en
Feedback
[ماضیِ بعید]

[ماضیِ بعید]

Open in Telegram

سلام بده. ‌مبتلا به کلمه. راه مواصلاتی: https://t.me/SendHarfBot?start=f745b6dc59d7 تبلیغات: @negnegka شنیدنی‌ها؛ @mazisongs

Show more
5 899
Subscribers
-124 hours
+77 days
+830 days
Posts Archive
دیوانه‌تر از خویش کسی می‌جستم دستـ[ـت] بگرفتند و به دستم دادند.

مردمِ امیدوار و طفلکی هستیم. خیال می‌کنیم جهان حتما متوجه رنجی که می‌کشیم می‌شه و برامون کمپین می‌زنن و نمی‌ذارن نابود بشیم. در صورتی که واقعا برای کسی مهم نیستیم. مگه جهان قبل از این برای سودان کاری کرد؟ برای لیبی و سوریه و ویتنام چه‌طور؟ برای تورم زیمباوه کاری از دست جهان بر اومد؟ برای لبنان و یمن و فلسطین چی؟ جواب همه‌شون یک «نه» بزرگه. جهان قرار نیست برای ما کاری کنه. این‌که الان ملت آریایی و نسل شیک پاسارگادی داره تو شکم تورم و جنگ هضم می‌شه به یالان چپ جهان هم نیست و اتفاقا استقبال می‌کنن از این‌که جنوب رو اونقدری بزنن که یه زمین بایرِ پر از چاه نفت گیرشون بیاد. کیف می‌ده که جنگ‌هاشون رو به ما بسپارن و طلاهاش رو‌ خودشون استخراج کنن. تو‌ گویی کلش آف کلنز بازی می‌کنن. ما هم اون بربرهای زشتی هستیم که براشون مهم نیست کشته بشیم. تهش دو تا هشتگ می‌شیم و باهامون فاندی می‌گیرن که همونم از غارت منابع خودمون تامین شده. خیلی ساده‌ست. ساده و غم‌انگیز.

اگر یادمان برود که به یاد بیاوریم، دیگر چه چیزی توی این زندگی داریم که به آن چنگ بیندازیم؟

آقا من متوجه شدم که آمریکا و نمادهای غربی به عنوان یک چیز ماورایی خیلی تو ایران و روسیه طرفدار داره. دلیلش رو هم فقط اهل بصیر
آقا من متوجه شدم که آمریکا و نمادهای غربی به عنوان یک چیز ماورایی خیلی تو ایران و روسیه طرفدار داره. دلیلش رو هم فقط اهل بصیرت می‌دونن.

انگار ما زندگی‌مون جشنواره‌ست.

با تو من فهمیدم قلب آدمی می‌تونه خارج از بدنش بتپه و جلوی چشمش راه بره.

مادر داماد درحالی که دارم قاشق گنده‌ی زرشک‌پلو با مرغ رو می‌چپونم تو دهنم اومده جلوم می‌گه عزیزم غذا دارید؟ نه ندارم حاج‌خانوم.

خط چشم پاریس به طوری مشکیه که با کوچک‌ترین خطا بختتم سیاه می‌کنه.

تا حالا آرتیست استیتمنت نوشتید؟ 😩

زاویه دید؛ از موقعیتی که دیگه نای حرف زدن ندارم و حرف زدن عادیمم یادم می‌ره.
زاویه دید؛ از موقعیتی که دیگه نای حرف زدن ندارم و حرف زدن عادیمم یادم می‌ره.

صدایی که پخش می‌شود توی هوا؛ پودر می‌شود، می‌رود و گم‌ می‌شود.

گفت کجایی؟ و گریه کرد...

عماد خراسانی یه مصرع داره؛ دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز

از منی که سخت سرما می‌خورم بپذیرید که این موج ویروس جدید کرونا رو هم می‌ذاره جیب بغلش. مردم عزیزان. مردم.

می‌خونه؛ بیا سمت من باش تو جنگ با درونم...

زنجیر استعمار مردانه بگسستیمست.