ماطاَم🎒
Открыть в Telegram
در بلا هم میچَشَم لذات او ماط اویم! ماط اویم! ماط او! @manmatambot اینستاگرام: Mhataheri ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=2806d6a642ef نداها را صدا: @musicmat315 شعبه اول: @nayenay315 شعبه دوم: انباری: @anbari_mat
Больше741
Подписчики
+224 часа
+47 дней
+8630 дней
Архив постов
741
کنار من بود و با دلم کنار نیامد
قرار من شده بود و سر قرار نیامد
چه خلسههای محالی که اتفاق نیفتاد
چه بغضهای غریبی که در شمار نیامد
چه شد که کار پلنگی به زلف ماه گره خورد؟
چه شد که آهوی چشمش به بیشهزار نیامد
به عقل سر نسپردم هزار شکر اگر که
برای داشتنش، عشق اثرگذار نیامد
بر این نهال که آزرده بود از غم تقویم
خزان گذشت ولی شوق نوبهار نیامد
.
.
دل صبور مرا پیش چشم خویش نگه دار
اگر شکستیاش اینک… اگر به کار نیامد….
#حامد_رحمانی_حسینی
741
کسی از آن سوی ظلمت، مرا صدا میکرد
که بادبادک خورشید را، هوا میکرد
کسی_سبکتر از اندیشهای_که چون میرفت،
به جای گام زدن در هوا، شنا میکرد
به شکل کودکی من کسی که با یک برگ
به قدر یک چمنِ غرق گل، صفا میکرد
کسی که دفتر عمر مرا بههم میریخت
و برگهای پلاسیده را جدا میکرد
طلوعهای مرا و غروبهای مرا
در اینسوی آنسوی تقویم، جابهجا میکرد
□
دلم به وسوسهاش رفته بود و تجربهام
در آستانهی تردید پابهپا میکرد
مگر نه کودکیام راهکوب پیری بود
که ز ابتدای سفر، مشق انتها میکرد؟
کسی نگفت نسیم از تبار توفان است
وگرنه غنچه کجا مشتِ بسته، وا میکرد؟
بهار نیز که با خون گل وضو میساخت
هم از نخست به پاییز، اقتدا میکرد
□
«که میگرفت» رها کن؛ صفای صلح کسی
که آهوان گرفتار را رها میکرد
تو رابه کینه چه دینیست؟ کاش میآمد
کسی که دین جهان را به عشق ادا میکرد
عصا که مار شد اعجاز بود، کاش امّا
کسی به معجزهای، مار را عصا میکرد
#حسین_منزوی
741
این #شنبههای_روایت اینجوریه که روایتها و جستارهای خودم، بقیهی چنلها اگر داشته باشن، و البته خود شماها! رو میذارم. شنبهها مخصوص روایت و جستار خواهد بود.
741
۷ سال و ۱۱ ماه سابقهی اسنپ داشت؛ نزدیک ۸ سال. تقریبا هم ۴۸_۴۷ سال داشت. داشتم با خودم فکر میکردم چقدر عمرم داره زود میگذره. انگار نه انگار همین دیروز بود که تو هییت بودم و رفیقم گفت بیا یه اپلیکیشن جدید اومده که فلان و بیسان. این ۸ سالم چطوری گذشت؟ ۸ سال بعدیم قراره چطوری باشه؟
گفت پرسنل بیمارستانی؟ گفتم اره. گفت من پرسنل بیمارستان رو ویژه میبرم برسونم. دم در اورژانس که رسیدیم گفت اگر میخوای دور بزنم با موتور از در برم برات داخل. گفتم نه داداش دستت درد نکنه ایشالله که سالم و سرحال باشی همیشه.
۷ صبح رانندهی موتور باشی و توی همچین وضعیتی که اکثر مردم اعصاب ندارن و از وضعیت جنگ و اقتصاد فشل مینالند تو به فکر ساطع کردن انرژی مثبت و لبخندی. چه لبخند قشنگی هم داشت.
#ماط
#شنبههای_روایت
741
سلام آقای طاهری
من شخصاً خیلی موافقم. بهخصوص اگر فضای جداگانهای برای نقد و بررسی تخصصی شعرها شکل بگیره، فکر میکنم میتونه برای کسانی که تازه دارن شعر مینویسن خیلی مفید باشه.
امیدوارم دوستان هم استقبال کنن و این جمع شکل بگیره.
741
سلام علیکم. اولا دوست دارم نظر اعضا رو در این باره بدونم چون خیلی مهمه.
دوما واقعا در قبال خیلی از رفقا و اساتید، خودم رو شاید در جایگاه نقد ندونم؛ اما اگر بنا به شکلگیری این فضا باشه، ترجیحم اینه یک فضای دیگهای در قالب گروه شکل گرفته بشه و راجعبهش بهصورت تخصصیتر صحبت کنیم.
در آخر هم اضافه کنم اگر تعداد reaction های این پیام بالای ۲۰تا برسه این فضا رو شکل خواهم داد.
ممنونم از اینکه به من لطف و محبت دارید.🫴🌱
741
#شما_فرستادید
سلام آقای ماط؛ شبتون بخیر
معذرت میخوام یه پیشنهاد داشتم؛
اگر لطف کنید یه روز در هفته رو اختصاص بدین به آموزشِ فنون شعر نویسی یا اینکه نقدِ تخصصی شعرهایی که ممبرها می نویسند. فکر میکنم خیلی مفید باشه اگه کاری هم بود بنده در حد توانم میتونم کمک کنم.
741
آه ای جهان کوچک من چشمهای تو
دلتنگ چشمهای توام جمعهها… غروب…!
#محمدامین_طاهریعجب جمعهای بود و عجب غروبی داره...
741
آشنا هستی به چشمم، صبر کن! قدری بخند!
یادم آمد! من تو را روز نخستین دیدهام
بیستون دیشب به چشمم جادهای همواره بود
ابن سیرین را خبرکن، خواب شیرین دیدهام
#حمیدرضا_برقعی
741
ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم
کاندر طلب راتب هر روز بمانی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی
نی گوشهٔ کنجی و کتابی بر عاقل
بهتر ز بسی گنج و بسی کامروانی
گر بیخردان قیمت این ملک ندانند
ای عقل خجل نیستم از تو که تو دانی
فرعون و عذاب ابد و ریش مرصع
موسی کلیمالله و چوبی و شبانی
#انوری
741
۱_
به آرزوی محال تو مرگ میخندد
چنان تویی که به چشم حریص محتضری
#حسین_زحمتکش
۲_
هر روز بیشتر به تو وابسته میشویم
عشق از شناخت میگذرد اتفاق نیست!
#فاضل_نظری
۳_
اگر درست ببینی که عمر در گذر است
تو هم از آنکه دلت را شکست میگذری
#حسین_زحمتکش
۴_
فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
#سعدی
۵_
به جان زندهدلان سعدیا که ملک وجود
نیرزد آنکه دلی را ز خود بیازاری
#سعدی
۶_
شرافت خود را با دنیا تاخت نزنید.
۷_
یک روز در زندگیتان نباشد که بیهدف از خواب بلند شوید و بیهدف به خواب بروید. درعین حال از لحظهلحظهی زندگیتان نهایت استفاده را ببرید زیرا هرگز بازنخواهند گشت.
۸_
حرمت نون و نمکِ با کسی که نشست و برخاست داشتهاید را نگه دارید. نمکنشناس نباشید.
۹_
بخوانید و بخوانید و بخوانید و بخوانید و عبرت بگیرید. خواندن و نوشتن جزء لاینفک زندگیتان باشد.
۱۰_
ظلم را اگر دیدید فریاد بزنید و ظالم را به خاک سیاه بنشانید.
