『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️
💠لیست رمان ها : @HashursNovels 💠به قلم ✍🏻 ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر 💠روزانه دو پارت بجز روزای تعطیل🌱 تایم پارت گذاری ← 10 am ⏳ تبلیغات: @tablighat_hash
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel 『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️
Channel 『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️ in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 11 553 subscribers, ranking 3 395 in the Books category and 28 007 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 11 553 subscribers.
According to the latest data from 06 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -253 over the last 30 days and by 29 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 8.23%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 10.94% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 932 views. Within the first day, a publication typically gains 1 239 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 185.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as کیاشا, ملی, اختلال, اینترنتتون, اتفاق.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“💠لیست رمان ها : @HashursNovels
💠به قلم ✍🏻 ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر
💠روزانه دو پارت بجز روزای تعطیل🌱
تایم پارت گذاری ← 10 am ⏳
تبلیغات: @tablighat_hash”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 07 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | +420 | |||
| 06 September | +44 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
| 2 | پسرِ بیکسو کاری که عاشق یه مرد جذاب و هات ولی خشن میشه🙊🏳🌈🔥
ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ
- ونداد
ناله ای کرد و بیشتر بدنش رو بهم کوبوند..
درد تو تمام عضلات بدنم پیچید و ناله ام باعث شد با صدای زمخت و مردونش کنار گوشم زمزمه کنه:
- جونم
.. جونم عزیزم منو کامل بگیر .. بدنت هوش از سرم برده ..
و محکم و خشن شروع کرد به ...😈🤤💦🌈
https://t.me/+gynEUUfPEco2MmU8
https://t.me/+gynEUUfPEco2MmU8
گـــــ🏳🌈ــــی 🔥 خــــ💧ــشن پر از صحنه های #هات🤤🫦 | 146 |
| 3 | sticker.webp | 372 |
| 4 | _پاتو تا ته برام باز کن جوجه رنگی
صبح که از جات پا شدی باید شکمت از آبم جلو اومده باشه هرزه کوچولو💦
بین پام وایساد و زور کیرشو تو حلقم کرد
_اوووف دارم لحظه شماری میکنم سوراخ جر خوردشو ببینم.
لای کونت وقتی مثل کص دخترا خونی میشه خیلی خوشگلتره کو*نی کوچولو😈💢_پاتو تا ته برام باز کن جوجه رنگی
صبح که از جات پا شدی باید شکمت از آبم جلو اومده باشه هرزه کوچولو💦
بین پام وایساد و زور آ*لتشو تو حلقم کرد
_اوووف دارم لحظه شماری میکنم سو*راخ جر خوردشو ببینم.
لای کو*نت وقتی مثل ک*ص دخترا خونی میشه خیلی خوشگلتره کو*نی کوچولو😈💢
https://t.me/+gynEUUfPEco2MmU8
https://t.me/+gynEUUfPEco2MmU8 | 607 |
| 5 | sticker.webp | 555 |
| 6 | عماد پسر بیناجنس کد خدا که هیچکس از تفاوتش خبر نداره اما ونداد کسی که توی مستی بهش نزدیک میشه و با فهمیدن بیناجنس بودنش ازش بچه میخواد🥹🔞
دستم رو به سو*راخ کوچولو و صورتیش رسوندم و آروم توی گوشش لب زدم.
_ این سو*راخ نبض دارت رو باید با کی*رم پر کنم تا بهم بچه بدی عماد!🔥💦
عماد با ترس نگاهش کرد که ونداد انگشت خیس رو توی سو*راخ ک*صش فرو کرد.
عماد ناله ای کرد که ونداد شروع کرد به تلمبه زدن.
_ انقدر باید بکوبم توی سو*راخ تنگت تا جا باز کنه برای کی*ر کلفتم!😈🫦
عماد گوشه لبش رو گاز گرفت که ونداد روی میز خمش کرد و با در آوردن انگشتش کی*ر کلفتش رو ...🤤🍆
https://t.me/+gynEUUfPEco2MmU8
https://t.me/+gynEUUfPEco2MmU8 | 557 |
| 7 | sticker.webp | 78 |
| 8 | پسرپولدار مغرور دختربازی برای تفریح به یه روستا میره اونجا سگ مست میکنه و به زوربا یه پسرخوشگل روستایی صک*ص میکنه بی خیر از اینکه اون پسر بیناجنس و حامله میشه و...🔥💦🔞
ک...یرمو توی یه حفره ی تنگ و داغ خیس میکوبیدمو و هورنی تر از قبل میشدم🔥
علفهای سبز رو چنگ زد:
-عاااحححح درد داره...خیلی بزرگ...آروم تر...آااه....
بدن لختش روی علفهای سبز عقلم در سرم پروند💦🔞
از التماس وردن برای نگاییدنش رسیده بود به آه کشیدن و گله کردن از بزرگی ک....یرم😈
موهاش چنگ زدم:
-لعنتی تو یه پسری اما چرا حس میکنم ک...یرم داره توی یه ک**ص آبدار کوبیده میشه ؟🔥🔞💦
https://t.me/+gynEUUfPEco2MmU8
https://t.me/+gynEUUfPEco2MmU8
#اروتیک 🔞 #گــــــــــــی #فولهات🔥 | 458 |
| 9 | تریســام بیناجنس بی دی اس ام
بردیا با بغض دستش رو روی بهشت قرمز شدش میذاره
_بردیا دستت رو بردار.گفته بودیم که اگه تو آموزشگاه خوب رفتار نکنی قطعا #تنبیه میشی!
جاوید با خشونت دست رو پس میزنه و سیلی روی بهشت🍓 لیتلش میکوبه که صدای جیغش توی آموزشگاه بی دی اس امشون میپیچه
کامران با یه قالب #یخ سمتشون میاد.
_درس امروز آموزشگاه اینه بردیا کوچولو.سورا*خای تنگت با یخ پر میشه تا جایی که دیگه نتونی تحمل کنی🧊💦
https://t.me/+_WN4l99z6VY1NmE0
https://t.me/+_WN4l99z6VY1NmE0
بردیا پسر بیناجنسی که توسط خانواده ش فروخته میشه به مرد خشنی که خودش با یکی دیگه تو رابطه ست❌ | 1 186 |
| 10 | #هرکسی_جز_من🔥
#part127
با این وجود، همون کاری رو میکنم که میگه
برمیگردم و با قدمهای تند از اتاق میزنم بیرون
در حالی که با خودم فکر میکنم...
الان از یه فاجعه فرار کردم؟
یا چیزی رو از دست دادم که میتونست... همهچیز باشه
┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄
راه برگشت تا خونه توی یه مهِ مبهم میگذره
تمام مسیر غرق فکرامم
مدام اتفاقهای امشب رو مرور میکنم؛ از همون لحظهای که پام رو توی خونهی اشر میذارم
تصویر صورتش از ذهنم بیرون نمیره...
اون نگاهی که موقع گفتنِ «برو» بهم میکنه
احساس گناه و پشیمونی مثل یه کوکتل تلخ توی وجودم قاطی میشن و معدهم رو به هم میریزن
و وقتی ماشین پلیس رو توی ورودی خونه میبینم، حالم از اینم بدتر میشه
اون زودتر از همیشه اومده خونه
یه لحظه به سرم میزنه برگردم بالا و از خانم سندرسون بخوام امشب رو خونهی اون بمونم
ولی دیر وقته
تازه، الان اصلاً همصحبت خوبی نیستم
فقط میخوام بخوابم
برای احتیاط، پاکت پول رو داخل گلدون کنار در قایم میکنم و بعد وارد خونه میشم
همون لحظه میفهمم...
اشتباه وحشتناکی کردم
عموم هنوز بیداره
پشت میز صبحونه نشسته
یه بطری ویسکی که نصفش خالی شده جلوشه...
و اون جعبهی فلزی که همیشه زیر تختم قایم میکنم
همهچی توی وجودم یخ میزنه
قلبم
ریههام
خونم
همهچی
وی آی پی رمان #هرکسی_جز_من افتتاح شد🔥
اونجا کلی از چنل اصلی جلوتره و پارت گذاریشم دوبرابر چنل اصلیه✨️
@admiin_vip
قیمت : 85t | 1 249 |
| 11 | #جادوی_روشن✨️
#part751
جوابی که از جانبش نگرفت از مادرش کمک خواست : مامان!
تو یه چیزی بهش بگو
نمیدونم چی به این خدمه ها گفته همینکه وارد آشپزخونه میشم دوره م میکنن
حتی نمیذارن تنهایی یخچالو باز کنم!
آنجلیکا سرش را دو طرف تکان داد : این سری استثنائا باهاش موافقم
آئورو با دور شدن بحث ، نفس راحتی کشید
ظاهرا آلفونس به آن زودی خیال رفتن نداشت و قرار بود تا لحظه ی آخر حواسش به غذا خوردن همسر باردارش باشد
چنگال را در دستش فشار داد و با تردید گفت : من میخواستم امروز...برم بیرون!
آنجلیکا لیوان شیرش را پایین آورد : منم بیرون یه سری کار دارم
میبرمت!
با تعجب اول به آنجلیکا و بعد به وایس نگاهی انداخت
✍️🏻ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر
وی آی پی رمان #جادوی_روشن افتتاح شد🩷
پارت گذاریش دوبرابر چنل اصلیه و کلی ازش جلوتره🌱
@admiin_vip
قیمت : 95t | 1 159 |
| 12 | #جادوی_روشن✨️
#part750
جوری بهم ریخته بود که با صدای خنده ی آنجلیکا از جایش پرید
_ از این پسره خوشم میاد!
وایس با ناراحتی اخم کرد : نخیر اون موقع کلی سیب خوردم اتفاقا!
اصلا میخوای از وایلدر بپرس
همیشه واسم سیب میچید!
آئورو لبش را گاز گرفت و سرش را بیشتر در یقه اش فرو برد
شانسش برای بیرون رفتن از آن عمارت چقدر کم شده بود؟!
از همان ثانیه اول که سر میز آمده بود منتظر بود آلفونس برود تا درخواستش را بگوید و حالا با گندی که زده بود نمیدانست چطور باید مطرحش کند
وایس از ضعف رفتن دوباره ی دلش ، کلافه از موقعیت به نفع خودش استفاده کرد : میبینی آلفونس؟
حالا اگه چیزی که این بچه میخواد رو نخورم بعدا چی بهش میگن؟
✍️🏻ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر | 1 069 |
| 13 | sticker.webp | 125 |
| 14 | جاوید پاهای ظریف و سفید بردیا رو باز میکنه که بهشت صورتی و کوچولوش جلوی چشمای کامران خودنمایی میکنه🍓👅
کامران میون پاهای بردیا می ایسته و سردیلدو رو روی وا*ژن پسر کوچولوش میماله
نیپلای سرخش بین گیرههای دندونه دار حبسه و سور*اخاش نبض میزنه
کامران یهویی کل حجم دیلدو رو....🔞💦
https://t.me/+_WN4l99z6VY1NmE0
https://t.me/+_WN4l99z6VY1NmE0
پسر بیناجنسی که برادراش اون رو به به کاپل گی میفروشن که صاحب یه آموزشگاه بی دی اس ام هستن و برای تربیت لیتل کوچولوشون.... | 228 |
| 15 | کامران پاهای بردیا رو واسم باز میکنه و خودشم پشت سرش میشینه
با لذت انگشتم رو روی بهشت پسر کوچولوم میکشم و براش میمالم🔞
بلند بلند ناله میکنه و من چرخی رو که وسایل بی دی اس امی آموزشگاه روشه رو جلو میکشم
شلاق رو برمیدارم و روی بهشت تپل بردیا میکوبم و کیر کلفتم رو روی واژنش میکشم
_بردیا کوچولو قراره از این به بعد مطیع ددی هاش باشه و هروقت امر کردیم این بهشت صورتی رو در اختیارمون بزاری🍓🔥💦
https://t.me/+_WN4l99z6VY1NmE0
https://t.me/+_WN4l99z6VY1NmE0
لیتل بوی بیناجنسشون شیطنت کرده و بی اجازه ددی هاش خودارضایی کرده حالا جفتشون تنبیهش میکنند | 280 |
| 16 | sticker.webp | 460 |
| 17 | بردیا، پسرِ بیناجنسی که بعد از فوت برادرش، برادرای دیگهش اون رو به یه مرد دو رگه ایرانی عرب میفروشن💥
جاوید کسی که خودش پارتنر داره و صاحب یه آموزشگاه bdsm معروفن پس با پارتنرش تصمیم میگیرن تا بردیا کوچولو رو توی آموزشگاهشون تربیت کنند تا یه لیتل مطیع بشه و بتونن هر شب اون پسر کوچولو و سکسی رو تنبیه کنند💦🔞
https://t.me/+_WN4l99z6VY1NmE0
https://t.me/+_WN4l99z6VY1NmE0 | 445 |
| 18 | به اجبار قراره همسر یه آلفای دیگه بشه اما شب عروسی فرار میکنه و.... 💦😱
_ اون موقع خوب چــــهار نعل می تاختی و از من فرار میکنی تولــــه ســــــــگ؟👿
_غ..غلط....ک.کردم....آلفا 🥹
نگاه حریصش روی نیپل های برجستم تکون خورد با همون چـشـــــ🔞ــماش داشت شکارشون میکرد🤤
با برخورد زبون گــــــــرم و خیسش به نیپل های حساس شدم ناله هام بلند شد...
_عاح ...عا..عاحــــــــــــــــح آلفا نک..نکن اومــــــــــــــــم
با غیظ نیشگونی از نیپلم گرفت و خمــ🫦ــار لب زد
_این دو تا ابنات صورتی رو میبینی توله سگم😈؟ قراره تا صبح با هم ازش شیر در بیاریم💦💦💦
آلفای معلولی که غنیمت رهبر گله دشمن میشه و قراره هر شب.... 🤤🔥
https://t.me/+OayJ7uXolvoxMjQ0
https://t.me/+OayJ7uXolvoxMjQ0 | 791 |
| 19 | #امگاورس🤤
#آلفای_خشن_هات🔞🥵 #گـی
- زیادی ورجه وورجه کردی وروجک!
آرکئوس با تنی زخمی و چشمهایی که از عصبانیت به #قرمزی میزد، رو تنم سایه انداخت.
- الان فقط دارم به یه چیز فکر میکنم.
خون تو رگهام یخ بست.
- تنبیه کردن این #گرگ سرکش، زیر کـ*یرم.
بین پاهام نشست، با غرش به #سوراخ صورتیم نگاه کرد.
- قراره با این سوراخ تنگ آرومم کنی کایان، زود باش به بدنت قوس بده!
هق زدم، اما اون یه هیولا بود،یه هیولای ترسناک!
زبون پر آب و کمی #زبرش دور سوراخم چرخید.
- سوراخت باز شده کوچولوی من...😈💦
با حس کـ*یر قطورش دم #سوراخم، به صخره چنگ انداختم و قبل اینکه فرار کنم، کـ*یر کلفتش کامل توم فرو رفت و اون خشن نعره کشید.
- این حجم از تنگیت راضیم میکنه کایان، میتونم از خیر کشتنت بگذرم کوچولوی من!
https://t.me/+OayJ7uXolvoxMjQ0
https://t.me/+OayJ7uXolvoxMjQ0 | 190 |
| 20 | مجبورش میکنن به جای یه امگـــــــا عروس گرگینه ها بشه ❌
با چشمایی سرخ و لرزون، به چشمهای تیره و بیرحم #رهبر نگاه کردم🥹🔞
هنوز توی شوک بودم که آلفا #امون نداد و خودش را میان پاهام جا کرد💦
آ*لتش یه ضرب توی سور*اخ تنگم کرد
از #درد🔞 جیغی کشیدم که در نطفه ، زیر دستِ پهن و خشنِ اربابم دفن شد⛓️
خون🩸پارگی سو*راخم از شیار بین دو لپ با*سنم روی رون هام لرزید🔥
https://t.me/+OayJ7uXolvoxMjQ0
https://t.me/+OayJ7uXolvoxMjQ0
از دست آلفـــــاش فرار میکنه ولی اونو پیدا میکنه و سوراخ تنـــــگشو جوری میگاد که به خون ریزی میوفته...🔞💦 | 324 |
