رمان یونومیا
تمام رمان ها بزرگسال می باشد. 🔊با بنر واقعی وارد شدید 🔊 نویسنده:مهین مقدسی فر درحال پارتگذاری: یونومیا ، شیطان و پروانه آبی ، شاهزاده خشم ربات نویسنده: @MahinMoghadasifarbot کامل: گرگ های اشرافی ، وروجا ، پریژه ادمین تبادل و فروش: @NightAngel55
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram رمان یونومیا
El canal رمان یونومیا (@romansara_tarjome) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 11 605 suscriptores, ocupando la posición 3 285 en la categoría Libros y el puesto 27 674 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 11 605 suscriptores.
Según los últimos datos del 27 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -182, y en las últimas 24 horas de -4, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 4.62%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 4.12% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 536 visualizaciones. En el primer día suele acumular 478 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 74.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como دخترک, صدا, نگاهش, آیسا, وقت.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“تمام رمان ها بزرگسال می باشد.
🔊با بنر واقعی وارد شدید 🔊
نویسنده:مهین مقدسی فر
درحال پارتگذاری: یونومیا ، شیطان و پروانه آبی ، شاهزاده خشم
ربات نویسنده:
@MahinMoghadasifarbot
کامل: گرگ های اشرافی ، وروجا ، پریژه
ادمین تبادل و فروش: @NightAngel55”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 28 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.
_بهت میگم خفه خون بگیر گلبرگ. خفه شو. فقط خفه شو.برای نیوشایی که از عشق زندگی اش بود، قلب داشت، نه یک حرامزاده از زنی که معلوم نبود مادرش چه کسیست. _بابا... وقتی لیوان شیشه ای پر از ویسکی اش را روی زمین کنار پاهایم پرت کرد، خفه خون گرفتم از ترسِ دستانش که زود دست به کار می شدند و او ضرب شستش را به من شناسانده بود. از اینکه بابا صدایش کنم نفرت داشت. _خفه خون بگیر بی کس و کار. کس و کارم مگر نباید خودش می شد؟ مگر من دخترش نبودم؟ _میان که حرف های آخرو بزنیم. نهایتا تا آخر ماه عروسی میکنی. _چرا من؟ چرا نیوشا نه؟ من فقط پونزده سالمه. اصلا من مگه خدمتکار خونتون نبودم؟ چرا باید برم زن اون هیولا بشم؟ از فکر خاطرات سه سال پیش بیرون آمدم و وقتی صدای باز شدن درِ اتاق خواب مشترکمان آمد، تظاهر کردم خواب هستم. وقتی صدای در آوردن کت آرمانی اش و بعد صدای افتادن غلاف تفنگش را روی میز چوبی کنار در شنیدم لرزی از گردن تا پایین کمرم به راه افتاد.
این یعنی یک راست می آمد تا بالشتش را در آغوش بگیرد و بخوابد. بالشتی که من بودم.به عنوان یک زن، در آغوش مردی که سه سال بود همسرش بودم می خوابیدم و هنوز هم از او می ترسیدم. تشک تخت، زیر وزنش کمی فرو رفت. بوی تلخ عطرش، آمیخته با دود باروت و سرمای شب، آرام آرام دورم پیچید. چشم هایم را محکم تر فشار دادم تا نفس عمیق نکشم و رسوایم نکند هوس بوییدن همسر شناسنامه ای ام. چند ثانیه سکوت... بعد، مثل هر شب، دست سنگینش آرام دور کمرم حلقه شد انگار که حق او هستم. به اندازه ای محکم مرا گرفته بود که بفهمم اسیرم. زندانی اش هستم در قفسی طلایی که از دور زیبا بود. سه سال بود همین کار را می کرد. سه سال بود هر شب مرا در آغوش می گرفت. می گویند زن ها به لمس شدن عادت می کنند. من اما به لمس نشدن عادت کرده بودم. همسرم مرا به سینه اش چسباند و موهایم را نفس کشید. بلافاصله انجماد بدنش باعث شد خشک شوم و من از تک تک واکنش های همسرم می ترسیدم. _شامپوتو عوض کردی؟ صدایم می لرزید. _شامپوم تموم شده بود. چیزی مثل هوم از گلویش خارج شد. _دوستش ندارم گلبرگ. عوضش نکن. موهایم را عقب راند تا گردنم را برای دندان هایش عریان کند سپس پوستم را میان دندان هایش گرفت و فشار داد. نه برای لذت، چون در این سه سال شوهرم حتی یکبار با من نخوابیده بود. میخواست شکنجه ام کند. همانطور که قبلا گفته بود. می خواست انتقام بگیرد. انتقام چیزی که خودم هم دلیلش را نمی دانستم. فقط می دانستم بعد از پایان سه سال، قرار است زندگی ام را نابود کند. https://t.me/+CghBY-Fq5aMwMjA0 https://t.me/+CghBY-Fq5aMwMjA0 پدرم منو به رئیس مافیا فروخت. کامیار همایون سه سال بهم دست نزد تا وقتی فهمیدم قراره منو...❤️🔥🔞
