Saved Messages
Open in Telegram
2 456
Subscribers
-124 hours
+117 days
+48930 days
Posts Archive
2 456
تمایل ناگهانی به مرگ، بیمفهوم شدن ارزشها، خستگی و درماندگی، و بلعیده شدن توسط روزمرگی، تیترهای فعلی زندگی من هستند.
2 456
رستاخیز دردهای من، خبر از رسیدن روزهایی میدهد که هرگز از یاد نبردهام. وقتی درد فروخفتهی معدهام با شدتی غیرقابل تحمل بیدار میشود، سردردهای بیوقفه رهایم نمیکنند و دوباره درد، ستون فقراتم را در خود میپیچید، میفهمم که هرگز هیچ بخشی از تنم، از رنج مرگ تو در امان نبوده است.
عزیزمن، از مدتی طولانی حرف میزنم، از دوهزار و نهصد و بیست و چهار روز و نه ساعت دوری.
اینکه مرگ چه بر سر تو آورد و چه بر سر من، خود قصهای است که لااقل بخشی از آن در مردمک چشمهایم خواناست. اگر گذاشته شدن در خاک استخوانهای تو را به پوسیدگی کشاند، گذاشتن تو در خاک و تحمل درد نبودن تو، استخوانهای مرا تهی و سست کرد. در آخرین دیدار که چشمهای بستهات را نگاه کردم و بوسیدم، بخشی از توان و شوق تپیدن قلبم درون پارچهی سفیدی که تو را در آن پیچیده بودند، جا ماند.
ما جوان بودیم عزیزم، تو برای مرگ جوان بودی و من برای تحمل مرگ تو. من میدانم چه دردی تو را از پای درآورد، اما تو چه میدانی که اندوه دوریات چگونه مرا کشت. چه میدانی که هر بار دیدن مزارت، چگونه از نور چشمهایم کاست. مرگ با تو بیرحم بود اما به من هم هیچ رحمی نکرد. سالها کوشیدم تا با چنگ زدن به هر خوشی و لذتی، کمی از درد و اندوهم بکاهم اما نبودن تو تسلی ناپذیرترین و درمان ناشدنیترین زخم زندگی من بود. داغ چیزهای بسیاری بر تن من مانده که رد آنها از بین نمیرود و بزرگترین آنها، نبودن توست.
اینجا همهچیز غم نبودن تو را به یاد من میآورد. انگار در این دنیا، هیچ چیزی از غصهی نبودنت خالی نیست. دستت را همیشه روی شانههایم احساس خواهم کرد.
2 456
انسانها با امید زندهاند، اما امیدهایی که بیش از حد طول بکشند قاتلانی بیصدا هستند.
2 456
Repost from ناجه
من ممکن است عیبهای زیادی داشته باشم، اما نسبت به دوستانم وفادارم.
📚 قتل راجر آکروید
✍🏻 آگاتا کریستی
صفحهٔ - ۲۳۸ -
2 456
دلم میخواست فقط یکبار دیگه چیزی رو از اعماق قلبم باور کنم. اما هیچ چشمی، هیچبوسهای، هیچ لمسی اونقدر عمیق نیست که احساس برانگیختگی بهم دست بده.
2 456
کاش مشغولیت آنطور بود که فکرها کمتر پررنگ بودند. من فکر میکنم آنقدر به آن فکرهای سنگین و ننگین وابستهام، که مثل دست و پا همه جا همراه من میآیند. همواره به امید آسمان نیلیرنگ نشستهام. همان رنگی که انگار بین برزخ عصر و شب ماندی.
2 456
روزی با خود فکر میکردم اگر او را با غریبهای ببینم دنیا را به آتش میکشم. اما امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم کجاست و چه میکند.
2 456
یاد بگیر وقتی کسی خودش درگیر مشکلات است و باز به تو کمک میکند، آن کمک نیست، عشق است.
2 456
نیاموخته بود که وقتی غمی بر دلش سوار شده و قلبش را میفشارد، حرف بزند. همیشه گوشهای تنها و ساکت مینشست و پشت خندهای تلخ، احساساتش را مخفی میکرد.
2 456
دیگران میتوانستند وقایع را به مستی و شوخی بگذرانند، اما برای من، همه چیز بیش از حد جدی بود. من همیشه رنجها و ترسها را بیش از حد حس میکردم و این استعداد نحس، راه را بر هرگونه سبکسری و آسودگی میبست.
2 456
دیگران میتوانستند وقایع را به مستی و شوخی بگذرانند، اما برای من همه چیز بیش از حد جدی بود. من همیشه رنجها و ترسها را بیش از حد حس میکردم و این استعداد نحس، راه را بر هرگونه سبکسری و آسودگی میبست.
2 456
دیگران میتوانستند وقایع را به مستی و شوخی بگذرانند، اما برای من همهچیز بیش از حد جدی بود. من همیشه رنجها و ترسها را بیش از حد حس میکردم و این استعداد نحس، راه را بر هرگونه سبکسری و آسودگی میبست.
2 456
پدر بد یا مادر بد، بدترین جنایتکارانند.
آنها مقتول خود را به دنیا میآورند و بعد ذرهذره نابودش میکنند. روان یک انسان در طول سالها متلاشی میکنند و به هیچ دادگاهی هم پا نمیگذارند.
2 456
Repost from ناجه
ریشۀ اخلاق در «عزت نفس» است؛ یعنی عزت نفس است که انسان را از دروغ گفتن باز میدارد، از بدقولی باز میدارد. شما وقتی میخواهی بچهات را تربیت کنی، اولین کاری که میکنی باید این باشد که عزت نفس را در او زنده کنی.
📚 راه رشد جلد اول
✍🏻 محمدصادق حائری شیرازی
صفحهٔ - ۲۳۴ -
2 456
و رؤیاهای بلندپروازانهاش در جسمی فرسوده و بیجان گیر افتاده بود و راه فراری از هزارتوی درد و رنجش پیدا نمیکرد.
2 456
و در پایان نامه نوشت، بهرحال عزیزدلم امیدوارم که این آخرین دلشکستگی تو باشد. و آخرین باری که با کسی که درمورد تو مطمئن نیست، رو به رو میشوی.
2 456
موجود عجیب و مضحکی شدهام!
شعورم درست کار میکند ولی احساساتم! چطور بگویم. کند کار میکند. نه آرزویی دارم و نه به چیزی دل بستهام و نه به کسی علاقهمندم.
