en
Feedback
𝘘𝘶𝘰𝘵𝘦𝘴;

𝘘𝘶𝘰𝘵𝘦𝘴;

Open in Telegram

کپی آزاده، پاینده ایران 🖤 اگه اسم کتابی براتون ناآشناس، اون کتاب رو خودم دارم می‌خونم و هنوز ترجمه نشده😬

Show more
8 754
Subscribers
-424 hours
-217 days
-4030 days
Posts Archive
«قبلاً فکر می‌کردم از درد جسمی می‌ترسم. اما بعد اون‌قدر درد کشیدم که دیگه نسبت بهش بی‌حس شدم…حالا فکر می‌کنم بزرگ‌ترین ترسم، همون چیزیه که یه زمانی بیشتر از هر چیزی آرزوش رو داشتم.» «و اون چیه؟» «تنها موندن.» ما، اقلیت مرگبار - الکسیس پتون

اگر قرار بود برای تنها ماندن آفریده شده باشیم، به ما دو دست نمی‌دادند. یکی برای اینکه من را سرپا نگه دارد، و دیگری برای اینکه تو را در آغوش بگیرد و عزیز بدارد. ما، اقلیت مرگبار - الکسیس پتون

در مورد خودم بايد بگویم كه بهترم؛ به طرز حيرت آورى كتاب خوانده‌ام. به شدت كار كرده‌ام، و توده‌ی غمی که در اعماق قلبم دارم، كمى بزرگتر شده. همين. گوستاو فلوبر نامه به ژرر ساند

ماریا، گاهی فکر می‌کنم خدا آدم‌ها را نمی‌آفریند تا یکدیگر را پیدا کنند؛ می‌آفریند تا وقتی پیدا شدند، بفهمند تمام سال‌های پیش از آن، فقط انتظار بوده است. آلبرکامو

او فقط می‌خواست جایی را پیدا کند که زندگی کردن این‌قدر سخت نباشد. ما، اقلیت تاریک - الکسیس پتون

متأسفم که توانستند به تو آسیب بزنند و کاری کنند فراموش کنی که فقط زنده ماندن، زندگی کردن نیست. ما، اقلیت تاریک - الکسیس پتون

او تنها بود؛ از آن تنهایی‌هایی که هیچ‌کس آرزویش را ندارد. از آن نوعی که فکر می‌کنی می‌خواهی غرق شوی، اما در حقیقت، تنها چیزی که می‌خواهی این است که کسی نجاتت دهد. ما، اقلیت تاریک - الکسیس پتون

چرا زندگی همیشه همین‌طور بود؟ آدم‌هایی که بیشترین آسیب را به تو می‌زدند، هیچ‌وقت به فکر ترمیمش نبودند. فقط تو را شکسته و زخمی رها می‌کردند تا نفر بعدی مجبور شود با آن زخم‌های پیچ‌خورده و به‌جامانده سر و کله بزند. ما، اقلیت تاریک - الکسیس پتون

وقتی چیزی تموم شده، نمی‌تونی برگردی و تغییرش بدی. نمی‌تونی تاریخ رو از نو بنویسی. غرق شدن در گذشته، فکر کردن به اینکه چه چیزی می‌تونست متفاوت باشه، یا اینکه اوضاع در یک دنیای ایده‌آل چطور می‌شد، فقط هدر دادن وقته. چون این دنیا کامل نیست، زندگی کامل نیست و هیچ‌وقت هم کامل نخواهد بود. من فقط یه آدمم و فقط یه زندگی دارم، و قرار نیست اون رو با پشیمونی از تصمیم‌هام و آرزو کردن برای تغییر چیزهایی که هیچ‌وقت قابل تغییر نیستن، هدر بدم. آرزو کردن تو رو به هیچ‌جا نمی‌رسونه، عزیزم. باورم کن. هیولایی در چشمانش - جی. ام دارهاور

دلم می‌خواهد به یک جایی فرار کنم که گذشته‌ام را نبینم. از نامه‌های فرغ فرخزاد به پرویز شاپور

تابستان به ایستگاه پایانی رسید. اما سوز آن زمستان دردناک هنوز با ماست.

می‌دانم چرا هیچ‌گاه یاد من نیستی. من زخمی بر روحت به یادگار نگذاشتم که با هر تلنگری یادم بیفتی. انسان به زخم‌ها بیشتر می‌اندیشد تا مرهم‌ها. ایوان کلیما - روح پراگ

دلم شاد نیست. روز‌هایم به بیهودگی می‌گذرد، راه رفتن و ول گشتن و خور و خواب و کمی هم تماشا... حواسم جای دیگر است. نمی‌توانم به ایران فکر نکنم، بهتر است بگویم فکر ایران یکنفس در من گرم کار است و آنی نفس تازه نمی‌کند. نگرانم... شاهرخ مسکوب - روزها در راه

قبلاً همیشه آرزو داشتم کسی به من نگاه کند، واقعاً مرا ببیند. بعضی روزها آرزو می‌کنم کاش می‌توانستم دوباره ناپدید شوم. نه اینکه زندگی‌ام را دوست نداشته باشم، چون دارم. عاشقش هستم. اما بعضی از اتفاقاتی را که برایم افتاده دوست ندارم. همه‌ی خاطراتی را که اینجا رهایم نمی‌کنند و به دنبالم می‌آیند، دوست ندارم. من فقط همیشه یک زندگی معمولی می‌خواستم. هیچ‌کدام از این‌ها عادی نیست. هیولایی در چشمانش - جی. ام دارهاور

ما بى ايمان نبوديم. اما مى‌خواستيم به باورهاى خودمان و نه باورهايى كه براى ما مقرر شده بود، ايمان داشته باشيم. جولين بارنز - درک يک پايان

حتی سگ هم تحمل محبت بيش از حد را ندارد، چه رسد به انسان! آرتور شوپنهاور

در تاریخ، ننگ این دوره را به آب زمزم و کوثر هم نمی‌شود شست. صادق هدایت - حاجی آقا

اگر جهنمی در کار باشد، همان است که از هم‌اکنون اینجاست، جهنمی که همه روزه در آن ساکنیم. ایتالو کالوینو

اولش رنج می‌کشی یه خورده بیشتر یا یه خورده کمتر. بعد جدایی‌ها برات عادی می‌شن. زندگی همینه دیگه، جدایی پشت جدایی. زندگی جمع شدن نیست جدا شدنه. کارلوس فوئنتس - آب سوخته

خواب خوب است، مرگ بهت راست؛ اما البته، بهترين چیز اين بود كه هرگز به دنيا نمى آمديم. هاینریش هاینه