uz
Feedback
𝘘𝘶𝘰𝘵𝘦𝘴;

𝘘𝘶𝘰𝘵𝘦𝘴;

Kanalga Telegram’da o‘tish

کپی آزاده، پاینده ایران 🖤 اگه اسم کتابی براتون ناآشناس، اون کتاب رو خودم دارم می‌خونم و هنوز ترجمه نشده😬

Ko'proq ko'rsatish
8 648
Obunachilar
+124 soatlar
-477 kun
-15530 kun
Postlar arxiv
من به عنوان زنی مردستیز، که به لطف پدرم در لغت نامه‌مان، بودن مرد همان نیستی و زندگی با مرد هم معنی ویرانی بود، ناگهان فهمیدم که از آن حالت بینی‌ات خوشم می‌آمد؛ قوزش ایرانی بود. تو که از قشر همان مردانی، تو چه می‌فهمی از این فاجعه‌ی انسانی؟ مبینا وفا

اگر یک کتاب بدون ده‌ها کتابِ توضیح‌دهنده قابل فهم نیست، شاید مسئله فقط «نفهمیدن خواننده» نباشد.

هیچ‌کس هیچ‌وقت بهم نگفته بود که دل‌شکستگی می‌تونه این‌قدر درد داشته باشه؛ یا اینکه حتی وقتی تمام چیزی که می‌خوای اینه که اون آدم رو فراموش کنی، باز هم چطور می‌تونه این‌طور به افکارت هجوم بیاره و ذهنت رو رها نکنه. اشتیاقی در وجودش - زویی دریون

چیزی در زندگی‌ام کم است؛ امید شاید، فراموشی یا دوست، شاید هم خودم. محمود درویش

کسی نخواهد دانست که زیر هجوم افکار چگونه هر تکه‌ام به گوشه‌ای از این اتاق افتاد و صبح بی‌آنکه همراهی داشته باشم خود را با زجر جمع کردم و ادامه دادم. امیر محمد عبداللهی

وقتی از اسلام بد می‌گویم، مرا اسلام‌ستیز می‌خوانند؛ اما هیچ‌کس مرا دروغ‌گو خطاب نمی‌کند.

از ریشه غمگینم، می‌فهمی، از ریشه. یلدا سیدی

خوب بود می‌توانستم کاسه‌ی سر خودم را باز بکنم و همه این توده‌ی نرم خاکستری پیچ‌پیچ کله خودم را در آورم بیندازم دور، بیندازم جلو سگ. صداق هدایت - زنده بگور

‏چون که ما زندگی نمی‌کنیم، امثال ما زندگی را تماشا می‌کنند.

عشق از مرگ قوی‌تره؛ چون وقتی کسی رو دوست داشته باشی، اون آدم هیچ‌وقت واقعاً نمی‌میره. ما، اقلیت تاریک - الکسیس پتون

آنها از زن بيدار می‌ترسند، از زنى كه مى‌خندد، مى‌رقصد، انتخاب می‌كند و اجازه نمی‌گیرد؛ چون زن آگاه فقط زندگى نمی‌كند، مرزهاى كهنه را مى‌شكند و جهان را از نو معنا مى‌كند.

تا وقتی که می‌توانیم خیالبافی کنیم، چرا باید فکر کنیم؟ بیژن نجدی

من گمان می‌کنم او دیوانه نبود، بلکه فقط بیش از اندازه رنج کشیده بود و بیماری‌اش همین بود. ‌ فئودور داستایفسکی

چطور قلب‌ها می‌توانند با وجود این همه ترک، شکاف و شکستگی همچنان به تپیدن ادامه دهند؟ هرکس می‌گوید «زمان همه زخم‌ها را التیام می‌دهد»، حتماً زخم‌های زیادی نداشته است. ما، اقلیت تاریک - الکسیس پتون

چرا مثل ما دلتنگ نمی‌شوند.. مگر شهرشان شب ندارد؟ محمود درويش

بلاهایی که به سرم اومده بود، اثر خودشون رو گذاشته بودن؛ خیلی از موهام داشت می‌ریخت. سردردها هم ناراحتی‌های زیادی برام درست می‌کرد، به خصوص صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شدم. گرسنه - کنوت هامسون

همه غرق شادمانی بودند: گیاهان، پرنده‌گان، حشره‌ها، بچه‌ها. اما آدم‌ها، بزرگ‌سالان، آدم بزرگ‌ها، مدام یکدیگر را گول می‌زدند، همدیگر را شکنجه می‌دادند. رستاخیز - تولستوی

بعضی وقت‌ها دلم می‌خواهد ناپدید شوم؛ با درخت‌ها یکی شوم، با رودخانه‌ها، با ستاره‌ها. می‌خواستم جایی باشم که هیچ‌کس از آدم‌هایی که می‌شناسم، چیزی از آن ندانند. یادداشت‌های روزانه - سیلویا پلات

به آدم‌های نادان قدرت بده، و از آن هر طور که دلشان بخواهد سوءاستفاده می‌کنند. ما، اقلیت تاریک - الکسیس پتون

روزی از بدترین بخش ماجرا عبور خواهیم کرد. درد از ما عبور خواهد کرد؛ ما همچنان زخمی خواهیم بود، اما بر اندوه خود فائق آمده‌ایم. از تروما تا التیام - آلن دوباتن