en
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Open in Telegram
1 964
Subscribers
-124 hours
-17 days
-930 days
Posts Archive
Ehsan-Khajehamiri-Be-Dadam-Beres-128.mp32.73 MB

Mohsen-Chavoshi-Postchi-128.mp32.99 MB

Ehsan-Khajehamiri-Be-Dadam-Beres-128.mp32.73 MB

زمانی می‌رسد که آدمی مجبور می‌شود دور از چشم همگان، تکه‌ی عظیمی از خودش و آن‌چه احساس می‌کند را بردارد ببرد و در گوشه‌ای دفن کند. فقط به‌خاطر آن‌که امکان ادامه دادن را برای تکه‌ی ترک‌خورده‌ی باقی‌مانده، فراهم آورد و امیدوار باشد که این‌بار، جوانه‌ها در طمع تَرَک‌ها باشند، نه خاک.

Repost from پَناه
دیر کردی، نیمه ی عاشق ترم را باد برد

سرانجام همه‌ی آن خوش‌بینی‌ها و خیالات شیرین در ذهنت محو می‌شوند و تنها آنچه برایت باقی می‌ماند چهره‌ی زشت و کریه واقعیت است. بدترین قسمت آن، این است که باید خشم و عصبانیت را درونت سرکوب کنی. جایی برای فریاد زدن و خالی کردن خودت پیدا نمی‌کنی. مدتی می‌گذرد و حالا آثار همین خشم را نه تنها در خلق و خوی‌ و رفتارت با آدم‌ها، که حتی روی چهره‌ات هم می‌بینی! انگار شکسته و پیرتر شده‌ای …

از همه‌‌چیز به اندازه‌ی کذب‌هایی که روزانه برای خودم می‌بافم، دورم.

هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هایش پی ببرد و من این را از همان اول دریافتم. اما جوری تربیت شده بود که رفتارش با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی‌تر از آن می‌دانست که دیگران خیال می‌کنند. آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده اما بعدها به اشتباه خودم پی بردم و دانستم که درک او آسانتر از بوئیدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمی‌دانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می‌کند؟ آدم پر می‌شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچ گاه دچار تردید نشود.

علی خشن فی‌ ذات‌الله علی در راه خدا خشن است. این را پیامبر وقتی گفت که سپاهیان فاتح یمن که امیرالمؤمنین فرمانده‌شان بود، برای گلایه به محضر نبی‌اکرم رسیدند و گفتند که در نزدیکی مدینه از لباس‌ها و جامه‌های فاخر یمنی که به غنیمت آورده‌بودیم، هرکدام یک دست بر تن کردیم که با ظاهری آراسته و نو نوار به شهر داخل شویم؛ علی اما با خشونت لباس‌ها را از تن‌مان بیرون کرد و گفت تا غنیمت‌ها را تقدیم رسول‌اللّه نکرده‌ایم کسی حق ندارد دستی بر غنیمت‌ها بَرد؛ ولو سهم خودش باشد! پیامبر توجیه نکرد؛ پیامبر گفت بله علی خشن است اما بخاطر خدا. علی؛ همان علی که مظهر عطوفت و مجسمه‌ی لبخند و نماد مهربانی است؛ همان علی که چهاردست‌وپا خم می‌شود و مرکب یتیمان می‌شود و آغوشش پناه‌گاه همه سیاهان بدبوی طرد شده است؛ همان علی در امور حکومت و بیت‌المال خشن می‌شود و تند و نفوذ ناپذیر. اینجا دیگر خبری از لبخندهای دل‌ربا نیست؛ اینجا علی خشونت مدارانه زغال گداخته در مشت برادر نابینای خود میگذارد. اینجا علی_ همان که گفت دخترها گلبرگ‌اند؛ با گلبرگ مهربان باشید_ دختر عزیز خودش را به اخم و تندی سرزنش می‌کند که چرا به گردنبند بیت‌المال دست زدی. علی در امر حکومت شوخی ندارد. لازم که باشد در یک روز چندصد گردن از یهود می‌زند! قاضی حکومت علی اگر خانه‌ی خوب و بزرگ بخرد، علی تبریک نمی‌گوید؛ با خشونت نامه‌ای می‌نویسد و حیثیت‌اش را در تاریخ می‌برد. علی در حکمرانی، آن علی مهربان نیمه‌شب‌های ایتام نیست. گوشت‌تلخ یعنی چه؟ دهخدا میگوید یعنی نچسب و بدعنق؛ یعنی کسی که رفتار و کردارش به دل آدمی ننشیند. پیامبری که در امور شخصی و اجتماعی و معنوی رحمت‌محض است و مهربانی بی‌کران؛ او که عزادار مرگ گنجشکی در مدینه می‌شود، همو در امور حکمرانی، به دل اشراف و حسودان نمی‌نشیند و نچسب می‌شود. پولدارهای ریش‌سفید مدینه که زحمت می‌کشند و مسجدی زیباتر و در دسترس‌تر از قبا می‌سازند تا پیرمردها و بیماران اذیت نشوند؛ پیامبر از سفر بازمیگردد و خرابش میکند. پیامبری که توی ذوق همه میزند! تلخی از این بیشتر که دستور بدهی نخلی که ملک شرعی و قانونی سمره بن جندب است را قطع کنند و توی صورتش پرت کنند تا ادب شود؟ بله علی در امر حکمرانی خشن است. بله پیامبر در امر حکمرانی به کام اشراف حسود، تلخ است و نچسب. و خدا هم به هنگام معرفی او، قبل از مهربانی‌اش خشن و شدید بودن او را جار میزند که محمد رسول‌اللّه و الذین معه اشداء علی الکفار. بله اولیا مهربان و عطوف خدا، وقتی بر کرسی‌های حکومت بنشینند، همانقدر که برای مستضعفین شیرین و دلپسند‌اند؛ برای مستکبران حسود، تلخ و نچسب می‌شوند و باج به شغال نمی‌دهند. اینکه دعوا ندارد! «مهدی مولایی»

خودم را مدت‌هاست که از یاد برده‌ام‌ اما حالا، از فراموشی صدای تو ترسیده‌ام.

photo content

اگه از دستم ناراحتی و بهم نمیگی همون بهتر که ارتباطمون قطع شه. چون هنوز اونقدر بزرگ(بالغ) نشدی که یاد بگیری حرف بزنی و منم حوصله ادمای بچه سال رو ندارم. *اَمیرَمْ* @sorenae

Repost from Saved Messages
اگر‌ از تو درباره‌ی غزه پرسیدند، پس بگو در آن‌جا شهیدی‌ است که شهیدی آن را حمل میکند و شهیدی از وی عکس میگیرد، و شهیدی او را بدرقه میکند و شهیدی بر وی، نماز میخواند.

من گمان می‌کنم او دیوانه نبود، بلکه فقط بیش از اندازه رنج کشیده بود و بیماری‌اش همین بود.

باید یاد بگیرم که دنبالهٔ هیچ داستانی را نگیرم و پیِ دلیل‌ها نباشم. چرا که همیشه دلیل‌ها غمگینم می‌کنند. وقتی به دنبال کشف دلیل تصمیمات و کارهایی که به من آسیب رسانده می‌روم می‌بینم سرچشمه‌ همهٔ آن‌ها یک‌چیز بوده؛ « آن‌قدرها مهم نبوده‌ام که آسیب نرساندن به من اولویت‌شان باشد. » پی بردن به این حقیقت، چنان سخت و غم‌انگیز است که آدمی آرزو می‌کند کاش هرگز این‌ها را نمی‌دانست و در بی‌خبری به زندگی‌‌اش ادامه می‌داد.

از تمام دنیا قلبی حساس به او رسیده بود که می‌توانست بوی موسیقی‌ها را حس کند، صدای شخصیت‌های کتاب‌ها را تشخیص دهد، غم‌ نهفته در نقاشی‌ها را لمس کند و صحنه‌هایی از فیلم‌ها را جزو خاطرات خود بشمارد.

اللهم أخرج حب الدنیا من قلوبنا و زد في قلوبنا محبة امیرالمؤمنین

مرحوم آیت‌الله میرزا محمدحسن نائینی (ره) در دوران جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط قوای انگلیس و روس خیلی نگران بودند از این که کشور دوست‌داران امام زمان (علیه السلام) از بین برود و سقوط کند. شبی به امام عصر (علیه السلام) متوسل می‌شود و در خواب می‌بیند دیواری است به شکل نقشه ایران که شکست برداشته و خم شده است و در زیر این دیوار تعدادی زن و بچه نشسته‌اند و دیوار دارد روی سر آن‌ها خراب می‌شود. مرحوم نائینی چون این صحنه را می‌بیند بسیار نگران می‌شود و فریاد می‌زند «خدایا، این وضع به کجا خواهد انجامید؟» در همین حال می‌بیند حضرت ولی عصر (علیه السلام) تشریف آوردند و با دست مبارک‌شان دیوار را که در حال افتادن بود گرفتند و بلند کردند و دوباره سر جایش قرار دادند و فرمودند «اینجا شیعه‌خانه ما است. می‌شکند، خم می‌شود، خطر است ولی ما نمی‌گذاریم سقوط کند. ما نگهش می‌داریم.»

بال تو را می‌بوسم پرندهٔ قلبم.