانمبچهها در بیاد، من دیگه شام و نهار نمیپزم.✧\(>o<)ノ✧
( ꈍᴗꈍ)
اللهم اهدنا الصراط المستقیم. | 380 |
| 11 | وقتی اون آقایون بزرگوار موفق داشتن به فضل الله فعالیت میکردند، اتفاقاً خانمها داشتند در پشت صحنه نقش ایفا میکردن.
همون پشت هر مرد موفق و این حرفا. | 637 |
| 12 | No text... | 435 |
| 13 | میتوانی انکار کنی. حتی اختیار با خودت است که تا سر حد جنون عصبانی شوی؛ اما یک برنامه قرآنی تلویزیونی که خیلی از ما ردش میکنند، به تنهایی توانسته به میزان قابل توجهی داوطلبان شرکت در رشتهٔ حفظ قرآن کریم را یک تنه بالا ببرد.(در موسسه خودمان لااقل با انگیزهبخشی آنها مراجعهکنندگان بسیاری را ثبتنام کردهام، مخصوصاً در بخش کودکان)
میدانی چرا از مذهب خودمان این قدر علاقمند به آن برنامه پیدا شده؟ چون خودشان را تماماً الزام کردند به «اختلافات» کوچکترین اشارهای نکنند. آنان دانستهاند انبار باروت «راندن» فقط همین است، به آتشش نمیکشند.
#آزاد | 439 |
| 14 | میشود کسی نپرسد چه؟ ممنونم. | 438 |
| 15 | ۲.
رسیدن به «قول دوم»، آرزوی همیشگیام بود؛ بهارِ عمرم، رؤیای شیرین شبانگاهم، دلیلِ نفس کشیدنم، مایهٔ اشکِ اشتیاقم و کانونِ شکلگیریِ تمام اهدافِ دیگرِ زندگیام.
با رسیدن به آن، بهشت را در دنیا تجربه میکردم و دستیابی به آن، آرامشِ مادامالعمرم را تضمین میکرد.
اتفاقاً راهِ آسانی هم برای پیمودن داشت؛ فقط کافی بود «توفیقِ طیکردن» نصیب شود و نرسیدنم تا به امروز، فقط به همین خاطر بود. من جز دعا و تمنّا، راهِ دیگری برای رسیدن به آن نداشتم.
اما درست همین هجده خردادِ گذشته، در آخرین روزهای بهار، وقتی تصمیم به ترکِ زیانآورها گرفتم و بعد از مدتی دیدم تا حدودی از پسِ کار برآمدهام، «توهمِ رسیدن با تکیه بر تلاشِ خودم» در من شکل گرفت.
گمان کردم همهچیز خلاصه میشود در حذفِ سیبزمینی و برنج و نانِ گندم؛ که میشود با چشمپوشی از اینها به موفقیت رسید. خیال کردم توفیقِ خدا، صرفاً با «شروع کردن» رقم میخورد.
اما قولِ دوم را شروع نکرده، باختم. تنها دو هفته زندگی به من مجالِ تاختن داد، اما بعد از آن، تمامِ چالشهایش را به رخم کشید تا ثابت کند بندهٔ بیزورِ پروردگارش، حتی از پسِ ولعِ خویش هم برنمیآید؛ که همیشه باید پودرِ فلان و فلان بخورد تا بیاشتها شود و بعد اسمِ خودش را بگذارد قهرمان! حتی اگر قلباً بخواهد به آیهی «کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا» عمل کند.
باختم؛ چون خویش را در درگاهِ خدا، زار و ضعیف و خوار نینداختم تا با اصرارِ گدایان، آرزویم را از پادشاهِ توانمندِ هستی گرفته باشم.
باختم؛ چون راهِ او، با مسیرِ دنیا فرق میکند. اصلاً هر طلبی که به راهِ او گره خورده باشد، مجاهدتی متفاوت میطلبد. در این میان، تنها دلم به یک چیز گرم بود: به همین عنایتِ الهی «خواستن».
من هنوز در تقلایم. آن آرزو در تمامِ سلولهایم تیر میکشد و دیوانهوار در پیِ رسیدنش هستم. اینها را هم مینویسم، چون دیگر رویم نمیشود به آن آدمِ بزرگ، گزارشی ناقص بدهم و عذرخواهی کنم.
من از او فرصت خواستم. گفتم اسفندِ امسال نه، اما سالِ بعد حتماً، انشاءالله. همین قولِ ترسناک، وادارم میکند که «بشکنم»؛ پیشِ خدا بشکنم تا بیآبرویم نکند و پیش از مرگ، لذتِ چشیدنِ آن «بهشتِ دنیا» را به من و به تمامِ آرزومندانش اکرام بفرماید.
پس این متن، صرفاً یک عذرخواهیِ بزرگ است و اجازهخواستنی دوباره، از محضرِ کسی که سندِ قولم را در خزانهٔ ذهنش به امانت نگه داشته است.
الف حیدری
#قول
#توفیق
💎 @barfarazebehesht | 404 |
| 16 | ۱.
مدتهاست که هدفهای مهمم را با «قول دادن» به آدمهای بزرگ زندگیام پیش میبرم.
از وقتی دیدم زورم به بیرحمیِ مشغلهها نمیرسد، برای خودم به زور، وقت خالی کردم. مثلاً همین هجده خرداد گذشته؛ در آخرین روزهای بهار امسال. روزی که مصرف قند را قطع کردم تا خودم را به ترک مضرات متعهد کنم، به کسی قولِ «پرهیز» دادم. حتی وقتی دیدم مفاد این عهدنامه برای آن آدم، خیلی کوچک و ساده است، خودم بندهایی به آن افزودم. گفتم این، این و این را هم دیگر نخواهم خورد؛ لقمههایم را کوچکتر خواهم کرد، ورزش خواهم نمود، و… و…
اینگونه بود که بیهوا و الکیالکی، یک برنامهریزی نسبتاً مهم برای تابستانم شکل گرفت.
من در ابتدای دوران میانسالیام؛ چه فرصتی بهتر از این که در میانهیِ وقت گذاشتن برای دیگران، به قلب و کبد و کلیه و جانِ خودم نیز اهمیت بدهم؟
البته که همان اول با زیادهروی، به خودم آسیب هم زدم؛ اما همین «قول» مرا وادار کرد که مشکلاتم را با پزشکی حاذق در میان بگذارم.
قول به پرهیز، به روزهایم جهت بخشیده بود. میدانستم اگر زیر قولم بزنم، اتفاقِ خاصی (آنطور که در عرفِ عمومی معنا میشود) نخواهد افتاد، اما میدانستم که با این کار، راهِ «توجه به خود» را بر خویش خواهم بست و دیگر نمیتوانم تجربهیِ پیروزیهای کوچک را برای پیشرفتهای بعدی و بعدیام اندوخته کنم.
اما آنچه مرا ملزم به نوشتن کرد، نشان دادن دستاوردهای آن قول نیست؛ بلکه موضوعِ «وارد شدن به قول دوم» است، آن هم پیش از به پایان رساندنِ تعهدِ اول.
یعنی چطور؟ برایتان میگویم.
الف حیدری
#قول
#انضباط_شخصی
💎 @barfarazebehesht | 298 |
| 17 | جز همین تابستان.
یک عصر که به دیدن خواهرم رفته بودم، دخترم و دخترش پایشان را توی یک کفش کردند که باید امشب را پیش هم بمانند و تا دیروقت با هم بازی کنند. آنقدر اصرار کردند که پدرش پشت تلفن اجازه داد.
میدانستیم آنها مورد اعتمادند؛ ماهواره ندارند، شوهرخواهرم اهل شوخیهای بیجا با عیالش(پیش جمع) یا بددهن نیست، خود خواهرم از بچهها در وقت بازی خبر میگیرد و هرگز در منزلشان رقص و آهنگ برای خوشگذشتن بیشتر دختربچهها انجام نمیگیرد.
و دو هفته بعد آنها مهمان ما بودند و دوباره همان نقشه و همان اجازهگرفتن تکرار شد.
من باید به فکر مراقبتهای لازم میشدم. پس به پسرها توصیه کردم تا دیروقت سر کارشان بمانند و شب خودم با آنها در اتاق خوابیدم و تا روز بعد مدام حواسم بود مدیون اعتماد خواهرم نشوم. | 651 |
| 18 | یادم نمیآید هیچکدام از بچههایم را از خردسالی تا به اکنون برای شبخوابیدن، خانهٔ دایی، عمو، عمه یا فامیلهای دور و نزدیک دیگر فرستاده باشم.
خودم نیز جز منزل مادرم آن هم فقط در وقت مراسمها یا منزل مادرٍ همسرم(خیلی انگشتشمار)، هیچ کجا سر بر بالین ننهادهام.
خانه برای من تنها محل گذران زندگی نیست. من در آن از سلامت جسم و جان فرزندانم نیز مراقبت میکنم و سعی میکنم حواسم باشد کسی خواسته یا ناخواسته آسیبی به آنان نزند که تا ابد افسوسش از روح و روانم پاک نشود.
خانه برای من(در خوشی و ناخوشی) پناهگاه است. به تمام سوراخسمبهاش اعتماد دارم و تحت کنترلم است. میتوانم در را روی هر کسی که بخواهم بگشایم و از هر کسی که به نیتهای ناخوب مشهور است(زن و مرد هم ندارد) استقبال نکنم.
این اواخر حتی برای خواندن مرورهایم کمتر به مسجد خدا رفتم. فکر میکردم اگر از چهاردیواری اینجا پافراتر نهم و چشمم از کارها دور بماند، فرصت دورخواندنم بیشتر است. ولی نبود. با زنهایی که پر از حرف و حدیث اضافیاند، هیچ کجا نمیشود از فرصتسوزی در امان ماند.
ولی برای اینکه خانه برای باقی اعضا هم چنان که برای من هست محل آرامش باشد زحمتم نسبت به خیلی از زنان بیشتر است.
مثلاً همین چند شب پیش فهمیدم من تنها زنی هستم که در میان فامیل صبح زود چای و صبحانه همسرم را پیشش میگذارم و همان اول صبح بیشتر کارهایش انجام شده است. مردهای خانهام که سر کار میروند، رفت و آمد بچههای کوچکتر به کلاسهایشان را خود بر عهده میگیرم و هیچگاه به آدم غریبه نسپردم که آنها را اینجا و آنجا ببرد.
خستگی زیاد به سراغم میآید ولی وقتی کارهایم تمام میشود چادر سر نمیکنم و درِ خانه فلان همسایه یا خویشاوند را نمیزنم تا با چای دورهمی کوفتگی روزانه را درمان کنم.
دلم که بگیرد چطور بشود بروم منزل مادرم. اصلاً بزرگترهایمان اگر کاری داشته باشند زنگ میزنند و ما خودمان را هر طور شده میرسانیم. اما بعد از پایان یافتن کارها آنجا جا خوش نمیکنیم و برمیگردیم.(این صلهرحم و خبرگیری جداست)
شکر خدا از فضلش مهمان زیاد دارم، اما هرگز برای صرف غذا بدون دعوت به منزل کسی نرفتهام. گله زیاد میشنوم ولی اهمیتی ندارد. من از صمیم قلبم فرزندانم را دوست دارم و هیچگاه اجازه نخواهم داد کسی بگوید: «او که از پس زندگی برنمیآمد بچه آوردنش چه بود؟!»
من برای خانهام، خانوادهام، سفرهٔ بیمنتم و سلامتی همهجانبه افراد تحت مراقبتم ارزش قائلم. و البته اجازه دادم مردمی که نمیتوانند آرامشم را با روح بیمارشان(بهخاطر ناپرهیزی) بگیرند هرچیزی پشت سرم بگویند. امید دارم خدای آسانیها این روش زندگی سختگیرانه را از من بپذیرید.
الف حیدری
💎 @barfarazebehesht | 724 |
| 19 | در چنین روزایی باید به رزاق بودن خدا بیشتر ایمان آورد.
گرانی زندگیها را برای بیشتر افراد جامعه سخت کرده است و اکثر آنان در اولین نگاه، #فرزندآوری را در این وضعیت به صلاح خود و اجتماع نمیبینند. البته اینکه با در نظر گرفتن تمام شرایط، در نهایت چه تصمیمی خواهند گرفت به خودشان ربط دارد، اما اگر بهخاطر رزق(هر نوع روزی مادی و معنوی) امیدشان را برای داشتن فرزندِ بیشتر از دست دادهاند، باید یقین خود را مورد بررسی قرار دهند.
«قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَلاتَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ وَلاتَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَلاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ». (سوره انعام/151)
بگو: بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده بخوانم: اینکه چیزی را شریک او قرار مدهید، و به پدر و مادر نیکی کنید،
و فرزندانتان را از [ترسِ] تنگدستی نکشید، ما شما و آنان را روزی می دهیم،
و به کارهای زشت چه آشکار و چه پنهانش نزدیک نشوید، و انسانی را که خدا محترم شمرده جز به حق نکشید؛ خدا این [گونه] به شما سفارش کرده تا بیندیشید.
واللهالمستعان💔
💎 @barfarazebehesht | 523 |
| 20 | حالا میتوانم با استناد به این حدیث پیامبر 🤎 آرامش کنم.
بگویم بدهیهایش را به خاطر حقی که بر تو دارد بنداز پشت سر و به خاطر الله بدیهای والدینت را که نمیتوانی حلش کنی رها کن. ذهنت که از تمرکز بر رنج خلاص شود، حل مسأله را به اذن الله خواهد یافت. همان که در هیچ نگاهی، تلقین و دید منفی ایجاد نمیکند.
«إِنَّكَ لَنْ تَدَعَ شَيْئًا لِلهِ (عز وجل) إِلَاّ بَدَّلَكَ اللهُ بِهِ مَا هُوَ خَيْرٌ لَكَ مِنْهُ» (مسند امام احمد)
(تو هرگز چیزی را به خاطر خداوند رها نمیکنی، مگر اینکه خداوند در برابر آن، چیزی را به تو ارزانی میدارد که برای تو بهتر از آن است). | 500 |
