en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

literature

literature

Open in Telegram

ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد، شاید نتواند از مرگ یک کودک جلوگیری کند، ولی می تواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند». ژان پل سارتر

Show more
386
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+630 days
Attracting Subscribers
Nov '26
November '26
+2
in 0 channels
October '26
+23
in 0 channels
Get PRO
September '26
+13
in 0 channels
Get PRO
August '260
in 0 channels
Get PRO
July '260
in 0 channels
Get PRO
June '260
in 0 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+2
in 1 channels
Get PRO
January '26
+4
in 0 channels
Get PRO
December '25
+24
in 1 channels
Get PRO
November '25
+35
in 1 channels
Get PRO
October '25
+13
in 0 channels
Get PRO
September '25
+17
in 0 channels
Get PRO
August '25
+31
in 0 channels
Get PRO
July '25
+30
in 2 channels
Get PRO
June '25
+27
in 1 channels
Get PRO
May '25
+32
in 1 channels
Get PRO
April '25
+29
in 3 channels
Get PRO
March '25
+39
in 1 channels
Get PRO
February '25
+26
in 2 channels
Get PRO
January '25
+53
in 1 channels
Get PRO
December '24
+31
in 0 channels
Get PRO
November '24
+135
in 2 channels
Get PRO
October '24
+109
in 0 channels
Get PRO
September '24
+226
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
07 November0
06 November0
05 November0
04 November0
03 November+2
02 November0
01 November0
Channel Posts
Hosein Nourshargh - Peike Sahari (320).mp314.68 MB

2
مکثی کرد و نوشت:«ممنون که در دلم ریشه دواندی..» در جواب برایش نوشت:«خاکت خوب بود؛ من گیاهی نیمه جان بودم، خسته از زیستن و از
مکثی کرد و نوشت:«ممنون که در دلم ریشه دواندی..» در جواب برایش نوشت:«خاکت خوب بود؛ من گیاهی نیمه جان بودم، خسته از زیستن و از ماندن، هوای تو سبزم کرد...»
15
3
No text...
76
4
#دکلمه #شاملو 🎩🧡 #مارگوت_بیکل بانوی من ❣️ پیش از آن که واپسین نفس را برآرم پیش از آن که پرده فرو افتد پیش از پژمردن آخرین گل برآنم که زندگی کنم برآنم که عشق بورزم برآنم که باشم.   در این جهان ظلمانی در این روزگار سرشار از فجایع در این دنیای پر از کینه نزد کسانی که نیازمند منند کسانی که نیازمند ایشانم کسانی که ستایش انگیزند، تا دریابم شگفتی کنم بازشناسم که ام که می توانم باشم که می خواهم باشم، تا روزها بی ثمر نماند ساعت ها جان یابد و لحظه ها گرانبار شود   هنگامی که می خندم هنگامی که می گریم هنگامی که لب فرو می بند
84
5
No text...
122
6
زندگی برای اینکه یکبار دوستت داشته باشم خیلی کوتاهه... قول میدم تو زندگی بعدی هم دنبالت بگردم❤️ شکسپیر
زندگی برای اینکه یکبار دوستت داشته باشم خیلی کوتاهه... قول میدم تو زندگی بعدی هم دنبالت بگردم❤️ شکسپیر
32
7
+4
No text...
94
8
+3
No text...
2
9
نخستین نسل انسان‌ها، در روزگار کرونوس، چون خدایان زندگی می‌کردند؛ بی‌غم، بی‌رنج و دور از اندوه. نه پیری بر آنان چیره می‌شد، ن
نخستین نسل انسان‌ها، در روزگار کرونوس، چون خدایان زندگی می‌کردند؛ بی‌غم، بی‌رنج و دور از اندوه. نه پیری بر آنان چیره می‌شد، نه بیماری جانشان را می‌فرسود؛ تمام روزگارشان را در جشن و شادی می‌گذراندند. زمین سخاوتمندانه برایشان میوه می‌آورد و آنان بی‌هیچ رنجی از نعمت‌هایش بهره می‌بردند. اما چون زمان مرگشان فرا می‌رسید، چنان آرام به خواب می‌رفتند که گویی هرگز مرگی در کار نبوده است.
35
10
کاش هرگز در میان مردان عصر پنجم زاده نمی‌شدم؛ کاش پیش از آن می‌مردم یا پس از آن به جهان می‌آمدم. زیرا اکنون عصر آهن است؛ عصری که در آن انسان‌ها نه روز از رنج می‌آسایند و نه شب از اندوه. خدایان بر آنان رنج‌های سنگین خواهند فرستاد، و با این همه، در کنار بدی‌ها اندک خوبی‌هایی نیز خواهند بود. پدر با فرزند خویش همدل نخواهد بود، مهمان دیگر نزد میزبان عزیز نخواهد ماند، دوست، دوست را گرامی نخواهد داشت و برادر دیگر برادر را. آنان که قدرتی در دست دارند، به عدالت پشت خواهند کرد و به جای آن، زور و ستم را خواهند نشاند. و سرانجام، آیدوس و نمسیس، شرم و عدالت، زمین را ترک خواهند کرد و به سوی خدایان جاودانه خواهند رفت؛ و برای انسان‌ها، تنها رنجی تلخ باقی خواهد ماند.
34
11
تئوگونی تئوگونیا یا تبارنامهٔ خدایان، مشهورترین نوشته هزیود، شاعر نامدار یونانی در قرن هشتم قبل از میلاد است، که بخش‌هایی از آن تا به امروز باقی‌مانده و بسیاری از اطلاعات مربوط به خدایان اساطیری یونان از همین اثر استخراج گردیده است. هزیود ترجمه و شرح: فریده فرنودفر
33
12
هزیود (Hesiod) حدود ۷۰۰ پیش از میلاد | یونان باستان هزیود، شاعر بزرگ یونان باستان، از نخستین چهره‌های شناخته‌شده ادبیات جهان است؛ شاعری که در کنار هومر، بنیان‌های ادبیات حماسی و اسطوره‌ای یونان را شکل داد. او احتمالاً در اواخر سده هشتم یا اوایل سده هفتم پیش از میلاد، در روستای آسکرا، در منطقه بئوسی در یونان مرکزی، می‌زیست. پدرش از شهر کومه در آسیای صغیر به یونان مهاجرت کرده بود. از زندگی هزیود اطلاعات چندانی در دست نیست، اما برخلاف هومر، در آثارش نشانه‌هایی از زندگی شخصی و خانواده خود به جای گذاشته است. هزیود در آغاز منظومه «تئوگونیا» روایت می‌کند که روزگاری در دامنه کوه هلیکون، هنگامی که گوسفندان خود را می‌چراند، الهه‌های الهام‌بخش شعر، یعنی موزها، بر او پدیدار شدند و به او موهبت سرودن بخشیدند. او از این دیدار چنین یاد می‌کند که موزها به او آموختند چگونه از گذشته خدایان و سرآغاز جهان سخن بگوید. دو اثر برجسته‌ای که به هزیود نسبت داده می‌شوند، «تئوگونیا» (زایش خدایان) و «کارها و روزها» هستند. تئوگونیا؛ روایت زایش جهان در تئوگونیا، هزیود به سراغ بنیادی‌ترین پرسش‌های انسان می‌رود: جهان چگونه پدید آمد؟ خدایان از کجا آمده‌اند؟ و قدرت چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است؟ او روایت خود را از کائوس، یعنی آشفتگی آغازین، آغاز می‌کند؛ سپس از پیدایش گایا (زمین)، تارتاروس و اروس سخن می‌گوید و زنجیره‌ای از زایش‌ها، نبردها و دگرگونی‌های الهی را روایت می‌کند. در این منظومه، نبرد کرونوس با پدرش اورانوس، ظهور زئوس و سرانجام جنگ بزرگ خدایان المپ با تیتان‌ها، از مهم‌ترین بخش‌های روایت هستند. هزیود در حقیقت کوشید برای جهان اساطیری یونان، نظمی ازلی و نسب‌نامه‌ای منسجم فراهم کند. کارها و روزها؛ حکمت زندگی انسان اثر دیگر او، «کارها و روزها»، برخلاف حماسه‌های جنگی هومر، به زندگی روزمره انسان‌ها می‌پردازد. هزیود این منظومه را خطاب به برادرش پرسِس سروده است؛ برادری که بر سر میراث خانوادگی با او اختلاف داشته است. او در این اثر از عدالت، کار، کشاورزی، رنج انسان، نظم اجتماعی و ارزش کوشش سخن می‌گوید. یکی از مشهورترین بخش‌های این منظومه، روایت پنج نسل یا پنج عصر انسان است: عصر زرین، سیمین، برنزی، عصر قهرمانان و سرانجام عصر آهن؛ عصری که هزیود آن را دوران رنج، ستم و فرسودگی انسان می‌داند. همچنین روایت پرومته و پاندورا، از مشهورترین اسطوره‌هایی است که در آثار او به ما رسیده است. در روایت هزیود، پرومته آتش را از خدایان می‌رباید و به انسان می‌بخشد؛ زئوس نیز در پاسخ، پاندورا را به جهان انسان‌ها می‌فرستد و با گشوده‌شدن ظرف او، رنج‌ها و بلاهای گوناگون در زندگی بشر پراکنده می‌شوند. میراث هزیود هزیود را نمی‌توان صرفاً شاعری اسطوره‌پرداز دانست. او از نخستین شاعرانی بود که در آثارش به سرنوشت انسان، عدالت، رنج، کار و جایگاه او در نظم جهان پرداخت. اگر هومر جهان قهرمانان، جنگ‌ها و افتخار را به تصویر کشید، هزیود به سراغ خاستگاه جهان، سرگذشت خدایان و زندگی مردمانی رفت که در سایه همان جهان اساطیری روزگار می‌گذراندند. آثار او بعدها بر اندیشه فیلسوفان، شاعران و اسطوره‌شناسان یونان و جهان غرب تأثیر گذاشت. هزیود از نخستین صداهای ادبیات جهان است که کوشید برای راز آفرینش، نظمی روایی بیافریند؛ نظمی که در آن جهان، خدایان و انسان‌ها هر یک داستانی از آغاز خود دارند.
42
13
هر شب یک نویسنده گرانقدر امشب هزیود
هر شب یک نویسنده گرانقدر امشب هزیود
33
14
بررسی ایلیاد اثر هومر ▪️ایلیاد (به یونانی: Ἰλιάς) اثر حماسی طبیعی که برخی مواقع آهنگ ایلیون (Song of Ilion) نامیده می‌شود، یک
بررسی ایلیاد اثر هومر ▪️ایلیاد (به یونانی: Ἰλιάς) اثر حماسی طبیعی که برخی مواقع آهنگ ایلیون (Song of Ilion) نامیده می‌شود، یک دیوان شعر حماسی و کهن از یونان باستان است که در یکی از قالب‌های شعر یونانی به نامِ Dactylic Hexameter سروده شده و منسوب به هومر، شاعر نابینای یونانی است. این شعر در قرن ۸ قبل از میلاد سروده شده و به همراه ادیسه در زمره قدیمی‌ترین آثار ادبیات غرب برشمرده می‌شود. ایلیاد شامل ۱۵٬۶۹۳ بیت است که به زبانِ یونانیِ هومری نگاشته شده‌است و ترکیبی از گویش‌های متعدد یونانی است. ▫️ارائه: دکتر امین حسینی #ایلیاد #هومر @NazariyehAdabi
36
15
آگاممنون : آه وای بر من! وای بر من ناکام شوریده بخت! در چه تنگنای بی رحمی گرفتار آمده ام! سرنوشت مرا فریب داده است. چه خوشبخت
آگاممنون : آه وای بر من! وای بر من ناکام شوریده بخت! در چه تنگنای بی رحمی گرفتار آمده ام! سرنوشت مرا فریب داده است. چه خوشبخت اند آنان که در خاندانی گمنام زاده می شوند، زیرا می توانند بگریند و اندوه خود آشکار کنند. اما آن هنگام که اندوه دامن گیر ما نجیب زادگان شود، این گونه نیست زیرا شان و گران سنگی بر زندگی مان حکم می راند و ما بردگان مردم ایم.
39
16
جنگ زشت است اما ایلیاد زییاست #ویل‌دورانت
جنگ زشت است اما ایلیاد زییاست #ویل‌دورانت
35
17
هرکس رنجور تر شعر و هنرش زیبا تر
36
18
هومر در اوديسه مى‌گويد: «خدايان انسان‌ها را به تيره‌روزى مى‌كشانند تا نسل‌هاى آينده چيزی برای سرودن داشته باشند.» -ما براى هن+3
هومر در اوديسه مى‌گويد: «خدايان انسان‌ها را به تيره‌روزى مى‌كشانند تا نسل‌هاى آينده چيزی برای سرودن داشته باشند.» -ما براى هنر پديد آمده‌ايم، براى شعر شدن.
35
19
ادیسئوس، در سفر دشوار خود، به سرزمین مردگان رسید؛ جایی که سایه‌های رفتگان در تاریکی سرگردان بودند. در میان آن سایه‌ها، ناگهان
ادیسئوس، در سفر دشوار خود، به سرزمین مردگان رسید؛ جایی که سایه‌های رفتگان در تاریکی سرگردان بودند. در میان آن سایه‌ها، ناگهان مادرش را دید. آنتیکلیا؛ زنی که سال‌ها پیش، در غیاب فرزندش، چشم از جهان فروبسته بود. ادیسئوس با دیدن او مبهوت شد. اشک در چشمانش نشست و سه بار کوشید مادرش را در آغوش بگیرد؛ اما هر بار دستانش از میان پیکر او گذشتند. با اندوه پرسید: «مادر، چرا از من می‌گریزی؟ چرا نمی‌توانم تو را در آغوش بگیرم؟ آیا این نیز از رنج‌های جهان مردگان است؟» مادرش پاسخ داد: «فرزندم، این سرنوشت همه آدمیان است. هنگامی که جان از تن جدا می‌شود، دیگر گوشت و استخوانی باقی نمی‌ماند. روح از میان می‌رود، همچون سایه‌ای در خواب. من نه به دست بیماری و نه به ضربه سلاح، بلکه از اندوه و دلتنگی برای تو از دنیا رفتم. اشتیاق دیدار تو، غیبت طولانی‌ات و خاطره مهربانی‌هایت، جان مرا فرسود. اکنون اما تو را می‌بینم، فرزندم؛ هرچند دیگر نمی‌توانم تو را لمس کنم.» ادیسئوس گریست. او در برابر مادرش ایستاده بود؛ مادری که دوباره یافته بود و در همان لحظه، برای همیشه از دست می‌داد.
141
20
شب فرا رسیده بود. اردوگاه یونانیان در سکوت فرو رفته بود و آشیل، خسته از جنگ و اندوه، در خیمه خود به سر می‌برد. در همان هنگام، پیرمردی از دل تاریکی به اردوگاه دشمن قدم گذاشت. او پریام بود؛ پادشاه تروا، پدری که برای بازپس‌گرفتن پیکر فرزندش، جان خود را به خطر انداخته بود. پریام به آشیل نزدیک شد، در برابرش زانو زد و دستانی را بوسید که فرزندش را کشته بودند. سپس گفت: «آشیل، به یاد پدرت بیفت؛ پیرمردی که شاید اکنون در انتظار بازگشت توست. او نیز مانند من سالخورده است و هر روز در هراس آن است که مبادا تو را از دست بدهد. اما من از همه مردم بدبخت‌ترم؛ زیرا فرزندانی داشتم و اکنون بسیاری از آنان را از دست داده‌ام. هکتور، که مایه افتخار من و پناه شهرم بود، به دست تو کشته شد. برای بازگرداندن پیکر او آمده‌ام. به من رحم کن و مرا از دیدن این اندوه بیشتر رها ساز.» آشیل به پیرمرد نگریست و دلش لرزید. او پدر خود را به یاد آورد و اشک از چشمانش جاری شد. پریام نیز در کنار او می‌گریست؛ یکی برای فرزند ازدست‌رفته‌اش و دیگری برای پدر و دوست عزیزش. آن دو در سکوتی طولانی سوگواری کردند. سرانجام آشیل دست پیرمرد را گرفت و گفت: «ای مرد بیچاره، چه رنج‌های بسیاری کشیده‌ای. برخیز. دیگر بیش از این خود را در اندوه میفکن.» سپس فرمان داد پیکر هکتور را آماده کنند و به پدرش بازگردانند. آن شب، در خیمه دشمن، دو انسان در کنار یکدیگر گریستند؛ یکی که پسرش را از دست داده بود و دیگری که دوستش را. و برای لحظاتی، جنگ خاموش شد.
42