en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

معمای عشق

معمای عشق

Open in Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

Show more
780
Subscribers
+124 hours
+37 days
+130 days
Posts Archive
sticker.webp0.24 KB

🎼❤️🎼 دستم بگیر؛ دستم را تو بگیر... التماس دستم را بپذیر درمانی باش؛ پیش از آنی که بمیرم آوازی باش؛ پرواز اگر نه ای همدردی باش؛ همراز اگر نه ای آغازی باش؛ تا پایان نپذیرم ..‌‌..‌. 🍏🍎🍃

sticker.webp0.57 KB

photo content

sticker.webp0.64 KB

○ Happiness is like a butterfly, the more you chase it, the more it will evade you, but if you notice the other things around you, it will gently come and sit on your shoulder. ▫️Henry David Thoreau «شادکامی مانند پروانه است؛ هرچه بیشتر دنبالش کنی، بیشتر از تو می‌گریزد، اما اگر به چیزهای دیگرِ اطرافت توجه کنی، آرام می‌آید و به نرمی روی شانه‌ات می‌نشیند.» ▫️ هنری دیوید ثورو «يه مردى گفت: خدايا چه جورى بدونم هستى؟ اگه هستى، با من حرف بزن. يه پرنده با صداى زيبا آواز خواند. مرد به پرنده گفت: اينقدر سر و صدا نكن كه اگه خدا حرف زد، صداشو بشنوم. شب كه شد، مرد دراز كشيد رو به آسمون و گفت: خدايا امروز كه با من حرف نزدى، اقلاً امشب خودتو نشونم بده. هى ستاره‌ها چشمک زدند تا مرد خوابش برد. سپيده‌دم پاشد رفت لب چشمه. دست و صورتش رو شست و گفت: خدايا نه با من حرف زدى، نه خودت رو نشونم دادى، لااقل يه جورى منو لمس كن تا بدونم حضور دارى. خدا دستش رو از آسمون به زمين دراز كرد و مرد رو لمس كرد. اما مرد پروانه‌اى رو كه روى صورتش نشسته بود از خودش دور كرد.» (از فیلم‌نامهٔ «فریاد مورچه‌ها»، "نوشته محسن مخلباف" 🍏🍎🍃

sticker.webp0.37 KB

photo content

AnimatedSticker.tgs0.64 KB

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود حضرت#حافظ 🍏🍎🍃

sticker.webp0.34 KB

photo content

sticker.webp0.20 KB

○ من مرغ کور جنگل شب بودم باد غریب، محرم رازم بود چون بار شب به روی پرم می‌ریخت تنها به خواب مرگ، نیازم بود هرگز ز لابلای هزاران برگ بر من نمی شکفت گل خورشید هرگز گلابدان بلور ماه بر من گلاب نور نمی پاشید من مرغ کور جنگل شب بودم در قلب من همیشه زمستان بود رنگ خزان و سایه تابستان در پیش چشم من همه یکسان بود می سوختم چو هیزم تر در خویش دودم به چشم بی هنرم می‌رفت چون آتش غروب فرو می‌مرد تنها، سرم به زیر پرم می‌رفت یک شب که باد، سم به زمین می‌کوفت و ز یال او شراره فرو می‌ریخت یک شب که از خروش هزاران رعد گویی که سنگپاره فرو می‌ریخت از لابلای توده تاریکی دستی درون لانه من لغزید وز لرزه‌ای که در تن من افتاد بنیاد آشیانه من لرزید یک دم، فشار گرم سرانگشتش چون شعله، بال‌های مرا سوزاند تا پنجه‌اش به روی تنم لغزید قلب من از تلاش تپیدن ماند غافل که در سپیده دم این دست خورشید بود و گرمی آتش بود با سرمه‌ای دو چشم مرا وا کرد این دست را خیال نوازش بود زان پس، شبان تیره بی‌مهتاب منقار غم به خاک نمالیدم چون نور آرزو به دلم تابید در آرزوی صبح، ننالیدم این دست گرم، دست تو بود ای عشق دست تو بود و آتش جاویدت من مرغ کور جنگل شب بودم بینا شدم به سرمه ی خورشیدت ✍#نادر_نادرپور 🍏🍎🍃

⌛️

sticker.webp0.66 KB

Repost from معمای عشق
🎼❤️🎼 شبِ همه‌ی ما یکی بود، ‏اما تاریکی‌‌هایمان ‏فرق داشت... # تورگوت اویار 🍏🍎🍃