Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
عشـوهِـگـر🔞
Open in Telegram
4 295
Subscribers
No data24 hours
-457 days
-26930 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
4 295
#part725
اینم بخر دیگه.خیلی خوشگله.به انتخابِ من.
-بیشتر لباسام که به نظر تو بود توله..
با خواهش میگم:
-خب اینم بخر دیگه..مطمئنم خیلی خوب میشه تو تنت.
کارن هم به من اضافه میشه:
-بابا،این خیلی خوشگله.بخر دیگه.
آیهان کالفه شده »باشه«ای میگه که من و کارن با رضایت
وارد مغازه میشیم.
وقتی این لباسم حساب میکنیم،از پاساژ خارج میشیم و به
سمت ماشین میریم.
4 295
#part724
بالفاصله دستِ آیهان رو میکشم به سمت مغازه که با
تعجب بهم نگاه میکنه و میغره:
-چرا اینطوری میکنی؟!
با لبخند به لباسِ توی ویترین نگاه میکنم و مظلوم میگم:
-خیلی قشنگه.
با اخم میگه:
-خب!..
وا !! نمیفهمه یا خودشو میزنه به نفهمی؟!
-خب بخرش دیگه.
پوفِ کالفهای میکشه:
-من که کلی لباس خریدم،کافیه دیگه.
درسته کلی لباس براش خریدیم اما این یکی هم چشمو
گرفته بود:
4 295
#part723
پس با توجه به تجربه وقتی لباسو پوشیدم و خوشم
اومد،درو آروم باز میکنم و آیهان رو صدا میزنم.
بعداز چند دقیقه آیهان و کارن دست تو دست،روبهروی
در قرار میگیرن.
آیهان هم مثل دفعات قبل بعداز کلی بازرسی و دقت
رضایت میده و در رو میبنده تا لباس رو عوض کنم.
بعداز خرید لباس،از مغازه خارج میشیم و قدم میزنیم.
به ساعت نگاه میکنم که یه ربع به چهار رو نشون میده.
-ساعت یه ربع به چهاره کمکم بریم دیگه.
آیهان هم سری تکون میده و به سمت خروجیِ پاساژ قدم
برمیداریم.
همینطور به مغازهها نگاه میکردم که تیشرت و شلوارِ ستِ
مردونهای چشممو میگیره.
4 295
#part722
دختره با یکم مکث به سمت رگالهای تو مغازه میره و
لباسی که مدنظرِ آیهان بود رو میاره و به سمت آیهان
میگیره.
آیهان هم بدون اینکه نگاهی به دختره بندازه
و توجهی به
لبخند عریضِ دختره بکنه،لباسو میگیره و به من میده.
لباسو میگیرم و به سمت اتاق پرو میرم و میپوشمش.تو
آینهی اتاق پرو به خودم نگاه میکنم؛یه بلوز و شلوارِ
آستین بلند که از سرتاپا طوسی بود و رو کمرِ بلوز،سه تا
خط باریکِ مشکی داشت.
همون اولین مغازهای که رفته بودیم،لباس رو که پرو
کردم،خوشم اومد و کندم.وقتی گفتم همین خوبه و
خوشم اومد آیهان نخرید و خیلی ریلکس گفت که »باید
میدیدم تو تنت«و بدون اینکه اجازهی صحبت بهم بده
لباسو میذاره سرجاش و از مغازه خارج میشه.
4 295
#part721
با خوشحالی به ساکهایی که تو دستِ خودم و آیهان بود
نگاه میکنم.
باورم نمیشه این همه خرید کردم؛اونم بدون
فکر کردن به
اینکه نکنه پول ماهانم تموم شه.در واقع هیچی از پولم کم
نشد و تازه کلی هم سوغاتی خریدیم.
با صدای آیهان،توجهم بهش جلب میشه:
-بیا.
و بعداز تموم کردن جملهش به سمت یه مغازهی دیگه
میره.
بی توجه به »سالم« گفتن دخترِ جوونی که بهمون نزدیک
شد،میگه:
-اون تیشرت و شلوارک طوسیِ پشتِ ویترین رو سایز
خانومم بیارین.
4 295
#part720
آخ من فدات بشم که مهربونیاتم،عجیب و غریبه.به طرز
عجیبی خر شده بودم.
سرمو کج میکنه و بوسهای کوچیک و ناگهانی
رو گونش
میکارم که کسی متوجه نمیشه. فقط کارن بود که با ذوق
نگاهمون میکرد.
آیهان که سرشو عقب میبره،چین خوردگیهای کنار
چشمش که نشون از خندهش بود از دیدم پنهان نمیمونه
و همچنین جملهای که زیر لب جوری که فقط خودم
بشنوم،زمزمه کرد قلبم و بیتابتر از هر وقتی کرد:
-تو جوون بخواه اآلن.
حاال سه نفری با خوشحالی و رضایت به سمت مغازهها
میریم.
4 295
4 295
فال با حضور موکل
انرژی بسیار بالا و وعده ها بسیار دقیق
میتونید ۵ نیت داشته باشید+ بررسی کلی فال
نیت فال بررسی کلی و احساسی
این فال تایمش از ۱۵ دقیقه تا ۳۰دقیقه هستش🔮🙏🏻
بررسی کامل فال هم به صورت سالیانه هم وعده های دورتر
⚔️راهکار برای باطل دعا داره⚔️
🔊🔊🔊
ازدواج؟ قبولی؟ خرید ملک؟ برگشت رابطه؟؟
این فال دقیق و کارامد رو میتونید همین امشب ثبت کنید
قوی ترین ایتم کانالمونه
با قیمت
۳۵۰ت
این بررسی با قهوه و ورق و تاروت و انرژی موکل(مسلمان) انجام میشه
آیدی استاد⬇️
@Ademin_f
آدرس کانال اصلی⬇️
@falgiris
فقط این فال تفسیرش کاملا حقیقته اگر جنبشو نداری که فالت باب میلت نباشه نگیرش
چون این فال کاملااااا تکلیفتو مشخص میکنه⚔️🙏🏻
4 295
تبلیغات پذیرفته میشود📥
با کمترین هزینه🙏🫶🩵
جهت هماهنگی برای تبلیغ در کانال و اینستاگرام 🌐📱☑️
به دایرکت پیام بدید✔
☑️@atenaorrg
4 295
#part719
بدون اینکه اجازهی حرفی بهشون بدم،برگشتم و خواستم
به سمت دستشویی قدم بردارم که دوباره به عقب کشیده
شدم.
با شنیدن لحنِ آیهان که به صورتِ عجیبی در تالش بود
تا مهربون باشه،تعجب میکنم:
-پس خانم از ما ناراحته..
ناخوآگاه گرهی بین ابروهام باز میشه و اخمم از بین
میره.اما لبخندی نمیزنم.
آیهان که انگار متوجه شد دارم رام میشم سرشو نزدیک تر
میاره و درست بغل گوشم با لحنِ اغواگری میگه:
-میتونم با خرید کردن برای این توله،ناراحتی رو از دلش
در بیارم؟
4 295
#part718
کیف و کفشا نگاهی مینداختم.دوباره یکم روحیه گرفته
بودم و حاال بغضم از بین رفته بود.
جلوی در دستشویی بودم که دستی رو شونهم میشینه و با
شدت منو به سمت عقب میکشه.
با ترس به سمت عقب بر میگردم که با قیافهی عصبیه
آیهان مواجه میشم.
با اخم میگه:
-تولهی من اینجا چیکار میکنه؟
عصبی میگم:
-توله خودتی.به شما چه؟مگه به من توجه میکنین که من
بهتون توجه کنم؟!برین خرید کنین،منم واسه خودم خرید
میکنم.ساعت ۴جلوی پاساژ میبینمتون.
4 295
#part717
خیلی دوست داشتم جوابشو بدم اما بغضی که تو گلوم به
وجود اومده بود رو به هیچ وجه نمیتونستم هضم
کنم.خیلی راحت غرورمو پیشِ کارن خرد کرد. به راحتیه
آب خوردن!
سعی کردم به همون سمتِ مخالف خیره بمونم تا با دیدنِ
اشک تو چشمم بیشتر از این غرورم خورد نشه.
خرید که کالً کوفتم شد.بی هدف دنبالشون راه میرفتم که
تو همین بین ۵-۶دست لباس برای کارن خرید.بدون
اینکه پدر و پسر نظری ازم بخوان.
واقعاً بغضی که تو گلوم بود رو هیچجوره نمیتونستم
مهار کنم.
با دیدن تابلویی که فلش زده بود سرویس بهداشتیِ پاساژ
سمتِ چپه،بی توجه به کارن و آیهان راهمو کج میکنم و
به همون سمت میرم و تو همین راه به مغازه و لباسا و
4 295
میدونستی همین الان پا گذاشتی به یه گروه خاطره ساز؟ خوش اومدی!😀🙂
💪 ویس کال شبانه • بدون محدودیت ❤️
🔮 مخ زنی😀🥰😀 رل زنی😀 آزاد 🔥
https://t.me/+dHs54WdrppdiNTNk
4 295
#part716
بس کنین دیگه!تو پاساژ داره به بچم درس اخالق یاد
میده.
با اخم رو میگیرم و میگم:
-واال تا وقتی تو کنارش باشی،من چجوری به این بچه
ادب یاد بدم؟
با تموم شدن جملهم پوزخندی میزنم و به سمت مخالف
رو برمیگردونم.
اما زیرچشمی میشد قیافهی درهم و عصبیِ آیهان رو که
خیرهخیره نگاهم میکرد،دید.با یکم مکث با عصبانیت
میغره:
-توله سگ،اون روی منو باال نیار و حاضر جوابی نکن که
یدونه میزنم تو دهنت که نتونن جمعت کننا.
4 295
#part715
با چشای گشاد شده داشتم نگاهش میکردم و در همون
حین، همقدم با هم،راه میرفتیم.کارن همیشه کلماتو درست
تلفظ میکرد ولی حاال لب تاب رو اشتباه میگفت و اونم
واسه این بود که خرمکنه.
مهبد پسرِ همسایهی روبهروییِ عمارت آقاجون بود.آخه
یه پسره ۶ساله رو چه به لب تاب!؟
پوفی میکشه و از حرص،موهامو تو شالم مرتب میکنم و
با لحنی خشک و جدی بدون اینکه به کارن نگاه کنم
میگم:
-حسودی دادنِ دیگران کارِ خوبی نیست کارن خان!..
آیهان با اخمی که صدبرابر بدتر از لحنِ من بود میگه:
4 295
#part714
آیهان با یه دستش پالستیکو گرفته بود و کارن هم تو
بغلش بود و در واقع دست دیگهشو اِشغال کرده بود.
آیهان کارتشو به پسری که پشتِ صندوق بود میده که
پسره کارت رو میکشه و دستگاهِ دیگهای رو به سمت
آیهان میگیره تا رمزشو بزنه.بعد از اینکه آیهان رمزشو
میزنه،پسره چند تا دیگه دکمه میزنه و بعد فیشی از همون
دستگاه بیرون میاد.بالفاصله آیهان کارتشو میگیره و با
تشکر از مغازه خارج میشیم.
همین که پامونو از مغازه بیرون میذاریم رو به کارن میگم:
-مگه نمیگم اآلن نه؟
کارن لوس میگه:
-آخه خیلی قشنگ بود!به مهبد بگم حسودی میکنه ، این
همه پزِ لب تابسو نمیده!
4 295
تبلیغات پذیرفته میشود📥
با کمترین هزینه🙏🫶🩵
جهت هماهنگی برای تبلیغ در کانال و اینستاگرام 🌐📱☑️
به دایرکت پیام بدید✔
☑️@atenaorrg
4 295
برای خریدن رمان به آیدی زیر پیام بدید
❤️♥️
@atenaorrg
براتون بازم تخفیف گذاشتم🥹🤤💦
قیمت رمان قیمت اصلی:۶۰ بوده ولی تخفیف تا امشب 35 هست💦🤤❤️
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
