592
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-130 days
Posts Archive
Repost from یک وکیل
بچه ها
آنچه در فضای مجازی منتشر میشه خیلی نسبتی با واقعیت نداره معمولا خیلی بزرگ نمایی میشه
همین الان بیرون از خونه نگاه کنید میبینید زندگی در جریان هست
مخصوصا اونایی که استرس دارید سعی کنید از حواشی و اخبار دور باشید و به زندگی عادی بپردازید ...
+2
این قافلهٔ عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد.
به تاریخ ۲۲ خرداد ۰۴
- ای غم! تو با این کاروان ِ سوگواران تا کجا همراه می آیی؟
دیگر به یاد ِ کس نمی آید
آغاز ِ این راه ِ هراس انگیز
چونان که خواهد رفت از یاد ِ کسان افسانه ی ما نیز!
- با ما و بی ما آن دلاویز ِ کهن زیباست
در راه بودن سرنوشت ِ ماست
روز ِ همایون ِ رسیدن را
پیوسته باید خواست
- ای غم! نمی دانم
روز ِ رسیدن روزی ِ گام ِ که خواهد بود
اما درین کابوس ِ خون آلود
در پیچ و تاب ِ این شب ِ بن بست
بنگر چه جان های گرامی رفته اند از دست!
دردی ست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته میگرید
در من کسی آهسته میگرید.
- هوشنگ ابتهاج
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
گفت: همه رو نجات دادم، جُز خودم.
گفتم: گاهی نقش مُنجی رو بازی کردن، یه دفاع روانیه تا کسی زخم ناتوانیهامون رو نبینه.
Repost from مستاجر پلاک ١٢
رفیقِ خوب تمامِ ماجراس. روحتونم خبر نداره نقشِ رفیق چقدر توی زندگی مهمه. دوستاتون رو درست انتخاب کنید، و خودتون هم رفاقت رو یاد بگیرید.
Repost from عین الدوله
از لحاظ مالی یک ماه عقبم. یعنی اگر یه ماه دو بار بهم حقوق داده بشه سطح زندگیم دو سه پله میاد بالاتر.
بابت تموم شدن سریال تد لاسو واقعا ناراحتم، توی این روزهای تنهایی مثل یه همراه و همخونه شده بود برام.
به صداش عادت کرده بودم، به شخصیت قشنگش، به اینکه گاهی چند بار یه قسمت از فیلم رو ببرم عقب و دیالوگش رو دوباره و دوباره گوش کنم.
یکی از بهترین سریالهای عمرم بود.
رفت توی لیست فیلم های پیشنهادیم.
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
"اینبار میذارم که بری، نه بهخاطر اینکه دوستت ندارم، بهخاطر اینکه متوجه شدم عشق نبردی نیست که تنهایی براش بجنگی."
Repost from نوری در بهمن
اما عزیزکم رنج ها هرگز تموم نمیشن فقط تو یاد میگیری یه روزایی با وجود رنج هات بهتر زندگی کنی.
وای، باران؛
باران؛
شیشه پنجره را باران شست .
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای، باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست .
خواب رویای فراموشیهاست !
خواب را دریابم،
که در آن دولت خاموشیهاست .
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،
و ندایی که به من میگوید :
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است
دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن می بیند .
مهر در صبحدمان داس به دست
آسمانها آبی،
پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در آینه صبح تو را می بیند .
از گریبان تو صبح صادق،
می گشاید پرو بال .
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
نه؟
از آن پاکتری .
تو بهاری ؟
نه،
بهاران از توست .
از تو می گیرد وام،
هر بهار اینهمه زیبایی را .
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو !
- حمید مصدق
