رمانصحنهدار|بـاغَــیـادیـــش🌙🔞
Open in Telegram
1 132
Subscribers
-224 hours
+17 days
-6830 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+3
in 0 channels
August '26
+29
in 0 channels
Get PRO
July '26
+7
in 15 channels
Get PRO
June '26
+122
in 74 channels
Get PRO
May '26
+7
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+721
in 69 channels
Get PRO
January '26
+583
in 2 channels
Get PRO
December '25
+737
in 105 channels
Get PRO
November '25
+284
in 72 channels
Get PRO
October '25
+135
in 27 channels
Get PRO
September '25
+104
in 4 channels
Get PRO
August '25
+45
in 1 channels
Get PRO
July '25
+90
in 2 channels
Get PRO
June '25
+129
in 0 channels
Get PRO
May '25
+156
in 0 channels
Get PRO
April '25
+214
in 0 channels
Get PRO
March '25
+169
in 0 channels
Get PRO
February '25
+104
in 0 channels
Get PRO
January '25
+101
in 0 channels
Get PRO
December '24
+60
in 0 channels
Get PRO
November '24
+157
in 0 channels
Get PRO
October '24
+195
in 0 channels
Get PRO
September '24
+232
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 02 September | +3 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
Repost from N/a
#hot🔥
_زود باش بیا واسم ، زودباش #ک*ص طلا 🚫❌
دخترک جیغ کشید.
_اون #ک*یر گندت جز درد هیچ لذتی نمیدهههه بهم چطوری بیام. 🥵
ضربه آخرش رو محکم تر کوبید و #ک*یرش رو از #ک*ص داغش بیرون کشید.
_آخ که نمیدونی چقدر دارم مراعاتتو میکنم، تنگی لعنتی ، هر دفعه زخم میشی.🩸
رخسار بی جان نالید:
_نمیتونم دیگه، چرا ولم نمیکنی؟ چرا بهم درد میدی همش؟
نگاهش روی تن مثل برف دخترک چرخید. ❄
سینه های گردش با آن #نیپل های صورتی و #ک*ص تمیز و پنبه ایش هوش از سرش پرانده بود.🤤
سرش را بین پای دخترک برد. 🔥
_هیــــش عروسک سک.سی من، الان برات میخورم اروم میشی.
پشت بندش لیس محکمی به #چ*وچول صورتی دختر زد. 😈🥵🔞
https://t.me/+wnHXPer4B-gyYTg0
https://t.me/+wnHXPer4B-gyYTg0
دخترشو با زبونش اروم میکنه👅🫦Sobh pak
| 2 | #شوهــ🔥ـــر هـــ🔞ــات
ــ بعد از زاییدن دوتا بچه هنوز #کـ.ــص تنگت مث دخترای #باکـ.ـره اس🥵
ــ آخ میعاد ، کصـ.ـم جر خورد.بس کن توروخدا❌
کــ.یر کلـ.ـفتش رو محکم توی کـ.ـصم کوبید
ــ وقتی بچه ی منو برداشتی بردی باید فکر این کــ.ـص تنگتم می بودی.
نمیدونستی سزای کسی که منو دور میزنه مرگه؟؟ اما کشتن تو اندازه ی #کـ.ـردنت نمیتونه حالمو خوب کنه.
#کـ.ـیرش رو بی هوا ازم بیرون کشید و من از حس خالی شدن آهی کشیدم.
خم شد نیشگونی از چـ.وچـ.ولم گرفت که جیغم در اومد💦
ــ حق نداری لذت ببری این #کـ.ـص کوچولوت باید درد بکشه فقط
پاهام رو بالا گرفت و #کـ.ـیرش رو روی #سـ.ـوراخ کـ.ـونم گذاشت که نفسم بند اومد
ــ #کـ.ـونتم باید گشاد بشه تا ازت بگذرم
شل کن
یهو کیرش رو تا ....❌🔥
https://t.me/+wnHXPer4B-gyYTg0
https://t.me/+wnHXPer4B-gyYTg0
21 pak | 24 |
| 3 | _یکم دیگه طاقت بیار تا تموم بشه همه کَسَم. نلرز اینطوری دیوونهم نکن دختر...
پاهامو گرفت و ضربههای تندی زد که بدنم شروع کرد به لرزیدن.
_پیمان دیگه نمیتونم... تمومش کن. اسد الاناس که پیداش بشه.
با آوردن اسم اسد، تلمبه خشنی زد و خودشو ثابت نگه داشت.
_اتقاقا من منتظرم تا اسد بیاد و بهش نشون بدم که تو و بچه تو شکمت فقط واسه منین یارا!
خم شد و بوسهای به سینه ام زد.
_چ...چه بچهای پیمان؟ دیوونه نشی یه وقت...
با گرم شدن رحمم جیغ خفه ای کشیدم که کمرمو بالا داد و بوسه خیسی به لبام زد و با صدای کلید انداختن شیخ اسد...❌🔞
https://t.me/+IQ1bBplFFHtmODhk
https://t.me/+IQ1bBplFFHtmODhk
رابطه من و همکارش زمانی اوج گرفت که پیمان زخمهایی که اسد رو تن و بدنم ساخته بود رو میبوسید. اون شد فرشته نجاتم و کم کم سر از تختم درآورد تا اینکه...🔞🔥
16 pak | 37 |
| 4 | ددیش هرشب خشن بفاکش میده و...🤤🔞
تو یه حرکت داگیم کرد و خودش پشتم جا گرفت
-آماده ای زیرم #جر بخوری جوجه؟💦👅
#دیکــ🔥شو به #سوراخام مالید که بی طاقت آهی کشیدم
+اه..ددی تروخدا دیگه نمیتونم🫦🤤
تو گلو خندید و #اسپنک محکمی به لپ باسنم کوبید
-بی طاقتیت از این آبشاری که راه انداختی مشخص بود خانوم #کوچولو😈🔞
متعرض نالیدم که باشه کشداری گفت و کل #دیکـــ🍆شو یه جا واردم کرد
#جیغی از درد کشیدم و بلافاصله پشیمون شدم❌👄
+آخ..ددی تروخدا آرومتر🥺
-امشب دیگه از رحم خبری نیست تا صبح قراره زیرم #جــــ🔞ـــر بخوری #توله🍌💦
https://t.me/+Fxr9C5_neKY3YTg0
https://t.me/+Fxr9C5_neKY3YTg0
9sobh pak | 20 |
| 5 | منشیِ یه هتل ۵ ستاره شدم، ولی اونجا رئیس میلیاردر داشت که شوگر دخترا میشد و قیافه هاتی داشت، یه شب قایمکی متوجه شدم همه کارمنداش و میکشونه زیرش تا بهش حال بدن با هر روش و فانتزی که داره تا اینکه رو من کراش زد🔞💦
یهو منو بلند کرد و نشوند روی لبهی میز.❌🔞
پاهام رو جوری از هم باز کرد که تمامِ ک*صِ خیس و پف کردهم جلوی چشمش بود.💦
انگشتایِ پهنش رو کشید لایِ لبههای ک*صم. «اووووف... ببین ددی باهات چیکار کرده... چقدر آب راه انداختی دخترِ بد... لایِ پاهات شده مثل استخر...»
هنری انگشتش رو تا ته فرو کرد تو سوراخِ ک*صم و با شستش شروع کرد به مالیدنِ چـ*ـوچـ*ـولم. «آهههه اوممم! ددی... وای... همونجا... ارهههه..»😈🔞
https://t.me/+QQcvyy1HVrdiYzA8
https://t.me/+QQcvyy1HVrdiYzA8
Sobh pak | 33 |
| 6 | کیارش، ماهور رو دمر کرد روی لبهیِ تخت و پاهایِ سفیدش رو جوری وا کرد که #ک.صِ پفکرده و خیسش مثل یه هلو زیرِ نورِ اباژور برق میزد.💦
رها رو هم نشوند روی صورتِ ماهور و غرید: «بخورش جن.ده! ک#صِ رها رو جوری بلیس که انگار آخرین ناهارِ عمرته!»🙈
ماهور در حالی که زبونش رو با ولع لایِ لُپهای ک#صِ رها میچرخوند، یهو ک€یرِ سفت و رگدارِ کیارش رو حس کرد که بدونِ رحم و تا خ#ایه تپید توی ک#صش. 🥵
«آهههه... کیارش... جِرم دادی... آااااه... جوووون...❌🔞
https://t.me/+QQcvyy1HVrdiYzA8
https://t.me/+QQcvyy1HVrdiYzA8
#پارت_اول🔞
مافیای خشن علاقه داره کنترل رابطه تو دستش باشه پس با دوتا دختر م*مه گنده باهم میخوابه
21 pak | 25 |
| 7 | زیر کــ🔞ـــیر عموی ناتنیش جــ.ـر میخوره! 😱💦😈
کـ.ـیر بزرگش رو روی کـ.ـصم میماله،خشن خم میشه و نوک سینه هام رو به دندون میگیره که صدای ناله ی شهوتیم توی اتاق میپیچه
- اوووف.... نمیدونستم کـ.ـص برادرزاده ام صورتی و تپله وگرنه زودتر از اینا پاره اش میکردم!🍓🥵
کـ.ـیرش رو روی کـ.ـصم تنظیم میکنه، وقتی از قفل بودن در مطمئن شدم... دستم رو دور گردن عموم حلقه کردم
اروم کـ.ـیرش رو فشار داد، ناله ی خفیفی کردم که اروم سرم رو نوازش کرد
- اروم باش کوچولو، اولش فقط درد داره بقیه اش سراسر لذته🤤❌
https://t.me/+oIPxL8jwgyBjMWVk
https://t.me/+oIPxL8jwgyBjMWVk
16 pak | 19 |
| 8 | 👅🔥شوهرش bdsm و خشن ترتیبشو میده...
- نلرز خوب سوراخاتو ببینم
با گریه تنمو بالا دادم که کف دست زبرشو از بالای #ک..صم تا سوراخ #ک..ونم کشید.
- خیسه خیسی نیلوفر، اماده ای تا جر بخوری زیرم،عاشق اینم وقتی میکنم تو پشتت سوراخ گشاد شدتو ببینم.
با وحشی گری #ک..یر کلفتشو توی سوراخ پشتم #کرد که جیغ کشیدم
- ایی فرحان اروم ...
سیلی به باسنم زد.
- جیغ بزنی با #شلاق میوفتم به جونت
من دوست دارم. خیلیم دوست دارم زن خوشکلم ولی باید بزنمت.باید #جرت بدم.
#کی..رشو تند تر توی سوراخم تکون داد که...
https://t.me/+gM7hgBTZQvE5YWI0
https://t.me/+gM7hgBTZQvE5YWI0
👅🥶اگه روحیه ی حساسی دارین اصلا نخونید
شرح کامل bdsm💀
Sobh pak | 34 |
| 9 | رمانمون تویvipمدت هاست تموم شده🥹🔥
برای عضویت بهم پیام بدید
@ithenova | 101 |
| 10 | #باغیادیش
پارت۲۲۸
راوی:
سحرناز با شنیدن این حرف از حامی با خنده ای زننده میگه؛
+واقعا فکر کردی بر میگرده بهت؟!
اون سرکشی که من دیدم الان احتمالا توی فازِ الوندِ...
میدونی که پدرت و عموهات میخوان باهاش حرف بزنن؟!
مادر الوند رسما با آراسب حرف زده و اونم داره به شیوه خودش ناز رو برای ازدواج آماده میکنه!
اونم فکر نکنم بدش بیاد... ندیدی حتی خم به ابروش نیومد وقتی شنید داری بابا میشی؟!/
با حرصی کشنده به صورتش دست میکشه... نمی خواست بشنوه.؟ حتی فکر بهش عذابِ جهنم بود.
حتی میتونست قسم بخوره اینا رو هامان گفته و سحرناز داره طوطی وار تکرار میکنه...
با نگاه برزخی رو به سحرناز که حالا زیپ دهنش بیشتر همیشه باز شده بود میغره؛
+برو بشین دعا کن سر این حرومیِ توی شکمت با من بیشتر لج نکنه که اگر اینجوری بشه قول نمیدم بتونی یبار دیگه زبونت رو تکون بدی و پشتش حرف بزنی/
با تندی کردن و نگاهی که به خون نشسته بود و حس های منفی و حرف قلبِ غمگینش رو
جار میزد به سحرناز نگاه میکنه و با لحنی عاری از کمترین شوخی بودنی میگه؛
+همه چیز تموم شده سحر!
امشب جلوی بقیه میگی دلیل اینکه خواستی بچه رو بندازی این بوده که ما داریم جدا میشیم!/
سحرناز با گریه و عفریته بازی سمتش میره و با گرفتن دستش میگه؛
+من..من نمیتونم حامییی؛فکر میکنی یک روز بدون تو دوام میارم؟!
فکر میکنی من طاقت دارم اینحوری بدون تو زندگی کردن رو؟؟
نه.. نه توروخدا..؛ میندازمش...میندازم..بخدا میندازم...تو..تو که میدونی اجبارِ...تو که میدونی...
میدونی هامان برای انتقامِ عشق تو و آتاناز داره با آبروی من بازی میکنه...تو که نمیدونی اون چه حیوونیِ...اون آتانازُ هم...اونم... اونم.. وایی! اونم...
بچـ..ـه رو میندازم...نمیزارم به دنیا بیاد... میگم مشکل داشته... تو باش.. کنارم باش!
تو تایید کنی و کنار من باشی...باشی.. پناه نمیتونه زیاده روی کنه و بیشتر از این از اون درباره ما اطلاعات بگیره...!/
اون قدری همه قسمت های مغزش درد میکرد و بی حسی عمیقی به همه ارگان های بدنش نفوذ کرده بود که تحلیلی برای گفته های سحرناز نداشت...
دستش رو از دست سحرناز میکشه و با ماساژ دادن دو ور گیج گاهش میگه؛
+زور چی رو میزنی سحر..یه رابطه دروغین که باید همون چندسال پیش تموم میشد...
همین التماس های بیجای تو و خواسته های مزخرف پرویز منو بدبخت کرد!
کافی نیست؟!
میخوای منو داشته باشی؟! این همه سال داشتی چیشده؟
منو از خودم گرفتی میفهمی؟!
سعی میکنم چشم ببندم ولی نمیشه... نمیبینی؟!
حتی داره از پرویز بدم میاد... میفهمی سحر.. از پرویز.. از الگوی تمام عمرم...!
شاید اگه مزخرفات اون نبود که نباید صیغه رو باطل کنم...الان شرایط خیلی متفاوت بود!!
در سکوت سحر ذهنش مرور خاطرات میکنه و عصبی و لرزون روی تخت میشینه!
«میخوای سحرناز رو کنار بزنی؟!بزن بابا بزن؛ولی به این فکر کن وقتی اون بچه ساز و دهل رفتن بزنه بعدش بانویی مثل سحرناز به تو بر میگرده؟!»
لعنتی به پرویز و ذهنیاتش میفرسته!
«میخوای باطل کنی کن؛اما وقتی که اولین فرزندت به دنیا اومد...رضایت منو میخوای؟!باشه...بچه دار شو..بچه دار شو بعدش سحرناز رو رها میکنی!»
مادر شدن یه بچهی چهارده ساله براش مضحک ترین و در عین حال ترسناک ترین جوک سال بود.
اون چی از مادر شدن می فهمید... دختری که با وجود ادعای عشق و عاشقی حاضر نبود کمی از خوراکی هاش باهاش تقسیم کنه...
اون دقیقا چیِ خصوصیاتِ یک مادر رو داشت...
غیر ممکن ترین اتفاقِ اون سالها همین بود.
با وجود سحرناز توی اتاق؛ اتاق توی بهتِ سکوت فرو رفته بود و انگار که همه چیز
حاضر بود که تا خودِ صبح بی وقفه و کشنده بهش فکر کنه!
توی افکارِ آزار دهندهش که نمیتونست قبول کنه ناز واقعا لگد زیر تشت اون عشق زده رفته غرق شده بود و با صدای جیغ جیغی گوش هاش تیز میشه...
نگاه خستهش به در اتاق کشیده میشه...
ناز بود؟!
چک میکنه و میبینه پاسخی به پی امش نداده بود!
+بدش به من بچه خروس..میرم صیکتو پیش آیدا میزنم میگم چقدر هولی!
بده به من عنِ بدترکیب...!هـــییی بوی سگ میدی کره خـــرررر!/
صدای هین گفتن سحرناز در میاد با شنیدن کلماتش!
با پوزخندی به سحرناز نگاه میکنه و با لحنی ملایم میگه؛
+منم هنوز عادت نکردم به این ورژنش..ولی.. اون...!/
حرفش رو نیمه رها میکنه و در رو باز میکنه و از اتاق بیرون میره!
سناریوی ِ تکراری اتفاق افتاده و با بالا اومدن ناز از پله ها درحالی که داشت هرچی فحش بلد بود به بیخ ریش شروین می بست حالشو بدتر میکنه!
+وایسا تخم سگ؛میدونی چند روزه دنبال بند عینکم هستم؟!
بده دیگهههه... هی نکبـــت دوعالم با توامممم!/ | 98 |
| 11 | #باغیادیش
پارت۲۲۷
راوی:
شنیده هاش جایی برای کشیدن تنها یک نفس بی درد نزاشته بود؛
دستش به لرزه افتاده و زیر میز پنهانش میکنه...!
حامله بودن سحرناز دیگه چه دردی بود که گریبانش رو گرفته بود!
حالا اون بی مغز با خودش چه فکری میکرد با تصور حاملگیِ سحرناز؟!
اون که چیزی نمی دونست!
کلی دل زده بود تا قبل از اینکه از عمارت بیرون بره؛
بره سراغش و به بگه حتی دست به سحرناز نمیزنه.
عمارت زیر سایه تاریکی فرو رفت وقتی دید اونجوری بی صدا بیرون زده!
با خلوت شدن عمارت به سحرناز اشاره میزنه بره اتاقش!
وارد شدنش به اتاق همانا و ولوم بالایِ صداش همانا وقتی که میگه؛
+بـــهم بگـــــووو چه غـــلطی کــردی؟!
بچــــه!!بچه سحــر؟!
بچه چطور به وجــود میاد وقتی من حتی لمست نمیکنم!/
هق هق کردن سحرناز رو میبینه و با حرصِ زیادی سمتش میره و با گرفتن مچ دست هاش میگه؛
+عــوضی بهت گفتم هر غلطی میکنی بکن؛ فقط کاری نکن اسم بشه ورد زبون این اهل جهنم...
گفتم با هامانی باید این رابطه کوفـــــتیِ لعنتـــــی تموم بشه؛
گفتی اجبارت کرده!
گفتـــم حق نـــداری سنگ به راه ناز بنــدازی گفتی میمونی تا هامان دست از سرت برداره!
گفتی کاری به ناز نداری؛ گفتی اذیـــتش نمیکنی!
گفتی میدونی من هنوزم تا بالای چشم هــام درگیرشم؛ گفتی بیــــشتر از این کاری نمیکنی از من دل زده بشه.../
سحرناز خزیده گوشهی اتاق؛
دستش روی صورتش بود درحالی که مچ دستش اسیر دست های حامی بود.
+گفتی آسیبی به ناز نمیزنی؛ نه خودت نه شیرین!
گفتی یلان ِ کوفتـــی رو میخوای تا حسادت کنه؛
الان گند بارداریت رو چطور میخوای ماسمالیش کنی؟!
الان من چطور به اون سرتق بفهمونم بهت دست نزدم؟!
چــطور؟!!!/
هر دو به شکلی داغون و بی جون روی زمین نشسته و زار میزدن!
حامی با حرف و سحرناز با اشک!
+من نمیخوام مادر بچه ای باشم که تو پدرش نباشی... نمیخوام و برای همین نوبت گرفتم برای از بین بردنش!/
با سوال حامی ماتش میبره و با هق هق رنگش به سرخی میزنه؛
+از هامانِ؟!
یعـ... یعنی پدرش اونه؟!/
بغضش سنگین و بالاخره راهی به بیرون پیدا میکنه؛
+چی میگی حـــامی!؟
مگه جز برادرِ لایعقل تو کی به من نزدیک شده؟!
چی داری میگی؟!
منو چی توی ذهنت داری؟!
خراب کاره؟! هرزه؟!
اگه تو دخترِ هامان رو مال خودت نکرده بودی؛ اون هیچ اینجوری منو خار نمیکرد./
جز سکوت چیزی نداشت بگه و سحرناز با گریه ادامه میده؛
اون دخترِ هامان نبود... دختــرِ خودش بود.
+چــ... چرا فکر میکنی تنها آدم بی تقصیرِ این داستان تویی؟!
تو نبودی که دختری که هامان دوستش داشت رو ازش دستش بیرون کشیدی؟!
تو نبودی که به برادر خودت نارو زدی؟؟/
حق نداشت ناز رو برای هامان بدونه!
هیچ کس این حق رو نداشت...
با نگاه به خون نشسته میگه؛
_درحد تو نیست اظهار نظر درباره مالیکت ناز؛
حق نداری اسمشو بیاری؛ قبلا هشدار دادم؛ ندادم سحر؟!/
سحرناز با بلند شدن میگه؛
+منو از خودت نرون و با خودت بد نکن!
آتانــــاز معصوم نیست!/
با چهره ای عبوس میگه؛
+گفتــم به تــو نمیرسه درباره اون دختــر نظر بدی؛
میری بچهتون رو یا با هامان به دنیاش میــاری یا از بین میبــریش!
البته اگه تا حالا هامانِ کوفتی بو نبرده باشه اون تخــم سگ از خودشِ!
من رو یبار دیگه از اون دختر دور نکن؛بـرید به درک همتــون!/
سحرناز با مالیدن مچ دست هاش میگه؛
+نترس؛کـ...کسی به دختر تو کار نداره!
هامـان همین حالا هم مشـکوک شده؛کاری نمیشه کرد./
با نشستن روی تخت دستی به صورت بی حس شدهش میکشه و پر شدن چشــم هاش میگه؛
+حتما با خودش فکر میکنه من از این قضیه خبر داشتم که اون قدر اصرار به باردار بودنش توی گذشته داشتم!
نتونستی مواظب باشی؟!لعنت به جفتتون؛ لعنت به تو و هامان!/
سحرناز با بغضی عمیق میگه؛
+این عین دردِ که تو وایسادی تا برادرت اینجوری منو خار میکنه؛
من از برادرت باردارم؛ این اگه خفت و خاری نیست پس چیه؟!
میدونی هربار چی میگه؛
میگه تو دخترش رو گرفتی پس این بی آبرویی حق توعه؛
ا.. اگـــه تو...تـــو...تو برات مهم بود میتونستی ساکتش کنی حامی!
ولی چیکار کنــ...کنم وقتی اهمیتی نداره...اهمیتی نداره که برادرت به من تعرض میکنه و تو عین خیالت نیست!/
با صدای داد حامی هینی میگه و گریه کردنش بیشتر میشه؛
+برام مهــم نیست چون تو اگر نخوای کسی نمیتونه بلایی سرت بیاره؛
حتی لازمِ بگم میدونم تو هم بدت نمیاد؟!
میدونی؟ هامان بیمارِ!
بیماری روانی داره و بارها فیلمِ سکس شمارو برام فرستاده!
من که توی خلاصه ی اون فیلم ها ردی از نارضایتی تو ندیدم.
پس به جای اینکه من رو نفهم حساب کنی و با این بچه ای که خودخواسته بوده ناز رو از
من دورتر کنی و خودت رو نزدیکتر؛ بهتره یکم اختیار شلوار هاتون رو به دست بگیرید./ | 99 |
| 12 | -آی... دردم گرفت شاهان.... میسوزه آخ🫦
صدای نالهی دختر بیقرارترش میکرد
مک محکمی به نوک سی.نهاش زد
-قربون نفسات بره شاهان، اذیتت کردم؟ ای جونم؟ دلبره سکسیه من🔥
-بسه، خواهش میکنم....شاهان...خیلی میسوزه نمیخوام... آی....😖
- الان تموم میشه نازدونهی من💦🔥
برخلاف حرفی که زد چندین ضربهی محکم داخل دخترک کوبید که صدای نالهاش رو درآورد....💦🫦🔞
https://t.me/+oFTP_Hs049k5YjE0
https://t.me/+oFTP_Hs049k5YjE0
یه شاهان خان داریم که همه مثل سگ ازش میترسن
ولی این شیر درنده جلوی عروسکش بدون یال و کوپال میشه
چنان نازی از دختر کوچولوش میخره که بیا و ببین🫠🔞🥹
https://t.me/+oFTP_Hs049k5YjE0
Sobh pak | 53 |
| 13 | خواستم بلند شم، اما 🫦رونمو محکم فشار داد، آروم آروم کلفت🔞 💦سفت و قطورش رفت توم، بدنم کش اومد، درد و لذ💦ت با هم قاطی شد.
+آییی... شاهان نهههه، این... اینجوری نهه!
جیغ زدم، با دستام شونهشو چنگ زدم.
-بشین، ملوریننن... ورجه وورجه نکن!
دستش رو کمرم نشست، محکم نگهم داشت. خواستم بازم پاشم، ول نکرد:
-لا کرداررررر...بشین میگم بشین تا بخوابههه!🔞
+درد دارم، اییی شاهان، میسوزممم نههه ولم کنن..صدامون میره بیروننن!
-بره به درککک، منه بیشرففف نمیتونم زنمو
بگا🔞م؟
https://t.me/+oFTP_Hs049k5YjE0
https://t.me/+oFTP_Hs049k5YjE0
وقتی شوهرت یه مافیای وحشیه تو
گا💦ییدنت زمان و مکان نمیشناشه🤤🫦
#اروتیک_زناشویی
#صحنه_دار
#محدودیتسنـــــــــــــــــــــی🔞
https://t.me/+oFTP_Hs049k5YjE0
21 pak | 61 |
| 14 | -من نمیخوام کی*رتو بدون کانـ*دوم بکنی تو کـ*صم. نمیخوام انقدر عمیق و نزدیک حست کنم
بلند زیرخنده زد و کانـ*دومی که دستم بود و پرت کرد روی زمین
-این چرت و پرتا چیه میگی بچه؟ من زنمو بدون کانـ*ـدوم می*گام
کـ*یر کلفـ.ـتشو روی ک*صم مالید و یهو خم شد روی تنم
همزمان با خم شدنش، ک*یرش کامل توی ک*صـم فرو رفت که جیغی کشیدم ولی لبامو محکم گاز گرفت و همزمان شروع به تلـ*مبه زدن تو ک*صم کرد و...
https://t.me/+oSegZd-fWHU0NDk0
https://t.me/+oSegZd-fWHU0NDk0
اروتیک و فووول سکسی 😱😈
16 pak | 35 |
| 15 | دختررو میبنده و با یخ کصـ.شو میسونه و با کیـ.رش گرم میکنه🙈💦
👙🔞
- آههه...کـ.صم سوخت!
نیمی از یخ تو کـ.صم فرو رفت و نگاه پر شهوتش به لبهام با ورود کامل یخ تو کـ.صم یکی شد.
- جونم کوچولو...کـ.صت یخ کرده؟الان گرمش میکنم!
از درد و لذت زیر کسی که نمیشناختمش و یه شب بهم تـ.جاوز کرده بود میپیچیدم.
- دیگه یادت باشه به کسی کمک نکنی جوجه!
یخ و از کـ*صم بیرون کشید و با شهوت جمله اشو تموم کرد.
- میخوام جواب محببتو با پر کردن سوراخ یخ زدت بدم.
دستهام به تاج تخت بسته شده بود ونمیتونستم جلوشو بگیرم، کـ.یرشو دم سوراخم تنظیم کرد و تو یه حرکت تمومشو تو واژنم جا داد.
- یخ سوراختو منقبض کرده کوچولو...زیادی تنگ شدی🤤
https://t.me/+AkldtCPr5Kc0OGI0
https://t.me/+AkldtCPr5Kc0OGI0
Sobh pak | 51 |
| 16 | _دهن خوشگلتو باز کن عروسک وقتشه #ک.یر بابایی رو لیس بزنی💦🍆
امیر سیلیه محکمی به #ک.ونم زد
-این #ک.ص و #ک.ون خوشگلت ماله کیه ؟🍑
_اه اووم ماله شما دوتاس🤤💦
#تریسام #بزرگسال #BDSM
https://t.me/+bz3Jzs1CszE2YjY0
https://t.me/+bz3Jzs1CszE2YjY0
وکیل کوچولویی که با قبول کردن یک پرونده درگیر عشق اتشین دوتا مافیا شده و این عشق سه نفره قراره مثل سگ ک.صشو جر بده😈✨️
Sobh pak | 68 |
| 17 | ارمین #ک.یر قطورش رو تو دست گرفت و گفت🤤🔥
_جونم چرا میلرزی جوجه 😈
_کی....#ک.یراتون خیلی بزرگه جا نمیشه تو من🔞
_شیش نترس پیشی کوچولو ما جاش میکنیم😈
بعد#کصم رو تو مشتش گرفت و....
شروع کرد به مالیدن #چ.وچولم🍑
دست ارمین هم روی سینه های گردم نشست و سیلی محکمی روش کوبید
_این #کص و #ک.ون خوشگلت ماله کیه اوا
_اوووف اههه ددی محکم تر اههههه😈🔥
این دفعه امیر دستش رو روی #ک.صم کوبید 🤤🔞
_اههههه اووووم مال شما دوتاس ی....یعنی ددی هام
صدای خش دار ارمین تو فضا پیچید
_دختر خوب
بعد انگشتش رو به سوراخ #ک.ونم فشار داد و....🔞
https://t.me/+bz3Jzs1CszE2YjY0
https://t.me/+bz3Jzs1CszE2YjY0
اوا؛ وکیل کوچولویی که با قبول کردن یک پرونده درگیر عشق اتشین دوتا مافیا شده😈🤤🔥
#تریسام #بزرگسال #BDSM
23:30 pak | 89 |
| 18 | صکص با شاهزادهی بکن که کـ.ص کسی و جا نزاشته💦🤤
- آییییی چیکار میکنی گابریل تروخدا دست بردار💦
مستی جلوی چشماشو گرفت و کـ.یر سیخ شدشو به شرتم مالید.
- یه داف اینجوری جلو چشامه و نکنمش؟
نچی کرد و ک.یرش و لای پام کشید.
- یه جوری میکنمت به شاهزاده گابریل فکر کنی آب ک.صت روون شه🤤
شرتم و جر داد و با زور تو دهنم چپوند.
- لعنتی، این کـ.ص و چجوری جر بدم که از حال نری توله؟
با دهن بسته هق زدم و نالیدم اما کـ.یر درازش و ذره ذره تو ک.ص باکرم جا داد.
- اووووف، دختر تنگی مثل تو تا حاللا نگـ.اییدم🔥🥵
گلوم و فشرد و با تاله های مردونه کـ.ص باکرم وجر داد و …🫦🍷🔥
ادامه:
https://t.me/+01cFxeMX7LEzNzRk
https://t.me/+01cFxeMX7LEzNzRk
19pak | 20 |
| 19 | کسی این بزرگـوار رو یادش هست🥹🫀 | 194 |
| 20 | کـ.ـون درشتش چشام و گرفت و رو میز آشپزخونه قمبلش کردم.
- آخخخخ شاهزاده، خلاف قانـونه‼️
کـ.ـیر سیخ شدم و لای کـ🍑ـص بادکرده و خیسش کشیدم.
- قانون و من تعیین میکنم، حالا خوب کـ.ص و کـ.ونتو بنداز تو دید شاهزادت ببینه💦
یه پاشو رو صندلی قرار دادم و کـ*ص بیتابش از التهاب و قرمزی داشت دیوونم میکرد.
بی طاقت با تمام توان تو ک.صش فرو کردم و کمرشو نگه داشتم.
برگشت نگاهم کنه، سرشو رو میز فشردم و تلمبه های محکم تر سوراه باز شدش کوبیدم.
- حق نداری موقع گـ.اییده شدن زیر یه شاهزاده بهش نگاه گنی تولـه سگ🔥
صدای شاپ شلوپ کـ.یرم تو ک.صش فضای آشپزخونه رو پر کرد و صدای تخ تخ میز بالا رفت…
- اینجا چخبره شاهـزاده؟🥵
https://t.me/+01cFxeMX7LEzNzRk
https://t.me/+01cFxeMX7LEzNzRk
شاهزاده سلطنتی که خدمتکار کـ.ص تپلشو زیر ک.یرش جر میده💦🤤🔥
16:30 pak | 26 |
