en
Feedback
کلانتر میخکوب

کلانتر میخکوب

Open in Telegram
492
Subscribers
-124 hours
No data7 days
+3630 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
September '26
September '26
+8
in 1 channels
August '26
+74
in 4 channels
Get PRO
July '26
+20
in 1 channels
Get PRO
June '26
+32
in 8 channels
Get PRO
May '26
+32
in 4 channels
Get PRO
April '26
+18
in 2 channels
Get PRO
March '26
+30
in 3 channels
Get PRO
February '26
+10
in 1 channels
Get PRO
January '26
+29
in 1 channels
Get PRO
December '25
+8
in 3 channels
Get PRO
November '25
+29
in 5 channels
Get PRO
October '25
+31
in 4 channels
Get PRO
September '25
+26
in 4 channels
Get PRO
August '25
+31
in 2 channels
Get PRO
July '25
+40
in 2 channels
Get PRO
June '25
+30
in 2 channels
Get PRO
May '25
+133
in 2 channels
Get PRO
April '25
+25
in 1 channels
Get PRO
March '25
+45
in 6 channels
Get PRO
February '25
+35
in 5 channels
Get PRO
January '25
+257
in 4 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
10 September0
09 September0
08 September+1
07 September+2
06 September0
05 September+1
04 September+1
03 September0
02 September+1
01 September+2
Channel Posts
باز دوباره با نگاهت... آخ!🫠
باز دوباره با نگاهت... آخ!🫠

2
ایقه کمنت ممنت دادین. ولاگه جواب بتم‌شان. برین خودتان به خودتان جواب داده بگردین.
80
3
عاشقش شدین؟ این یک دست‌شویی است. معذرت که با احساسات‌تان بازی کردم.
118
4
جونز: «او-وی. من می‌خوام به یه جایی برسم. دوست دارم یه جای درست‌وحسابی استخدام شم و یه حقوق خوب بگیرم.» ایگنیشس با عصبانیت گفت: «همون‌طور که فکر می‌کردم‌. به عبارت دیگر می‌خوای یک بورژوای تمام‌عیار بشی. تمام‌تون مغزشویی شده اید. تصور می‌‌کنم دوست داری تبدیل به یک آدم موفق یا فرومایه‌یی از این دست بشی.» #اتحادیه‌ی‌ابلهان #جان‌کندی‌تول #پیمان‌خاکسار #ص۳۵۷
121
5
No text...
134
6
گاهی وقت‌ها، بعضی چیزهای خنده‌دار هم ترسناک است؛ خب البته که اگر تنها باشی و با چنان موقعیت غیر عادی سر بخوری، به جای خنده می‌ترسی. مثلن: یک صفحهٔ تلویزیون کلان است و در آن یک چهره به نمایش گذاشته شده. یک چهره‌یی که تنها صرف روی است. چشم‌هایش بسته است و مثل یک موجود زنده خوابیده. بعد کم‌کم زبان می‌گشاید و در حالی‌که چهره‌اش هیچ شباهتی به ترکمن‌ها ندارد، اما به لهجهٔ ترکمنی می‌گوید: «پلو... قابلی پلو... قابلی... قابلی...» بعد یک دم سرعت زبانش تیز می‌شود و بل‌بل‌بل‌... بربربر... تاتاتا... له‌له‌له... لی‌لی‌لی... هه‌هه‌هه... هو...هو...هو... و از این قبیل‌ صداها می‌کشید. بعد یک پشکی را می‌بینی که با تنبلی از زیر میز می‌براید و هر چه سرش پتکه می‌کنی، از جایش تکان نمی‌خورد و می‌گوید: می‌خواهی مرا بیرون کنی؟ من تیمور قادری هستم خو. تیمورخان قادری هستم. مرا از این‌جا می‌کشی؟ من تیمور قادری هستم. کسی که همیشه همراهت است. . . ترسناک است یا خنده‌دار؟ فعلن برای خودم خنده‌دار است اما صبح وقتی از خواب بیدار شدم، ترسناک بود.
140
7
Voice message
169
8
به این قسمتم اشاره کرد و پرسید: بیریا صایب! اینجه مرمی خورده بود؟ . ‌. نه، مرمی چیست؟ بمب اتم خورده بود و زنده ماندم.😂
به این قسمتم اشاره کرد و پرسید: بیریا صایب! اینجه مرمی خورده بود؟ . ‌. نه، مرمی چیست؟ بمب اتم خورده بود و زنده ماندم.😂
166
9
یک نفر برم زنگ بوده و بنده متوجه نبوده ام. بعد پیام کردم و متاسفانه برایش نوشتم: «سلام. ببخشید زن‌تان آمده بوده. متوجه نشدم.» پیام را زود اصلاح کردم، حدود یک دقیقه بعد از دیدن و جواب‌دادنش.
177
10
من بیشتر از یک ماه است که با این نام حسابم (بی‌یار) دوام آورده ام؛ آن وقت شما تصور می‌کنید که بیریا آدم ضعیف و ناتوانی است.
من بیشتر از یک ماه است که با این نام حسابم (بی‌یار) دوام آورده ام؛ آن وقت شما تصور می‌کنید که بیریا آدم ضعیف و ناتوانی است.
179
11
۱۴۰۵ ق.م.
202
12
با رضا ثمین، غفور سیاوش، خودم و سید امین اسفندیار. خیلی انتظار داشتم که غفور سیاوش را دوباره ببینم. همچنین مشتاق دیدار رضا ثم
با رضا ثمین، غفور سیاوش، خودم و سید امین اسفندیار. خیلی انتظار داشتم که غفور سیاوش را دوباره ببینم. همچنین مشتاق دیدار رضا ثمین. برای آغا صاحب اسفندیار هم دل بنده تنگ بود. این خوش‌بختی عظیم به یک‌بار بر من نازل شد و از خوشی فراوان، کمی راهم را گم کردم. . . پ.ن.: این سه تن، از لحاظ جسامت خیلی لاغرتر از حضرت کلانتر هستند اما از لحاظ اندیشه و فکر و دانش و سواد ادبی، خیلی چاق‌تر از حضرت کلانتر هستند. عمرشان دراز باد!
227
13
تا حال شیرچای خوردین؟ میان ما اندخویی‌ها مروج نیست. بنده همین الان اولین قلوپ شیرچایم را در تاریخ شکمم میل فرمودم. می‌خواهم این لحظه را در تاریخ شکمم به یادگار بگذارم، زیرا بسیار حیاتی است. ممکن تبدیل به خاطرهٔ عجیب و بزرگی برای معده‌ام شود که نتواند فراموشش کند.
206
14
No text...
213
15
No text...
225
16
Voice message
120
17
ای سیاه‌سوخته‌ها! ده کابل باران می‌باره. بسوزین بسوزین.
231
18
گاهی متوجه می‌شوم که نویسنده چیزی را نوشته است که من هرگز نتوانسته‌ام دربارهٔ خودم بگویم. این‌طور نیست که نویسنده مرا شناخته باشد؛ موضوع کاملن برعکس است. هیچ نویسنده‌ای چیزی دربارهٔ من نمی‌دانسته است. اما ادبیات دقیقن در همین بیگانه‌گی، امکان نوعی شناخت را فراهم می‌کند: آدم در سخن دیگری، با خودش مواجه می‌شود.
210
19
https://pin.it/1pivx2L7M کلانتر با خبر شوکه‌کنندهٔ «فعالیت در Pinterest» خدمت شما آمده است. لطفن او را حمایت نکنید.
265
20
پژوهشگر دیگری می‌گوید: پس آدم‌هایی هستند که از مرگ سیارهٔ ما سود می‌برند. من می‌گویم که این کار که توسط این آدم‌ها که از همه چیز خبر دارند صورت می‌گیرد، در واقع نوعی جنایت علیه بشریت است.
253