en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

Saved Messages

Saved Messages

Open in Telegram
2 455
Subscribers
-224 hours
+117 days
+48930 days
Posts Archive
شاید مرا در این وطن از تشنگی مرده یا به دار آویخته ببینی اما هرگز درحال پاداش گرفتن برای خیانت به آن نخواهی دید.

چقدر کلمات به ابتذال کشیده‌ شده‌اند. نیازمند سکوتم. سکوت عمیق و طولانی.

مرا از شر خودم در امان بدار. و مرا در برابر خودم و آن ظلمی که بر خودم روا می‌دارم، محافظت کن. مرا دوست بدار و نگذار که اینطور سهمگین، به نابودی خود بلند شوم.

خون در زمین فرو نرفت، روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هرکس آن را می‌دید می‌فهمید جایی بی‌گناهی کشته‌اند.

Repost from Saved Messages
ایران؛ شبیه یوسف است با غم و اندوه پدرش و خیانت برادارانش.

انسان باید آنقدر آزادی و جسارت درون خود داشته باشد که بتواند از مناظر متفاوت یک پدیده را ببیند و وارسی کند بی‌آنکه از قضاوت سایرین زهره بترکاند و مجبور شود آن دیدگاه را به ایشان اثبات کند یا برای شک و تأمل خود توضیحی بدهکار باشد. اساسا میل به اثبات برتری یک دیدگاه، ورطه‌ایست وسواس‌گون که کلام و کردار آدمی را به واکنش‌های اضطرابی تنزل می‌دهد. تناقض و شکاکیت ضرورت بروز تفکر خلاق‌اند. انسان آزاد پیش از هر چیز انسانی شکاک است. از بسیاری مناظر می‌توان فاش گمان کرد و فاش اندیشید و در نهایت دیدگاه برگزیده‌ای برای خود اتخاذ کرد. دیدگاهی به حد کفایت کبریاوار که انسان را به اخلاق بردگی وا ندارد و برگزیدنش نیاز به خودزنی و غرق شدن در هیستری اثبات نداشته باشد.

از چند تومن گرونی در دست اصلاحه؟ چون من تخم‌مرغ ۲۵ تک تومنی با اون سکه کوچولوها هم یادمه و هنوز ۲۴ سال دارم. !

اینجا وطن دزدها و قاچاقچی‌ها و زندان مردمانش است. ما در چاهک دنیا زندگی می‌کنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت می‌لولیم و به ننگین‌ترین طرزی که ممکن است، در قید حیاتیم. مضحک آنجاست که تصور می‌کنیم بهترین زندگی را داریم!

این بد است که آدم هیچ وقت فرصت نکند سرش را روی شانه کسی بگذارد و از ته دل گریه کند و بداند که این کس، پشت سر آدم نمی‌خندد. - از نامه‌های سهراب شهید ثالث به احمد شهید ثالث

این بد است که آدم هیچ وقت فرصت نکند سرش را روی شانه کسی بگذارد و از ته دل گریه کند و بداند که این کس، پشت سر آدم نمی‌خندد.

معشوق به سامان شد 🤍

آنقدر فرو ریخته ریخت که حتی اشک، شوکه شده بود و نمی‌آمد.

‏آنقدر تجربیات مهم زندگی‌اش را در تنهایی گذرانده بود که هنگام مرور خاطراتش به جای آنکه با آدم‌های مختلف مواجه شود، با تنهایی‌های گوناگون خود روبه‌رو می‌شد.

وقتی که رنجت را می‌بینم و از من فاصله می‌گیری و نمی‌گذاری در راه کاستن از آن تلاشی کنم، انگار دستی توانمند، قلبم را در سینه می‌فشرد.

چقدر کلمات به ابتذال کشیده‌ شده‌اند. نیازمند سکوتم. سکوت عمیق و طولانی.

photo content

شما هم بدون فیلتر وصلید؟

یعنی میان این ملت چند ده میلیونی معترض به وضعیت معیشتی یک آدم بزرگتر هوشمند پیدا نمی‌شود که ورق اعتراض در ایران را برگرداند و به ما یاد بدهد چطور اعتراض کنیم که در همان اعتراض هم حقمان را نخورند و برای گروه و گروهکی خاص فاکتورمان نکنند؟ یک نفر که بگوید چرا در تجمعاتمان پرچم ایران دست نمی‌گیریم به جای آنکه بگوییم این پرچم ما نیست و آن یکی هست و مسئله به حاشیه برود و داستان عوض شود؟ اصلا چرا شبیه راهپیمایی ۲۲ بهمن با تصاویر رهبری و امام و بهشتی‌ها و شهدایمان تجمع نکنیم روبروی بانک مرکزی و مجلس و ساختمان وزارت‌خانه‌ها و حرفمان را بزنیم؟ چرا بسیج عامل و برگزار کننده این نوع اعتراضات نباشد؟ مگر غیر از این است که بسیج را مردم تشکیل می‌دهند؟ فقط کافی بود کمی سیاست داشته باشیم که با همان پرچم ایران خودمان و عکس رهبری برویم حرفمان را فریاد بزنیم که نه خارجی‌ها بتوانند مصادره‌مان کنند و نه مسئول ناکارآمد بتواند به ما برچسب بزند و از گندکاری‌اش تفره برود. چرا عادت داریم تا در هر زمینه‌ای هر مشکلی ایجاد می‌شود تبر برداریم و همه چیز را از ریشه بزنیم وقتی می‌دانیم با این کار وضع بهتر که نمی‌شود بدتر هم می‌شود و باز دودش در چشم خودمان می‌رود؟ چرا اجازه می‌دهیم هر بار اعتراضمان را مصادره کنند و مسئله امنیتی بشود و خواسته‌مان به حاشیه برود و هم دشمن شاد شویم هم آن مسئول ناکارآمد پفیوز به ریشمان بخندد و دلش خوش باشد که می‌تواند سفره ما را کوچک‌تر کند چون دشمن بیکار ننشسته و صدای ما را منحرف می‌کند؟ چرا یا از این طرف بام می‌افتیم یا از آن طرفش؟ باید ورق را برگرداند و کاری کرد که داستان اعتراضات در این کشور یک بار برای همیشه عوض شود و پرونده مصادره اعتراضات برای همیشه بسته شود، فقط باید یاد بگیریم چطور اعتراض کنیم.

نوشتم راستی!‌ اگر در مورد من از تو بپرسند چه می‌گویی؟ نوشت "آرام و گرم. سیاسی و عاشق‌. صبح‌ها پی تغییر انقلاب‌، شب‌ها با شوری خون مشتاق بوسه. کمی بازیگوش با موهایی بهم ریخته، بسیار غمگین با خنده‌های قشنگ.

از آن عشق، از آن حریم شیرین چه هلهله‌ای در سینه‌ام برپا بود! حرامش باد.