ar
Feedback
شیشه‌ی عمر

شیشه‌ی عمر

الذهاب إلى القناة على Telegram

We should have carpe'd way more diems ساکن سرزمین‌های غرب دور، روزمره‌نویس، نرد. یوتوب: https://youtube.com/@saaraverse اینستاگرام: https://www.instagram.com/saara.verse

إظهار المزيد
1 628
المشتركون
+1724 ساعات
+127 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
به مناسبت خونه‌دار شدن فرا‌په‌آتیش‌پاره برید Rains of Castamere گوش بدید. اگه بانو سوییفت شخصا از کانال بابت نقض کپی‌رایت شکایت نکرده بودن براتون فایل می‌ذاشتم، ولی دیگه پشت دستمونو داغ کردیم و اینا.

هرگز ندیده بودم گربه‌ای از فرط فضولی با پای پنجول خودش بپره تو کریر. حقیقتا انسان هر چی عمرش بیشتر می‌شه چه چیز‌هایی می‌بینه. خانومه که به فرزندی بردتش یه کریر خوشگل گنده آورده بود. آوردمش تو خونه درشو وا کردم گذاشتمش وسط. بعد رفتم که بچه رو بارانداز بزنم، ضربه‌فنی کنم، کت‌بسته (هه هه هه) و پتوپیچ کنم بذارمش تو کریر. فرزند بدوبدو از شری که داشت می‌سوزوند دست کشید، اومد تو کریر رو نگاه کرد، پرید توش. به همین سوی چراغ. اگه دمش می‌رسید در رو هم پشت خودش می‌بست. دوستان. این گربه رو وقتی تحویل من دادن، یه نفری نمی‌رفت تو کریر. اومدن از پشت دخل دامپزشکی یکی رو بردن کمکشون کنه پشتشو برسونن به خاک. بعد حالا اینجور.

خداحافظ جوجه‌ی فضولم.
خداحافظ جوجه‌ی فضولم.

دوستان چی می‌گن که حیوون خونگی درد آدم مریضو می‌فهمه؟ من الان هم مریضم، هم کمرم گرفته، هم دارم برا رفتن این تخم‌جن گریه می‌کنم، ولی این تخم‌جن به جای این‌که مهربون شه و بگه بیا بغلم کن آروم شی، یه ساعته زومیز گرفته داره سعی می‌کنه روکش مبل رو از اقصی‌ نقاطش تیکه‌پاره کنه. :))

یکی از دوره‌های AI که واسه شرکت پاس می‌کردم (و مدرسش استاد استنفورد بود، خوش به حالش) می‌گفت شما می‌تونید هوش‌مصنوعی مسائل soft constraint رو حل کنید. وقتی که برای حل سوالتون ۱۰۰ تا راه‌حل وجود داره و شما با ۹۹ تاشون خوشحال و راضی میشین. و به مساله اون‌قدر تسلط دارین که اون ۱ راه‌حل غیر‌قابل‌قبول رو تشخیص بدین و استفاده‌ش نکنین. مثلا شما می‌خواین یه پاورپوینت درست کنین واسه یه ارائه کلاسی. خیلی به فرمت و استایل و انیمیشنا اهمیت نمی‌دین. چیزی هم اشتباه باشه می‌گیرین دستی درستش می‌کنین. در نقطه مقابلش مسائل hard constraint هستن که راه‌حلشون فقط و فقط به یک شکل و یک فرمت قابل قبوله، و اگر اون خروجی دقیقا از اون فرمت پیروی نکنه باید ریختش دور. مثلا شما همیشه می‌خواین اسم و فامیل و تاریخ تولد یکی رو بگیرین و تو یه چیزی ضرب و تقسیمش کنین، تبدیلش کنین به یه کلمه رندوم ۱۰ حرفی. و اگه خروجیتون ۹ حرفی باشه سیستمتون منفجر می‌شه و آدما پرتاب می‌شن به لایه سوم اتمسفر. در این زمینه‌ها توصیه می‌شود که خیلی به خروجی هوش‌مصنوعی دل نبندید، یا یک موجودیت مجزا رو در جریان قرار بدید که خروجی قراره دقیقا چه ریختی باشه، و با چماق بکاریدش بالاسر هوش‌مصنوعی تا اگر دست از پا خطا کرد حسابش رو برسه.

یکی از دوره‌های AI که واسه شرکت پاس می‌کردم (و مدرسش استاد استنفورد بود، خوش به حالش) می‌گفت شما می‌تونید هوش‌مصنوعی مسائل soft constraint رو حل کنید. وقتی که برای حل سوالتون ۱۰۰ تا راه‌حل وجود داره و شما با ۹۹ تاشون خوشحال و راضی میشین. و به مساله اون‌قدر تسلط دارین که اون ۱ راه‌حل غیر‌قابل‌قبول رو تشخیص بدین و استفاده‌ش نکنین. مثلا شما می‌خواین یه پاورپوینت درست کنین واسه یه ارائه کلاسی. خیلی به فرمت و استایل و انیمیشنا اهمیت نمی‌دین. چیزی هم اشتباه باشه می‌گیرین دستی درستش می‌کنین. در نقطه مقابلش مسائل hard constraint هستن که راه‌حلشون فقط و فقط به یک شکل و یک فرمت قابل قبوله، و اگر اون خروجی دقیقا از اون فرمت پیروی نکنه باید ریختش دور. مثلا شما همیشه می‌خواین اسم و فامیل و تاریخ تولد یکی رو بگیرین و تو یه چیزی ضرب و تقسیمش کنین، تبدیلش کنین به یه کلمه رندوم ۱۰ حرفی. و اگه خروجیتون ۹ حرفی باشه سیستمتون منفجر می‌شه و آدما پرتاب می‌شن به لایه سوم اتمسفر. در این زمینه‌ها توصیه می‌شود که خیلی به خروجی هوش‌مصنوعی دل نبندید، یا یک موجودیت مجزا رو در جریان قرار بدید که خروجی قراره دقیقا چه ریختی باشه، و با چماق بکاریدش بالاسر هوش‌مصنوعی تا اگر دست از پا خطا کرد حسابش رو برسه.

هوش‌مصنوعی جایی خوبه که شما می‌خوای مدل برات کار اره رو انجام بده، و اگر گاهی هم چکش شد می‌تونی متوجه شی که دیگه اره نیست و بزنی تو سرش. یا مثلا می‌خوای مدل میخ بکوبه، اهمیتی نمی‌دی که با چکش اون میخ رو کوبیده، یا دمپایی، یا ته دسته اون فازمتر خرابه ته جعبه‌ابزار. فقط می‌خوای اون میخ لامصب بره تو. ولی اگر می‌خوای مدلت بهترین چکش دنیا باشه، همیشه چکش باشه، و همیشه میخ‌ها رو با حداکثر دو‌ضرب بکوبه، و میخ‌ها همیشه صاف و سالم برن تو، و فاصله میخ‌ها با هم همیشه ۱۰ سانت باشه،...گود لاک بیب.

در نقطه مقابل، ما داریم یک اپلیکیشن با هوش‌مصنوعی می‌سازیم که هر روز بهش می‌گیم تو یک اره‌برقی عالی هستی و به جز اره و برق هیچی نمی‌دونی، لطفا همه‌چیز رو تخته ببین و اره کن. این مدل هفتهای یک‌بار تصمیم می‌گیره که گاهی چکش باشه و بعضی چیزا رو میخ ببینه.

حالا خلاصه خواستم بگم فراپه آتیش‌پاره هم عروس شد. شنبه می‌ره سر خونه‌زندگی همیشگیش. منم نشستم براش کوله خداحافظی میچینم و اشک می‌ریزم.

در حالی که اگه همون اول که ویزام اومد می‌گفتن برا بار آخر با جای خالی مادر جان بهارت خداحافظی کن، داداشتو واسه آخرین دفعه بغل کن، با دوستات برو کافه‌کتاب دانشگاه و آخرین شیر‌موز‌گلاسه دورهمیتونو بخور، بنده تا وقتی روز پروازم برسه به اندازه مصرف آب شهر کرج اشک می‌ریختم و چشم و چار نمی‌موند برام.

اصلا یک دلیل این‌که مهاجرت بر من سخت نگذشت و به سرنوشت چشمان یعقوب نبی دچار نشدم، این بود که همه چی هول‌هولکی شد. ظرف دو هفته ویزا بی‌خبر اومد و ما چمدون بستیم و تند‌تند کارامو کردیم. منو دم گیت «موقتا» رها کردن که برن عمه‌م رو پیدا کنن، و بعد دیگه هیچ‌کس برنگشت با من خداحافظی کنه. و من قرار بود عید برگردم خونه، قرار نبود برم و هفت سال بعد تو جشن فارغ‌التحصیلی برادرمم نباشم. قرار نبود اگه یه روز برگشتم خونه‌ای در کار نباشه اصلا.

بنده به این نتیجه رسیدم که بهترین نوع خداحافظی برای گلب گنجیشک و چشمان کاسه‌ی‌خون‌ِ بنده، اینه که ندونم این خداحافظی خداحافظیِ آخره. دست بدم خدافظی کنم بیام بیرون، فکر کنم قراره بعدا باز بیام تو و دست بدم بگم سلام، ولی بعد یهو بیان بگن دیگه تموم شد. اون دفعه دفعه آخر بود.

لیمو جونم عروس شد. خوشحال و خوشبخت بشه الهی. قسمت همه مرکبات کانالستان.

زیر گازو خاموش کردم؟ نکردم؟
زیر گازو خاموش کردم؟ نکردم؟

Repost from ✧Always✧
خودم خبر نداشتم چنین پستی هست. رفیقم که رفیقش تونسته بود وصل شه به‌م پیامک داد و گفت حالت‌و پرسیده‌ن. بعد اون وسطا یه کانفیگ قرض گرفتم و درحد ده دقیقه آنلاین شدم. تندتند کانالا رو لود کردم و برای دو تا از رفقای خارج از کشورم پیام گذاشتم و آف شدم. آف که بودم، کانالا رو می‌خوندم که این‌و دیدم. حسش اینجوری بود که انگار دست بذارن رو دهنت، نتونی دیگه صدا بلند کنی بگی هستم. دیدمت. خوندمت. بودم. زنده‌م. انگار نوک انگشتت به نوک انگشت دستی که می‌خواست دستت‌و بگیره رسید، ولی نشد. ولی نشد.

حالا شما اینی که زاییدی بزرگ کن اول.
حالا شما اینی که زاییدی بزرگ کن اول.

پریروز داشتم لیست گربه‌های پناهگاه رو نگاه میکردم ببینم فاستر بعدیم کدوم باشه، یه «خب که چی» ِ سرگردونِ بی‌قلاده اومد بغلم کرد. ۱۴ سال گربه خونگی می‌خواستی، حالا بهت منو می‌دن می‌گن گربه انتخاب کن، به جای خوشحالی مغزت می‌گه «نه مث‌که اینم علاقه‌ی واقعیم نیست. برم سراغ آبرنگ، شاید اون خوشحالم کرد.» کسی تو صنعت کاهگل آشنا نداره بیاد سر در مغز منو یه صفا و سامونی بده؟

اینا هم همه بهونه‌س ها. وقت و پول و انرژیش اگه همت کنی پیدا می‌شه. یه چیز نامعلومی مرا نمی‌هلد. شاید یه «خب تهش که چی؟» با فونت ۱۲۴، بولد و آندرلاین.

کدومتون بود نوشته بود «مشکلم اینه که یه روز می‌میرم با اینکه می‌دونم زندگی نکردم؟» منم همین که گفتی.

- دفعه اول شیش هفته پیش بود. شیش! هفته! پیش! شت! - خاک بر سرشون که خوشحالی ما شده وصل شدنِ نیمه‌جونِ فیلترنت. خاک.