en
Feedback
آموتخانه

آموتخانه

Open in Telegram

آموتخانه = خانه‌ی آموختن ِ مردم عکس‌خانه/ قدیمی‌خانه / کتاب‌خانه خیابان جارمحله. کوچه‌ی آموتخانه، فرعی عزیز و نگار. پلاک ۱۱۳ instagram.com/aamoutkhaneh تماس @aamoutpub 🌸سایت کتابفروشی آموت aamout.ir

Show more
766
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-230 days
Attracting Subscribers
March '26
March '260
in 0 channels
February '26
+6
in 0 channels
Get PRO
January '26
+1
in 0 channels
Get PRO
December '25
+8
in 2 channels
Get PRO
November '25
+9
in 3 channels
Get PRO
October '25
+77
in 7 channels
Get PRO
September '25
+62
in 3 channels
Get PRO
August '25
+53
in 1 channels
Get PRO
July '25
+12
in 4 channels
Get PRO
June '25
+14
in 0 channels
Get PRO
May '25
+42
in 2 channels
Get PRO
April '25
+3
in 0 channels
Get PRO
March '25
+17
in 0 channels
Get PRO
February '25
+32
in 1 channels
Get PRO
January '25
+16
in 0 channels
Get PRO
December '24
+11
in 2 channels
Get PRO
November '24
+19
in 0 channels
Get PRO
October '24
+13
in 0 channels
Get PRO
September '24
+7
in 2 channels
Get PRO
August '24
+6
in 1 channels
Get PRO
July '24
+4
in 0 channels
Get PRO
June '24
+5
in 0 channels
Get PRO
May '24
+8
in 1 channels
Get PRO
April '24
+18
in 1 channels
Get PRO
March '24
+33
in 2 channels
Get PRO
February '24
+118
in 3 channels
Get PRO
January '24
+57
in 3 channels
Get PRO
December '23
+11
in 0 channels
Get PRO
November '23
+29
in 0 channels
Get PRO
October '23
+9
in 1 channels
Get PRO
September '23
+10
in 0 channels
Get PRO
August '23
+16
in 0 channels
Get PRO
July '23
+18
in 0 channels
Get PRO
June '23
+30
in 0 channels
Get PRO
May '23
+5
in 0 channels
Get PRO
April '23
+14
in 0 channels
Get PRO
March '23
+55
in 0 channels
Get PRO
February '23
+100
in 0 channels
Get PRO
January '23
+35
in 0 channels
Get PRO
December '22
+2
in 0 channels
Get PRO
November '22
+3
in 0 channels
Get PRO
October '220
in 0 channels
Get PRO
September '22
+3
in 0 channels
Get PRO
August '22
+7
in 0 channels
Get PRO
July '22
+26
in 0 channels
Get PRO
June '22
+8
in 0 channels
Get PRO
May '22
+2
in 0 channels
Get PRO
April '22
+2
in 0 channels
Get PRO
March '22
+3
in 0 channels
Get PRO
February '22
+2
in 0 channels
Get PRO
January '22
+6
in 0 channels
Get PRO
December '21
+13
in 0 channels
Get PRO
November '21
+6
in 0 channels
Get PRO
October '21
+12
in 0 channels
Get PRO
September '21
+3
in 0 channels
Get PRO
August '21
+3
in 0 channels
Get PRO
July '21
+4
in 0 channels
Get PRO
June '21
+2
in 0 channels
Get PRO
May '21
+1
in 0 channels
Get PRO
April '21
+3
in 0 channels
Get PRO
March '21
+6
in 0 channels
Get PRO
February '21
+17
in 0 channels
Get PRO
January '21
+9
in 0 channels
Get PRO
December '20
+418
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
28 March0
27 March0
26 March0
25 March0
24 March0
23 March0
22 March0
21 March0
20 March0
19 March0
18 March0
17 March0
16 March0
15 March0
14 March0
13 March0
12 March0
11 March0
10 March0
09 March0
08 March0
07 March0
06 March0
05 March0
04 March0
03 March0
02 March0
01 March0
Channel Posts
چهلمین روز درگذشت اعظم‌السادات آیتی‌زاده‌ی تنها جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در بهشت رضوان ِ بهبهان @aamoutkhaneh
چهلمین روز درگذشت اعظم‌السادات آیتی‌زاده‌ی تنها جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در بهشت رضوان ِ بهبهان @aamoutkhaneh

2
اولین برف زمستانی روستای میلک @aamoutkhaneh+2
اولین برف زمستانی روستای میلک @aamoutkhaneh
333
3
میلک الان برف @aamoutkhaneh+1
میلک الان برف @aamoutkhaneh
280
4
میلک الان برف @aamoutkhaneh
میلک الان برف @aamoutkhaneh
274
5
این روزها مدام یادم می‌رود. همه‌چیز یادم می‌رود. می‌روم تا آشپزخانه و هرچی فکر می‌کنم برای چی رفتم یادم نمی‌آید. با مکافات وص
این روزها مدام یادم می‌رود. همه‌چیز یادم می‌رود. می‌روم تا آشپزخانه و هرچی فکر می‌کنم برای چی رفتم یادم نمی‌آید. با مکافات وصل می‌شوم به اینترنت و یادم نیست برای چی آمدم. این روزها طوفان سکوت در شن‌زار سرم آرام‌آرام می‌بردم و می‌راندم و خواب ندارد آنکه می‌کوبد بر طبل سینه‌ی چپ‌ام. و فقط روی دیوار خط می‌کشم؛ | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | و امروز که ۱۲ دی‌ماه است و اینجا بهشت‌رضوان نیست و من چشم دارم تا برسم به دوم بهمن فقط؛ فقط @aamoutkhaneh
270
6
- قرارِ ما زیر درختِ انار. یادت هست که تمام اناردرخت‌های دنیا، ریشه‌شان به یک‌جا بند است. و چشم‌هایم را بستم و فکر کردم تمام
- قرارِ ما زیر درختِ انار. یادت هست که تمام اناردرخت‌های دنیا، ریشه‌شان به یک‌جا بند است. و چشم‌هایم را بستم و فکر کردم تمام انارهای دنیا که شیرین نیستند. - تو میوه‌ات تُرشه یا شیرین؟ - ترش و شیرین برای زنده‌هاست. من و تو مُرده‌ایم. در دنیای مردگان، انارها همه شیرین هستند. #خاما ۱۲ آذر ۱۴۰۴ و امروز ۱۲ دی ۱۴۰۴ @aamoutkhaneh
192
7
فرسکیتا مادری با جادویی زنانه دخترها این جادو را به ارث می‌برند زندگی سخت است و جادو همیشه بها می‌خواهد. #قلب_دوخته (رمان خار
فرسکیتا مادری با جادویی زنانه دخترها این جادو را به ارث می‌برند زندگی سخت است و جادو همیشه بها می‌خواهد. #قلب_دوخته (رمان خارجی) نوشته‌ی کارول مارتینز ترجمه‌ی کامران حسینی ۴۰۸ صفحه | نشر آموت aamout.ir @aamout
170
8
اوایل شهریور، صبح‌ها با ذوقِ عجیبی می‌راندم تا سهروردی شمالی و بعد زنگ می‌زدم و پله‌ها را بالا می‌رفتم تا برسم جلو در. آقامحم
اوایل شهریور، صبح‌ها با ذوقِ عجیبی می‌راندم تا سهروردی شمالی و بعد زنگ می‌زدم و پله‌ها را بالا می‌رفتم تا برسم جلو در. آقامحمدرضا در آوانامه را باز می‌کرد و مستقیم می‌رفتم توی استودیو و بکوب می‌خواندم؛ روزی سه ساعت. بعد هم دیگر پیگیر نشدم. بارها دوستان کتابخوان پرس‌وجو می‌کردند که «پس کی میاد؟» و نهایت برای‌شان می‌نوشتم «از آوانامه بپرسید.» تا دیروز که آقای حنیفه زنگ زدند که «فردا وقت دارید؟» گفتم «همیشه وقت دارم.» گفت «شانزده مورد اصلاحیه داریم برای ضبط.» گفتم «چه ساعت؟» و ساعت ۱۰ صبح امروز رفتم و در کمتر از یک ربع، تمام شانزده‌مورد را خواندم و ضبط شد. #بیوه_کشی را به اصرار دامون‌جان آذری خواندم و خودش هم ناظر ضبط بود و بودن‌اش بهم اعتمادبه‌نفس داد. #خاما را آرشام‌جان ضبط کرد. #زاهو و #سه_گانه_یوسف_علیخانی را آقامحمدرضا ناظر ضبط بود و البته #خاموشان را. فکر می‌کردم «خاموشان» را به سختی بخوانم اما خیلی راحت بودم؛ خیلی راحت. نمی‌دانم چرا این عکس را گرفتم؛ چهل‌وسه روز است از خودم عکس نگرفته‌ام تا ... @avanameh @aamout
253
9
سالی که سینمای جوان قزوین دوره می‌دیدم، سال اکران «مسافران» بود و ذوق ما که داریم برای بار دهم، این فیلم را با هم تحلیل می‌کنیم. بعد دوباره برگشتیم به «باشو غریبه‌ی کوچک» و بعد فیلم‌های دیگرش. و منی که از تئاتر رفته بودم سمت سینما و با این‌حال می‌دانستم جای‌ام اینجا نیست و کارم کلمه است، پناه برده بودم به فیلمنامه‌هایش؛ به نمایشنامه‌هایش. و مشق ِ شب‌ام شده بود گویی پاک‌نویس کردن «طومار شیخ شرزین» و «حقایقی درباره لیلا، دختر ادریس» و «مسافران» و «چهار صندوق» و «مرگ یزدگرد» و ... تا اینکه در یکی از شب‌های بخارا از نزدیک دیدم‌اش. عکاس بودم مثلا اما یادم رفته بود عکاسی. نگاه می‌کردم بهش. چندباری که چشم در چشم شدیم، نهراسیدم ازش؛ برخلاف خیلی که آدم نمی‌تواند توی چشم‌های‌شان نگاه کند. و من می‌دیدم که این مرد چقدر در دلم جای دارد. گذشت تا دوره‌ی آخرالزمانی کرونا. از بخت ِ همراه‌ام بود که با جوانی در بوکان آشنا شدم که یک هارد، پر از فیلم برایم فرستاد؛ دسته‌بندی شده و فولدر به فولدر و در هر کدام، تمام فیلم‌های یک کارگردان؛ هم خارجی و هم ایرانی. و من و ساینا و ایرنا هر روز و هر شب، کارمان شده بود دیدن این فیلم‌ها و بعد گفتگو درباره‌شان و سه‌تایی عاشق «باشو غریبه‌ی کوچک» شده بودیم و ... الان دیدم آرمیتا گریه می‌کند که چه سالی شد سال ۱۴۰۴. و من که از شاملو کمک گرفتم و استوری گذاشتم «سال ِ بد | سال ِ باد | سال ِ اشک | سال شک ...» بهش گفتم «دخترم! خوش به حال بیضایی. الان داری عکس می‌گیری از این همه اثر ماندگار از استاد که بگذاری توی پیج کتابتاز. به این بخش فکر کن که کاش آدمی، همین اندازه ماندگار باشد و بعد برود.» بعد گفتم «اصلا ببین آمدن و رفتن‌اش را. ۵ دی ۱۳۱۷ | ۵ دی ۱۴۰۴. » عکس را جوادجان آتشباری گرفته در شب #بهرام_بیضایی؛ سه‏شنبه ۵ دى ماه ۱۳۸۵. تالار بتهوون خانه هنرمندان⁩⁩ @aamoutkhaneh
249
10
مرکز ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد اعلام کرد: بهرام بیضایی دیگر با ما نیست. @aamoutkhaneh
مرکز ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد اعلام کرد: بهرام بیضایی دیگر با ما نیست. @aamoutkhaneh
449
11
داستان‌های «قدم‌بخیر» را بین ساعت‌های ۱۰ شب تا ۱ نیمه‌شب نوشتم؛ آن‌وقت‌ها مترجم روزنامه انتخاب بودم و همیشه بعدازظهرکار. از سر کار که برمی‌گشتم، شام می‌خوردم و چرتی می‌زدم و بعد می‌رفتم به اتاق‌ام؛ اتاقی که ایرنا کرده بود کتابخانه، از همان روز اول ازدواج‌مان؛ ۱۳۷۹. داستان‌های «اژدهاکشان» را اما صبح‌های زود می‌نوشتم. آن‌وقت‌ها دیگر مترجم جام‌جم‌آنلاین بودم و همیشه صبح‌کار. می‌نوشتم و بعد صبحانه و بعد می‌رفتم روزنامه؛ ۱۳۸۵. «عروس بید» و داستان‌هایش را از ساعت ۶ غروب می‌نوشتم تا ۱۱ شب؛ در دفتر زنده‌یاد عمادی که مثلا شده بود دفتر نشر آموت؛ ۱۳۸۷. «بیوه‌کشی» را در انبار نشر آموت نوشتم و اولین‌ کسی که بعدش خواند، مهربان‌جان بود. آن‌وقت‌ها مهربان‌جان نبود اسم‌اش. همیشه مردد بودم بین گفتن ِ اعظم و خانم آیتی؛ ۱۳۹۱. و بعد راهی‌ام کرد به اتاقک بالای آموتخانه که «خاما» را بنویسم. دیده بود چند ساله گرفتارش هستم و نمی‌توانم. گفت «برو! فقط ازش رد شو!» و نوشتمش؛ در چند سفر زمستان و بهار و تابستان ۹۵ و ۹۶. تازه خاما منتشر شده بود که راهی‌ام کرد که «برو میلک.» و رفتم. نشد. نتوانستم. شکست‌خورده برگشتم. قرار بود رمانی که قولش را بهش دادم، بنویسم که دستم به نوشتن رمان دیگری رفت که هزار کار پیش آمد و برگشتم. گفت «وقت‌اش نبود.» و سه سال رفتم تا سرآخر، در ۴۸ روز باریدم. وقتی هم که داستان‌های «خاموشان» نوشته شد، قرار بود همان رمانی که قولش را داده بودم، بنویسم که خاموشان آمد. خاموشان را در میلک و تهران و گیلان نوشتم؛ ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳. و این بار آخر، دو روز قبل رفتن‌اش، رفته بودم وفای به عهد کنم که رفت. و حالا من یک هفته است آمده‌ام گیلان که مثلا قرض‌ام را ادا کنم؛ همان رمان را. نشد. نمی‌توانم. گاهی آنقدر تنگی‌نفس می‌گیرم که می‌دوم بالکن، تا نفس‌ام بالا بیاید. گاهی قاب عکس‌اش را می‌گذارم روبرویم. گاهی می‌گذارم روی تاقچه. گاهی می‌گذارم زیر تخت. گاهی می‌گویم نابودش کنم. گاهی ... در جنگ‌ام با خودم؛ مدام. تمام دیروز و امروز را هیزم شکستم و هزار کار دیگر کردم که ننویسم. و فردا صبح برمی‌گردم کتابفروشی. تا شاید وقتی دیگر ...⁩ اینجا @aamoutkhaneh
250
12
در تمام این سال‌ها همیشه آرزو داشتم معرفی کتاب‌های آموت را از زبان ِ شماها بشنوم از امروز تا آخر دی‌ماه یک کتاب نشر آموت را روبروی دوربین معرفی و در صفحه‌تان منتشر کنید کتاب بهمن‌ماه، هدیه ما به شما این یک مسابقه نیست هر کس یک کتاب معرفی کند کتاب بعدی آموت برایش ارسال می‌شود آی دی ما در تلگرام @aamoutpub https://t.me/aamout/17856 @aamout
229
13
جواد صفی‌نژاد (۹ شهریور ۱۳۰۸-۲ دی ۱۴۰۴) انسان‌شناس، جغرافی‌دان ایرانی است. او برای پژوهش‌هایش در حوزه‌ی اقوام و عشایر ایرانی شناخته‌شده‌است. صفی‌نژاد برای نگارش اثری تحت‌عنوان کاریز در ایران و شیوه‌های سنتی بهره‌گیری از آن برگزیده‌ی اولِ دهمین دوره‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی فارابی و نیز برگزیده‌ی کتاب سال ایران شد. صفی‌نژاد استاد بازنشسته گروه انسان‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران هست. جواد صفی‌نژاد در ۹ شهریور ۱۳۰۸شمسی در شهر ری متولد شد. نیاکان او از لرهای بختیاری بودند. در سال ۱۳۳۲در رشته تاریخ و جغرافیا دانشگاه تهران پذیرفته شد و در سال ۱۳۳۶درجه لیسانس را دریافت کرد. سال ۱۳۴۵با همکاری نادر افشارنادری بخش مستقل مطالعات و تحقیقات عشایری را پایه‌گذاری کرد. او کاشف شیوه سنتی کشاورزی ایران «بُنه» است. همکاری با پژوهشکده‌های متعدد علمی، انجام ده‌ها طرح تحقیقاتی چون مطالعات میدانی در میان عشایر، تحقیق درباره‌ی سبزی کاری شهر ری و پیشینه جغرافیایی و تاریخی شمال خراسان و… از جمله فعالیت‌های او است. صفی‌نژاد را پدر مطالعات و پژوهش‌های «قنات» در ایران نامیده‌اند؛ مردم‌شناسی ایلات و عشایر لُر و قشقایی از تخصص‌های اوست. برخی از آثار: • طالب آباد • مبانی جغرافیای انسانی • نظام های آبیاری سنتی در ایران • بنه (نظام های زراعتی سنتی در ایران) • عشایر مرکزی ایران • لرهای ایران • کهن شهرها (تلخیص مسالک الممالک اصطخری) • جهان نامه (بازنوسی جهان نامه بکران) • خلیج فارس در نقشه های کهن • نان سنگک • کاریز در ایران • ۹۰ روز با مقنیان • اطلس ایلات کهگیلویه https://t.me/aamoutkhaneh/6571 @aamoutkhaneh
274
14
پدر قنات ایران درگذشت استاد جواد صفی‌نژاد، انسان‌شناس و جغرافی‌دان بی‌همتا در سن ۹۶ سالگی درگذشت. @aamout+9
پدر قنات ایران درگذشت استاد جواد صفی‌نژاد، انسان‌شناس و جغرافی‌دان بی‌همتا در سن ۹۶ سالگی درگذشت. @aamout
362
15
چونان یکی که دود نه، آتش از منخرین‌اش آمده از دیار قصه‌ها اما راه دور چرا، اینجا زمین است و این سگ ِ عموصادق همسایه‌ی دیوار ب
چونان یکی که دود نه، آتش از منخرین‌اش آمده از دیار قصه‌ها اما راه دور چرا، اینجا زمین است و این سگ ِ عموصادق همسایه‌ی دیوار به دیوار در غروبی غمگین @aamoutkhaneh
214
16
به صد یلدا الهی زنده باشی انار و سیب و انگور خورده باشی اگر یلدای دیگر من نباشم تو باشی و تو باشی و تو باشی (شاعرش را نمی‌دانم) دیشب دوستی گفت «یادش بخیر چله‌شوهای قدیم.» برایش نوشتم «خوشحالم زنده مانده.» و این‌ها عکس‌های دوستان آموت‌خوان در گروه آموت‌نوشت است که عکس گرفتند و حافظ خواندند و کلمه، کلمه‌رمزشان بود و هست. یلدا مبارک و آغاز زمستان https://t.me/aamout/17825 @aamout
208
17
شب چله‌تون مبارک #سرزمین_از_هم_گسیخته @aamout
شب چله‌تون مبارک #سرزمین_از_هم_گسیخته @aamout
197
18
به یادگار از مراسم ۸ و ۱۸ هجده‌سالگی نشر آموت هشت سالگی کتابفروشی آموت پوستر و کلیپ: حسام حاجی‌پور⁩ @aamout @aamoutbookstore
به یادگار از مراسم ۸ و ۱۸ هجده‌سالگی نشر آموت هشت سالگی کتابفروشی آموت پوستر و کلیپ: حسام حاجی‌پور⁩ @aamout @aamoutbookstore @aamoutkhaneh
215
19
همیشه هر جلسه‌ای که در کتابفروشی برگزار می‌شد، بعدش تن و بدن‌ام می‌لرزید که «مهربان‌جان چی می‌گه الان؟» و خوش به حال روزی که بعد جلسه، برایم می‌نوشتی «آفرین پسرجان. درخشیدی.» و حالا من منگ‌ام و گنگ‌ام و لال و کر و کور و هیچی نمی‌بینم و چون گمگشته‌ای بال‌بال می‌زنم دنبال نشانه‌ای که بگویی تولد ۱۸ و ۸ امسال چطور بود. وسط جلسه حس کردم می‌گی «بسه پسر! تولد نشر آموت و کتابفروشی است. چقدر بی‌راه می‌روی.» و هی مقاومت می‌کردم که «بی‌راه نمی‌روم. این بچه‌ها همه‌شون عاشق‌ات بودند. هیچ‌کس به غیر ِ من ندیده بودت اما در همه‌شان زنده‌ای تا همیشه. و امروز مجالی بود که ازت بگن.» قبل از مراسم، یهو هوس کردم احمدرضا احمدی بشنوم؛ «در شب سرد زمستانی» نیما یوشیج. تا خواند و محمد نوری شروع کرد، پشت کردم به بچه‌ها که نبینند اشک‌هایم را. این روزها جز آرمیتا، کسی ندیده اشک‌هایم را؛ و تو که ... هنوز مراسم شروع نشده بود که آسیدمحسن بنی‌فاطمه و الهام‌خانم، همسر مهربانش آمدند. تا محسن را بغل کردم، زارم زار شد و ... یادت میاد چقدر دوست داشتی دوست‌داشتن‌ام را؟ بعد هم یکی‌یکی رفقا آمدند. این روزها دیده بودی که جیمان‌جان و آرمیتاجان چقدر خوب مهیای تولد می‌شدند و کنارشان زهرا و فاطمه و آیدا و سیمین و شقایق و فرزانه، پایه‌ی این راه بودند. هیچ دقت کردی امسال خیلی از مترجمان و نویسندگان ِ آموت آمده بودند: آرتمیس مسعودی و مریم مفتاحی و دکتر کیهان بهمنی و عباس زارعی و سیدرضا حسینی و فرشاد شالچیان و مریم رفیعی و منا اختیاری و سارا نجم‌آبادی و دکتر ساره خسروی و رفیع رفیعی و پروانه سراوانی و بهنام ناصح. خانم آذر عالی‌پور هم پیام گذاشته بود که پیام‌اش را بخوانم. گوشی من لایو رفته بودند و... حمیدخان چه ذوقی داشت وقتی ازت حرف زد. جیمان‌جان با چه کیفی گفت. دکتر مروت حرف زد. دخترات چه باشکوه ازت گفتند: مهشید و پناه و رعنا و لیلا و مهتاب و مبینا و نازنین و نگار و فرگل و زهرا و نفیسه و میترا و شبنم و ... جای حسام و محمد و حامد و رویا و خیلی‌ها سبز بود؛ حسام ماموریت بود. آقامحمدجواد و آقا آرمین چه خوب بودند. دیدی که. من چی می‌گم آخه. آخر مراسم هم استاد ابراهیم کریمی، مدیر نشر دوستان و مدیرعامل اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران هم آمد؛ پارسال هم اومده بود. گفت «کاشکی این جلسات را فصلی بکنی!» و لابد تو هم می‌گویی «باید این کار را بکنی.» من جای تو، از همه ممنونم که آمدند.⁩⁩⁩ https://t.me/aamout/17817 @aamout @aamoutbookstore @aamoutkhaneh
215
20
امروز ۲۸ آذر ۱۴۰۴ در ۸ و ۱۸ ساعت ۴ بعدازظهر در کتابفروشی آموت دور غم هم می‌رقصیم ... @aamout @aamoutbookstore
209