en
Feedback
ماط‌اَم🎒

ماط‌اَم🎒

Open in Telegram

در بلا هم می‌چَشَم لذات او ماط اویم! ماط اویم! ماط او! @manmatambot چنل دوم: @anesdailyy اگر خواستید گوش کنید: https://t.me/musicmat315 https://t.me/nayenay315 اینستاگرام: Mhataheri کتاب‌ بی‌قفسه: https://t.me/+E1Vn345TbDBiZjVi

Show more
515
Subscribers
-124 hours
No data7 days
+1530 days
Posts Archive
چه گزارش عاشقانه‌ی بی‌نظیری نوشته نیر در شهادت عبدالله.

مرغ روحش پر به رفتن باز کرد همچو باز از دست شه پرواز کرد

یوسفا فارغ ز رنج چاه باش رو به مصر کامرانی شاه باش

گفت شه کی طایر طاوس پر خوش بر افشان بال تا نزد پدر

ناگهان زد ظالمی از شست کین تیر دلدوزش به حلق نازنین

شه چو جان بگرفت اندر بر، تنش دست خود را کرد طوق گردنش

پایمردی کن که کار از دست رفت دستگیرم کاختیار از دست رفت

دست افشان آن سلیل ارجمند خود چو بسمل در کنار شه فکند

تیغ بر بازوی عبدالله گذشت وه چه گویم که چه زان بر شه گذشت

نامده آن تیغ کین شه را به سر دست خود را کرد آن کودک سپر

دید ناگه کافری در دست تیغ که زند بر تارک شه بی دریغ

گفت شاها، این نه آئین وفا است من ذبیح عشق و این کوهِ مِناست

تو به خیمه باز گرد ای مهوشم من بدین حالت که خود دارم خوشم

گفت شاهش الله ای جان عزیز تیغ می بارد در این دشت ستیز

خیز سوی خیمه ها می کن گذار چشمها را وارهان از انتظار

کز سفر کی باز گردد شاه ما باز آید سوی گردون ماه ما

خواهران و دختران در خیمه گاه دوخته چون اختران چشمت به راه

هین کنارم گیر و دستم نه به سر ای به روز غم یتیمان را پدر

گفت شاها نک به کف جان آمدم بر بساط عشق مهمان آمدم