en
Feedback
| احسانو |

| احسانو |

Open in Telegram

-- روایت داستان های احسان عبدی پور -- این چنل زیرنظر آقای عبدی‌پور نیست @mohammadentezariii

Show more
5 241
Subscribers
No data24 hours
+77 days
+8530 days
Posts Archive
Repost from | احسانو |
داستان جدید غلام فستیوال کوچه ۱۴۰۲ احسان عبدی پور @Motiveetalk

شب روایت‌های بی‌ربط نویسنده و راوی : احسان عبدی پور جمعه ۶ شهریور ساعت ۱۹:۳۰ https://art.fidibo.com/concert/روایتهای-بیربط---
شب روایت‌های بی‌ربط نویسنده و راوی : احسان عبدی پور جمعه ۶ شهریور ساعت ۱۹:۳۰ https://art.fidibo.com/concert/روایتهای-بیربط---احسان-عبدی-پور-164/sans/1139

Video by garnet.talent

احسان_عبدی_پور_خود_واقعیش_را_نشان_داد؛_"من_اون_چیزی_که_شما_و_مردم.mp37.80 MB

تایتانیک احسان عبدی‌پور @podcast_ehsanoo

مسترکلاس نویسندگی «از یاداشتهای یومیه تا جستار روایی» «با احسان عبدی پور جستارنویسی با استفاده از یادداشتهای روزانه آغاز مسیر
+2
مسترکلاس نویسندگی «از یاداشتهای یومیه تا جستار روایی» «با احسان عبدی پور جستارنویسی با استفاده از یادداشتهای روزانه آغاز مسیر ثبت پراکندهی روزمرگیها به سوی نوشتن معنامحور است؛ نقطه ای که نویسندگان جوان از یادداشت تجربههای شخصی، مشاهده های ساده و اندیشههای گذرا، به نوشتن متنی منسجم و تامل برانگیز میرسند. *ظرفیت محدود تاریخ برگزاری: پنجشنبه و جمعه| ۵و ۶ شهریور *نحوه برگزاری: حضوری / آنلاین *طول دوره: ۲ جلسهی ۴ ساعته

رازِ «فرزانه» بودن 🟢اولین مواجهه‌ام با فرزانه پزشکی، در قالب شاگرد و معلم بود. تا قبل از کلاس، هرکسی که می‌فهمید با فرزانه ک
رازِ «فرزانه» بودن 🟢اولین مواجهه‌ام با فرزانه پزشکی، در قالب شاگرد و معلم بود. تا قبل از کلاس، هرکسی که می‌فهمید با فرزانه کلاس داریم خوشحال می‌شد و از ته دل می‌گفت: «خوش به حال‌تون.» در پاسخ چرایی رفتارش هم ما را بدون هیچ پیش‌فرضی حواله می‌داد به زمانی که سر کلاسش حاضر شویم. این رفتارها باعث شده بود تا برایمان فرزانه ناشناخته‌ترین موجود شناخته شود. زنی که با گذشت چهار سال از فوتش، هنوز آدم‌ها برای گفتن از او حرف دارند. اولین جلسه‌ کلاس برگزار شد و آخر کلاس هیچ پاسخی برای سوالاتم نداشتم جز اینکه هر هفته منتظر سه‌شنبه‌هایی بودم که فرزانه پزشکی وارد کلاس بشود و به بهانه‌ کلاس آمادگی دفاعی برایمان از هر چیزی صحبت کند. 🟢بعدها متوجه شدم که به خاطر بهانه‌های آموزش‌و‌پرورش منطقه و مخالفت آنها با او، نام کلاس آمادگی دفاعی تنها پوششی بود تا فرزانه با ما دخترها کلاس داشته باشد. با فرزانه پزشکی، کلاس‌های درس سال دهم به متفاوت‌ترین شکل ممکن گذشت. در طول سال شگفتی‌هایی که فرزانه خلق می‌کرد تمامی نداشت. او چند باری با پسر کوچکش سرکلاس‌ها حاضر شد و حتی با فرزند نوزادش به سفر اربعین رفت. عایدی یک سال درس با این معلم باعث شد تا شبیه فرزانه شدن برایمان هدف شود. همین موضوع با ما کاری کرد تا گوش‌هایمان را تیز، چشم‌هایمان را باز و برای هرچیزی نگاهی متفاوت داشته باشیم. 🟢با تمام شدن پایه‌ دهم، کلاس‌های فرزانه هیچ عایدی‌ای نداشت جز اینکه فهمیدیم هیچ نمی‌دانیم. نتیجه‌ یک سال کلاس درس شد تشنگی ما دانش‌آموزان برای بیشتر فهمیدن و بیشتر شبیه فرزانه شدن. امیدمان به سال یازدهم و رفتن به جنوب بود. امیدوار بودیم که در 4، 5 روزی که با او زیست می‌کنیم، راز فرزانه بودن را متوجه شویم. اما جنوب هرچه برایمان نداشت، بهمان ثابت کرد که فرزانه یکی است. او نه‌تنها معلمی بود که هوای شاگردانش را داشت که خیلی وقت‌های روی زانو‌هایش می‌نشست و هم‌قد با ما صحبت می‌کرد. گاهی وقت‌ها دستش را دور شانه‌هایمان می‌انداخت و با ما رفاقت می‌کرد. برای فرزانه مهم نبود آدم‌های دور و برش چه شکلی هستند و چه تفکری دارند. برای فرزانه ذات آدم‌ها مهم بود. وقتی نگاهت می‌کرد، می‌ترسیدی که نکند جلوی آن چشم‌های سیاه لو بروی اما حتی لو رفتن جلوی آن چشم‌ها، یکی از موهبت‌های آشنایی با او حساب می‌شد. 🟢رفتارهای فرزانه کاری کرده بود تا دورتادورش، فارغ از هرگونه تفاوتی همیشه پر از آدم باشد. آدم‌هایی که بعد از مدتی، تلاش می‌کنند تا فاصله‌ها را کم کنند و از فرزانه بیشتر بدانند. فرزانه شبیه رنگ سفید پالت رنگ‌ها بود؛ کنار هرکسی که قرار می‌گرفت، از تیرگی‌اش کم و او را مانند خودش شفاف و زلال می‌کرد. فرزانه خدای کلمات بود، با کلمات بازی می‌کرد و بهترین‌ها را انتخاب می‌کرد. وقتی با فرزانه صحبت می‌کردی، آنقدر مطمئن از کلمات استفاده می‌کرد که حتی اگر مشکلت حل نمی‌شد، باز هم حال دلت از شنیدن صحبت‌ها و صدای فرزانه خوب بود. فرزانه پزشکی همان کسی بود که ثابت کرد رزق تنها پول و مادیات نیست؛ یک معلم می‌تواند یکی از بهترین رزق‌های زندگی‌ات حساب شود. 🟢با آسمانی شدن فرزانه، به رسم یادگاری عکس‌ها و کلیپ‌های زیادی از او منتشر شد. یکی از ماندگارترین ویدئوها مربوط به زمانی است که او در سالن راه‌آهن نشسته و با چشمی پراشک، از زیارت وداع اهل‌بیت می‌گوید: «فکر نکنین من خسته شدم و دارم میرم، مجبورم که برم. ولی تا وقتی من برمی‌گردم شما هوای من رو داشته باشین. وقتی از حرم میای بیرون، حتما یه چیزی بهت دادن. ولی بعضی وقت‌ها می‌فهمی و بعضی وقت‌ها نه.» فوت فرزانه در اوایل پاییز سال ۱۴۰۱، مصداق جملات پایانی وداع حساب می‌شود. او که چند روز قبلش از اربعین بازگشته بود، به مشهد سفر کرد و در راه بازگشت، هیچ‌وقت به تهران نرسید. یاد فرزانه نه‌تنها با رفتنش فراموش نشد که انگار او تازه جای پایش را روی زمین و میان ما آدم‌های زمینی محکم کرد. ✍🏻مریم فضائلی
چهارمین سالگرد قمری درگذشت فرزانه پزشکی
FarhikhteganOnline.ir روبیکا | اینستاگرام | بله | تلگرام | توییتر | سروش‌پلاس @charsoofarhang

بازنشر به مناسبت سالگرد درگذشت مرحوم فرزانه پزشکی ...

روایت فرزانه پزشکی احسان عبدی‌پور #پادکست #پادکست_فارسی #داستان #قصه @podcast_ehsanoo