Saved Messages
Open in Telegram
2 456
Subscribers
-224 hours
+117 days
+48930 days
Posts Archive
2 455
بهطرز وحشتناکی خونسرد و بیتفاوتم.گویی روحم در برکهای آرام، عمیق، زیبا، بیاحساس و سرد سکوت غل و زنجیر شده.
2 455
بهطرز وحشتناکی خونسرد و بیتفاوتم.گویی روحم در برکهای آرام، عمیق، زیبا، بیاحساس و سرد سکوت غل و زنجیر شده.
2 455
ناگهان به خود آمدم و دیدم ماههاست در ایستگاهی منتظر ماندهام که قطارش مدتها پیش مسیر بیبازگشتی را رفته و من، هنوز بلیت آن را در دستانم مشت کردهام به این امید که روزی دوباره از راه برسد.
2 455
ناگهان به خود آمدم و دیدم ماههاست در ایستگاهی منتظر ماندهام که قطارش مدتها پیش مسیر بیبازگشتی را رفته و من، هنوز بلیتش را در دستانم مشت کردهام به امید اینکه روزی دوباره از راه برسد.
2 455
وقتی در بستر رسانه و در فضای مونولوگ و فقدان دیالوگ، حضور وجود ندارد، انسانها در مقولات و مفاهیم معنا پیدا میکنند و تجربه در بستر تکرار فهم میشود. امور در بستر تکرار، هویت و تکینگی خود را از دست میدهند و ما عادت میکنیم به تکرار و حافظهسازی و در نهایت تنهایی تراژیک فراگیر.
2 455
هولناکترین بخش زندگی، پذیرفتن مرگ آدمهاست. جایی که به مرور، به جای خالیشان عادت میکنی و این حقیقت تلخ را میپذیری که زندگی بدون آنها هم جریان دارد و قرار نیست دنیا صبر کند تا تو خودت را جمع و جور کنی.
2 455
من آدم دلگیریهای کوچکی هستم که بیشتر وقتها آنقدر کوچکاند که آدم حتی بیخیال به روی کسی آوردنشان میشود، ولی با این وجود و همیشه، مثل خار ریز کاکتوسی در دست آدماند؛ با اینکه قرار نیست او را بکشند، ولی با این حال و همیشه به یک چیزی و جایی گیر میکنند و آدم باز هم دوباره و دوباره آنها را حس خواهد کرد و آنها را تا همیشه با خودش نگه خواهد داشت. آن حس ناراحتی کوچیک بیمورد همیشگی و تیغتیغکننده از جایی نامعلوم در ناکجای خانههای ذهن آدم، که آدم فراموشکار دلیلش را هم گاهی فراموش میکند، ولی خودش را باقی مانده، باقی خواهد گذاشت.
