463
Subscribers
+124 hours
+67 days
+3230 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+66
in 4 channels
June '26
+39
in 7 channels
Get PRO
May '26
+62
in 7 channels
Get PRO
April '26
+25
in 9 channels
Get PRO
March '26
+60
in 5 channels
Get PRO
February '26
+18
in 4 channels
Get PRO
January '26
+23
in 4 channels
Get PRO
December '25
+31
in 7 channels
Get PRO
November '25
+16
in 5 channels
Get PRO
October '25
+13
in 2 channels
Get PRO
September '25
+29
in 5 channels
Get PRO
August '25
+16
in 2 channels
Get PRO
July '25
+5
in 2 channels
Get PRO
June '25
+341
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 30 July | 0 | |||
| 29 July | +2 | |||
| 28 July | 0 | |||
| 27 July | +1 | |||
| 26 July | +1 | |||
| 25 July | +10 | |||
| 24 July | 0 | |||
| 23 July | +1 | |||
| 22 July | +1 | |||
| 21 July | +1 | |||
| 20 July | +2 | |||
| 19 July | +1 | |||
| 18 July | +2 | |||
| 17 July | 0 | |||
| 16 July | +1 | |||
| 15 July | +1 | |||
| 14 July | +2 | |||
| 13 July | +11 | |||
| 12 July | +11 | |||
| 11 July | +12 | |||
| 10 July | +6 | |||
| 09 July | 0 | |||
| 08 July | 0 | |||
| 07 July | 0 | |||
| 06 July | 0 | |||
| 05 July | 0 | |||
| 04 July | 0 | |||
| 03 July | 0 | |||
| 02 July | 0 | |||
| 01 July | 0 |
Channel Posts
| 2 | بهار سال ۹۵ بود با سه تن از بچههای قریه که صنف دوازدهم مکتب بودیم، به کابل آمدیم. آمده بودیم برای پاس کردن امتحان کانکور، درس بخوانیم. سال اول مان بود که اتاق میگرفتیم و از قریه به شهر میآمدیم.
حبيب آشپز بود و من ظرفشوی و محمد هم خرجآور. چاشت یک روز گرم تابستانی، قرار شد حبيب برنج پخته کند. او سمت آشپزی رفت و بعدش برگشت، دید که ما درس میخوانیم، او نیز سرگرم درس و کتاب شد. زمانی یادش آمد که دیگ روی گاز است. عاجل سمت آشپزخانه رفت. بوی سوختگیاش از همانجا به اتاق میآمد. حبیب برنج را آورد، من و محمد از روی شوخی گفتیم برنج سوخته است و هیچ مزه نمیدهد. حبيب ما را به زور از اتاق کشید، دروازه را قفل کرد و خودش به تنهایی غذا خورد. بعد از آن روز هر چیزی میپخت و هر طوری که میپخت ما از او راضی بودیم. اگر غذایش شور بود، اگر خام بود و اگر سوخته، ما میخوردیم و چیزی هم نمیگفتیم. | 94 |
| 3 | No text... | 101 |
| 4 | «چه جوانانی، اسماعیل، میبینی؟
چه جوانانی.
بسیارشان هنوز صورت عشق را بر سینه
نفشردهاند .»
• براهنی
@letterssto | 105 |
| 5 | روستایی در دایکندی
عکس: کریم ابراهیمی | 112 |
| 6 | No text... | 111 |
| 7 | سفر به ناکجاآباد میتواند بازگشت به خویشتن باشد. | 106 |
| 8 | چرا منتظر بمانیم؟ چرا چیزهای خوب را بگذاریم برای بعد؟ | 103 |
| 9 | برای اینکه ساعت زودتر یازده شود.
کسی را دارید که برایش شعر بخوانید؟ یا برای شما شعر بخواند؟
http://t.me/HidenChat_Bot?start=328826783 | 41 |
| 10 | منتظرم ساعت یازده شود تا چند فیلم خوب دانلود کنم. شما هم وقت منتظر چیزی هستید، زمان برای تان کند میگذرد؟ | 46 |
| 11 | سمفونی مردگان تقابل سنت و مدرنیته، پدری که دنیا را همواره از دید سنتی اش میبیند و پسری که دوست دارد بیاموزد، بنویسد، شعر بگوید و شعر بخواند. از آنطرف برادری که فکر میکند وجود برادرش به نفع او نیست و باید از شر او خلاص شود.
زنان همانند دیگر جوامع سنتی در این داستان بازهم همان نقش منفعل را بازی میکنند، نقشی که باید در خانه باشند، از اظهار نظر پرهیز کنند و باید زندگی مشترک نابود شده خود را تا پای جان ادامه دهند.
برای من خواندن سمفونی مردگان تجربه شگفت انگیزی بود، روایت، زاویه دیدهای متفاوتی دارد و نویسنده احساسات شخصیت ها را هم در داستان گنجانده است.
بعد از خواندن کتاب با خودم میگویم:« مگر میشود سرنوشت یک خانواده اینقدر تلخ باشد؟»
بلافاصله، با توجه به تجربههای عینیای که در جامعه خودمان دیدهام، خودم پاسخ این سؤال را میدهم. | 103 |
| 12 | به وقت اکنون: ساعت پنج و پنجاهوپنج دقیقهی روز پنجم ماه پنجم سال هزار و چهارصدوپنج. | 114 |
| 13 | آدمهای باکلاس عصر ما سگ و گربه دارند. چرا؟ | 57 |
| 14 | هر انسان فهیم و تربیتشدهی عصر ما، بزدل و بردهصفت است و باید هم چنین باشد؛ این وضعیت عادی اوست. من عمیقا به این قضیه ایمان دارم... در همهی دورهها انسانِ دانا و مترقی باید بزدل و برده باشد. این قانونِ طبیعت برای همهی انسانهای متمدن و فهمیدهی روی زمین است.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب | 117 |
| 15 | نوشتن؛ راستی که انگار برای خودش کاری است.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب | 122 |
| 16 | من واقعا با نوشتن آرامش پیدا میکنم.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب | 115 |
| 17 | انسان حتما به خودش دروغ میگوید.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب | 109 |
| 18 | در خاطرات هر کسی، چیزهایی است که به هیچکس نمیگوید، فقط برای دوستانش بازگو میکند. مسائلی هم هست که حتا به دوستان نمیشود گفت و آدم فقط برای خودش میتواند بازگو کند؛ عین راز است. اما سرانجام چیزهایی هم هست که انسان حتی میترسد برای خودش هم آشکار کند. هر انسان شایستهای به قدر کفایت از این دست مسائل دارد.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب | 113 |
| 19 | No text... | 113 |
| 20 | اگر به ۱۴۰۶/۰۶/۰۶ رسیدیم به این تاریخ ۱۴۰۵/۰۵/۰۵ و این روزها افسوس خواهیم خورد. آدمی همین است. | 113 |
