en
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Open in Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Show more
1 958
Subscribers
-124 hours
+87 days
+2030 days
Posts Archive
- ولی راستش کار و تلاش، با همه‌ی سختی‌هاش ده برابر بهتر از بیکاری‌عه...

Repost from "دُژَم"
‏با ماشین وارد گاراژ خانه‌ شد. درِ گاراژ را بست. و به اندازهٔ سه ترانه در ماشینِ خاموش نشست. با خودش فکر کرد: اندوه گاهی به شکلِ «نشستن در ماشینِ خاموش» است، به شکلِ «جایی نرفتن».

Repost from N/a
قشنگ تر از دست او هم دیده بودم اما هیچ دستی حتی شبیه دست‌هایش نبود.

یک روزی، یک جایی در زندگی هر شخصی، یک‌نفر می‌ره که بعد از رفتنش بقیه رفتن‌ها رو خیلی راحت‌تر می‌شه تحمل کرد. به قول رشیدی سمرقندی؛ چون بی‌تو گذشت، بگذرد بی‌دگران. و شب به خیر.

یک سری اصول اخلاقی هست که ما باید از همون اول توو محیط خونه و خانواده یاد بگیریم. وقتی دغدغه‌ها و مشغله‌های والدین اونقدر زیاده که وقت و زمان کافی برای اهمیت دادن و رسیدگی به تربیت بچه‌ها نداشته باشند، نتیجه‌اش می‌شه همین شرایطی که می‌بینید. یه سری آدم که نه خط قرمزی دارند و نه هیچ اصولی براشون تعریف شده. نتیجه‌اش می‌شه همین بی‌اخلاقی‌هایی که می‌بینید. آدم‌هایی که هیچ ارزشی برای دیگران قائل نیستند و برای رسیدن به هدفشون پا روی هرچیزی می‌گذارند. تک‌تک آدم‌هایی که الآن دارند آسیب می‌بینند، دارند جواب ندونم کاری یک سری والدین رو می‌دن که فکر می‌کنند صرفاً همین که تولید مثل کردند کافیه و وظیفه‌شون رو انجام دادند و دیگه اون بچه‌ها نیازی به رسیدگی و تربیت درست ندارند. متاسفانه حتی اون آدمی که الآن داره آسیب می‌زنه هم به نوعی قربانیه. هرچند که باید از یه جایی به بعد این مسائل رو درک کنه اما خب بعضی‌ها دیگه براشون مهم نیست و فقط با گفتن این‌که من هم قربانی‌ام و این مسائل رو آموزش ندیدم چشم‌هاشونو روی همه‌ی این آسیب‌هایی که به دیگران می‌زنند، می‌بندند.

گاهی هم تنها راه فراموشی یک شخص، دیدار دوباره‌ست. اون‌جایی که متوجه می‌شی کسی که روبروی تو ایستاده هیچ شباهتی به اون آدمی که قبلاً بوده نداره. * البته که من روبروی تو نخواهم ایستاد، جز برای بوسه دادن و تو را نخواهم دید جز برای قصه گفتن؛ عزیزدلم.

Ali-Etemad-Mi-Istad-128.mp33.81 MB

که اگر چشمانم تو را فراموش کرده‌‌اند، جفای توست و اگر قلبم تو را فراموش نکرده، جفای من.

حدود سه سال پیش یه دوستی داشتم شدیداً صمیمی. طوری که هرروز باهم بیرون می‌رفتیم و مدام از روزمرگی‌های خودمون تعریف می‌کردیم. یه‌سری اتفاقات افتاد و این دوستی، تقریباً تمام شد. من بعد از اون شخص، با هیچ کس نتونستم صمیمی بشم. مطلقاً هیچ‌کس. با این‌که جای خالی یک دوست و حتی هم‌صبحت همیشه در زندگی من توو ذوق می‌زد و اطرافم خیلی‌ها بودند و هستند و احتمالاً خواهند بود، من با هیچ‌کس نتونستم ارتباط نزدیکی بگیرم و تا مدت‌ها غمگین بودم از نبودش. چند شب پیش اتفاقی توو مراسم چیذر یک شخصی اومد جلو و گفت چطوری فاطمه؟ چند ثانیه نگاش کردم که بتونم تشخیص بدم ایشون کیه. بله؛ خودش بود. و من حتی نشناختمش! تمام این مدت از ذهن من بیرون نرفته بود، تمام این مدت می‌خواستم در مورد هر مطلبی که در فجازی منتشر می‌کرد باهاش حرف بزنم ولی سکوت کردم. می‌خوام بگم سخت نگیرید؛ می‌گذره.

پذیرفتن این مسئله که اونقدرها که فکر می‌‌کردی براش اهمیت نداشتی سخته؟ می‌فهمم؛ کلاً پذیرفتن سخته. فرقی نمی‌کنه چی باشه آدم جون می‌کنه تا باهاش کنار بیاد و بپذیره.

Repost from N/a
در دنیای موازی، عصر پاییزه و نم بارون می‌زنه و من همچنان که دارم آهنگ حوالی تو هوتن هنرمند رو گوش می‌دم، با یک غریبه چشم توو چشم می‌شم و بعد از چند ثانیه، هم رو بغل می‌کنیم. بعد از چند دقیقه سکوت، هرکس به مسیر خودش ادامه می‌ده.

Repost from N/a
در دنیای موازی، عصر پاییزه و نم بارون می‌زنه و من همچنان که دارم آهنگ حوالی تو هوتن هنرمند رو گوش می‌دم، با یک غریبه چشم توو چشم می‌شم و بعد از چند ثانیه، هم رو بغل می‌کنیم. بعد از چند دقیقه سکوت، هرکس به مسیر خودش ادامه می‌ده.

و من تک و تنها، با همه‌ی آن‌هایی که رفته‌اند احاطه شده‌ام.

photo content

photo content

و شب به خير. :)

و شب به خير. :)

پس از بوسیدن ژولیت: رومئو: اکنون با لبان تو، گناه از لبانم پاک شده است. ژولیت: پس لبان من با گرفتن آن گناه، گناهکار شده‌اند. رومئو: گناه از لبان من؟ آه! چه بی حرمتی بزرگی که باید جبران شود؛ گناه مرا به من پس بده. (دوباره او را می بوسد) رومئو و ژولیت-ویلیام شکسپیر

رها کن بره رئیس.

رها کن بره رئیس