『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️
💠لیست رمان ها : @HashursNovels 💠به قلم ✍🏻 ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر 💠روزانه دو پارت بجز روزای تعطیل🌱 تایم پارت گذاری ← 10 am ⏳ تبلیغات: @tablighat_hash
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام 『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️
کانال 『𝕃𝕚𝕘𝕙𝕥 𝕞𝕒𝕘𝕚𝕔✨️ در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 003 مشترک است و جایگاه 3 442 را در دسته کتب و رتبه 28 720 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 003 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 28 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 244 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -16 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 4.29% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 13.15% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 472 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 448 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 192 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کیاشا, ملی, اختلال, اینترنتتون, اتفاق تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“💠لیست رمان ها : @HashursNovels
💠به قلم ✍🏻 ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر
💠روزانه دو پارت بجز روزای تعطیل🌱
تایم پارت گذاری ← 10 am ⏳
تبلیغات: @tablighat_hash”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 29 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 29 ژوئیه | 0 | |||
| 28 ژوئیه | 0 | |||
| 27 ژوئیه | 0 | |||
| 26 ژوئیه | 0 | |||
| 25 ژوئیه | 0 | |||
| 24 ژوئیه | 0 | |||
| 23 ژوئیه | 0 | |||
| 22 ژوئیه | 0 | |||
| 21 ژوئیه | 0 | |||
| 20 ژوئیه | 0 | |||
| 19 ژوئیه | 0 | |||
| 18 ژوئیه | 0 | |||
| 17 ژوئیه | +1 | |||
| 16 ژوئیه | +325 | |||
| 15 ژوئیه | +127 | |||
| 14 ژوئیه | +1 | |||
| 13 ژوئیه | 0 | |||
| 12 ژوئیه | 0 | |||
| 11 ژوئیه | 0 | |||
| 10 ژوئیه | 0 | |||
| 09 ژوئیه | 0 | |||
| 08 ژوئیه | 0 | |||
| 07 ژوئیه | 0 | |||
| 06 ژوئیه | 0 | |||
| 05 ژوئیه | 0 | |||
| 04 ژوئیه | 0 | |||
| 03 ژوئیه | 0 | |||
| 02 ژوئیه | 0 | |||
| 01 ژوئیه | 0 |
| 2 | امگای مظلومی که گیر دوتا الفای حشـ.ری و خشن میفته
و مجبور میشه جفتشون بشه... 💦🔥
_ایی ایوان درش بیار میسوزه اخ...
انگشت دومش هم داخل سوراخش فرو برد که ماکسیم همزمان کـ.یر کلفت و درازش رو روی لبای صورتی امگا کشید🍑
+خوب خیسش کن عزیزم چون قراره انقدر این
سوراخ صورتیت رو بـ.گا بدم که همین امشب
تولهم توی شکمت کاشته بشه...
https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0
https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0
الفاهای حـ.شری که جفتشون رو جوری بفاک میدن که سوراخش پاره بشه‼️
#گــیلاو #تریـسام #امگاورس #اجبـاری | 356 |
| 3 | _اهههه ایییی عمووو حس عجیبی دارههه اونجامممم نخورررر کثیفهههه 👅🍓
آلتش انقدر کوچولو بود که راحت کلش توی دهنم جا میشد تند تند براش #ساک میزدم
یهو با جیغ بلندی روی صورتم چند قطره از منیش ریخت خجالت زده و نفس زنان لب زد
_ع...عمو لطفا تنبیهم نکن ببخشید نمیخواستم روت جیش کنم😱❌
لبخندی به این حجم از نابلدیش زدم و کاری کردم که باعث شد #جیغ بلندی بکشه و....
https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk
https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk
بوکسور وحشیای که برای برادرزادهی ناتنیش ساک میزنه🍑🍒 | 522 |
| 4 | مـــــن ســامـیــارم!💦🏳️🌈🥵
پسر 19 ساله ی همجنسگرا که وقتی خانواده مذهبی و سنتیم گرایشمو فهمیدن، به هر دری زدن تا تغییرم بدن و وقتی دیدن خودشون و روانشناسا از پس این کار برنمیان
منو دست عموی ناتنی بوکسورم سپردن که خشونت و بی رحم بودنش تو کل فامیل زبون زد بود! منو فرستادن پیش اون تا آدمم کنه ولی یه شب با دیدن بدن لخت و سفیدم که از ضربات کمربندش سرخ شده بود اختیارشو از دست داد و....💦🔞
https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk
https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk
بیا بخون ببینچجوری عمو ناتنی سگ اخلاق و خشنشو رام خودش میکنه🤤🔥👆🏻
#گی #اروتیک #ممنوعه #بزرگسال
#محدودیتسنی🔞 | 217 |
| 5 | خانوادم فکر میکردن گرایشم یه بیماریه و فرستادنم پیش عمو ناتنی بوکسورم تا منو مَرد بار بیاره ولی عموی حشریم منو زیرخواب ک*یر کلفت خودش کرد و هرشب...🔥❌
https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk
https://t.me/+ahbuDkObKZE4ZDNk
عمو ناتنی وحشی و سگ اخلاقش هرشب تو ک*ون هلوییش تلمبه میزنه و سوراخ صورتیشو خشن به فاک میده🤤🔞🔞💦
#گی #اسمات #ممنوعه #فولصحنه | 231 |
| 6 | +خواهش میکنم ایوان من همسر برادرتم بزار برم لطفا...
چنگی به لباسم زد و تو تنم پارش کرد که جیغ بلندی از ترس کشیدم
_هیس عزیزم صدای جیغات وقتی لذت بخشه که
بخاطر کلفتی کـ.یرم توی کو.نت باشهحالا با زبون خوش برو رو تخت و خودت رو برای الفاهای جدیدت اماده کنعروس کوچولو 🔥
https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0
https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0
امگایی که با اجبار با یه مرد سادیسمی و دیوونه
ازدواج میکنه اما درست فردای ازدواجشون همسرش میمیره و حالا آرویا گیر برادر شوهرش که حتی
از همسر فوت شدش هم دیوانه تره میفته...
در حالی که خود ایوان یه الفا داره‼️🔥‼️🔥
#تریسامدوتاالفایحشریوامگایبیوه #گــی | 510 |
| 7 | _حاجی... هق... توروخدا جلو نیاد... شلوارم... شلوارم کثیف شده...😭
حاج بهرام قدمی جلو گذاشت.
با دیدن لکهی سرخ روی شلوار سفید پسرک، سر جاش خشکش زد...🩸
_ هق آبروم میره...توروخدا به کسی نگو... هق...🥺
مشتای کوچیکشو به چشمش مالید و خودشو زیر بغل حاج بهرام از خجالت قایم کرد🔞
https://t.me/+1gWdFf2gmTFhZWI0
https://t.me/+1gWdFf2gmTFhZWI0
پسر بیناجنسی که توی عروسی پریود میشه حالا پدر، شوهرخواهرش دیدش و...🙈 | 605 |
| 8 | اون زیرخواب برادرم بود🔥
امگا کوچولویی که فکر میکرد بعد عروسیش با آلِن، قراره بهترین زندگی رو داشته باشه. ولی با مرگ یهویی آلِن، حالا اون یه بیوهی دستخورده و بیارزشه که باید با تنهایی سر کنه🍑
به پیشنهاد دوستپسرم، تصمیم گرفتیم اون رو زیرخواب خودمون کنیم... اول مخالف بودم ولی بعد از دیدن باسن گرد و لبهای سرخش که هربار با حرف زدن مثل ماهی باز و بسته میشد، تصمیمم عوض شد...
از حالا به بعد، اون میتونست هرزهی من و دوستپسر آلفام باشه. یه امگای تنها که برای ادامهی زندگیش حاضر میشد هرکاری انجام بده... هرکاری!🔞🔞
https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0
https://t.me/+ta1yUOcctRQ5MWM0 | 619 |
| 9 | #هرکسی_جز_من🔥
#part98
_آره
آه میکشه و یه دست روی شونهام میذاره، حالت صورتش به غم تغییر میکنه : هال بهم گفت چی شده
در مورد عموت
واقعاً متأسفم، اوکلی
افتضاحه
_آره
واقعاً افتضاحه
سرش رو پایین میاندازه : واقعاً دلم برات تنگ میشه
آرنجش رو میزنم بهش، با تمام مثبتاندیشیای که میتونم جمع کنم و توی صدام تزریق میکنم
_هی...
ما هنوز همدیگه رو میبینیم
هر هفته برای یه همبرگر و شیک میام نمیتونی به این راحتی از شر من خلاص شی
این باعث میشه لبخند بزنه : خوبه
و من کمکت میکنم یه چیز دیگه پیدا کنی
چند نفر رو توی شهر میشناسم که دارن استخدام میکنن و خوششانس خواهند بود که تو رو داشته باشن
_ممنون، سیِهنا
و، اوه، ممنون که مراقب اپریل بودی
دوباره
این بار آخره، قول میدم
_مسئلهای نیست
اصلاً برام مهم نیست
اون یه بچه خوبه
لبخند میزنم، برمیگردم تا به اپریل نگاه کنم
اون خیلی راضی به نظر میرسه که اونجا نشسته، داره کتاب میخونه و پشمکش رو میجوعه، کاملاً از دنیای اطرافش بیخبر
پیشونی کوچکش از تمرکز جمع شده: آره، همینطوره
جمع کردن رو تموم میکنیم و همه چیز رو به غذاخوری برمیگردونیم
وی آی پی رمان #هرکسی_جز_من افتتاح شد🔥
اونجا کلی از چنل اصلی جلوتره و پارت گذاریشم دوبرابر چنل اصلیه✨️
@admiin_vip
قیمت : 85t | 1 301 |
| 10 | #جادوی_روشن✨️
#part691
بخصوص الکس که توجهش را به طرز خاصی جلب کرده بود!
تقه ی کوتاهی روی در کوبیده شد
به پشتی صندلی تکیه داد : بیا تو
در باز شد و دیلن با ظاهری مثل همیشه مرتب وارد شد : درخدمتم آلفا
_ شنیدم کارتو خوب انجام دادی!
دیلن بدون اینکه نگاهش را از گوشه ی میز بگیرد تشکری کرد
_ ولی زیادی خوب!...
آئورو داشت دنبالت میگشت!
نگاهش به سرعت بالا آمد
لحنش تغییر کرده بود و البته نگاهش!...
_ احتمالا...درمورد جادوگرا بود نه چیز دیگه ای آلفا!
لبخند یک طرفه ای زد : چیز دیگه؟
چیز دیگه ای بود که الان اینجا نبودی دیلن!
✍️🏻ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر
وی آی پی رمان #جادوی_روشن افتتاح شد🩷
پارت گذاریش دوبرابر چنل اصلیه و کلی ازش جلوتره🌱
@admiin_vip
قیمت : 95t | 1 278 |
| 11 | #جادوی_روشن✨️
#part690
سرش را با تمسخر تکان داد
نوآ آلفا بشود؟
آن بچه ی لوس عرضه ی بالا کشیدن شلوارش را هم نداشت
یورام عمرا گله اش را دست او نمیداد
نه تا وقتی که جانشین با عرضه تری داشت!
_ همین مونده که تو واسم جفت مناسبمو مشخص کنی!
برو بیرون بگو دیلن بیاد
با لوگانم تماس بگیر
ریکاوریش زیادی طول کشیده وقتشه سرپستش برگرده
آدالین با ناراحتی از جایش بلند شد و بدون گفتن چیز دیگری از اتاق بیرون رفت
اندروس فلش را جا انداخت و با گذاشتنِ آرنجش روی میز ، چانه اش را به دستش تکیه داد
وایلدر میشه همیشه کارش را کامل و بینقص انجام داده بود
همه اطلاعاتی که لازم داشت در حال بالا آمدن بودند
گوشه ی لب هایش بالا آمدند
قرار بود حسابی با طلا خوش بگذراند
و البته...
بقیه جادوگر ها!
✍️🏻ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر | 1 181 |
| 12 | هم کاپل استریت داره،هم لزبین،هم گی | 428 |
| 13 | 🩸 𝖡𝖫𝖮𝖮𝖣 𝖲𝖧𝖠𝖣𝖮𝖶 🩸
«همه فکر میکنند تاریکی از شب آغاز میشود...
اما تاریکی واقعی، از قلب انسانها متولد میشود.»
در سرزمینی که گرگینهها فرمانروایی میکنند،
کاخی وجود دارد که هیچکس جرئت نزدیک شدن به آن را ندارد...
دختری با چشمان بنفش و روباه سفید افسانهای،
در برابر آلفایی قرار میگیرد که نامش لرزه بر تن دشمنان میاندازد.
لوسیفر...
او آمده بود تا شکار کند...
اما این بار،
خودش اسیر سرنوشتی شد که هرگز انتظارش را نداشت.
وقتی خون با عشق درآمیزد...
وقتی حقیقت از دل خیانت بیرون بیاید...
وقتی سایهها بیدار شوند...
دیگر هیچ راهی برای فرار وجود نخواهد داشت.
"گاهی بزرگترین هیولا، همان کسی است که عاشقت میشود..."
https://t.me/+ZhTZ4KrqZOdlOGE0
✦ Written by Bella ✦ | 654 |
| 14 | 🩸 𝖡𝖫𝖮𝖮𝖣 𝖲𝖧𝖠𝖣𝖮𝖶 🩸
در دنیایی که خون از قدرت ارزشمندتر است...
و سایهها از حقیقت، خطرناکتر...
آیلی، دختری با چشمان بنفش و روباه سفید افسانهایاش، قدم به سرزمینی میگذارد که فرمانروای آن، آلفایی بیرحم به نام لوسیفر است.
او شکارچی نیست...
اما شکار هم نخواهد شد.
رازهای مدفون، خیانتهای قدیمی، خونهای ریختهشده و عشقی که میان دشمنان شکل میگیرد، سرنوشت هر دو را تغییر خواهد داد.
وقتی سایهها بیدار شوند...
تنها یک حقیقت باقی میماند:
یا خون میریزد...
یا تاج سقوط میکند.
ژانر: Dark Fantasy • Werewolf • Dark Romance • Action • Mystery • Supernatural
https://t.me/+ZhTZ4KrqZOdlOGE0
{Written by Bella} | 558 |
| 15 | ولک یه مافیای خشن و مرگباره که یه علاقهی وسواسی به جولیان که یه خوانندهی سادهست داره. جولیان برای پیدا کردن یه نقطهضعف رفته پشت دفتر ولک فالگوش ایستاده اما گیرش میندازن و...❌🫢
وحشت زده قدمی به عقب برداشت، اما قبل از اونکه دور بشه ، چنگ سرگی دور گوشت نرم بازوش پیچید و با فشار به داخل اتاق پرتاب شد.🔗
-هعیینـ…
ـ ارباب این موش کثیف داشت جاسوسی میکرد !
سرگی یه بار دیگه بازوش رو چنگ زد که ناله پر دردش بلند شد .
-آاخ…درد میگ…😥
ـ میبرمش توی انبار تا کارتون تموم شه.
ولک با همان حالت خمیده به روی میز ، آروم انگشتاش رو روی سطح چوبی میز کشید .💀💥
ـ بیا اینجا
وقتی در فاصلهای چند قدمی از میز ایستاد ، ولک کمر راست کرد .
صندلی خودش رو عقب کشید و به جولیان اشاره زد : بشین.💯♨️
نگاه سردش از روی جولیان به طرف جمع گردش کرد.
ـ ادامه بدید.‼️
https://t.me/+ZWQLKqStLpMzODE0
https://t.me/+ZWQLKqStLpMzODE0
#خشن🔪 #مافیایی☠️ #بیال🌈 | 581 |
| 16 | خوناشام روانی و خونخواری که با دیدن پسر زیبایی با وحشی گری خونش رو میمکه و سو*راخ تنگش رو با کی*ر کلفت و سیاهش میگاد🫦🔥💦
ریون با گریه به صندلی چنگ زد و با صدایی لرزان نالید.
_ بر..برو عقب🥹♨️
نیکس پوزخند ترسناکی زد و خودش رو خونسرد به جسم لرزان پسرک نزدیک کرد و آرام سرش را در گودی گردنش فرو برد و عمیق نفس کشید.
_ وقتی اینجوری از ترس به خودت میلرزی بیشتر هوس میکنم اون خون شیرینت رو بچشم عزیزم!😈🔥
پسرک از ترس نفس در سینش حبس شد و تا خواست پسش بزند نیکس بی هوا دندان های تیزش را در گردنش فرو برد که جیغ دردناکش بلند شد.⛓💥🩸
بدن شل شده پسر را روی میز خم کرد و خشک انگشتش را در داخل حفره خیس و تنگش فرو برد.
خون روی گردنش را لیسید و خشن شروع کرد به عقب جلو کردن انگشتش!
_ اوم اونطور که حدس میزدم خونت شیرین بود عزیزم الان میخوام سور*اخت رو امتحان کنم!🍆
https://t.me/+8Kcy5QnGUR9jYmM0
https://t.me/+8Kcy5QnGUR9jYmM0 | 304 |
| 17 | پسره میفهمه یکی از همکلاسیاش #خوناشامه و ....🔞
پاهام دقیقا لبه ی پشت بوم بود و یقم تو مشتش #اســ⛓ــیر بود. با چشمای #ســرخش زبـــ👅ــونی روی دندون های #نیــ🩸ـش بلندش کشید: نمیتونم بذارم به کسی #رازمو لو بدی❌
با یه حرکــت انگشتش رو تو #دهنم کرد و دندوناش بالای استخون ترقوم #فــــرو رفت.🩸💦
تکون #شـــدیدی خوردم و یه دفعه پاهام از لبه سر خورد که...🫣
ریون تو راه برگشت به #خوابگاهش میبینه کسی با چشمای قرمز داره از گردن یه دختر خون میخوره و فرار میکنه ولی اون موجود...
#گی #خوناشامی #آکادمی #اسمات
https://t.me/+8Kcy5QnGUR9jYmM0
https://t.me/+8Kcy5QnGUR9jYmM0 | 151 |
| 18 | ریون یه پسر با کلی بدهی که پاش به یه مدرسهی عجیب باز میشه اما نمیدونه که اونجا یه خونآشام خشن در انتظارشه که هر شب قراره اونو به فا🔞ک بده. 🍆💦
https://t.me/+8Kcy5QnGUR9jYmM0
https://t.me/+8Kcy5QnGUR9jYmM0 | 602 |
| 19 | پسره شب که از خواب بیدار میشه، سر از رمان هایی در میاره که یکی از شخصیتاش خودشه، اونم در نقش یک #گی!!!🔞🥶🫣
GayLove😈
دیوار سرد پشت کمرش بود، پسره رو محکم از پشت گرفته بودش و با هر ضربه عمیقتر میرفت توش.
-صدای ناله هات رو میخوام بشنوم توله.
-آه... ارباب... پارهام کن... ول نکن..🔗💦
با دستش محکم موهاش رو کشید عقب، گازی از شونش گرفت و تندتر کوبید:
-بگو زیر کی داری گاییده میشی، صدات رو بشنون زوود.
https://t.me/+lLpODNqJPRE5MWI0
https://t.me/+lLpODNqJPRE5MWI0 | 1 184 |
| 20 | _ت...تو تمام مدت پسر بودی؟ من باید شب نامزدیمون میفهمیدم دارم با یه پسر ازدواج میکنم؟!هااان؟!جوابمو بده آوین!😈🔞
ترسیده خودمو عقب کشیدم که محکم چنگی به گلوم انداخت و با نگاه ترسناکی بهم زل زد
_معلوم شد اینهمه مدت چرا نمیذاشتی بهت نزدیک بشم چون لاپات چیزی واسه ارائه نداشتی، مطمعنم دودولت اندازهی بادومزمینیه!😏🔥
وقتی حلقه دستهاش دور گردنم شل شد خواستم از دستش فرار کنم که یهو محکم مچ پاهامو گرفت و.....
https://t.me/+3IzaUz7POds2NzI0
https://t.me/+3IzaUz7POds2NzI0
پسرک ترنسی که خودشو جای دخترا جا زده و به مرد خشنی نزدیکش میشه اغواش میکنه شب مراسم خاستگاریش عشقش میفهمه اون دختر نیست و همونجا حسابی تنبیهش میکنه😱🍑 | 515 |
