uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Saved Messages

Saved Messages

Kanalga Telegram’da o‘tish
2 449
Obunachilar
+224 soatlar
-57 kun
+48130 kun
Postlar arxiv
سانتاماریای عزیزم نکند واقعا چیزی به اسم شادی وجود نداشته باشد؟ و ما به دنیا آمده‌ایم که همین باشیم، یک عمر به دنبال شادی باشیم و پیدایش نکنیم؟ و‌ حتی در نهایت، نفهمیم آیا واقعا وجود نداشت؟ یا وجود داشت و سهم ما نشد؟

خیلی جدی به پاک کردن کانال فکر میکنم، به پاک کردن هرچیزی که اثری از من داشته باشه

خیلی جدی به پاک کردن کانال فکر میکنم به پاک کردن هرچیزی که اثری از من داشته باشه

ورای تمام گذرها، تو باید بدانی که هیچ‌گاه جای امنت را پیش من از دست نداده‌ای. این حداقل چیزی‌ست که باید برای همیشه از من به یاد داشته باشی

تو با رفتنت آن‌قدر کوله‌بارم را از بغض مملو ساخته‌ای، که چند سال است بغض‌هایم را می‌خورم و می‌ترکانم، اما ذره‌ای از آن کم نمی‌شود.

از معدود دفعاتی که پیش میاد تا درک کنم زندگی درد قشنگی‌ست که جریان دارد، لذت میبرم

photo content
+2

photo content
+1

یه مودم میگه برگرد عقب و کدورت‌هارو حل و فصل کن، یه مودم میگه شده دیگه انشالله آینده از آن ماست بیاید حرف بزنیم پس https://telegram.me/BChatBot?start=sc-9129-fpRsqB0

من، من که تنهایی‌ام را امن می‌دانم و دوستش دارم، می‌خواهم تو را به خلوت خودم راه بدهم، و آیا این کافی نیست برای اینکه بدانی چه‌قدر دوستت دارم؟

زانومو بغل کردم گریه میکنم، اومده میگه تنهایی خوب نیست، اونم نشسته زانوهاشو بغل کرده باور نمیکنم این دختربچه فقط پنج سالش باشه

که اگر می‌شد دوست داشتم که در میان دست‌هایت، خانه‌ای داشته باشم.

در انتظار کدام رویای دروغین، سرنوشت خود را به تعویق می‌اندازی؟ آنچه را که باید بشود بپذیر و یک‌ بار برای همیشه به آسودگی برس.

حال خوب همگان را خواهانم اما گاهی که آفتاب در لبه است و نسیم در پهنه، با خود می‌اندیشم که به راستی آنقدر بد، من بودم؟ آنقدر بد که نبودنم کنارتان، شکوفا می‌گرداند دل‌هایتان را؟

به من می‌گویی که از زندگی گریزانی و در این فکری که در ورای تمام رنج‌هایت خانه‌ای بسازی که هیچ احساسی را در آن راه نباشد، به قلبم اشاره می‌کنم و با چشمان خسته‌ی از خواب برگشته به تو می‌گویم که در ورای تمام رنج‌ها، چیزی هست که تو را انتظار می‌کشد. تو اما این‌بار خوب می‌فهمی که صدایم به احساس آلوده نیست! تو خوب می‌دانی که در من خانه‌ای هست، که تو بیش از آن‌چه که باید، در آن نبوده‌ای!

دیره برای گفتن، ولی خب دقیقا همین ✨

حالا به تاریخ کار ندارم ولی من امروز خوش‌حال، سرزنده، سبک‌بال، زیبا و بسیار مهربان بودم. هر کسی هم استوریمو دید اینو گفت.

که هم انجام هرکاری بی‌فایده به‌نظر می‌رسد و هم کاری نکردن منجر به افسوس و تلفات است، معلق و مردد در میانه‌ی سرمای زندگی در انتظار نور و گرمای تو نشسته‌ایم، عزیزدلم.

photo content

اگر گمان میکنی که دلم برای تو تنگ نمیشود، بدان که بعضی از گمان‌ها گناه‌اند