ابرکانه | صدیقه حسینی
Open in Telegram
خواهی بخوان خواه نخوان ما نوشتهایم اینجا از تجربههای زیستهم مینویسم . . ایمیل من👇 sedighe.hoseini1990@gmail.com
Show more941
Subscribers
+624 hours
+47 days
+430 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+11
in 1 channels
August '26
+20
in 0 channels
Get PRO
July '26
+25
in 1 channels
Get PRO
June '26
+20
in 2 channels
Get PRO
May '26
+14
in 1 channels
Get PRO
April '26
+7
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+46
in 9 channels
Get PRO
January '26
+35
in 8 channels
Get PRO
December '25
+44
in 7 channels
Get PRO
November '25
+19
in 3 channels
Get PRO
October '25
+16
in 0 channels
Get PRO
September '25
+35
in 3 channels
Get PRO
August '25
+13
in 5 channels
Get PRO
July '25
+21
in 3 channels
Get PRO
June '25
+22
in 3 channels
Get PRO
May '25
+34
in 2 channels
Get PRO
April '25
+9
in 0 channels
Get PRO
March '25
+19
in 0 channels
Get PRO
February '25
+38
in 2 channels
Get PRO
January '25
+35
in 3 channels
Get PRO
December '24
+27
in 1 channels
Get PRO
November '24
+48
in 3 channels
Get PRO
October '24
+59
in 6 channels
Get PRO
September '24
+75
in 4 channels
Get PRO
August '24
+28
in 4 channels
Get PRO
July '24
+210
in 8 channels
Get PRO
June '24
+35
in 1 channels
Get PRO
May '24
+26
in 2 channels
Get PRO
April '24
+38
in 1 channels
Get PRO
March '24
+40
in 1 channels
Get PRO
February '24
+63
in 2 channels
Get PRO
January '24
+77
in 0 channels
Get PRO
December '23
+70
in 1 channels
Get PRO
November '23
+43
in 1 channels
Get PRO
October '23
+230
in 3 channels
Get PRO
September '23
+76
in 0 channels
Get PRO
August '23
+20
in 0 channels
Get PRO
July '23
+21
in 0 channels
Get PRO
June '23
+33
in 0 channels
Get PRO
May '23
+111
in 0 channels
Get PRO
April '23
+63
in 0 channels
Get PRO
March '23
+33
in 0 channels
Get PRO
February '23
+19
in 0 channels
Get PRO
January '23
+73
in 0 channels
Get PRO
December '22
+80
in 0 channels
Get PRO
November '22
+25
in 0 channels
Get PRO
October '22
+14
in 0 channels
Get PRO
September '22
+25
in 0 channels
Get PRO
August '220
in 0 channels
Get PRO
July '22
+2
in 0 channels
Get PRO
June '22
+23
in 0 channels
Get PRO
May '22
+28
in 0 channels
Get PRO
April '22
+18
in 0 channels
Get PRO
March '22
+44
in 0 channels
Get PRO
February '22
+11
in 0 channels
Get PRO
January '22
+11
in 0 channels
Get PRO
December '21
+12
in 0 channels
Get PRO
November '21
+36
in 0 channels
Get PRO
October '21
+29
in 0 channels
Get PRO
September '21
+216
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +7 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | +2 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +1 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
این ده روزی که برای شرکت دنبال نیرو بودیم اندازهی ده سال پیر شدم ولی بالاخره همه نیروها رو گرفتیم و تمام 😎
| 2 | من یه تایمی از زندگیم
خیلی میل به دیدن دوستام نداشتم
چت و تلفن رو هم که نمیتونستم
و به همه میگفتم که برای حفظ اتصالمون برام نامه بنویسند
و اون موقع که اینو به نگار گفتم
و نگار برام نامه نوشت
فکر میکردم وای چه کار سختی برام انجام داده
این دختر اصلا اهل نوشتن نیست
و خلاصه که همش این جوری بودم که ببین به خاطر من نشست نوشت
الان هربار کانالش رو میخونم
میبینم که اتفاقا این دختر خیلی هم اهل نوشتن بود
خودش خبر نداشت
اینم بگم که اگر اون موقعها اینو میدونستم
از اینکه مجبور شده برام نامه بنویسه
عذاب وجدان نمیگرفتم.😁 | 116 |
| 3 | انفدر بدم میاد ازین مردهایی که تا اسم پریود میاد سریع میپرن وسط: «میدونی که مردها هم پریود میشن؟»
نه نمیدونم. برید یه اسم کوفتی دیگه واسه هر تجربهی تخمیای که دارید بذارید! اما اون اسمش پریود نیست.
خون ازتون میره؟ خون زیاد که با قرص خوردن باید کنترلش کنید؟ صبح با کثیفی ملحفه و تخت بیدار میشید؟ شورتهای محبوبتون رو که چون خونی شدن دور میندازید؟ بوی خون میزنه بهتون و میخواید عق بزنید؟ تو شرکت یه ساعت تو دستشویی میمونید چون با بدبختی باید صدبار دستت رو بشوری، دست فرو کنی تو خودت، کاپ رو دربیاری، خالی کنی، بشوری، سرجاش بذاری، حواست باشه درست جا بیفته که پس نده! صبح که بیدار میشید احساس میکنید پاها مال خودتون نیست؟ از دل درد به خودتون میپیچید؟ سرتون جوری درد میکنه که حس میکنید الان چشمم میفته کف دستم؟ از بوی غذا حالتون به هم میخوره ولی مثل یه هیولا گرسنهاید؟ دلتون شیرینی میخواد، دلتون گوشت میخواد بعد میل ندارید بخورید؟ کلافهاید؟به دوستاتون میگید از پشت نگاه کن ببین لباسم خونیه؟ رنگ و روتون میپره؟ نمیتونید ورزش کنید؟ حوصله هیچکس رو ندارید؟ همینطور که جون ندارید باید پاشید کاپ رو دوباره خالی کنید؟
سینههاتون سنگین میشه و حس میکنید اضافیه رو بدن؟ هر ماه یک روز مرخصیتون رو براش کنار میذارید؟ بعد هم تا کمی اخلاقتون خوشایند کسی نباشه حتما یه نری پیدا میشه و میگه: «حتما پریودی.»
اگر نه! مردها هم پریود میشن و آلتتناسلی مردانه خر. | 140 |
| 4 | وقتی برای دهه هشتادیها
یه چیز خیلی خنده دار تعریف میکنی
پوکر فیس بهت زل میزنند
و میگن: جر
میگم: یعنی چی
میگه: یعنی خیلی خنده دار بود
میگم: خب پس چرا نمیخندی
میگه: از درون جر خوردم انقدر خندیدم دیگه لازم به اکت بیرونی نیست
درسته! | 172 |
| 5 | برداشت چت جی پی تی از شعر بالا این بود | 186 |
| 6 | شعری از روزهای ۲۱ سالگیم:
دوباره گم شدهام بین این همه تبلیغ
شبیه عکس زنی روی قوطی شامپو
شبیه بچگیام با لباس زیر دوش
و دستوپا زدن یک عروسک ترسو
همیشه چنگ زدم به خودم به خاطرهها
به دستهای فرو رفتهی تو در موهام
تماس خیس بدنهای سردمان با هم
به خواب میبردم روی کاشی حمام
سقوط کردهام از سنگریزهها از تو
میان خستگیام تهنشین شدم در آب
تمام دلخوشیام با حباب بالا رفت
تکان بده همهی زندگیم را در خواب
که باز گریه کنم زیر حولهی خیسم
که خنده روی لبم سالهاست خشکیده
تمام سهم من از زندگی همین بوده:
عروسکی که همیشه از آب ترسیده
نگاههای گرهخوردهمان به هم پیچید
شبیه موخوره در روزهای وزوزیام
دوباره گم شدهام بین این همه تبلیغ
درست عکس تو... در ژستهای فانتزیام
صدیقه حسینی
از مجموعهی «خودکشی با تفنگ آبپاشی»
https://t.me/abrakaneh | 211 |
| 7 | جلوی این همه تماشاچی
خسته و منتظر... بهخط شدهایم
گریه و خندهمان تماشاییست
مثل ِ حیوان ِ تربیت شدهایم....
#صديقه_حسینی
https://t.me/abrakaneh | 212 |
| 8 | از تجربۀ دوستی تمام شده بنویسید شما هم
بگید منم بخونم!
به نظرم هرکس یه باری توی زندگیش اینو تجربه کرده دیگه... | 234 |
| 9 | این متن سپیده من رو یاد متنی انداخت که برای دوست از دست رفتهی خودم نوشته بودم، قبلا گمونم منتشر کرده بودمش ولی خب... دوباره:
او دوست من بود، دوست همهجانبهام! دوستی که روزها را با هم میگذراندیم، دوستی که خانهاش نزدیک بود و کافی بود بغض کنم تا وقتی میزنم زیر گریه، وسط خانهاش ایستاده باشم. آن سالها من اهل آشپزی نبودم اما او بود. برایم غذا درست میکرد، خوراکیهای خوشمزه میچید روی میز، مینشستیم کنار شومینه و گپ میزدیم. گپ و گفت طولانی و ادامهدار!
او دوست من بود و ما تمام رشت را با هم قدم زده بودیم. کافیشاپها و رستورانهایش را کشف کرده بودیم، غصهی هم را خورده بودیم و بیشتر وقتها با صدای بلند با هم خندیده بودیم!
حالا او رفتهاست. دور شده و ما دیگر صبح تا شب با هم چت نمیکنیم. دیگر صندوق ایمیلهایمان از نامههای هم پر نمیشود. دیگر از جزییات با هم حرف نمیزنیم. دیگر از پلههایی که بالا رفتهایم، از سختیهای آسان شده و آسان نشده با هم حرف نمیزنیم.
همهچیز جوری منجمد شده و جوری از بین رفته که انگار هیجوقت وجود نداشتهاست. ما در یک سوءتفاهمِ ابدی غوطهوریم. ما در برداشتهای غلط، در تحلیل و تفسیرهای اشتباه دست و پا زدیم و برای همیشه همدیگر را از دست دادیم و این از دست دادن، حالا آنقدر طبیعی شده که دیگر حتی قلبم را نمیلرزاند.
او را نمیدانم من اما فکر میکنم ما زمانی بهترینِ هم بودیم. زمانی بهترین خاطرهها را برای هم ساختیم و شاید باقیاش دیگر در توانمان نبود. دیگر چیزی برای اضافه کردن به آن همه صمیمت نمانده بود. وقتش رسیده بود همدیگر را از دست بدهیم، که شروع کنیم به پاکسازی و فراموشی! میدانید؟!
صدیقه حسینی | یادداشتها | 521 |
| 10 | سپیده برای دوستش نامهی جالبی نوشته
اینجا بخونید👇
مرثیهای برای یک دوستی از دست رفته | 277 |
| 11 | امشب سر گرسنه سر بر بالین میذارم 😁 | 82 |
| 12 | اما انگار دنیای دریا در نقاشیهای مونه جور دیگریست! این طور که در جستار «در جستوجوی آن پهنهی آبی» میخوانیم اینطور نیست که مونه یک عالم دریا بریزد وسط تابلو یا دریا را بکند در چشم مخاطب! در سطرهایی از این جستار میخوانیم: «مونه در اصل میگذارد بیننده خیال کند اگر چشم بچرخاند میان این خانههای ییلاقی، یا شاخ و برگ درختان خانهی آقای مورنو، یا این سو و آن سوی جادهی رومی -انگار اصلا خودش برای خرید روزنامهای، شیر تازهای، چیزی، آنجاست- بی که حتی از قبل شوقش را داشته باشد یا در فکرش باشد، با چشمانداز خیرهکننده و دلفریب دریا روبهرو میشود، جایی که به قول آیسخولوس "اقیانوس بیموج و باد بر بستر ظهرگاهیاش خفته"» گویا در نقاشیهای مونه دریا هست و نیست، میبینی و نمیبینیاش! همانطور که باید، درست مثل واژهی کموبیش! صدیقهنوشتهها | 291 |
| 13 | دیروز هم با یه فوتبالیست مصاحبه داشتم
و دیدم بله
اینم به طور کلی اتصالش با درونش قطعه
و بعد هر سوال میگفت وای چه سوال سختی
بهش گفتم ببین اینایی که توی همه گفتوگوهات گفتی به من نگو من همه مصاحبههات رو دیدم
بازم همونا رو میگفت😒
آخرشم گفت سوالای تو خیلی سخته
خودت بگو چی بگم؟
گفتم بابا من از درون تو که خبر ندارم
یه کم فکر کن
خلاصه قرار شد تا فردا فکر کنه
بهش گفتم من سر ضبط هستما
چیزای تکراری مصاحبههای قبلی رو بگی کات میدم
گفت باشه بابا چقدر بداخلاقی
و به این شکل گفتوگومون تموم شد😐 | 303 |
| 14 | سعید آرمات عزیز❤️ | 318 |
| 15 | No text... | 306 |
| 16 | رفتم مطب دکتر
و یه دونه صندلی هم برای نشستن نبود
به منشی گفتم من ۵ وقت داشتم
گفت حالا تشریف داشته باشید
گفتم: کجا تشریف داشته باشم؟ هیچ صندلی خالیای نیست
بعد در حالی که ده نفر همین جوری وایستاده بودن رفت از اتاق یه صندلی آورد به من گفت: اینجا... اینجا تشریف داشته باشید!
و من به مدت ۴ ساعت اونجا تشریف داشتم
این که مطب رو شلوغ کنیم
همه فکر کنن ما دکتر خوبی هستیم
دیگه یه استراتژی مارکتینگی نیست عزیزان
باعث میشه برای بیمارها تجربهی بد بسازید
و همینها رو هم از دست بدین
چون رفتن به دکتر خودش بار روانی داره
اگر قرار باشه وقتت رو هم بگیره
دیگه میتونی قیدش رو بزنی
بنابراین در سیستم طراحی تجربهی مشتری برای بیمارها جوری به بیمار وقت میدن
که نهایت ۳۰ دقیقه معطل بشه
نه ۴ ساعت
و این مزیت رقابتی پزشکها خواهد بود
واقعا میخوام این پروژهی بهینهسازی و ساخت تجربهی مشتری رو بهعنوان یک پروژهی شخصی انجام بدم برای چندتا دکتر! | 330 |
| 17 | سپیدهی عزیز... | 308 |
| 18 | امشب یک نمایش مشهور و پرطرفدار دیدیم که به جرات میتوانم بگویم از بدترین و خستهکنندهترین نمایشهایی است که به عنوان یک شیفتهی تئاتر و نمایش تا به حال دیدهام. وقتی زن زیبای بازیگر روی میز فریاد میکشید سرزمین من فاسد شده، سرزمین من غرق ظلم و تباهیه، سرزمین من به غارت رفته، با خودم فکر میکردم وقتی شانزده هفده ساله بودم چقدر برای این جملهها به وجد میآمدم و شورمندانه دستهایم را به هم میکوبیدم و احساس میکردم طغیان همین است! هنر باید همینقدر عصیان کند. سالهای سال باید میگذشتند، رنجهای رنگارنگ باید به جانم مینشستند تا پشت خالی این جملهها را ببینم، تا بفهمم اتفاقا رسالت هنر شعار دادن و رجز خواندن نیست، بازتاباندن زندگی و زمانهی خود است. آنهم در جزئیات.
تاریخ سراسر رنج و تباهی و جنگ و سیاهی است و ما، به عنوان مردمانی بسیار رنجکشیده، نیازمند جملههای کلیشهای و شعارزدهای نیستیم که در هر زمانی و برای هر جغرافیایی صدق میکنند؛ در تئاتر و ادبیات و زندگی روزمره. نیازمند هنرمندانی ترسو نیستیم که محتاطانه روی لبهی مردمی بودن و گیر نیفتادن راه بروند و سعی کنند خشم درست و جمعی ما را با این جملههای نخنما به باد دهند.
ما این روزها بیشتر از هرچیزی محتاج جزئیات زندگیایم؛ در رنج و در شادی. محتاج ذرههای زندگی هستیم تا خودمان را سرپا نگه داریم؛ سالهای سال سوگواری نمیتواند ذرهای از آنچه را بر ما رفته جبران کند اما دست انداختن به باقی ماندههای زندگی ما میتواند تا حدودی نجاتبخش ما باشد.
وقتی از سالن نمایش بیرون آمدیم، گروهی از مردم در پارک دور هم میرقصیدند. گروه زیادی از آدمهایی که همدیگر را نمیشناختند و در حالی که از کنار جمعیت میگذشتیم فکر کردم اتفاقا ما به همین چیزها نیاز داریم، به زندگی واقعی نه سوگواریها و رجزخوانیهای تکراری و نهسیخبسوزهنهکبابی که پشتشان به معنای واقعی کلمه هیچ چیزی نیست، هیچ چیزی. | 304 |
| 19 | مهمان امروز پادکست ورزشکار بود
کسی که همهی زندگیش ورزش حرفهای کرده بود
و واقعا در برابر سوالات درونیای که ما ازش میپرسیدیم هنگ میکرد
چندین سوال را گفت سخت است
چندین تا را گفت بعدی
یعنی انگار به طور کلی ارتباطش با درون و احساساتش قطع بود
و انقدر رفته بود توی برنامههای مختلف
همه همان سوالات تکراری را ازش پرسیده بودند
دیگر عادت کرده بود به همانها جواب بدهد
و از سوالات من هنگ کرد!
خلاصه که عجیب بود... | 346 |
| 20 | حالا جدا از شوخی
کتاب این روزهای من این است:
تو آن جا نبودهای
که خیلی تازه از تنور درآمده
امیدوارم طاقچه هم موجود کند به زودی که ما بتوانیم توی جلسات کتابخوانی دغدغک بخوانیمش! | 383 |
