en
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Open in Telegram
1 964
Subscribers
+324 hours
-27 days
-930 days
Posts Archive
که بعضی حرف‌ها خلق شده‌اند که فقط یک بار، و فقط به یک نفر زده شوند. بعد از آن دیگر هیچ معنایی ندارند. هرچقدر که تکرار شوند

معمولا و اخیرا، حوصلهٔ این رو ندارم که بگم آره عزیزم رفتارت ناراحتم کرد و بیت از دلم دربیار. میگم اکیه، باشه، و از کنار طرف میگذرم ولی گاها برام سؤال میشه که خب حیای گربه کجا رفته؟

Repost from ندانستم
امسال از لحاظ فوتبالی سال قهوه‌ای بود برای من. اون از وضعیت بارسا؛ اینم استقلال. امشبم رئال قهرمان شه که قشنگ سیفون رو بکشم بره.

صدای تو اومد صدای خندهٔ تو

واقعا فکر میکنید با بی‌توجهی میتونید توجه انسان سالم رو جلب کنید؟ چه خنده‌دار

او همانند یک موسیقی بی‌کلام بود. حرفی نمیزد، کاری نمیکرد، اما تأثیرش را میگذاشت

او همانند موسیقی بی‌کلام بود. حرفی نمیزد، کاری نمیکرد، اما تأثیرش را میگذاشت

او همانند موسیقی بی‌کلام بود. حرفی نمیزد، کاری نمیکرد، اما تأثیرش را می‌گذاشت

می‌خواست تن خود را به مهی غلیظ بسپارد و دیگر هرگز پیدا نشود.
می‌خواست تن خود را به مهی غلیظ بسپارد و دیگر هرگز پیدا نشود.

این‌که از شکل برخورد آدم‌ها با خودشون میشه رفتاری که پدر و مادرشون باهاشون دارن رو حدس زد، یکم خطرناک و خارج از کنترله

من دوستت نداشتم؟ من تو سجده‌ی هر نمازم می‌گفتم اللهم اشف کل مریض که مرض‌های روانیت شفا بگیرن آدم بشی.

:))))))

همکارای شرکت قبلی به قدری سم و تاکسیک بودند که الان توو شرکت جدیده دارم میفهمم عه، خب پس اینجوریه، تحمل آدما همچین سخت هم نیست! حتی دیگه نمیخوام گذری ببینم‌شون، کیش کیش انسان‌های تاکسیک بی‌مایه

حالا کار ندارم، ولی باز خوبه ما تکلیف‌مون فقط با خودمون مشخص نیست. طرفدارای اسرائیل و جنایت و بچه‌کشی که پدراشون

حالا باز خوبه ما تکلیف‌مون مشخص نیست، طرفدارای اسرائیل و جنایت و بچه‌کشی که پدراشون

گاهی گمان می‌کنم که دو نفر در من زیست می‌کنند که هیچ‌گاه خیال تفاهم و توافق ندارند. انگار یک‌دیگر را نمی‌پذیرند و نمی‌فهمند

گاهی گمان میکنم که دو نفر در من زیست میکنند که هیچ‌گاه خیال تفاهم و توافق ندارند. انگار یک‌دیگر را نمی‌پذیرند و نمی‌فهمند

Repost from عَیاذ
چشمان تو مرا از زیر سرپوش، از زیر سنگ لحد، از قبر رنج بیرون می‌کشد.

:)))

بعد از تو دوست داشتن هرکس بار سنگینی بود بر شانه‌ای که تو مالک‌ش بودی