شیشهی عمر
Open in Telegram
We should have carpe'd way more diems ساکن سرزمینهای غرب دور، روزمرهنویس، نرد. یوتوب: https://youtube.com/@saaraverse اینستاگرام: https://www.instagram.com/saara.verse
Show more2 060
Subscribers
-224 hours
-87 days
+22930 days
Posts Archive
2 059
بعد بنده وقتی میخوام بگم «فلانی یه اشتباهی کرده و خیطی بالا آورده، از من کمک خواسته و من بلد نیستم کمکش کنم پس اومدم سراغ شما» میگم «ما یه خیطی بالا آوردیم و کمک میخوایم». 😐
2 059
اصطلاحات مدیریتی از سر کار:
به جای
Correct me if I'm wrong
میفرمایند که:
Please help keep me honest
یعنی شما «اشتباه»شون رو اصلاح نمیکنی، «کمک میکنی» که ناخواسته حرفشون «نادرست» نباشه.
2 059
Repost from The Little Seed
فکر میکنی شبیهِ مامانت نیستی تا وقتیکه یه نفر از سیبزمینیهایی که داری سرخ میکنی برمیداره
2 059
چرا احساس ناکافی بودن میکنی عزیزِ من؟ تو توی مسیری تلوتلو خوردی که از هر قدمش مثل چی میترسیدی. ولی واینستادی، جا نزدی، برنگشتی خونه.
2 059
مساله اینه که ساختار تیم ما خطیه و تو هر سطح دقیقا یک نفر وجود داره (مهندس ایرانی>مهندس کرهای>من) واسه همین هیچجوره نمیشه پترن درآورد که آیا فقط با زیردستها اینجوری میکنه؟ با زنها مشکل داره؟ زبانش ضعیفه و نمیدونه که باید فاعلو برگردونه به کسی که واقعا جوابو داده؟ یا چی. 😂
2 059
از سر کار براتون بگم.
رییسمون یه آقای ایرانیه. زیر دستش یه مهندس کرهایه، زیر دست اون من و بقیه کار میکنیم.
مهندس ایرانی میاد میگه فلان اتفاق چرا میفته؟ مهندس کرهای میگه شیشهچیان روی اون قسمت کار کرده، بهتر میدونه، شیشهچیان نظر تو چیه؟ من توضیح میدم که با توجه به معماری فعلی سیستم و دستاوردهای گذشته، چرا این اتفاق میفته و چیکارش میشه کرد. مهندس ایرانی میگه ممنونم مهندس کرهای، منم با مهندس کرهای موافقم که [توضیحی که مهندس کرهای از من خواسته و من دادم و راهحلشم ارائه کردم. 😐]
2 059
گوشی همه همکارام داره صدای آژیر میده. فقط گوشی من صدای زنگ و دیلینگدیلینگش درمیاد که آدما دارن سراغم میگیرن. 🥹
2 059
حضوری اومدهم سر کار، طبقه سی چهل یک برج بلند. طوفان و تگرگ رو تجربه میکنیم. شیشههای ساختمون میلرزه. بیرون تاریکه هیچی معلوم نیست.
از این اخطارا اومد رو گوشیم که از خونه بیرون نرید و پناه بگیرید.
دو دقیقه بعد از اخطار از خونه و ونکوور بهم پیام دادن که خوبی؟ سالمی؟ پناه بگیر.
قلبیقلبی شدم. ❤️
2 059
یه مدل سوپرمارکت تو بعضی خارجها هست به اسم convenience store. اینا از خوراکی و نوشیدنی دارن تا سیگار و مجله تا دارو و بلیت مترو.
تو ژاپن اینا خیلی فراگیر شده. و بهشون میگن konbini.
Convenience -> convini -> konbini.
2 059
حالا ما فرهنگستان زبان فارسی رو داریم که میگیره تورنادو رو ترجمه میکنه به پیچند. اخیرا یه انیمه ژاپنی جدید میدیدم، چشمم به جمال معادل ژاپنی «بهترین دوست من» روشن شد. میدونین یارو بهترین دوستشو چی صدا میکرد؟
Mayee besutu furendu.
My best friend.
😐😐😐
2 059
جوکهای بیمزه دهه هفتاد: فرهنگستان زبان فارسی تصویب کرد، زین پس بهجای «اتساین» از «اِی دورت بگردم» استفاده شود.
2 059
جونم براتون بگه که بنده امروز فهمیدم تو محاوره زبانهای داچ و آلمانی، به @ میگن دم میمون. (apenstaartje و Affenschwanz)
شما چه خبر؟
2 059
یک داستان هم دارم درباره «بلدم بلدم» کردن، که بعداها اگه بچههای خوبی باشین براتون تعریف خواهم کرد.
2 059
حالا منِ مظلوم اصلا بدغذا نبودما، تنها چیزی که نمیخورم کلهپاچهست. مامانم اینا رو برا من تعریف میکرد که اعضای بدغذای خونه بشنون و عبرت بگیرن. 😂
[عبرت هم نمیگرفتن. هر سری مینشستن پیازای غذا رو جدا میکردن. تا ابد و همیشه. 😁]
2 059
مامانم یه داستان برام تعریف کرده بود بدین مضمون:
همسر اول یه آقایی مریض میشه. تو بستر مرگ به شوهرش وصیت میکنه که اگه بعد من زن گرفتی، بهش بگو تو غذا پیاز نریزه.
زن میمیره و مرد دوباره ازدواج میکنه. طبق وصیت زن مرحومش، به زن جدید میگه تو غذاها پیاز نریز. زن جدید هم که حرفگوشکن و سربهزیر بوده، میگه چشم.
زن جدید هر روز و هر شب غذای خونگی میپزه. سر هر وعده، مرد قاشق اول رو که میذاره دهنش، میگه «دستت درد نکنه، ولی غذای زن مرحومم یه چیز دیگه بود». روزها و ماهها میگذره. زن انواع و اقسام ترفندها رو امتحان میکنه تا غذاش رو به لیگ همسر سابق برسونه. ولی هر بار مرد آه میکشه و میگه «غذای زن سابقم بهتر بود»
بالاخره طاقت زن طاق میشه و میره سراغ مامانش، بلکه تجربه و دانش مامانه نجاتش بده. مامانش میگه خب بگو ببینم چطور غذا میپزی؟ چی میریزی؟ زن تعریف میکنه که همه چیز رو همونجوری درست میکنه که مامانش یادش داده، ولی به احترام زن مرحوم شوهرش، پیاز نمیریزه.
مادر زن دو دستی میزنه توی سر خودش و میگه «ای دختر نادون، تو فریب حیله و مکر زن قبلی شوهرت رو خوردی! همهی خوشمزگی غذا به پیازشه! اون زن میخواسته که مهرش هرگز از دل شوهرش بیرون نره و هیچکس نتونه بعد از مرگ جاشو تو دل شوهرش بگیره!» بعدم زن رو راهی خونه شوهرش میکنه و میگه تو غذاهات پیاز بریز، به شوهرتم لازم نکرده بگی.
شب شوهر میاد خونه و میشینه مای سفره، غذا رو میخوره و کلی بهبه و چهچه میکنه. به زنش میگه بالاخره تونستی به خوبی زن سابقم غذا بپزی. چطور شد؟ زن هم میگه «عه؟ چه خوب. نمیدونم والا. 😏»
این داستان به ظاهر درباره نیتخونی پشت اعمال آدمهاست، ولی در حقیقت پیام اصلی قصه اینه که پیاز چقدر مهمه. 😁
