1 958
Подписчики
-124 часа
+87 дней
+2030 день
Архив постов
1 959
Repost from عمار نوشت 🇮🇷
- ولی راستش کار و تلاش، با همهی سختیهاش ده برابر بهتر از بیکاریعه...
1 959
Repost from "دُژَم"
با ماشین وارد گاراژ خانه شد. درِ گاراژ را بست. و به اندازهٔ سه ترانه در ماشینِ خاموش نشست. با خودش فکر کرد: اندوه گاهی به شکلِ «نشستن در ماشینِ خاموش» است، به شکلِ «جایی نرفتن».
1 959
Repost from N/a
قشنگ تر از دست او هم دیده بودم
اما هیچ دستی حتی شبیه دستهایش نبود.
1 959
یک روزی، یک جایی در زندگی هر شخصی، یکنفر میره که بعد از رفتنش بقیه رفتنها رو خیلی راحتتر میشه تحمل کرد. به قول رشیدی سمرقندی؛ چون بیتو گذشت، بگذرد بیدگران.
و شب به خیر.
1 959
یک سری اصول اخلاقی هست که ما باید از همون اول توو محیط خونه و خانواده یاد بگیریم. وقتی دغدغهها و مشغلههای والدین اونقدر زیاده که وقت و زمان کافی برای اهمیت دادن و رسیدگی به تربیت بچهها نداشته باشند، نتیجهاش میشه همین شرایطی که میبینید. یه سری آدم که نه خط قرمزی دارند و نه هیچ اصولی براشون تعریف شده. نتیجهاش میشه همین بیاخلاقیهایی که میبینید. آدمهایی که هیچ ارزشی برای دیگران قائل نیستند و برای رسیدن به هدفشون پا روی هرچیزی میگذارند.
تکتک آدمهایی که الآن دارند آسیب میبینند، دارند جواب ندونم کاری یک سری والدین رو میدن که فکر میکنند صرفاً همین که تولید مثل کردند کافیه و وظیفهشون رو انجام دادند و دیگه اون بچهها نیازی به رسیدگی و تربیت درست ندارند. متاسفانه حتی اون آدمی که الآن داره آسیب میزنه هم به نوعی قربانیه. هرچند که باید از یه جایی به بعد این مسائل رو درک کنه اما خب بعضیها دیگه براشون مهم نیست و فقط با گفتن اینکه من هم قربانیام و این مسائل رو آموزش ندیدم چشمهاشونو روی همهی این آسیبهایی که به دیگران میزنند، میبندند.
1 959
گاهی هم تنها راه فراموشی یک شخص، دیدار دوبارهست. اونجایی که متوجه میشی کسی که روبروی تو ایستاده هیچ شباهتی به اون آدمی که قبلاً بوده نداره.
* البته که من روبروی تو نخواهم ایستاد، جز برای بوسه دادن و تو را نخواهم دید جز برای قصه گفتن؛ عزیزدلم.
1 959
که اگر چشمانم تو را فراموش کردهاند، جفای توست و اگر قلبم تو را فراموش نکرده، جفای من.
1 959
حدود سه سال پیش یه دوستی داشتم شدیداً صمیمی. طوری که هرروز باهم بیرون میرفتیم و مدام از روزمرگیهای خودمون تعریف میکردیم. یهسری اتفاقات افتاد و این دوستی، تقریباً تمام شد.
من بعد از اون شخص، با هیچ کس نتونستم صمیمی بشم. مطلقاً هیچکس.
با اینکه جای خالی یک دوست و حتی همصبحت همیشه در زندگی من توو ذوق میزد و اطرافم خیلیها بودند و هستند و احتمالاً خواهند بود، من با هیچکس نتونستم ارتباط نزدیکی بگیرم و تا مدتها غمگین بودم از نبودش.
چند شب پیش اتفاقی توو مراسم چیذر یک شخصی اومد جلو و گفت چطوری فاطمه؟ چند ثانیه نگاش کردم که بتونم تشخیص بدم ایشون کیه. بله؛ خودش بود. و من حتی نشناختمش! تمام این مدت از ذهن من بیرون نرفته بود، تمام این مدت میخواستم در مورد هر مطلبی که در فجازی منتشر میکرد باهاش حرف بزنم ولی سکوت کردم.
میخوام بگم سخت نگیرید؛ میگذره.
1 959
پذیرفتن این مسئله که اونقدرها که فکر میکردی براش اهمیت نداشتی سخته؟
میفهمم؛ کلاً پذیرفتن سخته. فرقی نمیکنه چی باشه آدم جون میکنه تا باهاش کنار بیاد و بپذیره.
1 959
Repost from N/a
در دنیای موازی، عصر پاییزه و نم بارون میزنه و من همچنان که دارم آهنگ حوالی تو هوتن هنرمند رو گوش میدم، با یک غریبه چشم توو چشم میشم و بعد از چند ثانیه، هم رو بغل میکنیم. بعد از چند دقیقه سکوت، هرکس به مسیر خودش ادامه میده.
1 959
Repost from N/a
در دنیای موازی، عصر پاییزه و نم بارون میزنه و من همچنان که دارم آهنگ حوالی تو هوتن هنرمند رو گوش میدم، با یک غریبه چشم توو چشم میشم و بعد از چند ثانیه، هم رو بغل میکنیم. بعد از چند دقیقه سکوت، هرکس به مسیر خودش ادامه میده.
1 959
Repost from راوی داستان
پس از بوسیدن ژولیت:
رومئو: اکنون با لبان تو، گناه از لبانم پاک شده است.
ژولیت: پس لبان من با گرفتن آن گناه، گناهکار شدهاند.
رومئو: گناه از لبان من؟ آه! چه بی حرمتی بزرگی که باید جبران شود؛ گناه مرا به من پس بده.
(دوباره او را می بوسد)
رومئو و ژولیت-ویلیام شکسپیر
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
