Saved Messages
Ir al canal en Telegram
1 964
Suscriptores
-224 horas
+27 días
-1530 días
Archivo de publicaciones
1 964
Repost from محمّدِامین
و من کاش میتوانستم از تو مراقبت کنم، در برابر رنجها، دردها، غمها. کاش تو بیغمترین آدم دنیا بودی و غرق در خوشحالی. غمگین که میبینمت، دنیای من فرو میریزد.
1 964
Repost from N/a
شبها تصمیم میگیرم نجاتدهندهی جهان باشم روزها اما جنازهای هستم به دنبال تشییع آبرومند.
1 964
گرچه باد از شش جهت خاموش میخواهد مرا
شعلهای مانده است از ایران، نگهبانم هنوز
حسین جنتی
1 964
اسلام نه آن چهرهی بزک شدهی اماراتی ست و نه چهرهی خشن داعش. حتی همین چهرهی رنگ و رو رفتهی جمهوری اسلامی هم نیست. اسلام؛ جایی میان تاریخ، در کنار گلهی گوسفندان، نظارهگر تاریخ است که تا کجا باد اغنای خدا بوزد و تا کجا انسان نفهمد که لفی خسر و ظلوما جهولاست؟
1 964
گاهی آنقدر میترسم که نیمه شب از خواب میپرم. میترسم دیگر هرگز بهتر نشوم. همیشه همینطور پیچیده باقی بمانم و اینجا پیر شوم. آنقدر سردم میشود که انگار از درون یخ زدهام. وحشتناک است. خیلی سردم میشود.
1 964
مشخص نیست تا کی میخواهم این روند را طی کنم؟ منظورم نوشتن است. به چه قصد و امید؟ اصلا چه حاصلی دارد؟کاش راهی میبود متوقفش میکردم، یا متوقف میشدم. کاش جایگزین بهتری میافتم برای نجات پبدا کردنم از این مهلکه.
1 964
من هرگز نمیتوانم نوشتن و گریستن دربارهی دو چیز را متوقف کنم؛ «تو» و این «سرزمین».
1 964
Repost from N/a
تو را بهانه میکنم که بنویسم. تو عروسک کوکی نوشتههای من هستی، کوکت میکنم و آهنگ آرامی پخش میشود. آهنگ نوتهای کلمهها را توی ذهنم روشن میکند. بین نتها مقدار زیادی "تو" دارم. جملهها با تو آغاز میشود. پایان نوشتههایم ضمیر تو دارد. وسیلهی بازی کلمه های من شدی. خودت فکر نمیکنی ماشین تحریر منی؟ داستانهای مرا میقاپی روی دکمههای صدا دارت که تق و تق و تق جملهها حک بشوند و بعد با صدای تو خوانده شوند؟! این رسمش نیست عزیزم، قرار نیست ما با بلدیهای هم بازی کنیم.
1 964
و اگر بخواهی از من یک حرف به یادگار داشته باشی به تو خواهم گفت که همه برای یک زندگی خوب مبارزه میکنند. تو برای یک مرگ خوب برنامهریزی کن.
1 964
و اگر بخواهی از من یک حرف به یادگار داشته باشی به تو خواهم گفت که همه برای یک زندگی خوب مبارزه میکنند. تو برای یک مرگ خوب برنامهریزی کن.
1 964
Repost from N/a
تو را بهانه میکنم که بنویسم. تو عروسک کوکی نوشتههای من هستی، کوکت میکنم و آهنگ آرامی پخش میشود. آهنگ نوتهای کلمهها را توی ذهنم روشن میکند. بین نتها مقدار زیادی "تو" دارم. جملهها با تو آغاز میشود. پایان نوشتههایم ضمیر تو دارد. وسیلهی بازی کلمه های من شدی. خودت فکر نمیکنی ماشین تحریر منی؟ داستانهای مرا میقاپی روی دکمههای صدا دارت که تق و تق و تق جملهها حک بشوند و بعد با صدای تو خوانده شوند؟! این رسمش نیست عزیزم، قرار نیست ما با بلدیهای هم بازی کنیم.
1 964
بچهها این کانال به احتمال خیلی زیاد پاک خواهد شد. و چون میدونم گروه شلوغ میشه پیامهارو میبندم و ممنون ازتون بابت همراهی. فکر نمیکنم دیگه بتونم. 🩶
1 964
Repost from محمّدِامین
من شبی هستم که او ستارههای من است. بی او ظلمت محضم و در این تاریکی گم میشوم و دیگر حتی خودم را نمیتوانم بیابم و به دست بیاورم.
1 964
زمین گاهی آنقدر زخمی میشود که حتی پرندگان نیز راه آسمان را گم میکنند. خیابانها به جای عبور زندگی شاهد افتادن رویاها میشوند و شهر صدای گامهای جوانی را به یاد میسپارد که آمد و دیگر بازنگشت. و آسمان شاهد افتادن پرندگانی میشود که بیجرم و بیجنایت در طلب نور بودهاند. در چنین لحظاتی وطن شبیه دشتی میشود که پرواز در آن دشوار است و هر بالی بوی خون امیدهای ناتمام میگیرد. اعتماد زخمی میشود و امید ترک برمیدارد و روح جمعی مردمی که سالها با رنج زیستهاند سنگینتر میشود. ترس جای گفتوگو را میگیرد دلها از شنیدن یکدیگر باز میمانند. هر گلولهای که شلیک میشود، تنها سینهای را نمیشکافد بلکه رشتهای از پیوند و اعتماد میان انسانها را پاره میکند. و شاید بزرگترین مرثیهی این روزها همین باشد، سرزمینی که میتوانست آشیانه هزاران پرواز باشد، به طوفانی بدل میشود که بال فرزندانش را در هم میشکند و با این حال در این اندوه، تمنای روزی زنده میماند که آسمان دوباره برای همهی پرندگان امن و بیهراس باشد.
