es
Feedback
پرومِته | 𝕻𝖗𝖔𝖒𝖊𝖙𝖍𝖊𝖚𝖘

پرومِته | 𝕻𝖗𝖔𝖒𝖊𝖙𝖍𝖊𝖚𝖘

Ir al canal en Telegram

به چنل من خوش اومدین. مطالب از هر آنچه که می‌خوانم و تامل می‌کنم و آن را برمی‌گزینم، برای شما منتشر خواهم کرد.

Mostrar más
568
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+1230 días
Archivo de publicaciones
#رمان #داستایفسکی نازنین؛ داستایفسکی؛ نشر چشمه
#رمان #داستایفسکی نازنین؛ داستایفسکی؛ نشر چشمه

#رمان #داستایفسکی نازنین؛ داستایفسکی؛ نشر چشمه
#رمان #داستایفسکی نازنین؛ داستایفسکی؛ نشر چشمه

گو نامِ ما زِ یاد به عمدا چه می‌بری؟ خود آید آن که یاد نیاری ز نامِ ما #حافظ

Rumi In Desert.mp34.62 MB

موضوع روانشناسی رو حذف کردم...فکر می‌کنم این چنل دیگه بهش نیاز نداره، احتمالا برای خودم بخونمش.با همون روال سابق ادبیات و فلسفه پیش می‌ریم...گرچه رمقی ندارم و با خبرهای شوکه کننده و اتفاقاتی که برای خودم افتاد در زندگیم، حس کمتری برای فعالیت دارم اما باز سعی می‌کنم وفاداریم رو نسبت بهتون کمرنگ نکنم و تا جای ممکن ادامه بدم...نهایتا قراره این چنل بعد مرگم برای شما به یادگار بماند...مراقب خودتون باشید...این چنل رو با اعضای خوبش دوست دارم و توجه و همراهیتون برام ارزشمنده چون دلگرمی میده...یاد عزیزان از دست رفته بخیر و بهشون درود می‌فرستیم. ارادتمند شما❤️🌻

شهید (مار بمیره) محمدرضا اسحاقی دوتار: محمدرضا اسحاقی موسیقی مازندرانی * اثر در واقع مویه‌های مادری است که بر مزار فرزند شهید خود می‌خواند و می‌گرید. 🖤 @yadgaresaba

DMT Band- Azadi - (Shadmehr - Sobhe Azadi - Cover)

Repost from N/a
همه تصور می‌کنند مردن آسان است ولی تقلا برای زنده ماندن به تلاشی دوچندان نیاز دارد.غالبا برعکس است.شاید هیچ چیز بدتر از این نباشد که منفعلانه منتظر مرگ باشی.زنده ماندن ساده و طبیعی است و نیازی به عزم و اراده‌ی خاصی ندارد. ■ زیر تیغ ستاره‌ی جبار؛ هدا مارگولیوس کووالی؛ نشر بیدگل

Repost from N/a
انبوه شاخه‌های درختان انگار فقط به چشم من آن‌طور زیبا می‌آمدند و همیشه چشمم پی آن‌ها بود.حتی حالا هم به یاد می‌آوردم که درخت صنوبر کوچکی از ریشه درآمده و روی تپه‌ای افتاده بود و صنوبر زیبای دیگری کنارش محکم و استوار قد کشیده بود، تو گویی بر سر نعش هم‌رزمش به نگهبانی ایستاده بود. ■ زیر تیغ ستاره‌ی جبار؛ هدا مارگولیوس کووالی؛ نشر بیدگل

Repost from Hall of Doom
[~] «آنچه درباره‌اش نمی‌توان سخن گفت، می‌باید درباره‌اش خاموش ماند»* شعر را تعریف می‌کند: شعرسرودن تلاشی است برای به‌‌کلمه‌درآوردن آنچه به بیان راه نمی‌دهد ـــ راهی برای آن را فراخواندن‌ ـــ و این دقیقاً برای رخدادهای تروماتیکی مانند هولوکاست صادق است. هرگونه توصیف منثور از وحشت‌های هولوکاست در بازنمایی ترومایش شکست می‌خورد. به همین دلیل است که آدورنو، با گفتۀ مشهورش که پس از آشویتس شعر دیگر ممکن نیست، در اشتباه بود: نثر است که دیگر ممکن نیست، چرا که فقط شعر می‌تواند از عهدۀ کار برآید. شعر یعنی درج ناممکنی در زبان: زمانی که نمی‌توانیم چیزی را مستقیم بیان کنیم ولی کماکان اصرار بر سخن گفتن داریم، به ناچار، اسیر تکرارها و تعویق‌ها و بیان نامستقیم و تقطیع‌های ناگهانی و الخ می‌شویم. همواره باید در نظر داشته باشیم که «زیبایی» شعر کلاسیک (قافیه‌های متقارن و...) فرع است؛ در وهلۀ اول شعر راهی است برای جبران شکست بنیانی یا ناممکنیِ ارتباط. *: ویتگنشتاین، لودویگ: رسالۀ منطقی‌ــ‌فلسفی، ترجمه‌ی م. ش. ادیب‌سلطانی‌، تهران: امیرکبیر، چاپ سوم، ۱۳۸۶: ص ۱۱۶. ــــ اسلاوُی ژیژِک، گفتن، خاموش‌ماندن، نشان‌دادن، منتشره در وبسایت Philosophy Now.

no sleep.mp3565.51 MB

امین کجایی رفیقم؟🖤

Repost from N/a
#FamilySinging

تنها نه حسرتم غم هجران یار بود از روزگار سفله دو چندان کشیده‌ام #شهریار

گر نیست باران کرم، سنگی ببار، ای آسمان تا چند باز آرم تهی دست دعا را هر زمان! #امیرخسرو_دهلوی

4_6028444864356551262.mp34.78 MB

هیچوقت فکر نمی‌کردم زندگیَم به تمامیت خود نخواهد رسید و چیزی که "نیست" هرچیزی را متزلزل کند. مرگ. سوگ مستمر من نیز به همان است. سوگ برای نمردن. فکر نمی‌کردم روزی بابت نمردنم رنج بکشم و بزرگ‌ترین فقدان زندگیَم مرگ باشد که هیچوقت تماما به دست نمی‌آید و نیز هیچ‌زمان به‌طور کامل دست‌نیافتنی‌ نیست. اخیرا غیابِ مرگ از حضور زندگیَم پررنگ‌تر شده‌ است. و این فقدان در هیچ قفسه‌ی حکومتی جا نمی‌گیرد، و هیچ وقاری به آن حد نیست. این سوگ، مقوله‌‌ای سیاسی‌ست. حتی هیچ روزی به این فکر نمی‌کردم که فقدانِ مرگ از دیوارهای اتاقم بالا برود و شب‌، لبه‌ی پنجره بایستد. تنها بایستد. نه داخل بیاید و نه کاملا برود و این جریان رود نمی‌خشکد. فکر نمی‌کردم روزی به زندگی مشکوک باشم به‌خاطر جای خالی مرگ که با هیچ‌چیز پر نمی‌شود. مرگ مشعوقه‌ی ناپدیدم. من برای تو هستم و بزودی به سوی تو روانه می‌شوم. به مرده‌شور عزیزم که نامش را نمی‌دانم

Víkingur Ólafsson - Sung (After Brahms).mp310.47 MB

6121552532.mp37.57 MB