معمای عشق
Відкрити в Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Показати більше751
Підписники
-124 години
+67 днів
+1330 день
Архів дописів
750
●
گفت معشوقی
به عاشق کای فتی
تو به غربت دیدهای بس شهرها
پس کدامین شهر
ز آنها خوشترست
گفت آن شهری
که در وی دلبرست...!
#مولوی
750
🎼❤️🎼
🗣#محمد_اصفهانی
------------------------------
دلارامِ من شد؛
و دل شوره یِ
لحظه هایِ کبودی؛
که نیست؛
و یادش، پر از
سبزیِ لحظه هایِ
قشنگی که هست!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
750
🎼❤️🎼
🗣#عبدالحسین_ مختاباد
تو زمزمه ی سوز و ساز منی
امید دلی چاره ساز منی
قسم به نگاهت به چهره ماهت
بر آن صف مژگان به چشم سیاهت
که تیر بلا را نشانه منم
قسم به بلایی که از تو کشیدم
به عهد و وفایی که از تو ندیدم
بر آتش عشقت زبانه منم
نیامد ز سوی تو ام؛
خبری
نداری تو بر حال من
نظری ...
🍏🍎🍃
750
هر روز یک غزل با حافظ
-----------------------
حافظ بالابلندِ عِشْوِهگرِ نقشبازِ من
کوتاه کرد قصّهٔ زُهْدِ درازِ من
دیدی دلا که آخرِ پیری و زُهْد و عِلْم
با من چه کَرْد دیدهٔ معشوقهبازِ من؟
میترسم از خرابیِ ایمان که میبَرَد
مِحْرابِ ابرویِ تو، حُضورِ نمازِ من
گفتم به دَلْقِ زَرْق بپوشم نشانِ عشق
غَمّاز بود اَشْک و عَیان کرد رازِ من
مست است یار و یادِ حریفان نمیکُنَد
ذکرش به خیر، ساقیِ مِسْکیننوازِ من
یا رب کی آن صبا بِوَزَد کز نسیمِ آن
گَرْدَد شمامهٔ کَرَمَش، کارسازِ من؟
نقشی بر آب میزنم از گریه، حالیا
تا کی شود قرینِ حقیقت، مجازِ من
بر خود، چو شمع، خندهزنان، گریه میکنم
تا با تو سنگدل چه کُنَد سوز و سازِ من؟
زاهد؛ چو از نمازِ تو کاری نمیرود
هم مستیِ شبانه و راز و نیازِ من
«حافظ»، زِ گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاهِ دوستپرورِ دشمنگُدازِ من
🍏🍎🍃
