ru
Feedback
[ماضیِ بعید]

[ماضیِ بعید]

Открыть в Telegram

سلام بده. ‌مبتلا به کلمه. راه مواصلاتی: https://t.me/SendHarfBot?start=f745b6dc59d7 همکاری: @negnegka شنیدنی‌ها؛ @mazisongs

Больше
5 889
Подписчики
-424 часа
-227 дней
+39030 день
Архив постов
نمی‌دونم؛ شاید این همون بهاییه که باید بپردازم.

Repost from ع‌ج؛
من حکومت و حاکمیت رو در اتفاق‌افتادن خیلی چیزها مقصر می‌دونم. من‌جمله این چند دستگی و گسل عجیبی که بین مردم یک جامعه، یک شهر و حتی یک خانواده افتاده/انداخته. در این‌موضوع لااقل به عقیده‌ی من شکّی نیست، که دلایل مختلفی می‌تونه داشته باشه و الان حرف من این نیست و بعدتر مفصل‌تر درباره‌ش حرف می‌زنم. صبح از خواب بیدار شدم و طبق معمول گوشیم رو برداشتم، وارد اینستاگرام شدم و اولین‌پستی که دیدم، پست مجتبی‌شکوری بود با تیشرت سیاه و سرووضع آشفته، از کربلا و بعد از پیاده‌روی مرسوم اربعین. توی این ویدئو شکوری می‌گه که نمی‌خواسته چیزی ضبط و منتشر کنه، و ترس از قضاوت‌شدن، مانع می‌شه از این‌که آدم‌ها حرف بزنن از چیزی که بهش رسیدن. شکوری از دگرگونی‌ای که توی پیاده‌روی از نجف به کربلا واسه‌ش اتفاق افتاده حرف می‌زنه و می‌گه در نهایت به این رسیدم که توی این نبرد خیر و شری که وجود داشت و هنوز وجود داره، من کجای این قضیه ایستادم؛ یک عالمه توجیه داشتم برای خودم توی این حوادثی که برای ایران اتفاق افتاده که چرا چیزی نمی‌گم، و ترس از دوست‌داشته‌نشدن و ترس از قضاوت خودش رو قایم کرده بود پشت این توجیهات. این‌که پشت وطنی که انقدر مهجوره بایستی یا توی کنج عافیت بمونی. و چیزهای دیگری که حالا برید کاملش رو گوش بدید، چون حرف‌های بسیار درست و دل‌نشینی زده. من شجاعتش رو در گفتن این حرف‌ها خیلی ستودم. جلوی دوربین‌نشستن و این حرف‌ها رو زدن، در معرض قضاوت‌ خودت رو قراردادن چیزی نیست که راحت باشه و به راحتی از همه بر بیاد. شکوری توی این ویدئو حرف سیاسی‌ای نزده بود. از یک سفر عرفانی گفته بود، یک عقیده و ضرورت دفاع از تمامیت ارضی. و کامنت‌ها پر بود از ابراز تأسف برای وقتی که صرف شنیدن این آدم کرده بودند و «تکلیف تو هم مشخص‌ شد»ها و «آن‌فالو»ها. طبیعتا هر کس مخیره تصمیم بگیره دیگری رو دنبال کنه، توی زندگیش نگه داره یا نه. ولی خب من این سطح از این رواداری‌نداشتن و تحمل‌نکردن نه سخن و تفکر مخالف، که سخن و تفکر کمی متفاوت با تو رو در «افراد» طیف مخالف با حاکمیت بیش‌تر دیدم تا در «افراد» طیف موافق. یعنی تمام حق رو برای خودشون در نظر می‌گیرن که عقیده و مسئله‌شون رو آزادانه بیان کنن، ولی وقتی تو هم بخوای این‌کار رو نه برای جواب به اون‌ها، که صرف همین ابراز عقیده انجام بدی، به شدت در مقابلت جبهه می‌گیرن. و فضا انقدر بسته و مسموم شده که آدم‌ها حتی باید برای این‌که چرا با جنگ و تجاوز بیگانه مخالفن و چرا معتقد به حفظ تمامیت ارضی ایرانن و چرا از آسیب‌دیدن زیرساخت‌ها و ابنیه‌ها و آثار تاریخی ناراحتن، دلیل و توجیه بیارن. شاید این رفتار به دلیل دیده‌نشدن و نایدیده‌گرفته‌شدن توی همه‌ی این سال‌ها بوده. ولی هر چیزی که هست، دقیقا همون رفتاریه که به‌خاطرش معتقدن این‌ها برن و دیگری جاش رو بگیره. اگر تو به این باور داری که «آزادی» ِ در «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، نسخه‌ی غیر واقعی از آزادیه و باید بره تا جاش «آزادی» ِ در «زن، زندگی، آزادی» بیاد، پس طبیعتا نباید انقدر سخن و صدای متفاوت و حتی مخالف با خودت رو خفه کنی، تقبیح کنی و برچسب بزنی. این تفتیش عقاید و این دادگاه‌های صحرایی‌ای که توی ذهن‌ت برای این و اون برگزار می‌کنی دقیقا مخالف آزادیه. این همون رفتاریه که به‌خاطرش دیگری رو مذمت می‌کنی و حالا که قدرت در دست تو نیست که روی افکار کنترل داشته باشی، شبیه به تفکری که نقدش می‌کنی، لااقل فضا رو برای بیانش مسموم می‌کنی. ولی خب در نهایت، به نقل قول از مجتبی‌شکوری، «اگر این حنجره به درد دفاع از این سرزمین نخوره پس به چه دردی می‌خوره؟ من دوست دارم کایند باشم، نه نایس».

فهمیدم مهم‌تر از اتفاق من، واکنش منه و مهم‌تر از واکنش من، نوع فکر و دیدگاه من.

همه‌ی سنگرهام دارن فرو می‌ریزن.

اگه توانایی طی‌الارض داشتم فردا می‌رفتم سمنان بستنی می‌خوردم و برمی‌گشتم. ولی چون توی کاتالوگم قرار ندادن می‌رم ساغریسازان بستنی سنتی حاج رجب. بله سمنان وجود داره :)

من فقط گفتم اونایی که لکچر رو آماده نیستن جلسه بعد با بستنی بیان سر کلاس که با همچین شاهکاری مواجه شدم. خدا بخیر کنه فردا توب
من فقط گفتم اونایی که لکچر رو آماده نیستن جلسه بعد با بستنی بیان سر کلاس که با همچین شاهکاری مواجه شدم. خدا بخیر کنه فردا توبیخ موبیخ نشم.🏂

Repost from ع‌ج؛
اعدام به نظر من خیلی منطقی و عادلانه‌ست. کسی که کشته، باید بمیره. فقط تنها مشکلی که باهاش دارم اینه که یک روش مشخص برای این‌ک
اعدام به نظر من خیلی منطقی و عادلانه‌ست. کسی که کشته، باید بمیره. فقط تنها مشکلی که باهاش دارم اینه که یک روش مشخص برای این‌کار وجود داره و به کیفیت قتلی که قاتل انجام داده بعضی‌وقت‌ها نمی‌رسه.

وقتی تو خرید مغازه‌ای پول رو با همراه‌بانک پرداخت می‌کنم و به فروشنده می‌گم من می‌مونم تا پیامک واریز براتون بیاد. حسی که اون
وقتی تو خرید مغازه‌ای پول رو با همراه‌بانک پرداخت می‌کنم و به فروشنده می‌گم من می‌مونم تا پیامک واریز براتون بیاد. حسی که اون لحظه دارم:

حالا که نِگین نیست بیایید چند تا فیلم و سریال معرفی کنید. موضوع هم نزدیک به این سه تا باشه. • Discloser day • Pluribus • From

می‌شن «مردم».

من آدم «سلام» بودم نه «خداحافظ». اگر باهات خداحافظی کردم ببین کدوم چراغ رو تو قلب من فوت کردی.

اون بچه‌ای که بی‌گناهیِ یوسف رو در دربار پوتیفار ثابت کرد:

این ایموجی خنده 🤣 جدیدا خیلی بیشتر می‌چسبه. از عوارض سراشیبی سی سالگیه فکر کنم.

دیدن کودک توی سوشال مدیا فقط یک چیز رو نشون می‌ده؛ خانواده سودجو و بی‌مسئولیت!

سلام وقت‌تون به‌خیر بدون مقدمه؛ بیایید دوره عکاسی با موبایل گروه مرداد و شهریور و ثبت‌نام کنید. https://t.me/miim_rs https://t.me/miim_rs

یه بار زن‌ها رو ساحره می‌دونستن می‌کشتن، یه بار چپ‌دست‌ها رو یه بارم گربه‌ها رو. حمام نمی‌رفتن چون معتقد بودن حمام جایگاه شیطانه!! و شهر هاشون بوی تعقن می‌داد. بومی‌های آفریقا و استرالیا و آمریکای شمالی و‌ جنوبی و مرکزی رو قتل عام کردن و به بردگی گرفتن و سال‌های سال نژادپرستی کردن. الانم که باز دارن می‌جنگن و از خون سیر نمی‌شن. واقعا با این وایت‌های ماتحت نشور مشکل اساسی دارم من. چیِ این جانی‌های زرد رو دوست دارن مردم؟

‏تو قرون وسطی، اروپایی‌ها گربه‌ها رو خدمتگزار شیطان می‌دونستن(مخصوصا گربه سیاه) برای همین شروع کردن به کشتنشون و بعد به همین خاطر تعداد موش‌ها زیاد شد و طاعون شیوع پیدا کرد و ۵۰ میلیون نفر در اثر طاعون کشته شدن. #اطلاعات_بدردنخور

زنده‌ بآد اون قطع ارتباطی که می‌ارزید.

بامزه‌های بدوی حالا دارن یواش یواش می‌رن به سمت این پلن که «رضا پهلوی هم مهره ج.ا ست.» موش بخوردتون که با این وضعیت مغزی‌تون باید در طی انتخاب طبیعی میلیون‌ها سال پیش حذف می‌شدید ولی متاسفانه این اتفاق نیوفتاد.

تو اومدی تا من با تمام شخصیت‌های فیلم و داستان‌هایی که توسط کسی عاشقانه دوست داشته می‌شن هم‌ذات پنداری کنم.
تو اومدی تا من با تمام شخصیت‌های فیلم و داستان‌هایی که توسط کسی عاشقانه دوست داشته می‌شن هم‌ذات پنداری کنم.