en
Feedback
پرومِته | 𝕻𝖗𝖔𝖒𝖊𝖙𝖍𝖊𝖚𝖘

پرومِته | 𝕻𝖗𝖔𝖒𝖊𝖙𝖍𝖊𝖚𝖘

Open in Telegram

به چنل من خوش اومدین. مطالب از هر آنچه که می‌خوانم و تامل می‌کنم و آن را برمی‌گزینم، برای شما منتشر خواهم کرد.

Show more
559
Subscribers
-124 hours
No data7 days
+530 days
Posts Archive
Víkingur Ólafsson - Sung (After Brahms).mp310.47 MB

تک‌تک لحظات زندگی کسانی که به دنبال تفکرند، آلوده به بطالت و حقارت است، دلیل بطالتش ساده است:تصمیم می‌گیری تفکر را کنار بگذاری، برای یکبار هم که شده سعی می‌کنی صرفا چیزها را آن‌طور که "هستند" درک کنی، اما هنوز هیچی نشده متوجه می‌شوی تفکر دوباره سر و کله‌اش از گوشه و کناری پیدا شده، صرفا با هیبتی جدید و شکلی دیگر سر می‌رسد، به معنی دیگر به خاطر همین تغییر ظاهرِ مدامش آدمیزاد چه فکر کند و چه ترکِ فکر کند فرار از دست تفکر ناممکن است، چون به هر طریق اسیر تفکر است.
آخرین گرگ؛ لاسلو کراسناهورکای؛ ترجمه‌ی نیکزاد نورپناه #رمان #آخرین_گرگ

اما پدرش، آن مرد تیره بخت، ناگهان به درون تالار دوید، بی‌خبر از آنچه روی داده بود، خود را بر آن کالبد انداخت. بی‌درنگ ناله‌ای سر داد و پیکر دخترش را در آغوش کشید، آن را بوسید و فریاد زد" دخترکم، دخترک بینوایم، کدام خدا این‌گونه بی‌شرمانه تو را تباه ساخت؟ چه کس از این آرامگاه پیر تنها فرزندش را ستاند؟ آه! فرزندم، بگذار من هم با تو جان دهم."
مده‌آ؛اوریپید؛ترجمه‌ی غلامرضا شهبازی

من در دوستی مهربان‌ترینم، اما در دشمنی سهمناکم. زیرا در این جهان سرفرازی از آنِ چنین کسانی‌ست.
مده‌آ؛ اوریپید؛ ترجمه‌ی غلامرضا شهبازی

به ابلهان راهی نو بنما، آنگاه به تو به چشم نادانی بی‌ثمر می‌نگرند؛ و آن دانایان دهر که برتری تو را می‌بینند از تو بیزار می‌شوند.
مده‌آ؛ اوریپید؛ ترجمه‌ی غلامرضا شهبازی

تو اکنون دریافته‌ای که آدمی خود را بیش از همسایه‌اش دوست می‌دارد؟ برخی دوستدار دیگران‌اند برای سودی که در آن است.
مده‌آ؛ اوریپید؛ ترجمه‌ی غلامرضا شهبازی

چشم هایی که همچنان به ساعت روی میز زُل زده‌اند و انتظار می‌کشند که چه اتفاقی قرار است برای ما رخ دهد؟! با حالی که مملو از استرس و نگرانی‌ست و دستی که به قلم نمی‌رود و زبانی که به سختی مطالعه می‌کند، به همراه ذهنی مشوش و هزارتو چه باید کرد؟!

4_473325663969870215.mp32.89 MB

کسانی که فکر می‌کنند پست‌های اخیر در جهت عادی‌سازیه لفت بدن و اِلا بمونید تا پست‌های حاوی خشم و اندوه بفرستم و باهاش حال کنید تا برخی‌ها بدونند ما هنوز پر خشمیم و این چیزا برنمیداره...اگرم پستی عادی‌سازی احساس شد دلیل نمیشه که باهاش موافقیم صرفا جهت تنوع بین پست‌ها هست وگرنه بخوایم که صرفا خشم و اندوه باشه هم حالتونو میگیره...آیا شما با این رویه موافقید؟دوست دارم نظرتونو بدونم و برام بنویسید...

ادبیات خوب، یک محرک جنسی قوی است. 📽 My salinger year
ادبیات خوب، یک محرک جنسی قوی است. 📽 My salinger year

اا═.🍃.═════════╔ منظومه‌ی رستاخیز شهریاران ایران اا═════════.🍃.═╚ زدلم دست بدارید که خون می‌ریزد قطره قطره دلم از دیده برون می‌ریزد اکنون که مرا وضع وطن در نظر آمد دیدم که زنی با کفن از قبر در آمد سر از خاک بدر کرد بر اطراف نظر کرد ناگهان چه گویم که چون شد شیون از درونش برون شد زدلم دست بدارید که خون می‌ریزد قطره قطره دلم از دیده برون می‌ریزد ای مردمِ چون مُرده‌یِ استاده‌یِ حیران من دخترِ کسرایم و شهزاده‌یِ ایران مَلک‌زاده‌یِ دیرین جگر گوشه‌ی شیرین غُصّه‌ی شما قوم رنجور مُرده‌ام برون کرده از گور اا═════════════ شعر از: میرزاده عشقی خواننده: محبوبه گلزاری تنظیم کننده و نوازندۀ نی: وفا مصباحی عود: مریم خدابخش سه تار: سپهر شهبازی تنبک و سازهای کوبه‌ای: مجید یگانه صدابردار: حامی حقیقی @Karvandparsi

مثل اینکه اینترنت در حال باز شدنه به تدریج...پس به ادامه فعالیت می‌پردازیم

تا وصل شدن کامل اینترنت فعلا هیچ فعالیتی نخواهم کرد...

سلااام...بالاخره وصل شدیم...امیدوارم همگی خوب باشین

از قدیم گفته‌اند: " آزادی از نون بهتره، از آب و آفتاب خوش‌تره " بانوی میزبان؛ فیودور داستایفسکی؛ ترجمه‌ی سروش حبیبی #رمان #فیودور_داستایفسکی

آیا تنهایی بود که این حساسیت شدید و این عریانی و بی حفاظیِ احساس را در او پدید آورده بود؟ آیا این جوشندگی دل، چنان‌که اگر گریزگاهی برای فوران نیابد به سختی منفجر می‌شود، در بن‌بست سکوت دلگیر و قهار شب‌های دراز بی‌خوابی میان فوران‌های شکیب‌آزمای شوق و لرزاننده‌ی جان آماده شده بود، یا فقط وقت این فوران شکوهمند و ناگزیر ناگهان فرا رسیده بود؛ همان‌گونه که در گرمای دم‌کرده‌ی تابستان، آسمان ناگهان سراسر تاریک می‌شود و توفان سیلِ آب و آتش بر خاک تشنه فرو می‌بارد و قطره‌های باران را همچون دانه‌های مروارید بر شاخه‌های زمردین می‌آویزد، بارانی که بر صحرا فرو می‌کوبد و سبزه را له می‌کند و کاسه‌های لطیف گل‌ها را می‌خواباند تا با اولین خنده‌ی آفتاب دوباره سربلند کنند و آغوش استقبال به سوی خورشید بگشایند و عطر شیرین و شکوهمند خود را به آسمان بفرستند و زندگی به شکرانه‌ی نشاط بازیافته سربلند کند... بانوی میزبان؛فیودور داستایفسکی؛ترجمه‌ی سروش حبیبی #رمان #فیودور_داستایفسکی