en
Feedback
کالبَد معلق

کالبَد معلق

Open in Telegram

هنوزکال،گاهی بَد واغلب معلّقم روزمرگی‌های یک مدیر محصول؛ کتابها، فیلم‌ها،دیده ها و یافته‌هایش.

Show more
626
Subscribers
No data24 hours
-47 days
+5630 days
Posts Archive
ولی بچه ها من واقعا قبلنا خیلییی بیشتر حوصله داشتما مثلا یادمه قبل اینکه رشته معماریو انتخاب کنم، شاید بالای ۴۰ تا دانشجوی معماری از دامشگاهای مختلفو تو اینستا پیدا کردم ازشون درباره رشتشون پرسیدم یا یادمه قبل اینکه برم دانشگاه، حدفاصل اعلام نتایج تا رفتن به دانشگاه، ۳ ۴ تا از همکلاسیامو پیدا کردم و باهاشون حرف زدم یا قبل اینکه برای اولین بار برم ارسی، به بالای ۱۰ تا ادم پیام دادم پرسیدم تجربشون چطور بوده.

بیشتر که فکر میکنم شاید رحم جای اینکه هر ایونتی رو بفرسته میتونست فقط حامله نیستی رو بفرسته😶‍🌫

ببین دقیقا بحث api callه ها ما میگیم اقا وقتی اون ایونت انجام شد خبر بده اونا میگن نه، تو هر بار کال کن، من بهت میگم اوکی یا
ببین دقیقا بحث api callه ها ما میگیم اقا وقتی اون ایونت انجام شد خبر بده اونا میگن نه، تو هر بار کال کن، من بهت میگم اوکی یا نوکی عملا اگه ایونتِ "حامله هستی" از سمت جنین ارسال میشد، بیشتر میک سنس میکرد تا اینکه رحم هر ماه بزنه دیواره رو بشکونه ریکوئست بفرسته که بفهمه له حامله نیست

چرا خب؟ کارمند به امید اون تعطیلی روزگار میگذرونه
چرا خب؟ کارمند به امید اون تعطیلی روزگار میگذرونه

یک ماه بود دوستامو [که معمولا هر هفته میبینم] ندیده بودم رفتیم فکر کرده و بچه‌ها جووون دوستام اینقد باهوشن که من اون زنگو نمی
یک ماه بود دوستامو [که معمولا هر هفته میبینم] ندیده بودم رفتیم فکر کرده و بچه‌ها جووون دوستام اینقد باهوشن که من اون زنگو نمیتونستم همیشه اولین نفر بزنم!!!!!! به عنوان یک بیمارِ "من باید برنده بشم" اصلنم دیگه برام مهم نبود که باختم تو بازی بعدی جبران کردم به هرحال

میپرسید زندگی مستقلی چطوره؟ امشب ساعت ۹ونیم رسیدم خونه از دم در اول تمام لباسای تو سبد لباس‌چرکارو ریختم تو ماشین که تا من بقیه کارامو میکنم بشوره. بعد رفتم دنبال غذا ی شام و با نیم نگاهی به غذای فردا بعد امروز چوب لباسیام رسیده بود لباسایی که تو بقچه کرده بودم در اوردم اویزون کردم این وسط مامانم اینا تلفن زدن و همزمان شاممو خوردم لباسا شسته شدن، در اوردم پهن کردم، لباسشوییو خشک کردم، و درحالیکه از خستگی بیهوشم، ظرفای شامو شستم و تازه رسیدم به تخت که کتاب کارگاه رو بخونم

شما که در جریانید من اگه خودمو به چالش نکشم شبم روز نمیشه؟ من دوباره سفارش ماتیلدا گرفتم و همونطور که میبنیید سمت راست دارم س
شما که در جریانید من اگه خودمو به چالش نکشم شبم روز نمیشه؟ من دوباره سفارش ماتیلدا گرفتم و همونطور که میبنیید سمت راست دارم سعی میکنم توی فضای کوچیک با نخ ۲ تار طدحو دربیارم سمت چپ با نخ ۶ تار کلفت که یا خیلی برجسته و باحال میشه یا کثافت🤌🏾 حالا با ما همراه باشید فعلا؛:))

زنگ‌زده میگه میخوام یه کاری کنم اگه از نظرت اوکیه بعد در حالی که من شونصد تا سناریو جنایی تو ذهنم مرور کردم میگه که "ریشامو بزنم؟ " کیوت:)))))))))))

تفاوت اولین بار و دومین باری که یه سفارشو دوختم:)
تفاوت اولین بار و دومین باری که یه سفارشو دوختم:)

و بدین ترتیب سفارش مگنت دار به لیست اضافه شد مرسی از یکی از شما که ایدشو داد
و بدین ترتیب سفارش مگنت دار به لیست اضافه شد مرسی از یکی از شما که ایدشو داد

فسقلی:)
فسقلی:)

همینکه عطیه مبگه

آدم فکر میکنه خوابیدن و خواب رو تا صبح ادامه دادن جزو بدیهیات زندگیه تا اینکه باهاش به مشکل می‌خوره!

بعد بهش گفتم ببین تو باید بر اساس چت هامون و شناختت از من اینو پر بکنی ها گفت آهااا و یه تصویر دیگه‌داد که اینقد همه چیو توش نوشته قابل انتشار نیست:)

منم اومدم این ترند جدید رو تست کنم بعد بهم اینو داد
منم اومدم این ترند جدید رو تست کنم بعد بهم اینو داد

Voice message06:01

Ala aye hal داره اینجوری پیش میره
Ala aye hal داره اینجوری پیش میره

Repost from N/a
این دوتا نازنازیا امروز مهمون خونه شما شدن و دیگه موجود نداریم شون. کالکشن #فیکشن
این دوتا نازنازیا امروز مهمون خونه شما شدن و دیگه موجود نداریم شون. کالکشن #فیکشن

این طرحو یه بار یک سال پیش دوختم و اخیرا فروختم حالا یه بار دیگه یکی سفارشش داده

من تازه از کلاسم برگشتم و خستم برای رفتن سر کارای خونم و شام و ... شما چطورید