عج؛
Open in Telegram
-کسی که او دوستش داشت؛ علیرضا؛ -پستها و نوشتهها هیچ ارتباطی با آنچه در زندگی من میگذرد، ندارد.
Show more1 715
Subscribers
+424 hours
+327 days
+4930 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+5
in 0 channels
June '26
+147
in 16 channels
Get PRO
May '26
+96
in 7 channels
Get PRO
April '26
+13
in 3 channels
Get PRO
March '26
+11
in 1 channels
Get PRO
February '26
+153
in 22 channels
Get PRO
January '26
+141
in 16 channels
Get PRO
December '25
+85
in 20 channels
Get PRO
November '25
+180
in 37 channels
Get PRO
October '25
+52
in 20 channels
Get PRO
September '25
+116
in 31 channels
Get PRO
August '25
+56
in 7 channels
Get PRO
July '25
+159
in 20 channels
Get PRO
June '25
+116
in 23 channels
Get PRO
May '25
+92
in 15 channels
Get PRO
April '25
+39
in 12 channels
Get PRO
March '25
+173
in 17 channels
Get PRO
February '25
+45
in 10 channels
Get PRO
January '25
+98
in 10 channels
Get PRO
December '24
+140
in 16 channels
Get PRO
November '24
+67
in 17 channels
Get PRO
October '24
+54
in 10 channels
Get PRO
September '24
+27
in 7 channels
Get PRO
August '24
+109
in 13 channels
Get PRO
July '24
+75
in 11 channels
Get PRO
June '24
+160
in 13 channels
Get PRO
May '24
+86
in 9 channels
Get PRO
April '24
+62
in 9 channels
Get PRO
March '24
+114
in 13 channels
Get PRO
February '24
+51
in 8 channels
Get PRO
January '24
+57
in 10 channels
Get PRO
December '23
+63
in 6 channels
Get PRO
November '23
+67
in 8 channels
Get PRO
October '23
+98
in 8 channels
Get PRO
September '23
+414
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 04 July | +1 | |||
| 03 July | +4 | |||
| 02 July | 0 | |||
| 01 July | 0 |
Channel Posts
بچهها منظورتون چیه که میگید چرا اسپویل میکنی؟ هفت سال از انتشار آخرین قسمتش گذشته و این همه درموردش حرف زده شده و محتوا تولید شده.
مثل این میمونه که یکی یه جایی بنویسه توی خانهبهدوش اصلان پشت همهی ماجراها بود و بقیه بیان بگن چرا اسپویل میکنی. وا.
| 2 | سرسی، جاناسنو و دنریس، وقتی میفهمن در نهایت اون فلجه پادشاه سونکینگدم میشه: | 432 |
| 3 | مریض، وقتی بهش میگیم اشعهی ایکس خطر نداره، ولی خودمون سه کیلومتر از محل فاصله میگیریم: | 406 |
| 4 | تن آلبارسلان در مرو، بعد از اینکه سرش از رفعت رفت بر گردون: | 414 |
| 5 | وقتی مامانم صد بار پشت سر هم میگه بیا غذا بخوریم و تازه داره پیازها رو خورد میکنه: | 427 |
| 6 | وقتی بهش گفتی فراموشم مکن و جواب داده «تو در یادی مگر؟»: | 490 |
| 7 | وقتی میفهمی ملک بودی و فردوس برین جایت بود و آدم آورد در این خیر خرابآبادت: | 483 |
| 8 | اوربیتالهای لایهی 3d، وقتی میبینه 4s زودتر ازش پر میشه: | 465 |
| 9 | «هوای تشنهی تابستان
عرقنکرده که مُرد از تو
چگونه اینهمه آغوشی؟».
-حسین صفا. | 193 |
| 10 | «با تو آخرین ذرات موندن توی رگهام نمیمیره».
[عج؛] | 600 |
| 11 | -من هیچوقت از اینکه به دنیا اومدم، خوشحال نبودم. حتی توی بهترین لحظههای زندگیم هم وقتی فکر میکردم، نبودن رو ترجیح میدادم. فکرکردن به نیستی و عدم برای من لذتبخشه. به وجودنداشتن. به اینکه هیچ ذره و مولکول و اتمی ازت توی هیچ دنیا و هیچ هستیای نباشه. ولی الان میدونم اگر بمیرم، میتونم با رضایت و میل و اشتیاق کامل باز به زندگی برگردم و تمام رنج زندهبودن و وجودداشتن رو به جون بخرم تا دوباره کنار تو زندگی کنم. میتونم برای تو بمیرم و برای تو زنده بشم. | 605 |
| 12 | چون توی توییتر بحثش شد: | 221 |
| 13 | بیاید یهذره دربارهی «زن» توی رمانهای دولتآبادی حرف بزنیم. با ذکر این نکته که ممکنه این نوشته باعث لورفتن داستان بشه.
ما عموما نوشتهها رو با دیدگاه امروزی خودمون میسنجیم و قضاوت میکنیم. دیدگاهی که حاصل سالها پیشرفت فرهنگی/اجتماعیه و این پیشرفتها باعث شده که دیدگاهها نسبت به زن در جامعه عوض بشه، فرهنگها و آدابورسومی که بوی زنستیزی و نادیدهانگاشتنشون داره، هر چند با شیب کم کنار گذاشته بشن و جامعه از اون نگاه حقیرانهای که به زن، بهعنوان ماشین تولید مثل داشته فاصله بگیره. عمر تفکرات فمینیستی به چند دهه و ترند حرفزدن دربارهشون به چند سال نمیکشه. پس با همچین پیشزمینه و نگاه متعالیای به قضاوت این آثاررفتن، عادلانه نیست.
دربارهی قضاوت این آثار باید به سه نکته توجه بشه؛ یک اینکه ذهن نویسنده پرورشیافتهی چه سنت و فرهنگ و در چه محیطی بوده. دو، آثار توی چه دههای نوشته شده و در اون زمان نگاهها و دیدگاهها نسبت به این موضوع چطوری بوده؛ و سه، داستان در حال روایت چه قطعهای از تاریخه و در اون برهه وضعیت اجتماعی زن در جامعه چی بوده.
اگر خیلی خلاصه بخوام بگم، دولتآبادی، روستازادهای از اطراف سبزوار، متولد ۱۳۱۹ـه. در زمانی زندگی کرده که نگاه متعالیای به زن وجود نداشته و داستانهاش هم روایتکنندهی همون حوالی از تاریخه. کتاب «کلیدر» و «جای خالی سلوچ» در سالهای ۵۸-۱۳۵۷ نوشته شده که همون تفکر و همون فرهنگ نه به همون شدت، ولی همچنان پابرجا بوده. و توی سالهایی که زنها همچنان در حاشیه بودند، نوشتن از رنج زنبودن شاید نگاه روشنفکرانهای بوده.
در رمان کلیدر، زنها حضور کلیدی و مؤثری دارند. بلقیس، مادر گلمحمد، در سایهی ضعف شخصیتی کلمیشی، پدر خانواده، ستون اصلی خانواده و مسبب فرونپاشیدن در شرایط سخته. شیرزنی که با جرأت و جسارت و درایتش خیلی جاها خانواده رو حفظ میکنه و نقش پررنگتری هم توی کل داستان نسبت به کلمیشی داره. و مارال، که داستان با اون شروع میشه و در تمام نقطهعطفها نقش پررنگ و کلیدی داره. شروع دگردیسی گلمحمد از بعد از ازدواج با مارال و جرأت و جسارتیه که اون در وجودش بیدار میکنه. وقتی که تبدیل به یک یاغی شکستناپذیر میشه. یک نگاهم هست که میگه زنستیزی از این بالاتر که مارال زن دوم گلمحمد میشه؟ و خب ضمن اینکه در فرهنگ اونزمان چند زنه بودن و هووآوردن کاملا عادی و پذیرفتهشده بوده، یکی از دلایلی که گلمحمد مجدد ازدواج میکنه، نازابودن همسر اولشه؛ و این همون نگاه ابزاریایه که ازش حرف زدم.
با وجود همهی این تفاسیر، دولتآبادی در صفحات اول کتابش، دربارهی کاری که زنان و مردان در قبیلههای عشایری میکنند نوشته: «خوگیری به کار، جزءِ سرشتِ پروردهٔ زنان عشیرهای ما است. زیرا آنها از زیرِ بال و پرِ مادر خود بدر نیامدهاند، که دست و تن به کار میدهند. بیشترین سهمِ کار دامداری با ایشان است. گلهبانی و چرا، خرید و فروش و پیشهچینی با مرد. دوشیدن و تلم زدن، ماست و کمه، قیماق و مسکه و روغن گرفتن، با زن. افزون بر این، بافتن گلیم و جاجیم و شال و کلاه و سیاهچادر، بخشی دیگر از کار زنان است. زن به جای و در کار خود خبره و پخته است؛ سرد و گرم چشیده».
اما دربارهی «جای خالی سلوچ»؛
توی اینپست مفصلتر دربارهی رنج زنان این رمان حرف زدم. اما اگر بخوام چیزی بهش اضافه کنم، این کتاب دربارهی رنجِ زنبودنه. زنهایی که در اون فرهنگ انقدر نادیده انگاشته میشن که در کنار یک مرداند که تعریف میشن. انگار که خودشون هویت مستقلی ندارند و اگر مردی کنارشون نباشه، هر توهین و آزار و اذیتی نصیبشون میشه. حتی اگر اون مرد، چیزی بیشتر از جسم فیزیکیای نباشه. و همین شاید به خاطر همینه اگر که مرگان به متجاوزش پناه میبره. با وجود این، در نهایت این مرگانه که در همیچین جامعه و فرهنگی، خانواده رو با تمام مشکلهایی که به وجود اومده و اتفاق افتاده از دل هر حادثهای بیرون میکشه.
ضمن اینکه در پشت جلد کتاب دولتآبادی توضیح داده: «... در این مایه کوششِ خودبهخودی، من این بوده که شخصیت واقعی زن را به عنوان نیروی بسیار ارزنده به تجلی دریابم و در کارهایم، و اینطور که میبینم، کم و بیش تا اینجا توفیقی حاصل کردهام. بازآفرینی مرگان هم همچون اعتراض من، و همچنین اعتراض مرگان به این زندگی است که به ستم بر او و بر امثال او روا داشته میشود؛ و مقاومت و سختکوشی مرگان و تحمل و سماجت او، در عین حال نفی این انگ ناتوان بودن است. مثل یک مادهببر از زندگیاش دفاع میکند، آزار را دگرگون میکند و حتی پایهپای دیگران، وقتی که لازم بشود، با فردایی مبهم رودررو میشود؛ و به نظر من، جز این، این رفتارها زیباتر از رفتارهای یک مرد است؛ در قبال حوادث، هیچ تفاوتی نسبت به هم ندارد».
و در نهایت؛ از رنج زنان نوشتن، اسمش زنستیزی نیست. | 658 |
| 14 | از این غم بمیریم رواست. | 635 |
| 15 | دیشب اومدم قرص خواب بخورم، حال نداشتم پاشم آب بیارم. با تهموندهی قهوهای که توی ماگم بود خوردمش. | 653 |
| 16 | «دیگه با گریه هم خالی نمیشم»؛ از این به بعد فقط پیکنیک و دود و تریاک. | 709 |
| 17 | یه ویدئو از یه شیخی دیدم که داشت سخنرانی میکرد آقایون شورای نگهبان چرا پزشکیان رو تأیید صلاحیت کردید؟ اون هشتسال دولت روحانی بس نبود؟
عزیزم رئیسجمهور مد نظر شما کیه؟ بگید از سری بعدی همونو مستقیم رئیسجمهور کنن. دیگه این همه درد سر و هزینهی انتخابات هم نداریم. شما که فاتحهی جمهوریت رو ۱۴۰۰ خوندید، این هم روش. | 718 |
| 18 | تقصیر تو نیست عزیزم؛ «من یه عمره بیستارهم».
[عج؛] | 728 |
| 19 | «نه الان و اینجا، که هیچجای دنیا واسه زندگی عشق کافی نبوده»؛ «دیروز عاشقانه بود، امروز عاقلانه نیست». | 713 |
| 20 | حالا هر کسیم که تونسته سه قدم بدون افتادن راه بره برای ما دربارهی نکات آسیبندیدن توی روز تشییع نوشته. | 726 |
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
