ch
Feedback
شیشه‌ی عمر

شیشه‌ی عمر

前往频道在 Telegram

We should have carpe'd way more diems ساکن سرزمین‌های غرب دور، روزمره‌نویس، نرد. یوتوب: https://youtube.com/@saaraverse اینستاگرام: https://www.instagram.com/saara.verse

显示更多
2 082
订阅者
-324 小时
+237 天
+23530 天
帖子存档
در مجموعه هری پاتر یک جانور یک‌پای فانوس‌به‌دستِ دودشِکل هست به اسم HinkyPunks، که خانوم اسلامیه لطف کردن ترجمه‌ش کردن به قاز
در مجموعه هری پاتر یک جانور یک‌پای فانوس‌به‌دستِ دودشِکل هست به اسم HinkyPunks، که خانوم اسلامیه لطف کردن ترجمه‌ش کردن به قازقلنگ.

بعد اصلا انگلیسیش آنالایز پارالایز نیست. آنالِسیس پارالِسیسه. 😂

یادش بخیر بچه‌تر که بودیم بهش می‌گفتیم آناناس پاناناس. من هنوز وقتی می‌خوام به کسی بگم آنالایز پارالایز، اول تو ذهنم آناناس رو ترجمه می‌کنم به pineapple و شروع می‌کنم که بگم پاین‌اپ... بعد یادم میاد که نه. نه. نه.

حالا جمنای می‌گه این یه جوک رایج نرم‌افزاریه، و یک ضدالگوی شناخته شده‌ست و فلان، ولی من بار اولمه که همچین چیزی رو می‌شنوم. م
حالا جمنای می‌گه این یه جوک رایج نرم‌افزاریه، و یک ضدالگوی شناخته شده‌ست و فلان، ولی من بار اولمه که همچین چیزی رو می‌شنوم. ما برای توصیف این موقعیت که «تیم هی دور هدفش می‌چرخه، به طرف هدف شیرجه نمی‌زنه، شکار رو شروع نمی‌کنه و تو مرحله آماده‌شدن و برنامه‌ریزی گیر کرده» از آنالایز پارالایز استفاده می‌کنیم. فلجِ آنالیزی.

ظاهرا رفرنسیه به این پرنده. که دور شکارش هی تو هوا دایره می‌زنه و شیرجه می‌ره پایین. تا جایی که دایره‌ش تنگ و تنگ و تنگ‌تر می
ظاهرا رفرنسیه به این پرنده. که دور شکارش هی تو هوا دایره می‌زنه و شیرجه می‌ره پایین. تا جایی که دایره‌ش تنگ و تنگ و تنگ‌تر می‌شه و می‌ره تو خودش.

آه.
آه.

فکر می‌کنم بیشتر دولوپر‌ها Clang رو می‌خونن کلنگ. اوکی. با این قسمتش کاری نداریم. ولی کجای Clang پرنده افسانه‌ای داره؟ 🤔

🤔🤔🤔
🤔🤔🤔

ببخشید؟!
ببخشید؟!

رفتم ویکی‌پدیای این عزیزان رو بخونم و رسیدم به این:
رفتم ویکی‌پدیای این عزیزان رو بخونم و رسیدم به این:

امروز توی یه گروه واژه‌شناسی چشمم افتاد به کلمهٔ «کلنگ» و فهمیدم این کلمه فقط اسم اون ابزار ساختمونی نیست؛ اسم یه پرنده هم هست. جالب‌تر اینکه این پرنده توی بعضی از گویش‌های ایران «قُلِنگ» تلفظ می‌شه و از همین‌جا ترکیب‌هایی مثل «غازقلنگ» هم داریم. منم که طبق معمول نمی‌تونم یه چیز جالب رو همون‌جا ول کنم، رفتم سرچ کردم ببینم این داستان تا کجا می‌ره. رسیدم به «کلنگ‌سانان»؛ یه راسته از پرنده‌ها. واژه‌ها واقعاً درِ مخفی دارن. #random

Repost from ✧Always✧
وسایل خونه وقتی بابا/ تعمیرکار می‌آری بالاسرشون:

ده ساله که برنامه‌نویس / مهندس کامپیوترم و هنوز این برام عادی نمی‌شه. وقتی کد کار نمی‌کنه، صد‌ها روش رو تست می‌کنی و نمی‌تونی مشکلش رو برطرف کنی...ولی کافیه به رییس و مدیر و بالادستی و هر کسی که باهاش رودروایسی داری بگی «یه ارور حل نشدنی دارم که براش کمک می‌خوام». طرف میاد کدت رو نگاه می‌کنه، شرح کارایی که کردی و جواب نداده رو گوش می‌ده، کد رو بدون تغییر اجرا می‌کنه، و کد به اذن خدای یوزارسیف به کار میفته. 😐

Repost from N/a
اینکه درموردش حرف نمی‌زنم به این معنی نیست که بهش فکر نمیکنم یا تموم شده.

photo content

photo content

این اسباب‌بازیا رو گذاشته بودن که هر کی می‌خواد مجانی ببرتشون. انگار که به صورت نمادین به محله اعلام کنن بچگیِ یه بچه تموم شده و دیگه سنش از بازی کردن با کامیون اسباب‌بازی گذشته. عکس گرفتنم زیادی طول کشید. وسطش دیدم در شیشه‌ای خونه داره تکون می‌خوره. یه بچه پنج-شیش‌ساله چسبیده بود به شیشه و داشت ما رو نگاه می‌کرد. وقتی دید دارم نگاهش می‌کنم در رو باز کرد و داد زد «اگه می‌خوای می‌تونی برشون داری!» و همون‌جا وایساد تا ما رفتیم. اصلا هم بچگیش تموم نشده بود. اصلا هم از اسباب‌بازیا دل نکنده بود‌. اصلا هم سنش از بازی کردن با کامیون و لودر عقب‌کش نگذشته بود. 😭

#از_مسیر_امروز
#از_مسیر_امروز

این مدل نگاه به زندگی، به انسان کمک می‌کنه همه‌ش در مسیر تلاش و پیشرفت باشه. هی رو به جلو حرکت کنه و به متوسط و معمولی بسنده نکنه. این مدل نگاه به زندگی، همچنین باعث می‌شه شما هرگز به داشته‌هات قانع نباشی، مگر این‌که اولین و بهترین باشن. و چون هی اولین و بهترین‌ها رو داشتی و به داشتنشون عادت کردی، دیگه اولین و بهترین بودن برات شگفت‌انگیز و جادویی نباشه. همه بُرد‌ها و موفقیت‌ها تبدیل می‌شن به یه سه‌شنبه عادی و هیچ اولین و بهترینی خوشحالت نمی‌کنه. و واسه همین، همیشه دنبال اولین‌ شدن تو چیزای بزرگتر و بهترین شدن بین حریفای خفن‌تر می‌ری. و تمام عمرت رو در جستجوی خوشبختی سپری کنی و آخرشم چشم تنگ دنیادار را یا قناعت پر کند یا خاک گور، متاسفانه.

منم مرضِ «حتما باید بهترین و اولین باشم وگرنه کارم به هیچ دردی نمی‌خوره» دارم. متاسفانه حریف صداهای منتقد توی سرم نمی‌شم که ساکتشون کنم. تازه یه سری منتقد بیرونی هم دارم، که اونا هم این نگاه به زندگی رو تقویت می‌کنن. می‌دونم که این رویکردم به زندگی مرض‌واره. و می‌دونم نباید این‌جوری باشم و دارم بهترین قسمتای زندگی رو زهرمار خودم می‌کنم. از طرفی هم حس می‌کنم امیدی به بهبود نیست. تو این تایم‌لاین من از دست رفته‌م و تموم شد و رفت. واسه همین منتظرم بچه‌دار که شدم، مطمئن شم که اون بلده دوم و سوم و چهارم و آخر بشه و زنده بمونه. و می‌تونه کارایی رو انجام بشه که توشون افتضاحه ولی بهش خوش می‌گذره. و می‌تونه همیشه ۱۰۰ خودشو نذاره؛ بعضی جاها ۶۰شو بذاره، بعضی جاها ۸۰شو، بعضی وقتا هم بدونه که اون چیز با ۲۰ درصد انرژی و اهمیت سر و تهش جمع می‌شه و لازم نیست تک‌تک اتم‌هاش رو با نوک انگشت مرتب و منظم کرد. خلاصه که لورا جون می‌فهمم چی می‌کشی. :))