en
Feedback
آریا طبیب‌زاده Arya Tabibzadeh

آریا طبیب‌زاده Arya Tabibzadeh

Open in Telegram

نوازنده کمانچه

Show more
2 031
Subscribers
No data24 hours
+77 days
+5330 days
Posts Archive
نوراهان بداهه‌نوازی با کمانچه‌ی شش‌سیم باقرخانی کمانچه: آریا طبیب‌زاده ناشر: ماهور، 1403 نوراهان نخستین آلبوم تکنوازی کمانچه‌ی شش‌سیم (باقرخانی) است. اولین آثار ضبط شده‌ی این نوع کمانچه نواخته‌های باقرخان رامشگر در اواخر دوره‌ی قاجار بوده‌ است؛ عمدتاً در همراهی با خوانندگانی چون اقبال آذر، سیداحمدخان، آقاغفار، علی‌خان نایب‌السلطنه، رضاقلی‌خان نوروزی و نوازندگانی همچون میرزاحسینقلی.  مشهور است که باقرخان کمانچه‌ی شش سیم را از استادش موسی‌خان کاشی گرفته بوده و ظاهراً موسی‌خان هم آن را از استاد خود گرفته بوده است. پس از باقرخان رامشگر، این ساز هرگز در موسیقی سنتی (کلاسیک) ایرانی به کارگرفته نشد، مگر در  بعضی اجراهای پژوهشی برای بازسازی شیوه‌ی باقرخان. در آلبوم حاضر، کوشیده شده است تا توانمندی و امکانات این ساز در بیان لحن امروزی موسیقی سنتی ایرانی نشان داده‌ شود. ازاین‌رو، بنده، ضمن تأثیرپذیری از باقرخان، سعی کرده‌ام تا شیوه‌ای متفاوت و متناسب با وضعیتِ امروزِ موسیقیِ سنتیِ ایرانی در طرز نوازندگی و شیوه‌ی کوک این ساز به کار گیرم. این آلبوم به صورت دیجیتال منتشر شده‌ است. www.mahoor.com

ویلن‌نوازی استاد فتح‌الله مجتبایی در دستگاه سه‌گاه و شور (پیشتر دربارهٔ منزلت استاد مجتبایی در مطالعات زبان و ادب فارسی و نیز در موسیقی ایرانی و ویلن‌نوازی نوشته بودم) با سپاس فراوان از استاد ارجمند جناب آقای دکتر محمدرضا عدلی که این اجرای استاد را در اختیار بنده قرار دادند @aryatabibzadeh

آواز ایرانی و فاجعه‌ای به نام ریمیکس! معمولاً داروهای تلخ و بدبو و بدمنظر را با لایه‌ای از رنگ و اسانس و شکر می‌پوشانند تا بیمار به راحتی از عهدهٔ بلعیدنش بر بیاید، و ما حالا با پدیده‌ای به نام ریمیکس مواجه هستیم که نباتِ گُلاب‌اندود را با لایه‌ای از گل‌ولای می‌پوشاند و عجیب‌تر این‌که افراد معیوب‌‌الذائقهٔ بسیاری هم پیدا می‌شوند که تنها در همین صورت حاضر به خوردن آن می‌شوند. مثلاً فرض کنید قطعهٔ آوازی «عشق داند» محمدرضا شجریان را به کمک تنظیم‌های کامپیوتری و با آکورد ارگ و گیتار و درامز همراه می‌کنند و گمان می‌کنند که شق القمر کرده‌اند. باید از این دوستان پرسید یعنی خود شجریان به عقلش نمی‌رسید آوازش را با این تمهیدات یا اصلاً با همان تمهیدات سنتی که بهتر از هرکس می‌شناخت ریتمیک کند؟ یعنی عقلش کمتر از شما بود و حالا باید روحش شاد باشد که شما آوازش را برای جمعی مردمان بیش‌فعال و عجول قابل تحمل کرده‌اید؟ واقعیت این است که آنها به آواز شجریان گوش نمی‌کنند، بلکه فقط به همان حشویات پیانو و گیتار و درامز گوش می‌کنند، و همراه با ریتم آن سر و دست می‌جنبانند! به این دوستان باید گفت آواز ایرانی، یا مثلاً همان ردیف، برای سر و دست جنباندن نیست، برای سماع است! برای این نیست که موقع گفتگو با دوستان یا گیرم هنگام صرف انواع عرقیات، به آن گوش دهید و حال کنید، برای اندیشیدن است. آواز ایرانی، که این روزها پاک بی‌بها شده، جواهری است که راه یافتن به ساحتش جز با صبر و تعمق و آرامش میسر نیست. قدیم‌ها می‌گفتند صدای خوب را تصنیف معلوم نمی‌کند بلکه آواز معلوم می‌کند، و حال آواز، به یمن دوستانی که دیگر دشمن شده‌اند، مبدل شده است به صدایی فرعی همراه با ریتمی مخل، که هنگام صرف چای و بیسکوییت عصر، فضای خالی اطرافمان را پر می‌کند.

🔅 کمانچه حسین خان اسماعیل زاده پالایش و مسترینگ مجتبی نیازی صفحهٔ منصوری حسین‌خان اسماعیل‌زاده (۱۳۰۶، تهران، از مجموعه ضبط‌های شرکت پاته) @aryatabibzadeh

اجرایی بی‌نظیر در دستگاه همایون از استاد مهدی آذرسینا همراه با اساتید غلامحسین بیگجه‌خانی و محمود فرنام (انتشار به‌مناسبت زادروز استاد آذرسینا) استاد آذرسینا در توضیح این اجرا چنین می‌فرمایند: حدود پنجاه سال پیش در تبریز ضبط شده. افتخاری برای مهدی آذرسینای ۳۰ ساله درکنار دو استاد قدرقدرت موسیقی ایران‌. عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد @aryatabibzadeh

اما میراث سه‌گانهٔ استاد بهاری برای کمانچه با مهم‌ترین اقدام استاد تکمیل شد، و آن پرورش نسلی درخشان از کمانچه‌نوازان برای آیندهٔ موسیقی ایرانی بود. دوباره آن فرصت طلایی نصیب کمانچه شد و این بار کمانچه بخت‌یار بود. مکتب استاد بهاری فراتر از نوازندگان کمانچه، رجال موسیقیدان پرورد، و یکی از این رجال استاد مهدی آذرسیناست. استاد آذرسینا با پرورش در مکتب اساتید بهاری، برومند و صفوت طرزی منحصر بفرد در کمانچه‌نوازی ارائه کردند، و ضمن ضبط و‌ اجراهای زندهٔ متعدد با کمانچه، افق تازه‌ای در موسیقی ایرانی با آهنگسازی‌ها و تنظیم‌های نو و بکر خود ترسیم کردند و «سخنی تازه» گفتند. در زمانه‌ای که «پولیفونی» (= چندصدایی) بحث داغ درمیان جامعه موسیقی شده بود، استاد آذرسینا با رجوع به یکی از اصیلترین و باسابقه‌ترین هنرهای ایرانی یعنی خطاطی، قالب «سیاه‌مشق» را ابداع کرد، قالبی که در آن آواز خواننده همچون قلم با تکرار حروف و کلمات و درهم‌پیوستن «سلسلهٔ» نغمات، سیاه‌مشقی می‌آفریند که نه دیدنی بلکه شنیدنی است‌‌. قطعات استاد آنقدر اهل موسیقی را به وجد می آورد که برخی از «شوق» میخواستند روی آنها شعر بگذارند. نگرش استاد به بداهه‌نوازی، آهنگسازی و تنظیم الگویی است برای نوازندگان همهٔ سازهای موسیقی ایرانی و نه فقط کمانچه. اما سه‌گانهٔ آثار استاد آذرسینا با آثار آموزشی و‌تحقیقی ایشان تکمیل می‌شود‌. در دوره‌ای که تازه نت‌نگاری ردیف مرسوم شده بود، استاد آذرسینا ردیف معیار سازی یعنی ردیف میرزاعبدالله بروایت نورعلی‌خان برومند را برای کمانچه نت‌نویسی و همراه آن با کمانچه اجرا کردند و کاری را که از زمان باقرخان رامشگر ناتمام مانده بود تمام کردند.‌ انتشار این اثر آیندهٔ آموزشی و در نتیجه آیندهٔ هنری تمام نسلهای بعد کمانچه‌نوازان را تضمین کرد. انتشار آثار آموزشی دیگر استاد نیز موجب شد تا نظامی مناسب برای تعلیم کمانچه در سراسر ایران شکل بگیرد. در توضیح این مطلب همین یک اشارت بس که وقتی سال ۸۶ در همدان تازه میخواستم کمانچه یاد بگیرم با کتاب شیوه کمانچه‌نوازی استاد آذرسینا شروع کردم، در حالیکه گزینه‌ی دیگر برای یادگیری کمانچه کتابهای ویلن هنرستان بود که افزون براینکه اصلا مناسب کمانچه نبود، خیلی هم خشک و بی‌روح بود. تألیف کتاب شیوه کمانچه نوازی موجب شد تا بنده و خیلی از هم‌سن‌وسالان بنده با شیوه ای صحیح کمانچه را آموزش ببینند و البته بتوانند با قطعات ساختهٔ استاد نیز آشنا شوند. اما یک اثر دیگر استاد که بنظرم بسیار مهم است و چنان که باید بدان توجه نشده کتاب موسیقی برای کودکان با نگاهی به متد ارف است. این اثر کودکان را به.شیوه ای مناسب آنان با موسیقی ایرانی آشنا و مأنوس میسازد. در زمانه‌ای که از هر رسانه و سالن کنسرت و هر دستگاه پخش موسیقی، موسیقی‌های بی کیفیت و غیر ایرانی شنیده میشود و کودکان ایرانی هیچ راهی برای شنیدن و آشنایی با موسیقی اصیل خودشان ندارند، کاش با همت مدرسین موسیقی کودک این اثر برای آموزشهای مقدماتی موسیقی به کودکان در همه جای ایران استفاده شود و جایگزین متد ارف گردد. . زادروز استاد آذرسینا بر همهٔ علاقمندان موسیقی ایرانی مبارک باد

بمناسبت یکم شهریور، زادروز استاد مهدی آذرسینا مقدمه‌ای در سرگذشت کمانچه تا به امروز و سپس درباب اهمیت آثار استاد آذرسینا برای موسیقی ایرانی برای یک ساز در موسیقی ایرانی بسیار مهم است که نوازندگانش فراتر از اینکه نوازنده آن ساز باشند، موسیقیدانان برجسته‌ای باشند، به این معنا که تأثیر آنها در تمام ابعاد موسیقی ایرانی و در همهٔ سازها مشهود باشد، و تنها منحصر نباشد به سازی که خود می‌نوازند. هرچه تعداد نوازندگان سازی با این ویژگی بیشتر باشد، آن ساز رتبه و منزلت برتری در موسیقی ایرانی پیدا می‌کند. واضح است که در میان سازهای موسیقی ایرانی تار از این حیث وضع بهتری دارد؛ موسیقیدانان بزرگی چون علی‌اکبرخان شهنازی و درویش‌خان که میتوان آنان را بنیانگذار آهنگسازی در معنای نوین آن در موسیقی ایرانی نامید نوازندگان تار بودند. اصلا خاندان فراهانی که ردیفشان بسرعت تبدیل به روایت رسمی در موسیقی ایرانی و خصوصا سازهای ایرانی اعم از تار و سه‌تار و غیر آن شد، تارنواز بودند. این منزلت تا امروز همچنان برای تار باقی مانده است، و مهمترین دلیل آن قطعا چیزی نبوده جز تداوم تارنوازی از زمان ضبط موسیقی در ایران و پرورش‌یافتن نوازندگان نخبهٔ متعدد در هر نسل بدون هیچ گسست و فاصله‌ای. کمانچه نیز که در همان دورهٔ قاجار هم‌پای تار در صفحات ضبط‌شده و تصاویر درباری حضوری پررنگ در موسیقی ایرانی داشت، ابتدا یک بار این فرصت را در اواخر دورهٔ قاجار و اندکی پس از آن پیدا کرد تا بتواند جایگاه رفیع خود را در موسیقی ایرانی تثبیت کند؛ این در برهه‌ای بود که نوازندگان توانمند و تأثیرگذار و احیانا شاگردپروری چون باقرخان رامشگر و میرزاعلی‌خان بهاری و حسین‌خان اسماعیل‌زاده در اوج فعالیت خود بودند، و خصوصا باقرخان رامشگر با اجرای ردیف بروایت خاندان فراهانی با کمانچه، می‌توانست کمانچه را همراه تار بعنوان دو ساز اصلی موسیقی ایرانی تثبیت کند. اما متاسفانه ورق برگشت؛ گرایش جامعه موسیقی ایرانی به ساز اروپایی ویلن به‌مثابه نمادی پر زرق و برق از تجدد، و و در پی آن، گرایش نوازندهٔ قَدَر و شاگردپروری چون اسماعیل‌زاده به ویلن و رهاساختن کمانچه موجب شد که این فرصت تاریخی از دست برود. اسماعیل‌زاده شاگردان متعددی تربیت کرد که بسیاری از آنان از تأثیرگذارترین رجال موسیقی ایرانی شدند، همین چهار پنج نام بس: ابوالحسن صبا، رضا محجوبی، رکن‌الدین مختاری، حسین یاحقی، ابراهیم منصوری؛ اما این موسیقیدانان که برخی از آنان ابتدا کمانچه‌نواز هم بودند، در کار حرفه‌ای خود بجای کمانچه، ویلن در دست گرفتند، بنحوی که حتی یک فایل صوتی از کمانچه‌نوازی آنان ضبط نشده (بنده در اینجا میخواهم بگویم که تا ابدالدهر هم نمونهٔ صوتی‌ای از کمانچه‌نوازی حسین‌خان یاحقی و ابوالحسن صبا و ویلن‌نوازان هم‌دوره‌ای آنان پیدا نخواهد شد و هر کمانچه‌نوازی‌ای که به آنها منتسب شود، انتسابش همانند تمام نمونه‌هایی که تابحال منتشر شده ناصحیح و جعلی است. این نوازندگان هرگز با کمانچه چیزی ضبط نکرده‌اند و اصلا شاید کمانچه را درخور این هم نمی‌دیدند که با آن چیزی ضبط کنند، که حالا ما بخواهیم منتظر بمانیم که بعد از مدتها از آرشیوی نمونه‌ای از کمانچهٔ این نوازندگان بیرون بیاید). حال تصور کنید که اگر هریک از این نوازندگان بجای ویلن کمانچه می‌نواخت، چه‌قدر وضع کمانچه فرق میکرد، و جایگاه این ساز چقدر بهتر میبود - البته درست است که نوازندگی این نسل از ویلن‌نوازان ایرانی بیشتر لحن کمانچه دارد و آثارشان را باید به نوعی میراث کمانچه به شمار آورد اما مسلما اگر ساز دست آنان کمانچه میبود آیندهٔ کمانچه بسیار متفاوت میبود. باری جامعه موسیقی ایران پس از سی سال تازه به‌خود آمد و دریافت چه گوهری داشته و آن را نه بر روی چشم خود که در زیر پای انداخته. در دوره‌ای که کمانچه‌نوازان برجستهٔ قاجار یا دیگر زنده نبودند یا فعالیت هنری نداشتند، فرزند برومند خاندان کمانچه، نوهٔ میرزاعلی‌خان بهاری، با حمایت و تشویق موسیقیدانان آن دوره به فریاد این ساز رسید و شکست وارد آمده به کمانچه را جبران کرد. استاد علی‌اصغر بهاری که سنت کمانچه‌نوازی قاجاری را به شکل کامل فراگرفته بود و درعین حال تحولات بعدی موسیقی ایرانی را هم بخوبی دریافته بود، با اجرای کمانچه ر‌وی صحنه و در رسانه، به‌گونه‌ای این ساز را احیا کرد که گویی اصلا آن دورهٔ فترت سی ساله لطمه‌ای به این ساز وارد نشده. همچنین استاد بهاری با ساخت قطعات و خصوصا پیش‌درآمدهای بسیار زیبا فصلی تازه بنام خود و بنام کمانچه در دفتر موسیقی ایرانی باز کرد -یک نمونه همان پیش‌درآمد مشهور اصفهان که بارها در گروه‌نوازی‌ها بازنوازی شده؛ ضمن اینکه بسیاری از تصانیف و قطعات و الحان قدیم را فقط استاد بهاری روایت کرده‌اند و موسیقی ایرانی حفظ آنها را مدیون استاد بهاری است.

فایل صوتی اجرای فوق

https://youtu.be/JvfK-M_yMP8?si=Y3YTOJl5ylgEAeu2 لطف دوستان عزیز و فاضل و هنرمند، جناب آقای فاروق قادری و سیاوش کامکار به بنده و معرفی آلبوم نوراهان در برنامهٔ شنوکاو. جناب قادری و کامکار در این برنامهٔ ارزشمند به معرفی آلبوم‌های نسلهای جوانتر موسیقی ایرانی میپردازند.

نذکر یک نکته در اینجا لازم است. کمانچه‌ای که استاد در اینجا با آن نواخته‌اند، سازی است ساخته خودشان که با الگوگیری از کمانچه کاسه‌کتابی قشقایی استاد بهاری آنرا ساخته‌اند. پیشتر مکررا درباره کمانچه کاسه‌کتابی پشت‌بسته، دوپوسته، پشت‌باز و خاصه ساز استاد بهاری در اینجا نوشته‌ام. طبق فرمایش استاد آذرسینا در آن سالها کمانچه خوب با ساختار اصیل و درست پیدا نمیشد و ایشان بهمین دلیل خودشان دست به ساختن سازی زدند با الگوی اصیل متناسب با سبک اصیل نوازندگیشان. البته که اساتیدی چون استاد بهاری یا استاد آذرسینا با هر سازی که بنوازند اعجاز و سحر میکنند، اما مسئله این است که هر سازی قابلیت بیان هر سبکی را ندارد. سازی که ساخته میشود و نوازنده‌ای که آنرا مینوازد باید از یک مکتب برخاسته باشند. کمانچه‌های ویلنی‌ای که زنگ و خش ندارند و ساختارشان را به تقلید از ویلن ناقص و مثله کرده‌اند خوب واضح است که قابلیت بیان جملات مکتب بهاری را ندارند. بنابراین باید توجه کنیم وقتی ساز نوازنده‌ای را میشنویم و آن را خوشایند می‌یابیم، از هنر دست سازندهٔ ساز هم غافل نشویم. در فیلم فوق، استاد آذرسینا بعنوان یک خنیاگر در معنای حقیقی کلمه، نغمات بکری ساخته‌‌اند و با ساز دست خودشان آن را اجرا کرده‌اند

بداهه‌نوازی بسیار زیبا از جناب استاد مهدی آذرسینا در مایهٔ شوشتری پاریس (ظاهراً سال ۱۳۷۰)، منزل آقای عباس بختیاری این اجرا مربوط به سفری است که استاد آذرسینا به‌همراه استاد شهرام ناظری با گروه شمس به سرپرستی جناب کیخسرو پورناظری، همراه با آقایان علی‌اکبر مرادی و گل‌نظر عزیزی و جمعی دیگر به پاریس جهت اجرای برنامه داشته‌اند. استاد آذرسینا درباب چگونگی ضبط این اجرا چنین می‌فرمایند: «در ساعت اول ورودمان به آپارتمانی در پاریس که قرار بود در آن ساکن شویم، خبری آمد که ناراحت‌کننده بود، و من گفتم برای تسکین صاحب خبر سازی بزنم، و این شوشتری را نواختم» قبلا بخشی از این اجرا را استاد آذرسینا در فضای مجازی منتشر کرده بودند (قطعهٔ دزفولی که استاد آنرا از ملودی محلی دزفولی اقتباس و ساخته و پرداخته‌اند). من از همان بخش کوتاه به اندازهٔ سالها تمرین و تحقیق، درس کمانچه گرفته‌ام. حال سعادت یار ما شده که میتوانیم صورت کامل این اجرا را ببینیم و سمعا و بصرا حظ وافر ببریم. مکتب درسی است در کشیدن کمان، پنجه‌گذاری، بداهه‌نوازی، جمله‌سازی، و خلاصه هرآنچه کمانچه‌نوازی و موسیقی ایرانی را بایسته است. @aryatabibzadeh

#minab168 #میناب_۱۶۸ #دبستان_شجره_طبیه #میناب بهار آمد گل و نسرین نیاورد نسیمی بوی فروردین نیاورد بهار آمد شکوفه زد شکرخند تگرگش آمد و از شاخه برکند گل پرپر کجا گیرم سراغت صدای گریه می‌آید ز باغت صدای گریه می‌آید شب و روز ببین بلبل چه می‌سوزد ز داغت عزیزونم همه رفتند در خواب ببین پرپرشده گل‌های میناب @aryatabibzadeh

سخنرانی استاد مهدی آذرسینا دربارهٔ شخصیت و میراث هنری استاد بهمن رجبی @aryatabibzadeh

📘 «سرود سیاوش» کتابی است شامل «تمامی اسناد مطبوعاتی محمدرضا شجریان در سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷» که برای نخستین مرتبه منتشر می‌شو
📘 «سرود سیاوش» کتابی است شامل «تمامی اسناد مطبوعاتی محمدرضا شجریان در سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷» که برای نخستین مرتبه منتشر می‌شوند؛ مجموعه‌ای شامل ۱۳۲۴ سند مطبوعاتی، همراه با تصاویری دیده‌نشده، از جمله عکس‌هایی از آلبوم خانوادگی، مزین به دست‌خطی از استاد محمدرضا شفیعی کدکنی. این اثر، حاصل ۶ سال تلاش و بیش از ۵۰۰۰ ساعت کار پژوهشی نویسنده است که نشر گهگاه آن را منتشر کرده است. با توجه به افزایش چشمگیر هزینه‌های کاغذ و چاپ، اگر‌ این کتاب امروز به چاپخانه سپرده می‌شد، بهای تولید آن بسیار بالاتر از قیمت فعلی می‌رسید؛ ازاین‌رو تداوم چاپ آن با این کیفیت نفیس، شاید به‌آسانی ممکن نباشد. با سپاس از تمامی عزیزانی که با مهرشان در شکل‌گیری این مجموعه سهم داشتند؛ به‌ویژه استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، همایون شجریان، افسانه شجریان و آوا مشکاتیان. کیوان یداللهی ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ استعلام و تهیه‌ی کتاب: @SoroudeSiavash 09397672496

روشنفکران ایران، از تیم ملی فوتبال کشورتان حمایت کنید! روشنفکران امروز ما به لحاظ رسالت اجتماعی همچنان در سطح روشنفکران دههٔ ۱۳۴۰ باقی مانده‌اند، زیرا هدفشان نه راهنمایی تودهٔ مردم یا اعتلای افکار آنان، بلکه پیروی از سلایق و خواسته‌های آنان است! البته یک تفاوت مهم هم بین این دو گروه وجود دارد و آن اینکه روشنفکران آن زمان تلگرام و اینستاگرام نداشتند تا نگران کم و زیاد شدن تعداد «فالوور»هایشان باشند و مدام از این قضیه خبر بگیرند! در مورد استثناءها حرف نمی‌زنم، اما شاید همین امر از جمله عواملی بوده که سبب شده است تا روشنفکران امروز ما اندکی شبیه به سلبریتی‌ها بشوند، و مثلاً در تمام مدت جنگ سکوت پیشه کنند و برخلاف دوران قبل از جنگ که دربارهٔ کوچکترین مسئله‌ای اظهار نظر می‌کردند، حال هیچ سخنی بر زبان نیاورند...! باری مسابقات ورزشی، مانند فعالیت‌های فرهنگی، هیچ ربطی به مسائل سیاسی ندارند. اعضای شرکت کننده در این قبیل فعالیت‌ها و مخصوصاً در فعالیت‌های ورزشی، خودشان را از پایین‌ترین طبقات اجتماعی به بالا می‌کشند و به همین دلیل نیز تیم‌های ورزشی ملی، در تمام جوامع مبدل به نهادهای قدرتمندی برای ایجاد وحدت و شور ملی می‌شوند. حمایت از تیم‌های ورزشی، خاصه در عرصه‌های بین‌المللی، به معنای حمایت از ایران و وحدت ملی است و هیچ ربطی به سیاست ندارد. آنها که فعالیت‌های فرهنگی را «عادی‌سازی» می‌نامند، و از شکست تیم‌های ملی کشورشان شاد می‌شوند، باید بدانند که دانسته یا ندانسته از تجزیهٔ ایران و شکست آن در مقابل نیروهای خارجی و متجاوز دفاع می‌کنند. هواداری از تیم ملی فوتبال هیچ معنایی جز هواداری از ایران و تقویت پیوندهای ملی ندارد، و واقعاً نمی‌فهمم چگونه می‌توان از تلاش‌های جوانان هموطنی که سال‌ها برای درخشش در صحنه‌های بین‌المللی زحمت کشیده‌اند، قدردانی نکرد و یا از شکستشان شادمان شد. این بلایی بود که اسراییل و عواملش همچون «ایران اینترنشنال» و «من و تو» بر سر مردم ایران آوردند، و حالا بهترین زمان برای رهایی از شر این القائات مسموم است. روشنفکران ایرانی باید از تیم ملی فوتبال کشورشان و از جوانان زحمتکش هموطنشان حمایت کنند‌! این جوانان با چنگ و دندان خود را به تیم ملی و سپس به جام جهانی رسانده‌اند، و حال می‌خواهند توانایی‌های خودشان را به رخ جهانیان بکشند و پرچم این مملکت را به اهتزاز دربیاورند. باشد که از پیروزیشان شادمان شویم و از شکستشان اندوهگین!

در ابتدای جنگ، استاد جلال خالقی مطلق از این جهان رخت بربستند. متاسفانه به‌دلیل شرایطی که پیش آمد، نشد تا الآن چیزی به یادشان بنویسم. اینک سطری چند به یاد و خاطره استاد مینویسم. همیشه وقتی به استاد خالقی مطلق فکر می‌کردم با خود میگفتم چه سعادتی است که نام کسی قرین شاهنامه و فردوسی باشد؛ وقتی نام جلال خالقی مطلق می‌آید این نام خالی از ذکر فردوسی و شاهنامه نیست، و وقتی ذکر فردوسی و شاهنامه می‌رود، این ذکر نیز لامحاله خالی از نام مصحح بهترین و دقیق‌ترین تصحیح شاهنامه نیست. اولین بار در کودکی توفیق یافتم که محضر استاد خالقی مطلق را دریابم؛ در تابستان ۱۳۹۰، در دانشگاه هامبورگ. آن موقع استاد -اگر اشتباه نکنم، چهارشنبه‌ها- در دانشگاه جلسات شاهنامه‌خوانی داشتند. با آن سن و سال اندکم، قطعاً از مقام علمی استاد خالقی مطلق و آثارشان چندان چیزی نمیفهمیدم؛ اما دیدن ۸ مجلد متن شاهنامه به تصحیح ایشان همراه ۳ جلد یادداشت‌های مفصلشان بر شاهنامه، کافی بود تا این قدر بفهمم که اهمیت کار استاد خالقی کم از حماسهٔ استادِ طوس نبوده است. استاد وقتی شنیدند که بنده کمانچه‌ای میزنم، از سر لطف فرمودند که در همین جلسات شاهنامه‌خوانی بیا و کمانچه بزن‌. من هم از سر خامی در دو جلسه در محضر استاد دقایقی ساز زدم؛ گرچه که حاضران را در آن چند دقیقه از بیانات استاد محروم ساختم اما افتخاری بی‌مانند نصیبم شد! استاد بعدا کتاب سخنهای دیرینه -یکی از آثار مهمشان درباب شاهنامه و فردوسی- را به بنده تقدیم کردند و از بزرگواری و لطفی که داشتند اینگونه که در تصویر هست، بنده را بغایت نواخته‌اند‌. هر آنکس که دارد هش و رای و دین پس از مرگ، بر «وی» کند آفرین @khaghaniliterature