en
Feedback
Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

Open in Telegram

یادداشت‌ها /Notes

Show more
1 850
Subscribers
-524 hours
-57 days
+6430 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
September '26
September '26
+9
in 1 channels
August '26
+124
in 12 channels
Get PRO
July '26
+68
in 2 channels
Get PRO
June '26
+143
in 8 channels
Get PRO
May '26
+29
in 2 channels
Get PRO
April '26
+21
in 1 channels
Get PRO
March '26
+38
in 7 channels
Get PRO
February '26
+95
in 5 channels
Get PRO
January '26
+18
in 1 channels
Get PRO
December '25
+154
in 11 channels
Get PRO
November '25
+63
in 4 channels
Get PRO
October '25
+42
in 3 channels
Get PRO
September '25
+80
in 7 channels
Get PRO
August '25
+48
in 0 channels
Get PRO
July '25
+28
in 3 channels
Get PRO
June '25
+88
in 5 channels
Get PRO
May '25
+138
in 5 channels
Get PRO
April '25
+1 157
in 9 channels
Get PRO
March '250
in 6 channels
Get PRO
February '250
in 40 channels
Get PRO
January '25
+8
in 32 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
10 September+2
09 September+1
08 September+1
07 September+2
06 September0
05 September0
04 September+1
03 September+1
02 September+1
01 September0
Channel Posts
جلال و روش روشنفکری او کاری به درست و غلط آرای سیاسی و اجتماعی جلال آل احمد ندارم، که غالباً هم غلط بود، بلکه از روش روشنفکری او سخن می‌گویم، که همواره صحیح بود! روشنفکر ایرانی بیشتر سلبریتی بوده‌ است تا روشنفکر، زیرا بیش از آنکه حرف خودش را بزند، به پسند مخاطبان خود توجه داشته است. مانند آوازخوانی که چون مخاطبانش تصنیف و ترانه می‌پسندند، او هم یکسره قید آواز را می‌زند و تابع پسند آنها تصنیف‌خوان و ترانه‌خوان می‌شود! و البته گاهی هم روشنفکران سکوت می‌کنند، نه چون از حکومت می‌ترسند، بلکه چون مخاطبانشان هنوز تصمیم خود را نگرفته‌اند! آل احمد هیچکدام اینها نبود. روشنفکر ایرانی مانند ملانصرالدین است که به مردم گرسنه می‌گوید انگار در کوچهٔ بالایی آش می‌دهند، و چون یورش مردم را به کوچه بالایی می‌بیند، خود نیز قابلمه‌ای به دست می‌گیرد و بدان سو می‌شتابد! روشنفکر ایرانی ویژگی دیگری هم دارد که او را از سلبریتی‌ها متمایز می‌کند، و اتفاقاً همین ویژگی نشان می‌دهد که چقدر درایتش از سلبریتی‌ها کمتر است: او حاضر است مطابق پسند زمانه، حتی به استقبال مرگ برود! امیرپرویز پویان در سال ۱۳۴۸، در جزوه‌ای با عنوان «خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب» که به مناسبت مرگ جلال نوشته بود، آورده بود که اتفاقاً خوب شد جلال مرد چون اگر زنده می‌ماند به اردوگاه شاه می‌پیوست! و همو در همان سال جزوه‌ای دیگر منتشر کرد خالی از هرگونه عقلانیتی با عنوان پرهیبت «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا»، و با همان جزوه کودکانه به استقبال مرگ رفت و دیری نگذشت که در ابتدای جوانی، هم جان خودش را از دست داد و هم جامعه را وارد مسیری پرمخافت کرد. اما جلال نه اهل مُد بود و نه اهل مُدارا. او درست یا غلط حرف خودش را می‌زد، و اگر احساس می‌کرد، حرفش غلط است هیچ ابایی از اعلام و تصحیح آن نداشت؛ همین سبب شد که پیش از سال ۱۳۲۶، که تقریباً تمام روشنفکران ایرانی به حزب توده وابستگی یا علاقه داشتند، با شجاعت بسیار مبدل به موتور محرک انشعاب در حزب توده بشود؛ و در سال ۱۳۳۲ که اکثر روشنفکران ایرانی اسیر و شیفتهٔ کیش شخصیت استالین شده بودند، جرئت کند و فریاد بزند هرکس در اردوگاه شوروی شعر بخواند، شریک جنایت‌های استالین است! او تا پایان عمر کوتاهش بر این میثاق باقی ماند، و بعد از مرگ او بود که مبارزات مسلحانه شروع شد و حکومت یکسر به چنگ وحوشی چون پرویز ثابتی، و نیز به دام استبداد بی‌رحمانهٔ شاه گرفتار آمد. من مطلقاً با سیمین موافق نیستم که زندگی جلال را چنین خلاصه کرده بود: «به ماجرا یا حادثه‌‌ای پناه بردن، از آن سر خوردن و رها کردنش ـ که خود غالباً به حادثه‌ای انجامیده است‌ ـ آن‌گاه به خلق حادثه‌ای تازه یا به استقبال ماجرایی نو شتافتن» (غروب جلال، رواق، ص ۷-۸). به گمان من جلال همواره می‌کوشید تا با نگاهی انتقادی به مسائل بیندیشد، و عقاید خود را ابراز و اصلاح، و درصورت لزوم رد و حتی شجاعانه تصریح کند. باری او هم عیب‌ها و ضعف‌های خودش را داشت اما نه‌تنها هرگز سرخورده نشد، بلکه در همه حال با سرخوردگی مقابله کرد، و حتی در نهایت ناامیدی و درماندگی نیز دست از تلاش برای هرچه بیشتر فهمیدن جهان خود و اصلاح آن برنداشت. هجدهم شهریورماه ۱۴۰۵

2
شهریار و روز ملی شعر و ادب فارسی هیچ‌کدام از اشعار کلاسیک نیما به پای اشعار نو و «افسانۀ» او نمی‌رسند، اما شهریار توانست علاوه بر غزل‌های بی‌مانندش، شعری نیمایی نیز مانند «ای وای مادرم» بسراید که نه تنها در میان اشعار نیمایی، بلکه حتی در کل ادبیات فارسی جایگاهی یگانه و ویژه بیابد. البته شهریار دوسه شعر دیگر نیز به بحرطویل جدید (مانند «پیام به انشتن») و به وزن نیمایی (مانند «مومیایی» و «نقاش») سرود، اما آن اشعار هرگز به پای «ای وای مادرم»، که معجزه‌ای حلول یافته در زبان فارسی است نمی‌رسند. خود شهریار شعر «هذیان دل» را حاوی همان احساسات و عقایدی می‌داند که در «حیدربابا» آمده است (به نقل از سایه در پیر پرنیان‌اندیش)، اما به نظر بنده تنها شعر شهریار که از حیث صمیمیت وغلیان عاطفه و نیز تأثیر زیبایی‌شناختی بیان، توانست به مرتبتی نزدیک به «حیدربابا» برسد، همین شعر «ای وای مادرم» او بوده است. باری می‌گویند شاعران رقابتی بی‌رحمانه دارند بر سر هرچه بیشتر ماندن و ریشه دواندن در جهان شعر (یا در «چمنزار باغ جنان»، به تعبیر شهریار)، اما گاه به رفاقت پرعطوفتی نیز در پشت این رقابت نهفته می‌توان اشاره کرد؛ مثلاً هرکجا «ای وای مادرم» خوانده شود، یاد نیما و طرز نیمایی نیز طنین‌افکن می‌شود. تو گویی این هر دو مرغ بهشتی با هم در چمنزار باغ جنان سکنی گزیده‌اند، و دیگر پای دربند دام جهان نیستند... باری تصور می‌کنم آن کسانی که روز وفات شهریار (27 شهریور) را روز ملی شعر و ادب فارسی قرار دادند، صرفاً و حقاً به یک نکته توجه داشته‌اند و آن همانا شاعر بودن شهریار و حتی اشعرِ شعرا بودن او بوده است. آهسته باز از بغل پله‌ها گذشت در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود اما گرفته دور و برش هاله‌ای سیاه او مرده است و باز پرستار حال ماست در زندگی ما همه جا وول می‌خورد هر کنج خانه صحنه‌ای از داستان اوست در ختم خویش هم به سر کار خویش بود بیچاره مادرم هر روز می‌گذشت از این زیر پله‌ها آهسته تا به هم نزند خواب ناز من امروز هم گذشت در باز و بسته شد با پشت خم از این بغل کوچه می‌رود چادرنماز فلفلی انداخته به سر کفش چروک‌خورده و جوراب وصله‌دار او فکر بچه‌هاست هرجا شده هویج هم امروز می‌خرد بیچاره پیرزن همه برف است کوچه‌ها...
693
3
یادداشت علی‌اشرف صادقی به مناسبت زادروز بدیع‌الزمان فروزانفر؛ استاد فروزانفر آن‌طور که من دیدم 📎 ibna.ir/x6JTp 🧿 این یادداشت در مؤسسۀ پژوهشی چراغداران تهیه و آماده انتشار شده و بخشی از کتابی است که می کوشد پاره ای از کمبودهای پژوهشی درباره زندگی و آثار استاد بدیع الزمان فروزانفر را جبران کند. تماس: @Baghsangani مؤسسه پژوهشی چراغداران میراث دیجیتال و حافظه فرهنگی فارسی‌زبانان تلگرام چراغداران | اینستاگرام چراغداران | یوتیوب چراغداران
686
4
برنامه سخنرانی های دومین همایش ملی انجمن زبان‌شناسی ایران
1 022
5
نوراهان بداهه‌نوازی با کمانچه‌ی شش‌سیم باقرخانی کمانچه: آریا طبیب‌زاده ناشر: ماهور، 1403 نوراهان نخستین آلبوم تکنوازی کمانچه‌
نوراهان بداهه‌نوازی با کمانچه‌ی شش‌سیم باقرخانی کمانچه: آریا طبیب‌زاده ناشر: ماهور، 1403 نوراهان نخستین آلبوم تکنوازی کمانچه‌ی شش‌سیم (باقرخانی) است. اولین آثار ضبط شده‌ی این نوع کمانچه نواخته‌های باقرخان رامشگر در اواخر دوره‌ی قاجار بوده‌ است؛ عمدتاً در همراهی با خوانندگانی چون اقبال آذر، سیداحمدخان، آقاغفار، علی‌خان نایب‌السلطنه، رضاقلی‌خان نوروزی و نوازندگانی همچون میرزاحسینقلی.  مشهور است که باقرخان کمانچه‌ی شش سیم را از استادش موسی‌خان کاشی گرفته بوده و ظاهراً موسی‌خان هم آن را از استاد خود گرفته بوده است. پس از باقرخان رامشگر، این ساز هرگز در موسیقی سنتی (کلاسیک) ایرانی به کارگرفته نشد، مگر در  بعضی اجراهای پژوهشی برای بازسازی شیوه‌ی باقرخان. در آلبوم حاضر، کوشیده شده است تا توانمندی و امکانات این ساز در بیان لحن امروزی موسیقی سنتی ایرانی نشان داده‌ شود. ازاین‌رو، بنده، ضمن تأثیرپذیری از باقرخان، سعی کرده‌ام تا شیوه‌ای متفاوت و متناسب با وضعیتِ امروزِ موسیقیِ سنتیِ ایرانی در طرز نوازندگی و شیوه‌ی کوک این ساز به کار گیرم. این آلبوم به صورت دیجیتال منتشر شده‌ است. www.mahoor.com
1 124
6
ویلن‌نوازی استاد فتح‌الله مجتبایی در دستگاه سه‌گاه و شور (پیشتر دربارهٔ منزلت استاد مجتبایی در مطالعات زبان و ادب فارسی و نیز در موسیقی ایرانی و ویلن‌نوازی نوشته بودم) با سپاس فراوان از استاد ارجمند جناب آقای دکتر محمدرضا عدلی که این اجرای استاد را در اختیار بنده قرار دادند @aryatabibzadeh
920
7
آواز ایرانی و فاجعه‌ای به نام ریمیکس! معمولاً داروهای تلخ و بدبو و بدمنظر را با لایه‌ای از رنگ و اسانس و شکر می‌پوشانند تا بیمار به راحتی از عهدهٔ بلعیدنش بر بیاید، و ما حالا با پدیده‌ای به نام ریمیکس مواجه هستیم که نباتِ گُلاب‌اندود را با لایه‌ای از گل‌ولای می‌پوشاند و عجیب‌تر این‌که افراد معیوب‌‌الذائقهٔ بسیاری هم پیدا می‌شوند که تنها در همین صورت حاضر به خوردن آن می‌شوند. مثلاً فرض کنید قطعهٔ آوازی «عشق داند» محمدرضا شجریان را به کمک تنظیم‌های کامپیوتری و با آکورد ارگ و گیتار و درامز همراه می‌کنند و گمان می‌کنند که شق القمر کرده‌اند. باید از این دوستان پرسید یعنی خود شجریان به عقلش نمی‌رسید آوازش را با این تمهیدات یا اصلاً با همان تمهیدات سنتی که بهتر از هرکس می‌شناخت ریتمیک کند؟ یعنی عقلش کمتر از شما بود و حالا باید روحش شاد باشد که شما آوازش را برای جمعی مردمان بیش‌فعال و عجول قابل تحمل کرده‌اید؟ واقعیت این است که آنها به آواز شجریان گوش نمی‌کنند، بلکه فقط به همان حشویات پیانو و گیتار و درامز گوش می‌کنند، و همراه با ریتم آن سر و دست می‌جنبانند! به این دوستان باید گفت آواز ایرانی، یا مثلاً همان ردیف، برای سر و دست جنباندن نیست، برای سماع است! برای این نیست که موقع گفتگو با دوستان یا گیرم هنگام صرف انواع عرقیات، به آن گوش دهید و حال کنید، برای اندیشیدن است. آواز ایرانی، که این روزها پاک بی‌بها شده، جواهری است که راه یافتن به ساحتش جز با صبر و تعمق و آرامش میسر نیست. قدیم‌ها می‌گفتند صدای خوب را تصنیف معلوم نمی‌کند بلکه آواز معلوم می‌کند، و حال آواز، به یمن دوستانی که دیگر دشمن شده‌اند، مبدل شده است به صدایی فرعی همراه با ریتمی مخل، که هنگام صرف چای و بیسکوییت عصر، فضای خالی اطرافمان را پر می‌کند.
7 100
8
فهرست_آثار_راه‌یافته_به_نُه_دورۀ_جایزۀ_ابوالحسن_نجفی.pdf
2 152
9
برای مترجمان جوان به مناسبت برگزاری مراسم پایانی نُهُمین دورۀ «جایزۀ ابوالحسن نجفی» و به یاد موسی اسوار منتشرشده در روزنامه ایران، ۲ شهریور ۱۴۰۵ @OmidTabibzadeh
1 606
10
آبروی زبان‌شناسی فارسی محمود بی‌جن‌خان، ساخت‌های پیکره‌ای در خط و زبان فارسی (دستگاه خط، آواج‌شناسی و صرف)، تهران، انتشارات سمت، ۱۴۰۵، ۵۵۰ص. زبان بی‌خط به زبانی اطلاق می‌شود که دارای نظام نوشتاری مستقل و رایج یا پرکاربردی نباشد‌. در این معنا غالب زبان‌ها و لهجه‌های دنیا فاقد خط هستند، یا اگر خطی هم داشته باشند رواج گسترده‌ای ندارند و از روی تفنن یا به سبب ضرورتی و برای مصارفی خاص و محدود ساخته شده‌‌اند. اما امروزه زبان‌های دارای خط خود به دسته تقسیم می‌شوند و این تقسیم‌بندی جدید چنان مهم است که آینده و حیات زبان‌ها را در تعامل با جهان مدرن رقم می‌زند: یکی زبان‌هایی که برای پردازش متن و گفتارشان و نیز برای تعاملشان با هوش مصنوعی، دانش و همت و ارادهٔ کافی وجود دارد، و دیگری زبان‌هایی که فاقد چنین دانش و همت و اراده‌ای هستند. خوشبختانه زبان فارسی به یمن وجود دانشمندان بزرگی چون دکتر محمود بی‌جن‌خان، استاد دانشگاه تهران، به گروه نخست تعلق دارد و کتاب حاضر حجت موجه همین واقعیت است. کتاب حاضر حاصل چند دهه تلاش بی‌وقفه و جانانهٔ استادی بی‌بدیل است که عمر و توان خودش را صرف پیشبرد مطالعات مربوط به پردازش زبان و ایجاد پیکره‌های زبانی گوناگون برای زبان فارسی کرده و دانشجویان بسیاری را در این حوزه تربیت کرده است. مهم‌ترین پیش‌نیاز چنین مطالعات و فعالیت‌هایی، وجود پیکره‌های زبانی گوناگون است، و به همین دلیل مؤلف کتاب حاضر پس از شرحی مفصل و خواندنی دربارهٔ دستگاه خط فارسی، تفاوت متن و پیکره، و چگونگی ساختن انواع پیکره‌ها، به معرفی دقیق و کامل پیکره‌های گوناگونی پرداخته که تاکنون برای زبان فارسی ایجاد شده است. این کتاب آبروی زبان‌شناسی فارسی است، زیرا به‌شیوه‌ای کاملا دقیق و آکادمیک، و براساس جدیدترین پژوهش‌های روز در دنیا، به معرفی و آموزش مبحثی پرداخته است که توجه بدان برای بقا و هویت فرهنگی ما از نام شب واجب‌تر است. به نظر بنده این کتاب که اساساً به صورت درس‌نامه تدوین شده است، باید بلادرنگ مبدل به کتاب درسی اصلی در دوره‌های ارشد و دکتری این رشته و رشته‌های مرتبط دیگر بشود. با خواندن این کتاب درمی‌یابیم که دانشمندان ایرانی چه تلاش عظیمی را مصروف اعتلای زبان فارسی در جهان مدرن و جهان هوش مصنوعی کرده‌اند. تا باد چنین بادا!
9 269
11
NF_Volume 25_Issue 3.pdf
2 167
12
شماره دوم مجله آواشناسی و واج‌شناسی زبان‌های ایرانی منتشر شد. پیوند دریافت مقالات: https://nf.apll.ir/issue_34469_35337.html
شماره دوم مجله آواشناسی و واج‌شناسی زبان‌های ایرانی منتشر شد. پیوند دریافت مقالات: https://nf.apll.ir/issue_34469_35337.html
1 786
13
بداهه‌نوازی در بیداد همایون با کمانچه شش‌سیم باقرخانی ساختهٔ استاد مازیار کربلایی #کمانچه_شش_سیم_باقرخانی #کمانچه_شش_سیم #کما
بداهه‌نوازی در بیداد همایون با کمانچه شش‌سیم باقرخانی ساختهٔ استاد مازیار کربلایی #کمانچه_شش_سیم_باقرخانی #کمانچه_شش_سیم #کمانچه #مازیار_کربلایی #آریا_طبیب_زاده
1 354
14
نه سایهٔ معشوق و نه پیمانهٔ می! چندی پیش بنده و پسرم به لطف آقای دکتر محمدرضا عدلی مشرف شدیم خدمت جناب استاد فتح‌الله خان مجتبایی. از بخت خوش ما آن شب آقای دکتر مهدی فیروزیان نیز در منزل استاد تشریف داشتند، و فرصتی مغتنم دست داد تا بتوانم از هنرنمایی آن نوازندگان چیره‌دست و من‌جمله خود استاد بهره‌مند شوم. بعد استاد مجتبایی خاطرات زیبایی را از نوازندگان و موسیقی‌دانان قدیم تعریف کردند که افسوس صحبت‌‌هایشان را ضبط نکردم و در اینجا تنها بخشی از آن گفته‌ها را از روی حافظه نقل می‌کنم. استاد مجتبایی زمانی با رضاخان محجوبی (۱۲۷۶-۱۳۳۳) آشنا شدند که رضا به‌شدت در چنگال اوهام و افیون و الکل گرفتار شده بود، و ای دریغ که هرچه شدت آن گرفتاری‌ می‌افزود، حدت نبوغش می‌کاست. کار بجایی رسیده بود که برای خرج مواد سه بار ویلن محبوبش را جهت فروش در سازفروشی معروف بخشی در بهارستان گرو گذاشت. دو بار استاد مجتبایی آن ساز را خرید و تحویل خود رضا داد، و بار سوم باز هم آن را خرید اما این بار نزد خودش نگاه داشت که تا به امروز هم نزد وی محفوظ مانده است و ما هم آن شب چشممان به جمال زیبا و اسرارآمیزش روشن شد. و اما دکتر مجتبایی ماجرایی را که به اواسط دههٔ ۱۳۲۰ مربوط می‌شود چنین تعریف کرد: رضاخان محجوبی عاشق ملوک ضرابی (۱۲۸۸ـ۱۳۷۸) بود، و همواره مترصد فرصتی بود تا او را ببیند. رضا می‌دانست که مجتبایی و دوستانش هرازگاهی به دیدار ملوک خانم در منزلش می‌روند، پس همیشه التماس داشت تا هر بار می‌روند او را هم همراه خود ببرند... شبی رضا با آن وضع ژولیده، آرام در کنج سالن منزل ملوک نشسته بود و محو تماشای جمال او بود. ملوک لیوانی را تا نیمه برایش پر کرد و گفت رضا جان تا آخر شب همین است و بس، پس با همین بساز و بساز! بعد در مقابل چشمان مغموم و مشتاق او نشست و همراه با ساز دوستان خواند و ضرب گرفت. ملوک به رغم قول و قرارهای اولیهٔ خودش، تا آخر مجلس یکی دو بار دیگر هم به سراغ رضا رفت و لیوانش را تا نیمه پر کرد، شاید به این امید که ترکیب عشق و می راهی به حال خراب مرد شوریده‌احوال باز کند... اما زود دریافت که دیگر نه سایهٔ معشوق و نه پیمانهٔ می، هیچ‌کدام ره به حال خرابش نمی‌برد.
1 636
15
📖📖🥇📖📚 📖 برگزاری مراسم اهدای جوایز نهمین دوره جایزه و نشان «ابوالحسن نجفی» آیین پایانی نهمین دوره جایزه و نشان «ابوالحسن
📖📖🥇📖📚 📖 برگزاری مراسم اهدای جوایز نهمین دوره جایزه و نشان «ابوالحسن نجفی» آیین پایانی نهمین دوره جایزه و نشان «ابوالحسن نجفی» به یاد و پاسداشت جایگاه علمی و فرهنگی زنده‌یاد ابوالحسن نجفی برگزار می‌شود؛ مترجم، زبان‌شناس، ادیب و منتقدی که دقت در زبان و حساسیت به ظرایف متن، از مهم‌ترین ویژگی‌های کارنامه او بود و سهمی ماندگار در اعتلای ترجمه ادبی فارسی داشت. این جایزه در ادامه راهی برگزار می‌شود که نام نجفی با آن پیوندی ناگسستنی دارد: توجه به زبان به‌مثابه بنیاد ادبیات و ترجمه، و تأکید بر دقت، سنجیدگی و شایستگی ادبی در برگردان آثار ارزشمند جهان به فارسی. این برنامه با حضور جمعی از مترجمان، پژوهشگران و اهالی فرهنگ و ادبیات و با دبیری علی‌اصغر محمدخانی برگزار می‌شود و در آن مهدی فیروزان، حسین معصومی همدانی، امید طبیب‌زاده، نرگس قندیل‌زاده، محمدرضا ترک‌تتاری، فرزانه دوستی و آبتین گلکار سخن خواهند گفت. همزمان با این آیین، نخستین سالگرد درگذشت زنده‌یاد موسی اسوار، مترجم برجسته ادبیات عرب، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و همراه دیرین شهرکتاب گرامی داشته می‌شود. اسوار که سال‌ها به‌عنوان یکی از داوران این جایزه نقشی برجسته و تأثیرگذار ایفا کرد، با دقت و تعهد خود به زبان و ترجمه، سهمی ماندگار در اعتلای فرهنگ و ادبیات داشت. 📆 شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ ⏰ ساعت ۱۷ 📍شریعتی، بالاتر از مطهری، نبش کوچه کلاته، پلاک ۷۶۵ شهرکتاب مرکزی 🆔 @Bookcityinst 📖
1 290
16
شیخ بشرویه! ماجرای زیر را یک بار از مرحوم ایرج افشار شنیدم، یک بار هم عیناً از استاد علی‌اشرف صادقی؛ به همین دلیل تردیدی در صحت ماجرا ندارم، اما صفات و تعابیر بکار رفته در متن هیچ‌کدام از آن بنده یا مورد تأیید بنده نیست، و عمدتاً متعلق به استاد افشار است، و بنده صرفاً جهت رعایت امانت و انعکاس حال و هوای بحث عیناً نقل می‌کنم. نمی‌دانم آیا جای دیگری هم این ماجرای کوتاه و البته نه‌ چندان مهم نقل شده است یا نه، اما اگر شده باشد هم ذکر مجددش خالی از لطف نیست! پرویز داریوش در سال 1341 در اولین شمارۀ نشریۀ «کتاب ماه» که زیر نظر آل احمد منتشر می‌شد، نقدی بر کتاب بدیع الزمان فروزانفر دربارۀ احوال و آثار شیخ عطار منتشر کرد و در آن نقد استاد فروزانفر را که اهل بشرویه خراسان بود، به تمسخر و مثلاً به قیاس با «شیخ عطار» و «شیخ سعدی» و مانند آن، «شیخ بشرویه» نامید! این نقد شامل مطالب تمسخر‌آمیزی بود که به گمان استاد ایرج افشار، برآمده از عقده‌های سیاسی نویسنده و سردبیر بی‌سواد مجله بود و هیچ ارزش پاسخ دادن نداشت. همان زمان مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی از فروزانفر اجازه خواست تا پاسخی درخور به داریوش بدهد، اما فروزانفر به ایشان گفت: «خواهش می‌کنم مطلقاً و به هیچ‌وجه با این افراد بی‌سروپا بحث نفرمایید و هرچه گفتند هیچ پاسخی ندهید، که آرزوی آنان هم جز این نیست که از دهان مبارک شما حتی اگر شده مبالغی فحش و فضیحت بشنوند!». باری استاد ایرج افشار فرمایشش را با این بیت صائب به پایان رساند: پیش احمق نه ز عجز است مرا خاموشی طرفِ صحبتِ احمق نشدن، دانایی‌ست و دکتر علی اشرف صادقی با این بیت حافظ: جای آن است که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش
1 380
17
No text...
1 808
18
نامزدهای نهایی نهمین دوره جایزه ونشان ابوالحسن نجفی مراسم اهدای جایزه ابوالحسن نجفی درروزشنبه ۳۱ مردادساعت ۱۷ درشهرکتاب مرکزی، خیابان شریعتی ، بالاترازخیابان مطهری، نبش کوچه‌ کلاته برگزارمیشود. هیأت داوران جایزه استاد ابوالحسن نجفی متشکل از ضیاء موحد، مهستی بحرینی، عبدالله کوثری، حسین معصومی‌همدانی، امید طبیب‌زاده، آبتین گلکار، نرگس قندیل زاده، فرزانه دوستی ومحمدرضاترک تتاری با دبیری علی‌اصغر محمدخانی، پس از بررسی ۱۶۰ اثر ارسالی به دبیرخانه که درسال ۱۴۰۳ منتشرشده است، فهرست نامزدهای راه‌یافته به مرحله نهایی نهمین دوره این جایزه را معرفی کردند. فهرست نامزدهای راه یافتگان به مرحله نهایی نهمین دوره جایزه استاد ابوالحسن نجفی به شرح ذیل است: ۱-زوجه‌ی مارتَن گِر،جنت لوئیس ، ترجمه وحید طباطبایی، نشر ماهی ۲-سه سیب از آسمان افتاد، نارینه آبگاریان ، ترجمه یلدا بیدختی‌نژاد، ، نشرمولیان ۳-فابیان،اریش کستنر، ترجمه اژدر انگشتری،نشر بیدگل ۴-بچه آهو،ماگدا سابو،  ، ترجمه نصراله مرادیانی، نشربیدگل ۵-یخبندان ،توماس برنهارت، ترجمه زینب آرمند، نشر بیدگل ۶-مسیرزندگی ،میگل دلیبس، ترجمه علیرضا شفیعی‌نسب،  نشر نی ۷-یک‌ جور اشتباه ، یوسف ادریس، ترجمۀ سیدمحمدحسین میرفخرایی، نشر نی. ^-اولکَر آبلا،  سِرای شاهینر، ترجمۀ مژده الفت، نشر برج. ۹-همرنگ جماعت، آلبرتوموراویا ،ترجمه هاله ناظمی،انتشارات دیدآور ۱۰-شب به خیر غریبه ، مکایا بی گالت، ترجمه آرش افراسیابی، نشربیدگل ۱۱-هفت قمر معالی آلمیدا،  شهان کاروناتیلاکا، ترجمه‌ فاطمه تناسان، نشر رایبد جایزه «ابوالحسن نجفی» هرساله به منظور احترام و پاسداشت خدماتی که این مترجم و زبان‌شناس به فرهنگ و ادب و عرصه ترجمه این مرز و بوم کرده، به بهترین ترجمه رمان یا مجموعه داستان‌کوتاهی که در یک سال گذشته منتشر شده، اهدا می‌شود.
2 243
19
استعاره شطرنج بی شاه در شعر سنایی در میان پنج شاعر صاحب نام معاصر (نیما، اخوان، شاملو، سهراب و فروغ) هیچکدام به اندازه اخوان بر ادبیات کلاسیک فارسی تسلط نداشتند. اخوان در اشعارش گاه به برخی متون کلاسیک مستقیما ارجاع می دهد. مثلا در آغاز شعر کتیبه، مثل معروف «أطمع من قالب الصخره» را آورده که هم در کتب امثال آمده و هم روایت ذیل آن در حکایات صوفیه. استعاره گسترش یافته «بازی شطرنج» هسته مرکزی شعر «آنگاه پس از تندر» اخوان است. شعر بازی شطرنجی را روایت می کند که گرچه طرف اول بازی با سرخوشی گروهی اسب و پیل و سرباز حریف را «پی می کند» اما وقتی بازی به شیرین جای هایش می رسد ناگاه در می یابد که حریف اصلا شاه ندارد تا او بتواند با مات کردن آن پیروز میدان باشد. در این لحظه تراژیک شعر است که «پیرفرزینان» شطرنج باز را به سخره می گیرند و می گویند ‌‌‌: «این برجها را مات کن» و شطرنج باز در می یابد این بازی بی فرجام و بی پیروزی است. استعاره شطرنج بدون شاه در شعر سنایی سابقه دارد و محتمل است که اخوان خودآگاه یا ناخودآگاه در طراحی بازی شطرنج شعر مذکور از این بیت سنایی الهام گرفته باشد : نطع پر اسب و پیاده و پیل و فرزین و رخ است کار از اینها شاه دارد در میان شان شاه کو این بیت در قصیده ای مرثیه ای در رثای قاضی ابوالمعالی آمده که در برگ 599 نسخه K ثبت شده است . https://t.me/+9oPxv-Ux1EMxZjhk
1 529
20
یکی از کسانی که چند جلسه در این درس شرکت کرد مرحوم دکتر ایرج وامقی پژوهشگر فرهنگ و زبانهای باستانی ایران و شاگرد پورداوود، همایی و خانلری بود. البته وامقی از دانشجویان دورۀ ما نبود اما از آنجا که شنیده بود چنین درسی آن هم توسط نجفی در دانشگاه تهران تدریس میشود اجازه گرفته بود که به طور آزاد در این درس شرکت کند. واحد شعر از دیدگاه زبانشناسی یک روز در هفته به مدت دو ساعت برگزار میشد و فکر میکنم وامقی از دانشگاه اهواز خودش را به این کلاس میرساند. من تا آن زمان او را ندیده و نمی شناختم اما پس از دو سه جلسه که او را در کلاس دیدم و با توجه به سؤالاتی که از نجفی میکرد فهمیدم که معلومات زیادی در عروض سنتی دارد و چون احتمالا شنیده بود که آقای نجفی حرفهای تازه ای در این زمینه دارد آمده بود خودش را و، آنطور که بعداً پی بردم، نجفی را بسنجد. وامقی ضمن تدریس نجفی مرتب به او ایراد می گرفت و می گفت «این که دقیقا همان چیزیه که عروض سنتی میگه.» خدا بیامرزدش. مرد سیه چرده و ستیهنده ای بود که در آن چند جلسه ای که به کلاس آمد نجفیِ نرم خو و محجوب را آزرده کرد. نجفی مرد سلیم النفس و خوش قلبی بود. هرگز ندیدم پشت کسی یا علیه کسی حتی کسانی که او را می رنجاندند حرف بزند. گوشه گیر بود و فقط به کار خودش می پرداخت. نجفی به ترتیب در فرانکلین، سازمان ویرایش دکتر مرندی، دانشگاه آزاد سابق، و در نهایت مرکز نشر دانشگاهی خدمت کرد. نجفی در این دورۀ طولانی عملا آثار زیادی ویرایش نکرد. علاقه و اعتقاد چندانی هم به این کار نداشت. اما هرجا که بود با حضور و ایده هایش بسیار مؤثر بود. فراموش نکنیم تأثیر کلانی که مقالۀ «گلدان توسط بچه شکسته شد» در حوزۀ ویرایش به جا گذاشت. کاملا مشخص بود که نجفی خودش برنامه هایی در ذهن دارد و میخواهد آنها را اجرا کند. و بعدها هم معلوم شد که دلش پیش ترجمۀ آثار برجسته و تاثیرگذاری از ادبیات فرانسه بوده است. از آنجایی که خودش میدانست چه ایده ها و چه توانایی‌هایی دارد، به ندرت به کارهای سفارشی تن میداد. تنها کاری که تا حدی بتوان آن را سفارشی دانست غلط ننویسیم بود که آقای دکتر پورجوادی در انتشار آن مؤثر بود. نجفی برای پورجوادی احترام زیادی قائل بود و به گمانم تنها فردی از کارکنان مرکز نشر دانشگاهی بود که پس از برکنار شدن پورجوادی از ریاست مرکز نشر دانشگاهی، در جلسه ای در انجمن آثار و مفاخر، با ابراز تأسف از این اتفاق سخنرانی کرد. متشکرم.
1 676