رمان یونومیا
تمام رمان ها بزرگسال می باشد. 🔊با بنر واقعی وارد شدید 🔊 نویسنده:مهین مقدسی فر درحال پارتگذاری: یونومیا ، شیطان و پروانه آبی ، شاهزاده خشم ربات نویسنده: @MahinMoghadasifarbot کامل: گرگ های اشرافی ، وروجا ، پریژه ادمین تبادل و فروش: @NightAngel55
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel رمان یونومیا
Channel رمان یونومیا (@romansara_tarjome) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 11 723 subscribers, ranking 3 239 in the Books category and 26 977 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 11 723 subscribers.
According to the latest data from 04 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -187 over the last 30 days and by 1 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 4.36%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 4.12% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 512 views. Within the first day, a publication typically gains 484 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 67.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as دخترک, صدا, نگاهش, آیسا, وقت.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“تمام رمان ها بزرگسال می باشد.
🔊با بنر واقعی وارد شدید 🔊
نویسنده:مهین مقدسی فر
درحال پارتگذاری: یونومیا ، شیطان و پروانه آبی ، شاهزاده خشم
ربات نویسنده:
@MahinMoghadasifarbot
کامل: گرگ های اشرافی ، وروجا ، پریژه
ادمین تبادل و فروش: @NightAngel55”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 05 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
«از بازی کردن لذت می بری؟»دوباره نزدیک شدم ولی این بار بی حرکت ماند. زبانم بار دیگر بیرون آمد و روی نرمی و شیرینی لب هایش سرید و کمی از آن را میان لب هایش فرو بردم. حس کردم لب هایش سعی می کنند روی زبانم بسته شده و آن را بمکند پس دوباره عقب کشیدم.
«زن بیرحم... خدایان... لطفا...»التماسی که کرد با دندان های من که لب پایینی اش را گاز گرفت، خفه شد. سپس لب هایم بوسیده شد. دستم که روی پیراهنش بود مشت شد چون احساس می کردم که داشت یک اتفاقی می افتاد. نه یک اتفاق جسمی ساده. پاهایم را کمی باز کردم تا چاک لباسم اجازه دوباره دسترسی به سلاحم را بدهد و بعد خنجر را در یک لحظه از غلاف در آوردم و آن را روی گردنش فشار دادم. دهانش دست از بوسیدن برداشت و فقط ذره ای عقب رفت. «تو اجازه نداری لمسم کنی. من پرنسس کالمر هستم. تو هیچی نیستی.» با وجود خنجرم در گلویش دستش روی رانم رفت و انگشتانم به بالا لغزید. جایی که ران های برهنه ام از چاک بلند دامنم پیدا بود.
«بهم دستور بده بهت لذت بدم. من هیچی نیستم. بهت که گفتم بذار بهت خدمت کنم پرنسس. من یه خدمتکار محشرم.»خدمتکار قرار بود یک شغل محترمانه باشد. پس چرا طوری که از دهانش بیرون می آمد باعث می شد فکر کنم به جای خدمتکار، کلمه ی فاحشه را به زبان آورده است؟ سر انگشتانش به نرمی روی ران برهنه ام حرکت کرده و به بالا رفتند. روی بند چرمی غلاف لغزیده و من هر حرکت کوچک را حس می کردم.
«وقتی انگشتامو بین پاهات بلغزونم چی پیدا می کنم؟»یعنی چه؟
«چقدر خیسی النورا؟ انقدری هست که بتونی چند تا از انگشتامو درونت داشته باشی؟»اوه خدایان...
«چند تا انگشت نورا؟ یکی؟ دو تا؟ ببینم می تونی سه تا انگشتمو تحمل کنی؟»وقتی سرانگشتانش خیلی نزدیک شد، نوک تیز خنجر را به پوست گلویش فشار دادم. در این لحظه هیچ چیز و هیچ کسی را به یاد نداشتم. فقط روی سرانگشتانش که موزیانه حرکت می کردند تمرکز کرده بودم. نمی توانستم به یاد بیاورم که چرا نباید روی سه تا از انگشتانش سواری کنم. وقتی اینقدر ایده ی خوبی به نظر می رسید. وقتی سر انگشتانش به جایی رسید که قرار بود برای تمام مردان جهان ممنوعه باشد دستم کمی سست شد. لمسش در آن نقطه احساس جادویی و خارق العاده ای داشت.
«خدایان می بینی چقدر خیسی.»انگشتانش حرکت کرد. «آره. انقدر خیسی که بتونی روی انگشتام سواری کنی. روی هر سه تاش. تو یه سوارکار کوچولویی مگه نه نورا؟» 🔞#اژدهای_خفته 🔞❤️🔥 #اروتیک #تخیلی #اژدها #ازدواج_اجباری https://t.me/+1iKiAVqErTNmNGNk https://t.me/+1iKiAVqErTNmNGNk https://t.me/+1iKiAVqErTNmNGNk
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
