es
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Ir al canal en Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Mostrar más
1 949
Suscriptores
+224 horas
+137 días
+1730 días
Archivo de publicaciones
آدمی را گمان بر این است که چون لب به سخن از اندوه می‌گشاید، سبک‌بار می‌شود، اما چه بسیارند لحظاتی که زبان از گفتن تمامی آن‌چه در دل نهفته است، باز می‌ماند. گاه ناگزیر است که ژرفای تاریکی رنج خویش را در دل پنهان دارد؛ و نه‌تنها سیاهی آن را، بلکه روشنی‌اش را. و چنین است که سخن، نیمه‌جان بر لب می‌ماسد و لب، ناچار از گزیدن می‌شود. نه از بیم داوری، که از هیبت آن کوه‌هایی که در سینه جای گرفته‌اند و اگر رها شوند، بنیاد جان را به لرزه خواهند انداخت. دردهایی هست که مجال بیان نمی‌یابند نه بدان‌سبب که زبان قاصر است، بلکه از آن‌رو که هیچ واژه‌ای، برد و عمق آن را تاب نمی‌آورد. انسان، ناگزیر، تکه‌ای از خویش را ناگفته رها می‌کند، و این ناگفته‌ها، آرام‌آرام در دل‌ خانه می‌سازند؛ قد می‌کشند، سنگین می‌شوند، و در سکوتی نجیبانه، قامت روح را خم می‌کنند. آری، هر بار که دلی لب به درددل می‌گشاید، و در میانه‌ی گفتن، به ناچار خاموش می‌شود؛ هر بار که چشم‌ها از سخن بازمی‌مانند و نگاه، بار دل را به دوش می‌کشد؛ در همان لحظه، کوهی به کوهستان سینه‌ی انسان افزوده می‌شود. کوهی از واژه‌های نگفته، از آه‌های فروخورده، از اشک‌هایی که نچکیدند، و از حرف‌هایی که هرگز مجال گفتن نیافتند.

Repost from Saved Messages
من فکر می‌کنم خاصیت اشک بر امام حسین این است که تو یقین داری برای کسی گریه می‌کنی که ارزشش را دارد. همین است که سبک می‌کند. همین است که جان می‌بخشد.

بیش از اندازه ناامید و غمگین نیستم ولی بیش از تصور خسته‌ام و دلم می‌خواهد پایان را جشن بگیرم؛ پایان این روزها، این رنج‌ها، این دلتنگی‌ها یا این زندگی.

+2
Mehdi-Yarrahi-Sale-Dard-128.mp33.72 MB

Mehdi-Yarrahi-Sale-Dard-128.mp33.72 MB

+2
Mehdi-Yarrahi-Sale-Dard-128.mp33.72 MB

کنارش اصراری به قوی بودن نداشتم. شاید بتوان گفت این بالاترین مرحله‌ی دلدادگی در دنیای من بود.

+2
Alireza Ghorbani - Sheyda.mp39.05 MB

انگار تمام آن‌چه دوست داشته‌ام از من دزدیده‌اند. و حتی اگر تمام آن را به من بازگردانند، کافی نخواهد بود.

اما برای من، همه چیز بیش از حد جدی بود. همه‌ی آن چیزهایی که دیگران به سخره می‌گرفتند و من حافظه‌ام را سلاخی می‌کردم.

تو مرا از چنگ نومیدی که می‌رفت تا خرد را در من ببلعد، بیرون می‌کشی.

چون‌که امروز روز جهانی دوست صمیمی بود.

یك عاشقانهٔ آرام؛ https://t.me/Secure_message

دیگر تماس من با مردم، چیزی به جز یک مناظره‌ی درونی با خودم نبود.

من را در آغوش بگیر و به خود بفشار و بگذار بدانم که هنوز وجود دارم. مدت‌هاست حس می‌کنم چیزی جز رؤیایی نامرئی در جهانی آشکار و ملموس نیستم.

دلش نمی‌خواست چیزی از او در یاد دیگران باقی بماند. می‌خواست مانند باد، فراموش کند و فراموش بشود و حتی آرزوهایش را از خاطر قاصدک‌ها پاک کند. و سپس آنقدر دور شود، آنقدر دور شود، که باد هم به یاد نیاورد روزی تلاقی کرده‌اند.

داستان دست‌ها
داستان دست‌ها

و حالا آن‌قدر خسته‌ام که تمایلی به نیمه‌ی رازآلود و مبهم دیگران ندارم. اکنون شیفته‌ نیمه‌ی روشن آدم‌ها هستم؛ حتی اگر همراه با زشتی و پلیدی باشند.

برای شناخت من تلاش نکن. کنجکاو نباش. چه کسی تا به حال تمام اقیانوس را کشف کرده است؟ من همانند اقیانوس وسیع و عمیق‌ام. تو می‌توانی در نقاطی قدم بگذاری و چیز‌هایی هم به دست بیاوری، اما من هر آن می‌توانم تو را در خود غرق کنم.

برای شناخت من تلاش نکن. کنجکاو نباش. چه کسی تا به حال تمام اقیانوس را کشف کرده است؟ من همانند اقیانوس وسیع و عمیق‌ام. تو می‌توانی در نقاطی قدم بگذاری و چیز‌هایی هم به دست بیاوری، اما من هر آن می‌توانم تو را در خود غرق کنم.