uk
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Відкрити в Telegram

دیوانه نپرهیزد؛ t.me/BChatPlusBot?start=sc-Xi7DxAhCqN6t

Показати більше
1 964
Підписники
-224 години
+27 днів
-1530 день
Архів дописів
و من کاش می‌توانستم از تو مراقبت کنم، در برابر رنج‌ها، دردها، غم‌ها. کاش تو بی‌غم‌ترین آدم دنیا بودی و غرق در خوشحالی. غمگین که می‌بینمت، دنیای من فرو می‌ریزد.

Repost from N/a
شب‌ها تصمیم می‌گیرم نجات‌دهنده‌ی جهان باشم روزها اما جنازه‌ای هستم به دنبال تشییع آبرومند.

گرچه باد از شش جهت خاموش می‌خواهد مرا شعله‌ای مانده‌ است از ایران، نگهبانم هنوز
حسین جنتی

photo content

اسلام نه آن چهره‌ی بزک شده‌ی اماراتی ست و نه چهره‌ی خشن داعش. حتی همین چهره‌ی رنگ و رو رفته‌ی جمهوری اسلامی هم نیست. اسلام؛ جایی میان تاریخ، در کنار گله‌ی گوسفندان، نظاره‌گر تاریخ است که تا کجا باد اغنای خدا بوزد و تا کجا انسان نفهمد که لفی خسر و ظلوما جهولاست؟

‏من پذیرفتم ولی باز هم هر دفعه به همون خاطر گریه می‌کنم.

photo content

گاهی آن‌قدر می‌ترسم که نیمه‌ شب از خواب می‌پرم. می‌ترسم دیگر هرگز بهتر نشوم. همیشه همین‌طور پیچیده باقی بمانم و اینجا پیر شوم. آن‌قدر سردم می‌شود که انگار از درون یخ زده‌ام. وحشتناک است. خیلی سردم می‌شود.

مشخص نیست تا کی می‌خواهم این روند را طی کنم؟ منظورم نوشتن است. به چه قصد و امید؟ اصلا چه حاصلی دارد؟کاش راهی می‌بود متوقفش می‌کردم، یا متوقف می‌شدم. کاش جایگزین بهتری میافتم برای نجات پبدا کردنم از این مهلکه.

می‌تونید ازم تشکر کنید که مانع پاک شدن کانال شدم.

میتونید ازم تشکر کنید که مانع پاک کردن کانال شدم.

من هرگز نمی‌توانم نوشتن و گریستن درباره‌ی دو چیز را متوقف کنم؛ «تو» و این «سرزمین».

Repost from N/a
تو را بهانه می‌کنم که بنویسم. تو عروسک کوکی نوشته‌های من هستی، کوکت می‌کنم و آهنگ آرامی پخش می‌شود. آهنگ نوت‌های کلمه‌ها را توی ذهنم روشن می‌کند. بین نت‌ها مقدار زیادی "تو" دارم. جمله‌ها با تو آغاز می‌شود. پایان نوشته‌هایم ضمیر تو دارد. وسیله‌ی بازی کلمه های من شدی. خودت فکر نمی‌کنی ماشین تحریر منی؟ داستان‌های مرا می‌قاپی روی دکمه‌های صدا دارت که تق و تق و تق جمله‌ها حک بشوند و بعد با صدای تو خوانده شوند؟! این رسمش نیست عزیزم، قرار نیست ما با بلدی‌های هم بازی کنیم.

و اگر بخواهی از من یک حرف به یادگار داشته باشی به تو خواهم گفت که همه برای یک زندگی خوب مبارزه می‌کنند. تو برای یک مرگ خوب برنامه‌ریزی کن.

و اگر بخواهی از من یک حرف به یادگار داشته باشی به تو خواهم گفت که همه برای یک زندگی خوب مبارزه می‌کنند. تو برای یک مرگ خوب برنامه‌ریزی کن.

Repost from N/a
تو را بهانه می‌کنم که بنویسم. تو عروسک کوکی نوشته‌های من هستی، کوکت می‌کنم و آهنگ آرامی پخش می‌شود. آهنگ نوت‌های کلمه‌ها را توی ذهنم روشن می‌کند. بین نت‌ها مقدار زیادی "تو" دارم. جمله‌ها با تو آغاز می‌شود. پایان نوشته‌هایم ضمیر تو دارد. وسیله‌ی بازی کلمه های من شدی. خودت فکر نمی‌کنی ماشین تحریر منی؟ داستان‌های مرا می‌قاپی روی دکمه‌های صدا دارت که تق و تق و تق جمله‌ها حک بشوند و بعد با صدای تو خوانده شوند؟! این رسمش نیست عزیزم، قرار نیست ما با بلدی‌های هم بازی کنیم.

Repost from المُصْحَف
‏﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي﴾

بچه‌ها این کانال به احتمال خیلی زیاد پاک خواهد شد. و چون می‌دونم گروه شلوغ می‌شه پیام‌هارو می‌بندم و ممنون ازتون بابت همراهی. فکر نمی‌کنم دیگه بتونم. 🩶

من شبی هستم که او ستاره‌های من است. بی او ظلمت محضم و در این تاریکی گم می‌شوم و دیگر حتی خودم را نمی‌توانم بیابم و به دست بیاورم.

زمین گاهی آن‌قدر زخمی می‌شود که حتی پرندگان نیز راه آسمان را گم می‌کنند. خیابان‌ها به جای عبور زندگی شاهد افتادن رویاها می‌شوند و شهر صدای گام‌های جوانی را به یاد می‌سپارد که آمد و دیگر بازنگشت. و آسمان شاهد افتادن پرندگانی می‌شود که بی‌جرم و بی‌جنایت در طلب نور بوده‌اند. در چنین لحظاتی وطن شبیه دشتی می‌شود که پرواز در آن دشوار است و هر بالی بوی خون امیدهای ناتمام می‌گیرد. اعتماد زخمی می‌شود و امید ترک برمی‌دارد و روح جمعی مردمی که سال‌ها با رنج زیسته‌اند سنگین‌تر می‌شود. ترس جای گفت‌وگو را می‌گیرد دل‌ها از شنیدن یکدیگر باز می‌مانند. هر گلوله‌ای که شلیک می‌شود، تنها سینه‌ای را نمی‌شکافد بلکه رشته‌ای از پیوند و اعتماد میان انسان‌ها را پاره می‌کند. و شاید بزرگترین مرثیه‌ی این روزها همین باشد، سرزمینی که می‌توانست آشیانه هزاران پرواز باشد، به طوفانی بدل می‌شود که بال فرزندانش را در هم می‌شکند و با این حال در این اندوه، تمنای روزی زنده می‌ماند که آسمان دوباره برای همه‌ی پرندگان امن و بی‌هراس باشد.