𝘘𝘶𝘰𝘵𝘦𝘴;
Kanalga Telegram’da o‘tish
کپی آزاده، پاینده ایران 🖤 اگه اسم کتابی براتون ناآشناس، اون کتاب رو خودم دارم میخونم و هنوز ترجمه نشده😬
Ko'proq ko'rsatish8 648
Obunachilar
+124 soatlar
-477 kun
-15530 kun
Postlar arxiv
8 648
من به عنوان زنی مردستیز، که به لطف پدرم در لغت نامهمان، بودن مرد همان نیستی و زندگی با مرد هم معنی ویرانی بود، ناگهان فهمیدم که از آن حالت بینیات خوشم میآمد؛ قوزش ایرانی بود. تو که از قشر همان مردانی، تو چه میفهمی از این فاجعهی انسانی؟
مبینا وفا
8 648
اگر یک کتاب بدون دهها کتابِ توضیحدهنده قابل فهم نیست، شاید مسئله فقط «نفهمیدن خواننده» نباشد.
8 648
هیچکس هیچوقت بهم نگفته بود که دلشکستگی میتونه اینقدر درد داشته باشه؛ یا اینکه حتی وقتی تمام چیزی که میخوای اینه که اون آدم رو فراموش کنی، باز هم چطور میتونه اینطور به افکارت هجوم بیاره و ذهنت رو رها نکنه.
اشتیاقی در وجودش - زویی دریون
8 648
کسی نخواهد دانست که زیر هجوم افکار چگونه هر تکهام به گوشهای از این اتاق افتاد و صبح بیآنکه همراهی داشته باشم خود را با زجر جمع کردم و ادامه دادم.
امیر محمد عبداللهی
8 648
وقتی از اسلام بد میگویم، مرا اسلامستیز میخوانند؛ اما هیچکس مرا دروغگو خطاب نمیکند.
8 648
خوب بود میتوانستم کاسهی سر خودم را باز بکنم و همه این تودهی نرم خاکستری پیچپیچ کله خودم را در آورم بیندازم دور، بیندازم جلو سگ.
صداق هدایت - زنده بگور
8 648
عشق از مرگ قویتره؛ چون وقتی کسی رو دوست داشته باشی، اون آدم هیچوقت واقعاً نمیمیره.
ما، اقلیت تاریک - الکسیس پتون
8 648
آنها از زن بيدار میترسند، از زنى كه مىخندد، مىرقصد، انتخاب میكند و اجازه نمیگیرد؛
چون زن آگاه فقط زندگى نمیكند، مرزهاى كهنه را مىشكند و جهان را از نو معنا مىكند.
8 648
من گمان میکنم او دیوانه نبود، بلکه فقط بیش از اندازه رنج کشیده بود و بیماریاش همین بود.
فئودور داستایفسکی
8 648
چطور قلبها میتوانند با وجود این همه ترک، شکاف و شکستگی همچنان به تپیدن ادامه دهند؟
هرکس میگوید «زمان همه زخمها را التیام میدهد»، حتماً زخمهای زیادی نداشته است.
ما، اقلیت تاریک - الکسیس پتون
8 648
بلاهایی که به سرم اومده بود، اثر خودشون رو گذاشته بودن؛ خیلی از موهام داشت میریخت. سردردها هم ناراحتیهای زیادی برام درست میکرد، به خصوص صبحها که از خواب بیدار میشدم.
گرسنه - کنوت هامسون
8 648
همه غرق شادمانی بودند: گیاهان، پرندهگان، حشرهها، بچهها. اما آدمها، بزرگسالان، آدم بزرگها، مدام یکدیگر را گول میزدند، همدیگر را شکنجه میدادند.
رستاخیز - تولستوی
8 648
بعضی وقتها دلم میخواهد ناپدید شوم؛ با درختها یکی شوم، با رودخانهها، با ستارهها. میخواستم جایی باشم که هیچکس از آدمهایی که میشناسم، چیزی از آن ندانند.
یادداشتهای روزانه - سیلویا پلات
8 648
به آدمهای نادان قدرت بده، و از آن هر طور که دلشان بخواهد سوءاستفاده میکنند.
ما، اقلیت تاریک - الکسیس پتون
8 648
روزی از بدترین بخش ماجرا عبور خواهیم کرد. درد از ما عبور خواهد کرد؛ ما همچنان زخمی خواهیم بود، اما بر اندوه خود فائق آمدهایم.
از تروما تا التیام - آلن دوباتن
