رها میانِ زمان
Open in Telegram
408
Subscribers
+424 hours
+47 days
+2730 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+12
in 7 channels
August '26
+50
in 5 channels
Get PRO
July '26
+72
in 6 channels
Get PRO
June '26
+18
in 9 channels
Get PRO
May '26
+28
in 1 channels
Get PRO
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+9
in 6 channels
Get PRO
January '26
+13
in 2 channels
Get PRO
December '25
+49
in 13 channels
Get PRO
November '25
+42
in 13 channels
Get PRO
October '25
+115
in 12 channels
Get PRO
September '250
in 7 channels
Get PRO
August '25
+140
in 12 channels
Get PRO
July '250
in 12 channels
Get PRO
June '250
in 10 channels
Get PRO
May '250
in 2 channels
Get PRO
April '25
+49
in 6 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | +6 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | +2 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
جنابِ دهاز نوشته: من اون نیلوفری نیستم که روی مرداب دوام آورده، من از این مرداب خستهام و دارم پاره میشم.
منم همینطور معینِ عزیز، منم همینطور.
| 2 | “Calm down, you will survive” | 31 |
| 3 | آدمیزاد است دیگر؛ گاهی از کاه، کوهی از اضطراب میسازد. | 32 |
| 4 | خسته از همه، نعره میکشه،
انگاری دلش شکسته. | 1 |
| 5 | رفیق؛ همدل، همدرد، همدم، همراز، همصدا، همصحبت، همنشینِ سکوت، همقدمِ روزها، همقصهی شبها، دلآشنایِ جانآشنا، یارِ گرمابه و گلستان، شریکِ خندهها و سکوتها، مأمنِ قرار، پناه… | 39 |
| 6 | گویا امروز روزجهانی لانگ دیستنسه. این روز عزیز رو به خودم و آرزوهام تبریک میگم. | 48 |
| 7 | گیر کرده رو Error 404؛
هم خودم، هم چنلم، هم زندگیم. | 402 |
| 8 | 🌧️🪵🤎🍂🌨️ | 43 |
| 9 | قهوهای تیره، شبیه رنگِ دونههای قهوه.
https://t.me/lunallife | 36 |
| 10 | اگه میخوای بهت بگم از نظر من وایب چه رنگی رو میدی(ممکنه بعضی رنگها عجیب و ساختگی باشن)، این پیامو فوروارد کن.
قبلش چک کن که پیام خط نخورده باشه.🌻 | 27 |
| 11 | 🩵🦢🌊🐋🤍 | 47 |
| 12 | شنیدهام میگویند آدم باید امید داشته باشد. ما هم خواستیم داشته باشیم، منتهی امیدمان مثل عزیزی بود که قول آمدن داده بود و هیچوقت پیدایش نشد. | 155 |
| 13 | شنیدهام میگویند آدم باید امید داشته باشد. ما هم خواستیم داشته باشیم، منتهی امیدمان مثل مهمانی بود که قول آمدن داده بود و هیچوقت پیدایش نشد. | 1 |
| 14 | No text... | 157 |
| 15 | از بس حواسمون به فردا بود، نفهمیدیم امروز چطور گذشت. هی گفتیم بعداً؛ وقتی فرصت بیشتری داشتیم، وقتی خیالمون راحتتر بود، وقتی اوضاع بهتر شد. بعد یه روز چشم باز کردیم و دیدیم همون «بعداً» رسیده؛ و ما موندیم و حسرتِ روزایی که زندگی نکردیم و اضطرابِ بیشتر برا روزایی که هنوز نرسیدن. کاش یه کم با همین امروز سر کنیم، حتی اگه فکر میکنیم هیچی توش نیست. شاید خوشت اومد، شاید خوشم اومد. | 125 |
| 16 | Every little dream feels heavy,
Every night feels hard to breathe,
I don’t know what life is…
But I’m trying not to leave. | 122 |
| 17 | ما که از زندگی چیز زیادی نمیخواستیم؛ جز کمی آرامش، دویدن و گاهی هم رسیدن، و دلی که همیشه گیرِ دوام آوردن نباشه. روزگار حساب کرد و دید همینها هم برامون زیادیه. | 119 |
| 18 | آره عزیزم ما رو چه به زندگی!؟
همین که قهوهمون سرد نشه، غنیمته. | 116 |
| 19 | هر وقت مجبور میشم برم بیرون، این فکر که من توی این کشور چیکار میکنم، مثل یه دریل مغزمو سوراخ میکنه. چرا اینقدر احساس غریبی و بیگانگی دارم؟ چرا اینقد بین این مردم معذبم؟ واقعاً اینجا دارم چه غلطی میکنم؟ | 121 |
| 20 | هر وقت مجبور میشم برم توی فضاهای عمومی، این فکر که من توی این کشور چیکار میکنم، مثل یه دریل مغزمو سوراخ میکنه. چرا اینقدر احساس غریبی میکنم؟ چرا اینقد بین این مردم معذبم؟ واقعاً من اینجا چه غلطی میکنم؟ | 1 |
